دکتر کریم قصیم :
« خفيف و خائنانه »
اپيسمنت يعني موافقت با زيادة خواهيهاي طرفِ قويتر و سپس توصيف اين خواستهها به صورتي, که موجّه جلوه كنند.
(اِ. جي. پي. تيلور، مورخ انگليسي)
پس از خروج پرسروصداي آلمان از جامعه ملل، يک نوع حالت ندانمکاري و بلاتکليفي در بين اعضاي اين سازمان جهاني، بهخصوص در فضاي کنفرانس خلع سلاح پيشآمد.عمل غوغا برانگيز هيتلر همه طرفهاي خارجي را غافلگيرکرد ولي در داخل براي او و برنامه هايش وقت خريد و فرصتی تازه پيشآورد.درصحنه سياست خارجي نيز ابتکار عمل، با ظاهري موجٌه، براي مدتي دست آلمان افتاد و حالا اين جامعه ملل و قدرتهای غربی بودند که می بايد عکس العمل نشان می دادند.
در آلمان، سران ارتش و آن مسئولاني که قبلاً، نگران عواقب کار، به هيتلر هشدار داده بودند مبادا خروج از کنفرانس خلع سلاح و جامعه ملل باعث واکنش شديد قدرتها شود و منافع ملي و حتي تماميت ارضي کشور به خطر افتد، حالا بهت زده ميديدند سخت دچار اشتباه محاسبه بودهاند وبرعکس، نظر «پيشوا» صائب بوده که « قدرتها هيچ غلطي نميکنند»!
جامعه ملل و بهخصوص «حافظان ورساي» جز موضعگيري کتبي، و اين جا و آن جا اعتراض شفاهي، هيچ گونه واکنش متناسب عملي نشان ندادند. بي پاسخ ماندن «نقض قرارداد» وگردن کلفتي، آنهم از موضعي حق بهجانب و ظاهرالصلاح دربرابر الزامات ورساي وضمانت قدرتها، البته براي توده آلماني غرورانگيز و مسرّت بخش بود. ملتي که 14سال احساس تبعيض و فشار بينالمللي (پرداخت غرامت و محدوديتهاي نظامي و غيره) کرده, ملتي كه به همين مناسبت مداوماً در معرض بمباران تبليغاتي طيف راست، به ويژه نازيها قرار گرفته بود ، حالا تجربه مي كرد که دولت و «پيشوا» رسماً و با صداي بلند شانه از زير بار (کنترلها و بازرسيها) خالي ميکنند و به مخاطرههاي احتمالي بياعتنايي نشان مي دهند, وآن طرف هم جا ميزند و واكنش نشان نمي دهد, در چنين شرايطي توده آلماني طبعاً نوعي «احساس غرور»ميکرد و هورا ميکشيد.
همين احساسات محتواي کارزار تبليغاتي بود که تمام رسانههاي يکدست شده آلمان بهراه انداختند. دراجتماعات حزبي و غيره, نعرههاي گوشخراش «هايل هيتلر» به آسمان رفت!
اما، براي هيتلر مهمتر از «محبوبيت داخلي» ، دستباز پيدا کردن و خيال راحت از بابت تازاندن پروژههاي نظامي بود. اين واقعيت را, هم شاهدان و دست اندرکاران آن زمان و هم پژوهشگران بعدي، در يادداشتها و بررسيهاي خود آوردهاند.
