از دیر و دور خاطره 

خواب کم می‌بینم. دیشب آقام اومد به‌خوابم. داشت چوب‌سیگارش را تمیز می‌کرد که اشنو‌ویژه‌اش را بگیراند

پدرم علی‌بیگ را آقا صدا می‌کردیم.

ما تو خونه‌مون از هرچیز یه‌جفت داشتیم. بشقاب گل‌سرخی‌ی مهمان. رختخواب نفتالین‌زده‌ی مهمان.

آقام حتا سیگار مهمان هم داشت. خودش اشنو‌ویژه با چوب سیگار؛ برای مهمان وینستون ۴ خط!

توصیه‌ی پزشک آن بود که علی‌بیگ سیگار نکشد یا اگر نمی‌تواند که آقام به هیچ عنوان تن به این حکم نمی‌داد سیگار را کم کند!

راه‌حل و توصیه آن شد که آقام سیگار را نصف کند و داخل چوب سیگار هم پنبه بگذارد تا با این اقدام سرش گرم عملیات تمیزسازی شود، بلکه سیگار را کم کند!

حاصل این چوب‌سیگاردرمانی آن شد که مصرف سیگار آقام دو برابر شد.

هر چه‌قدر هم مادرم نهیب می‌زد که مرد دکتر گفته سیگار سم است نکش تو که بیش‌تر از قبل می‌کشی!

پاسخ علی بیگ این بود: باشا دوشمیر، دوهتور قانماز