
مهدی اصلانی :
پروا و طوطیجون و «عباس نرگدا»
به بهانهی خاموشیی غریبانهی پروا و با یاد بلند عباس
ابراهیم محمدرحیمی را اهل زندان و دوستان نزدیکاش به مهر «عباس نرگدا» میخواندند.در سیاهترین دوران زندان به هنگامِ فرمانرواییی جنون و خون و در معرکهگردانیی حاجداوود بهدورانِ قبر و تابوت از جمله باروحیهترینها بود.
بارها به همین علت دم چک حاجی رفت که: سگمنافقِ پدر سوخته به منافقا روحیه میدی؟
خوب و خوش جبس کشید. دو خواهرش در تابستان ۶۷ مردادکُش شدند
هجده ماه را در مجردهای قزلحصار سر میکند. جایی که عباس میگوید: نصفیها که رفتند اون تو مجنون اومدند بیرون!
هرگز با خنده قهر نکرد. شوخی ذاتیاش بود. کسانی در قزلحصار از سرِ صبح مریدش بودند و پامنبریی «عباس نرگدا»
در تبعید نیز نُقلِ مجلس بود از جمله تئاترهایش آن که از راهآهن شروع میکرد و پهلویی پایین را به سمت بالا طی میکرد.
عباس الان راهآهن هستیم.
و عباس از عباس قادری میخواند. خوشبهحالت تکه سنگ که نداری دلِ تنگ
عباس رسیدیم سر مختاری و امیربهادر و بعد سر مهدی موش و عباس از ایرج مهدیان می خواند گل مریم سر راه تو پرپر کردمبعد سپیدهدم میشد و جواد یساری
تا میرسید به گُلِ و دردانهی ترانههایش. طوطیجون!
طوطیجون میخوام برات قصه بگم
قصه از این دلِ پُرغُصه بگم
منم مثل تو به دامی اسیرمتو باغِِ آرزو دارم میمیرم
طوطی جون نمیری الهی دوباره پر بگیری الهی.