يکي از کارمندان وزارت خارجه آلمان در آن زمان, که بهسبب شغل ديپلماتيک خود طبعاً از بسياري تصميمات و مسائل دروني آگاه بوده, و با تکيه به انبوهي مدارک و اسناد که رفته رفته به خارج منتقل ميکرده بعد از جنگ (درسال 1947) کتابي راجع به روند سياست خارجي رايش سوم مينويسد، دربخش مربوط به آن دوره چنين به ياد ميآورد:
«خروج آلمان ازکنفرانس خلع سلاح کنترلها را معلق وآزادي عمل براي دولت به وجود آورد. هيتلر از امکانات آزاد شده نهايت استفاده را کرد و درخفا پروسه ساختن سلاحهاي جديد و ارتقاء تسليحات را شتاب بخشيد. درعينحال با مشارکت در گفتوگوي بينالمللي خلعسلاح، آن نقاب ظاهرالصلاح خود را حفظ ميکرد و به اصطلاح نيت نيک آلمان را مرتب به رخ طرفها ميکشاند. در اين روال دولت آلمان رأساً يادداشت تفاهم درباره مسائل کاهش تسليحات و حقوق برابر ملتها را تهيه کرد و به تاريخ 18 دسامبر33 به دولتهاي انگلستان، فرانسه، و ايتاليا تقديم نمود…سياست هيتلر عبارت بود از ارتقاي سطح تسليحات زير پوشش صلح طلبي و قول و وعده هاي مسالمتجويانه».1
تکليف هيتلر روشن بود. اما قدرتهاي ضامن ورساي، و در درجه اول دولت انگلستان با آن واکنش ضعيف و سست، بلکه مماشات سياسي که سرانجام بروز داد، عملاً به پيشروي هيتلر مدد رساند و درپيدايش فضاي قدرتنمايي ويکهتازي داخلي کمک کارش شد. انگلستان نخست با سکوت و اتلاف وقت چند ماهه، وسپس با تبادل يادداشت تفاهم که تلويحاً بهمعناي آمادگي به ادامه مذاکره بود، به تثبيت موقعيت هيتلر امداد رساند.
کرنش بريتانيا و زيادهخواهي هيتلر
هيتلر،که انتظار اين اندازه خفت و خواري حريفان را نداشت، از همان سکوت و تعلل چند ماهه بريتانيا زود حساب دستش آمد و فهميد «در ديگ باز است» و فعلاً کسي جلودار او نيست. پس با زيرکي و مکر، اول سعي کرد فضاي حق بهجانب را بيشتر دامن زند. شماري از نمايندگان رسانههاي انگلستان و فرانسه را دعوت کرد، درمصاحبههاي ضد جنگ و صلحطلبانه
اشک آنها را درآورد و زير پوشش تبليغات وسيع صلحدوستي آلمان و مغايرت آن با ادامه «تبعيض و ناحقي عليه يک ملت بزرگ صلحخواه»، تنورافکارعمومي را براي چسباندن نانهاي تازه داغ نگهداشت. سپس درصحنه رسمي ديپلوماسي، به قول آلمانيها «گربه را از توي کيسه بيرون انداخت» و جستوخيز درسياست خارجي را شروع کرد. آنتوني ايدن در اين باره نكات بسيار مهمي را ذكر كرده است:
« بعد از خروج ازجامعه ملل در تاريخ 24اکتبر1933، هيتلر رک و پوستکنده به ِسر اريک فيپس[سفير بريتانيا دربرلين] گفته بود قصد ”توسعه درسمت اروپاي شرقي” درسر دارد! به نظر من منظور او از اين اشاره تهديدآميز، خواب کردن ما از نظر مسائل امنيت و نوعي تأييد عمدي سخن کساني بود که (به عقيده من اشتباهاً) تصور ميکردند اگر بشود انتظارات و مطالبات هيتلر را به سمت شرق اروپا سوق داد، آن وقت مي توان دستش را بازگذاشت!
در ضمن وزارت خارجه آلمان به اطلاع سفراي ما و فرانسه رساند که خواست تازه آلمان توسعه نيروي هوايي است. برآورد وزارت خارجه[انگلستان] اين بود که آلمان ميخواهد 700 هواپيما داشتهباشد – يعني حدود 30% نيروي هوايي انگلستان- علاوه براين هيتلرتقاضا داشت نيروي ارتش آلمان (از100 هزار نيروي مجاز) به 300هزارنفر بالغ شود…افزون براينها، موافقت ما را مي خواست براي ساختن زيردريايي، مضافاً درخواست داشت با تصويب قراردادي درباره مسأله تسليحات، فاتحان[جنگ جهاني اول] حق نداشته باشند درطول مدت قرارداد سطح تسليحات خود را بالا ببرند!
