جنگ افروزانی که در اروپا نشسته اند و فدرالسم را تجزیه طلبی می دانند!

دکتر گلمراد مرادی :

در مقالاتی که درمورد فدرالیسم نگاشته شده و بویژه بخشی ازمطلب آقای دکتر بهرام آبار در سایت محترم و ارگان حزب سکولار دمکرات ایران نشر یافته است، تیتر را باخط درشت اینطور انتخاب کرده اند:“فدرالیسم دامی برای تجزیه ایران”.خود نویسنده احتمالا درونی اعتراف می فرمایند که این موضوع حقیقت ندارد، اما بدلایلی باید گفته شود! طرح این مسئله از دوحالت خارج نیست: اولا یا واقعا آدم مفهوم فدرالیسم رانمی داند که غیرحکومت فدرالی درایران چندملیتی، عاقبت بدیکتاتوری ختم می شود که فکر نمی کنم آقای دکتر بهرام آبار، دمکراتی که من می شناسم، ازآن نوع انسانها باشند که سر برآستان دیکتاتوران خم کنند. من ایمان دارم، ایشان هرگزحاضر نخواهند شد، بقیمت آزادی بنده نوعی فقط زندگی کنند؟ دوم یا اینکه قصدخاصی درکاراست که من بشخص بعید می دانم، زیرا نویسنده از افراد عادی نیست، بلکه من او را از شخصیت های دمکرات و روشنفکر می پندارم. بهر حال خوشحالم که ارگان مرکزی حزب سکولار دمکرات ایران، به رهبری آقای دکترنوری علا که گروههای اتنیکی یا اقوام ایرانی را به رسمیت می شناسند، مرکز بحث در این باره شده و هر مطلبی را در این مورد منتشرمی کنند. زیرا اکثر می دانند، دریک سیستم فدرالی، بویژه درکشوری چند ملیتی، طبیعتا دمکراسی پیاده می شود وهیچ دامی وپشت پرده ای وجود ندارد و نخواهد داشت. هرانسان واقعا دمکراتی از خودش می پرسد: “آیا این تز درست است، در دنیای امروز واقعا فدرالیسم بطرف تجزیه کشورمی رود؟” این تئوری و تز به مذاق ناسیو نالیستهای برتری طلب زیاد خوش می آید. آقای سیاوش زرتشتی نیزمطلبی زیرعنوان:“بیگانگان، تجزیه ایران را پشت پرده فدرالیسم پنهان کرده اند”، نوشته. او قبل ازشرح تاریخی از وضع فدرالیسم در کشورهای جهان در جمله اول مقاله می نویسد: “دراین روزها خبری که بسیار جلب توجه کرده٬ نشست دموکرات کردستان به رهیری مصطفی هجری و کوموله کردستان بر سرتوافق به منظور ایجاد وحدت واحتملا فدرالیسم در سایه حفظ واحترام به تمامیت ارضی ایران است اما آیاصرف بیان احترام به تمامیت ارضی ایران ٬ مشکل را حل خواهد کرد؟”

