استبداد هم دوبار زنگ میزند

رامین کامران :

سخن روز

این اواخر سخن و گاه ابراز نگرانی در مورد احتمال بازگشت رضا پهلوی به گوش همه میخورد. به نظر من بسیار بیش از مورد و بدون تناسب با واقعیت موجود. ولی نفس تکرار این صحبتها مرا به صرافت مقایسه انداخت و اینکه چرا چنین موضوعی اصلاً در ایران مطرح میشود. کمی به عقب برگردیم.

مقصودم مقایسه با بازگشت محمدعلیشاه، یا به عبارت دقیقتر کوشش وی برای بازگشت و تعطیل مشروطیت است که در بعد از سقوط استبداد صغیر، با پشتیبانی روسیه، واقع گردید و به سرانجامی نرسید ـ البته به قیمت جنگ داخلی دوباره و کشته شدن یپرم خان و… امروز البته مشروطیتی در ایران برقرار نیست و نظام شیخ نوری برپاست. همین هم به طرفداران سلطنت فرصت داده تا زیر علم دروغین مشروطه خواهی برای سلطنت پهلوی که دنبالۀ استبداد ضد مشروطیت محمدعلیشاهی بود، تبلیغ نمایند. ورقها بر خورده، ولی دستها چندان عوض نشده است.

آنچه در اصل مد نظر من است، این تمایل به بازگشت است که در هر دو مورد یکسان است و البته به تصور من ناپذیرفتنی. چه چیز باعث شده تا، پس از یک قرن، سلطنت از ایران رانده، تصور کند که میتواند با پشتیبانی خارجی، آن بار روسیه و این بار آمریکا، به کشور برگردد و دوباره دستگاه خود را برقرار نماید؟ طبعاً عوامل بسیار است و تکرار یک موقعیت تاریخی به این پیچیدگی را نمیتوان به پای یکی نوشت. ولی در بین تمام عواملی که میتوان شمرد، یکی به نظر من اهمیت خاص دارد، نه به عنوان عامل اصلی که موجد حرکتی شده، بل به صورت ضامنی که عمل نکرده و جلوی این حرکت را سد نکرده است، در صورتی که میتوانسته با عمل کردن، چنین کند یا لاقل کار بازگشت را جداً مشکل سازد.

در تاریخ معاصر ما، سه پادشاه، محمدعلیشاه و رضا شاه و محمدرضا شاه، مجبور به ترک وطن شده اند. وجه شبه اصلی بین این سه، البته استبداد است. ولی امر دیگری هم هست: اینکه هیچکدام این سه نفر در ایران مورد مؤاخذه قرار نگرفتند، محاکمه نشدند و مجازات هم نگشتند، در صورتی که باید به این ترتیب با آنها رفتار میشد. همینجا اضافه کنم که مقصود من از مجازات، شاه کشی به سبک انقلابهای انگلستان و فرانسه نیست. شاه کشی در این دو کشور اروپایی، نقطۀ پایان نظام قدیم بود و قربانی اصلیش شخص شاه نبود، فره ایزدی بود که گردن زده شد.

در مورد محمدعلیشاه، همبستگی نخبگان سیاسی آن روزگار که بخش اعظمشان همان نخبگان نظام قدیم بودند و دلبستۀ پادشاهی،  همه را به طرف ختم سریع استبداد صغیر، کندن شر مزاحم و حفظ دستگاه سلطنت سوق داد. در مورد رضا شاه که خودش از اسارت به دست روسها و بخصوص محاکمه توسط ملت ایران، هراسناک بود، انگلستان زحمت اصلی را تقبل کرد و بعد از گرفتن امتیازهایی که میخواست، به تبعیدی فرستادش که برای او حکم خلاصی داشت. محمدرضا شاه هم بعد از تمام سرکوبها، وقتی مرگ نظام اتوریتر خود را به چشم دید و سرنوشت وخیمی را که در صورت ماندن در مملکت، انتظارش را میکشید در نظر آورد، کلید را به دست بختیار داد و گریخت.

خروج سریع این سه از بازی، در زمان خود راه حل معقولی به نظر میامد، لااقل برای نخبگان سیاسی که بر سر کار بودند. میدانیم که در این موارد، همه دنبال ورق زدن هر چه سریعتر دفتر تاریخ و باز کردن فصل جدید، هستند…

همین اصرار بر ختم کردن هر چه سریعتر تنشها بود که فرصت نداد تا در ایران، برقرار کردن استبداد، به درستی و روشنی، موضوع محاکمه و مجازات قرار بگیرد. باز تأکید میکنم که مقصودم مجازات اعدام نیست. وقتی شاهی از تخت افتاد، اعدامش لزومی ندارد، چون مجازات اصلی مرگ سیاسی است، ولی این مجازات باید به رسمیت تمام و به روشن ترین شکل، بیان و اعمال گردد. ما با این سه نفر گرفتار فره ایزدی نبودیم. اینها دیکتاتورهای بعد از مشروطیت بودند، نه قبل از آن. امثالشان، از بدو شروع عصر جدید، در همه جای دنیا دیده شده اند و میشوند و اگر هم از این ادعاها بکنند، حرفشان چیزیست در حد تبلیغات کوکاکولا.

این افراد باید میرفتند و در برابر محکمه جوابگو میشدند. محاکمه و مجازات اینها، نمیتوانست آب رفته را به جوی بازگرداند و قربانیان آنها را زنده کند، ولی میتوانست نامزدهای بعدی استبداد را از رفتن بدین راه بازبدارد. در کینه هایی که پس از سقوط استبداد، فرصت بیان پیدا میکند، بسیاری در مجازات مستبدان فقط تنبیه میبینند. ولی از بابت سیاسی، این به هیچوجه تنها هدف نیست. هدف بزرگ دیگر دادن درس عبرت است به دیگران. مثل همهُ جرائم: بازداشتن دیگران از خطا.

اگر ما با کوشش مداوم برای بازگرداندن استبداد طرف شده ایم و هستیم، یکی از دلایل کار ـ یکی از دلایل مهم کار ـ عبرت نساختن از مستبدانی است که از قدرت افتاده اند. به هر صورت، این بار نباید در محاکمه و عبرت سازی کوتاهی کرد، چون اثرات مخرب چنین سهل انگاری، نه پس از چند سال، بل، چنانکه میبینیم، پس از چند دهه، گریبانگیرمان خواهد شد.

ژانویۀ ۲۰۱۹
iranliberal.com

[email protected]