با طرح اين نوع خواستهها، ديگر آژيرخطر به صدا درآمده بود. به ويژه شرط آخري كه هرآينه پذيرفته ميشد، براي انگلستان و سطح تسليحاتش بسيار مخرب بود و از نظر دستکم شخص من [همچنين چرچيل و همفکرانش] غيرقابل قبول به شمار ميرفت. البته دولت آلمان مشابه فهرست مطالبات فوق را به سفراي آمريکا و ايتاليا نيز رد کردهبود.» 2
از دريافت اين مکتوبات و طرح اين نوع خواستههاي تازه هيتلر،که عملاً به معناي شروع بازسازي قواي نظامي همه قسمتها درابعاد كلان و با اهداف تهاجمي بود، دولتهاي غرب جاخوردند و نوعي تنش بهوجود آمد. درواقع، تعارض آشکاري هم وجود داشت ميان آن چه هيتلر در دهان نمايندگان رسانههاي آنها ميگذاشت که همين طور بي ملاحظه چاپ و پخش ميشد، و آن چه به صورت کتبي و رسمي به سفارتخانههاي دول غرب تحويل ميداد. البته، دولتها ميتوانستند همين تناقضات را به سرعت آفتابي کنند و توسط کارزارهاي رسانهيي سياست دوگانه هيتلر در عرصه خارجي را رسوا نمايند و پيکان افکارعمومي را چرخانده عليه وي به کار گيرند. اما، به غير از برخي مطبوعات فرانسه، بقيه آنها، بهخصوص رسانههاي بزرگ انگلستان (روزنامههاي کلايودن- ست ) سوداي ديگري در سر داشتند و لذا از هرگونه افشاگري گسترده و کارآمد که چشم افکار عمومي را به روندهاي واقعي در آلمان هيتلري باز کند، پرهيز داشتند.
دولت انگلستان هم نه تنها از ارباب مطبوعات چنين خواستهيي نداشت بلکه ماهها بعد از خروج تحريککننده آلمان از کنفرانس خلعسلاح و جامعه ملل، با سکوت معنيدار خود به شکوشبههها بيشتر دامن زد و عملاً به هيتلر فرصت بيشتري داد. البته ناگفته نماند که فراسوي فضايي که مطبوعات مزبور ميساختند، يک نوع نگراني تازه در محافل سياسي و نزد سازمانهاي اجتماعي و مذهبي، احزاب و نمايندگان مجالس و…پيش آمده بود. همه از خود مي پرسيدند درآلمان هيتلري چه ميگذرد و «پيشوا» چه قصدي دارد؟
بايد در نظر داشت که پاييز سال 1933، اولاً امواج فزاينده فرار سياسي سوسيال دموکراتها، کمونيستها، شخصيتهاي علمي، فرهنگي و هنري برجسته و معروف آلمان به انگلستان، آمريکا، فرانسه و سوئيس…توجه زيادي بر انگيخته بود. ثانياً همراه اين پناهجويان، دريايي اخبار و اطلاعات واقعي و وحشتناک منتقل ميشد. بعضاً کساني فرارکرده و اطلاعات پنهاني را با خود آورده بودند که قبلاً درآلمان مقامات مهم علمي و اداري و حتي نظامي به عهده داشتند.
نتيجه سياسي اين مجموعه تکان دهنده از اخبار و آگاهيها، در نقطه مقابل جوٌسازيهاي گوبلز و هيتلر، تأثيري نگرانکننده داشت. بهخصوص گزارش ظلم و ستمي که ازهمان سال اول بر يهوديان خردهپا و مغازهداران, همچنين بر اطباء, وكلا و معلمان يهودي مسلك ميرفت. شرح وقايع بسيار دلخراش بود و ميزبانان را شوکه ميکرد. درمقابل موج تبليغات هيتلري، اين پرسش ساده ومؤثر پناهندگان آدمها را مبهوت و مضطرب برجاي ميگذاشت:
چگونه دولتي که سرکوب بيسابقه و مهيب بر يهوديان بيگناه و ديگرانديشان و حتي بزرگان علم و دانش و هنرکشور و نمايندگان برجسته و منتخب مجلس آلمان و… روا ميدارد، حتي سنديکاهاي کارگري و احزاب را به آن صورت جبارمنشانه ممنوع و سركوب ميکند، آري چگونه چنين دولتي ميتواند حقيقتاً صلحدوست و اهل همزيستي با ملل همسايه باشد؟
اينطور بود که رفتهرفته تبليغات مثبت و منفي نسبت به رايش آلمان و شخص هيتلر موج ميانداخت.گرچه روزنامه ها و رسانههاي کلايودن- ست و اشراف ژرمنوفيل در انگلستان بسيار با نفوذ و قدرتمند بودند و سعي ميکردند خيال دولت را از بابت «خطر آلمان» آسوده نگهدارند، ولي محافل سياسي و دولتي به دلايل متعدد نسبت به برنامههاي هيتلر دغدغه داشتند و به اين جهت دستگاه دولت احتياج زيادي به اطلاعات دستاول داشت.