محافظه کاران و می شود گفت ناسیونالیستهای بر تری طلب حتا از توافق رهبری حزب دمکرات کردستان ایران و کومله زحمتکشان کردستان که بر تمامیت ارضی ایران تأکید دارند، می ترسند و بدنبال بهانه هائی هستند که این توافقنامه را کم رنگ جلوه دهند. همین است که تیتر مطلب را جنگ افروزانیکه دراروپا نشسته اند نامیده ام. آنگونه که اشاره شد، نویسنده مقاله بابررسی فدرالیسم ازنظر تاریخی که اغلب درست اند، اماهیچگونه راه حلی رابرای مردمان ملیتهای امروز ایران ارائه نمی دهد. این مسئله کاملا روشن است مرکزیت گرایان و دیکتاتور طلبان حقوق ملیتهای غیر حاکم برایشان مهم نیست و کمترین توجهی به آن دارند، آنها حتا از واژه فدرالیسم وحشت می کنند. بهر حال خود نویسندگان خوب می دانند درکشورهای چند ملیتی مانند بلژیک، کانادا، هند، سویس و غیره و همچنین دردیگر کشورهای تک ملیتی؛ مانند آمریکا، آلمان، سوئد و غیره، با سیستم فدرالی اداره می شوند که بصورت غیر متمرگز است و هیچ قصد تجزیه سر زمین خود را هم ندارند. اگر در بعضی از این کشورها برای مثال کپک در کانادا چندبار رأی گیری جهت استقلال شد، هربار استقلال طلبان ناموفق بودند بنا به حاکمیت دمکراسی کپکی های مخالف گردن از مو باریکتر قبول کردند. نکته ای را برای این نویسندگان مطالب، آقای دکتر آبار و آقای زرتشتی باید یاد آوری کنم که در اینجا حنای باپرمرغ سر بریدن دیگر رنگی ندارد. احتمالا نویسندگان مطالب فکر می کنند، بنا به مثلی کردی؛ “شمامه فقط برای دست خرس خوبه”؟ فدرالیسم واداره امور غیرمتمرکز خوب است برای آنها که “متمدن” تر اند. من در این جا به ایشان اطمینان می دهم، لازم نیست از تجزیه کشور وحشت کنند، اگر ابتدائی ترین حقوق مساوی رعایت شود وحدود 70 در صد از ملیتها به عنوان شهروند درجه دوم بحساب نیایند. البته اکثریت هیچ ملیتی خیال تحزیه ایران را ندارد. اما این حق جدائی در قانون اساسی دمکراتیک آینده کشور باید گنجانده شود که اگر ملیتی بدلایل رعایت نکردن حقوق دمگراتیک، از جانب قدرتمندان، آزادانه حق جدائی از ملیت دیگر را داشته باشد. بعلاوه کشوری که بویژه خود آقای دکتر آبار نویسنده یکی ازمطالب، درآن زندگی می کنند، اموراداره اش بشیوه فدرالی است، آن چطور؟ اکنون بفرض مثال می پرسیم چرا ملیتی می خواهد در یک سرزمین واحد از ملیت دیگر جدا شود؟ این دلایل گونا گون دارد، ازقبیل وضع اقتصادی نا برابر، با وصف این بعضی از ملیتها روی معادن و ثروت خوابیده اند، اما محروم  ترین شهروند هستند، تبعیض قایل شدن با ملیت حاکم، جاه طلبی و خود خواهی گروه خاصی در جامعه از هر جانب و غیره که در اینجا مجال نیست بهمه ی این نکات بپردازیم. فقط ازخود باید بپرسیم که چرا مثلا ملیت آلمان درسویس چهارملیتی که قرنها با سیستم فدرالی اداره می شود، ازکشورش جدا نمی گردد وبه کشورمادر همان آلمان بپیوندد؟ این پرسش ساده را بر تری طلبان و ناسیو نالیستها نمی خواهند به آن پاسخ گویند، آیا آقای دکتر آبار و امثال همین طور هستند؟ ایشان که “بر تری طلب و ناسیونالیست” نیستند. خوب، حقوق برابر در چنین کشورهای نامبرده و متمدنی مو بمو اجراء می شود. ما که ببوق و کرنا می زنیم که متمدن ترین کشور از نظر تاریخی در جهان هستیم، چرا؟ اگر غیر این باشد واین ابتدائی ترینها را بمرحله اجراء نگذاریم، ول معطلیم و باید درانتظار تکه تکه شدن کشور باشیم. هم میهن عزیز ما آقای زرتشتی هول شده اند و می نوسند: “و اما در باب فدرال شدن کشور ها بمنظور نیل به دموکراسی ذکر چند مثال ضروری است. سوئیس 500 سال پس از ایجاد آن کشور به تدریج دموکراسی در آنجا پی ریزی شد و در بسیاری از کشورهای فدرال هنوز دموکراسی وجود ندارد که نمونه های آن در آسیا و آفریقا فراوانند . امارات متحده عربی که کوچکترین کشور منطقه و فدرال نیز هست هنوز رنگ دموکراسی را ندیده! خطرناک ترین کارسیاسی دریک کشوری که دموکراسی را تجربه نکرده این است که نسخه فدرالیسم برایش پیچیده شود زیرا معمولا دراین مناطق سیاستمداران جاه طلب و گاه وابسته ای وجود دارند که حاضرند رئیس جمهور یک دهکده باشند ولی فرماندار یک کشور نباشند..!”

آقای زرتشتی به بیم و وحشت افتاده اند. ایشان برای اثبات تئوری از بنیاد غلط خود گلابی را با سیب مخلوط می کند. نا آگاهی اجتماعی مردم را که نقش مهمی درایجاد دمکراسی دارد با سیستم فدرالیسم درهم کرده اند. در اروپا سویس و درآسیا امارات عربی را مثال می آورد. انصاف هم چیز خوبی است. انسان نباید به آن اندازه جاه طلب و یا ناسیونالیست باشد. در جائی که همه پستهای کلیدی مانند استاندار وفرماندار وغیره ازتهران تعیین می شود و برای زاهدان، اهواز، کرماشان و سنندج، استاندار وفرماندار شیرازی، اصفهانی، مشهدی، تهرانی و غیره انتصاب می گردد، پس در چنین شرایطی باید برای رئیس جمهوری یک دهکده کوشید!! همین جنگ افروزان با این پر مرغشان باعث تجزیه کشور می شوند. اینها بیش از حد تبلیغ دمکراسی می کنند اما نه مفهومش را می دانند، نه بهآن باور دارند.