در چنين شرايطي فعاليت سرويسها و ارگانهاي اطلاعاتي سفارت انگليس درآلمان زياد و گزارشهاي آنها طبعاً بسيار حساس بود. مقارن اين احوال، درلندن نگراني و اضطراب راجع به ارتقاي سطح بازسازي پنهاني تسليحات آلمان زياد شد و تلاش براي کسب آگاهي افزايش يافت. اطلاعات سرويسهاي انگليسي تا نوامبر33 حاکي از آن بود که آلمان برنامههايي جهت ساختمان نيروي هوايي در دست دارد و علاوه براين سازمان دادن، آموزش و مسلح کردن نيروهاي شبهنظامي(اس.آ.) گسترش يافتهاند.3
سفيربريتانيا دربرلين، ِسر اريک فبپس، ضمن گزارش خود درباره نطق 14 اکتبر هيتلر «راجع به خروج ازجامعه ملل» نوشته بود به عقيده او صدراعظم آلمان درحال حاضر خواهان صلح ميباشد، اما اين كه براي آينده چه مقصودي در سر دارد، مطلب ديگري است…هيتلر آدمي است آنورمال و با سابقه ای که دارد به هيچ وجه قابل اطمينان نيست. سرويسهاي نظامي هم به نوبه خود گزارشاتي ارسال كرده بودند. در خاطرات ايدن چنين مي آيد:
« ستادمشترک نيروهاي مسلح بريتانيا طي گزارش سالانه خود (پاييز33) اين طورپيش بيني کردهبود که آلمان توسط بالابردن سطح تسليحات قصد دارد تجديد نظر در مرزهاي شرقي خود را به کرسي نشاند… اين ارزيابي سياسي بهطورقطع نظرمن [آنتوني ايدن] نبود.من هيچگاه بر اين عقيده نبودم که توسعه طلبيهاي نازيها صرفاً معطوف به سرزمينهاي مشرق آلمان بودند».4
دائماً حاضر به مذاکره، «خفيف و خائنانه»
زمينه تاکتيکي طرح خواستههاي پياپي هيتلر اين بود که به طريقي دولت انگلستان را وادار کند راجع به فهرست مربوطه، که سراسر، ورساي شکن بودند، دستکم براي کسب اطلاع هم که شده با دولت آلمان وارد گفتوگو شود. ِصرف جدي گرفتن اين خواستهها و حتي استفسار انگلستان از آلمان در باره مطالبات فوق الذكر, معنايش اين بود که روح پيمان ورساي شکستپذير و مفاد آن «قابل مذاکره» است. نتيجه در هر صورت به نفع هيتلر بود، زيرا گذشته ازسطح قابل حصول خواسته ها، انگلستان را – که ميبايست قدرت اول حافظ ورساي باشد – به جايي می کشاند که به التزامات خود پشت كند و وارد مذاکره شود … بدين سان ممنوعيتهاي متعدد مندرج در ورساي راجع به مسلح شدن آلمان زيرسؤال مي رفت. آغاز همچو روندي خود يک ُبرد مقدماتي به شمار ميآمد. علاوه بر اين، طبعاً هرگونه تماس و گفتوشنود درباره مسائل مربوطه موجب تشديد اختلاف ميان انگليس وفرانسه مي شد, كه اين هم خواست ديرينه هيتلر بود.