در دنیای امروز بعضی از ناسیونالیستها که خیلی خودرا باسواد می دانند و فعال سیاسی نیز هستند، مردمان ملیت های ایران را نا آگاه می پندارند. تادرجه ای حق هم دارند، اگر اکثر آگاه بودند، چنین رژیم مذهبی مستبده ای بر آنها حاکم نبود! فرصت طلبان می خواهند آنها را با پر مرغ سرببرند و ابتدائی ترین حق و حقوق دمکراتیک را زیرپا بگذارند. آن ها یک حکومت متمرکز می خواهند، درکشوری چند ملیتی مانند ایران برپا کنند. آن ها احتمالا نمی دانند که حکومت مرکزی بویژه درکشورهای ما به دیکتاتوری ختم می شود. اینجاست که راستگرایات و محافظه کاران با پر مرغ سر از تن جدا می کنند. برای آنها مهم نیست بر کشور دیکتاتوری حاکم باشد. چیزی که مهم است، هرسیستمی سر کارآید، آنها مقام خودرا داشته باشند. بهرحال دراینجا بایستی خیلی دوستانه و با سند این محافظه کاران را افشاء کرد. اگر انسان پرسشی ساده جهت حل مشکلات، مطرح کند یادرپاسخ به آن پرسش عاجزاند و یانمی خواهند پاسخ بدهند و اگر پاسخ گویند، به شیوه ای که می خواهند، دست به توجیه گری می زنند.

من متأسفم که باید بگویم، بعضی از پان ایرانیستها، بجای خدمت، به جامعه چندملیتی ایران، به دلیل نا آگاهی و درک نکردن مفهوم واژه ها، ضربه به جنبش هم می زنند و جنگ افروزند. اینها با وصف آنکه خود دور ازغوغایند و بنا بمثل معروف کنار گود نشسته اند، مردم را بجان هم می اندازند و غیر مستقیم جنگ افروزی می کنند. بدیگر سخن همه نیروهای مخالف استبداد را ضعیف و ضعیفتر می کنند و یا این که خود ناسیونالیست وانحصار طلب تشریف دارند و می خواهند برتر ازدیگران باشند. اگرواقعا به دمکراسی باوردارند ومفهوم آن را درک می کنند، باید بپذیرند که دیگران بعنوان شهروند مملکت حق دارند، نفس بکشند. این آقای دکتر آبار و امثال که باید دراینجا برای نمونه نام برده شوند می دانند، آنچه که می نویسند، مسئله ای است نا درست و عوام فریبانه. اینها را باید خوانندگان عزیز بشناسند و قضاوت کنند. آنها قبل از آن که مطلب رابخوانند باید باشیوه افکار برخی ازهم میهنان عزیز پان ایرانیست، آشنا شوند. من به کرات و بارها درمقالات پیشینم گفته ونوشته ام، برخی ازاین آقایان محترم فکر می کنند تافته جدابافته ازبقیه مردمان ملیتهایند و دلشان می خواهد یک مشت آهنین و آنهم از ملت حاکم، مانند رضاخان میرپنج سوادکوهی، برجامعه حکومت کند! این آقایان فراموش کرده اند که مادر قرن بیست و یکم ودوران دجیتال زندگی می کنیم و جامعه ایران بعقب برنمی گردد و ما همه ملیتهای این مملکت نمی خواهیم مانند پدران خود تسبیح دردست گرفته، کناردیوار بنشینیم و بگوئیم: “خدا هر چه تقدیر من کرده، همانست”. ما ابتدائی ترین حق تعیین سرنوشت خود را یعنی تدریس به زبان مادری که من نوعی مجبور نباشم بزبان دیگری که درمدرسه یادگرفته بنویسم، اداره امور سر زمین خویش از نظر آموزشی، سلامت، اقتصاد، امنیتی و غیره بدست خود گیرم. این دوستان جنگ افروز چرا این فرمول ساده دمکراسی را نمی خواهند بفهمند! و قصد از نوشتن این مطلب سر تیتری با خط درشت و سیاه شده بدین مضمون، چیست؟! اگر ریگی درکفش نیست. “فدرالیسم دامی برای تجزیه ایران”. نویسنده این مطلب خوب می داند و می فهمد چکار می کند. اغلب خوانندگان ارجمند بدلیل نداشتن وقت کافی فقط تیترمطلب را نگاه می کنند وحتا وقت ندارند که درباره منبع ارائه شده بپرسند. مطلب دیگر ازنظر تاریخی جامع بررسی می کند، اما آلترناتیوی برای ملیتهای ایران بدست نمی دهد. اگر ما دریک رژیم دمکراتیک زندگی کنیم باید وضع تغییر کند و حق به حق دار برسد. بیائید جنگ افروز نباشیم و سعی کنیم گره ساده را با دست باز کنیم و نگذاریم به دندان بیافتد. بنده انتظار دارم از یک   نشریه سکولار دمکرات این مطلب را در همان جائی که مطلب آقای دکتر آبار و آقای زرتشتی نشر یافته، منتشر فرمایند، با سپاس فراوان.

هایدلبرگ، آلمان فدرال

[email protected]