واكنش دولت انگلستان قابل تأمل است. ابتدا, يعني از نيمه اکتبر1933 به بعد, چراغهاي رابطه با آلمان را خاموش كرد و عملاً خواستههاي غيرقانوني هيتلر را بيجواب گذاشت. اين نوع رفتار به نفع هيتلر بود. چون، همانطور که گفتيم کارش را فارغ از بازرسي و کنترل جامعه ملل، به سرعت پيش ميبرد. وانگهي هرچه زمان جواب دادن حريف به تعويق ميافتاد، ميتوانست بيشترجوانب را بسنجد و اي بسا قيمت را بالا برد.
آنتوني ايدن که بيش از هر دولتمرد انگليسي آن زمان درجريان کنشو واکنشهاي سياسي مربوطه بود، خيلي زود نگرانيهاي خود را به اطلاع وزارت خارجه مي رساند:
«وزارت خارجه[انگلستان] درپاسخ به خواسته هاي مطرح شده هيتلر عجلهيي نشان نميداد. بيش از يک ماه و نيم طول کشيد و هنوز جوابي داده نشده بود. پنجم دسامبر[1933] به وزيرخارجه نوشتم، به نظر من بايد بجنبيم وگرنه هيتلر ميتواند سطح تقاضاهايش را بالا ببرد…ولي وزير خارجه ترجيح ميداد با وقت و حوصله کافي اول پرسوجوهاي لازم انجام شود. او بر اين عقيده بود که اگر بشود قراردادي بست که توسط آن ابعاد و سرعت ارتقاي تسليحات آلمان تحت کنترل قرارگيرد، بهتراست. به اين جهت موضع دولت بريتانيا اين بود که براي مذاکره حاضراست…» 5
سه روز بعد در8 دسامبر33, سر اريک فيپس (سفيرانگلستان درآلمان) به ديدار هيتلر رفت و ضمن گفتگو درباره آموزش و کارکرد سازمانهاي شبه نظامي، يک سري سؤال. درمورد اس.آ. و اس.اس. مطرح نمود. هيتلر جواب مي دهداين سازمانها را مي توان با سازمانهاي متمرکز کارکنان و خدمتگزاران کليسا مقايسه کرد!با شنيدن اين جواب، سفير مي زند زيرخنده…طوري که ظاهراً به هيتلر«برميخورد».چندي بعد نيز دولت آلمان، در يادداشت مورخ 12 دسامبر33، همين مدعاي هيتلر را تکرار ميکند که دو سازمان مذكور بههيچ وجه جنبه نظامي ندارند، بلکه بخشهايي غيرقابل تفکيک از نظام و دولت ناسيونال سوسياليست [نازي] مي باشند. وبعد، با دروغ و دغل روي رگ خواب بعضيها انگشت ميگذارد که:
« تنها وظيفه اس. آ. SA (6) و اس. اس. SS(7) اين است که توده هاي مردم را درمقابل خطرکمونيسم به صورت سياسي سازمان دهند»! 8
طرح مسأله سازمانهاي شبه نظامي علل گوناگون داشت.
يکم اين که دولت فرانسه خيلي به وجود و رشد سريع ابعاد و آموزشهاي نظامي آنها حساسيت نشان مي داد.
دوم اين که نقش اين شبه نظاميان دريک درگيري احتمالي نظامي مورد سؤال بود.
و سوم، با توجه به ابعاد فزاينده پرسنلي آنها (گزارشها فقط در مورد اس آ ازيک و نيم تا دو ميليون نفر تا پايان سال 33 خبرمي دادند)، نقش و کارکرد ايدئولوژيک آنها در رقابت با ارتش و تحولات داخلي اهميت به سزا داشت. به اين جهت مسأله شبهنظاميان آلمان درهرگفت و گوي سياسي بين دولتهاي بزرگ و بعداً ميان نمايندگان و سفراي آنها با مقامات رايش آلمان عنوان ميشد.
در اين اثنا، دولت فرانسه بيحوصلگي و عصبانيت بيشتري نشان مي داد. به نظر آنها ميبايست آلمان به خاطر بازسازي نظامي و تسليحاتي مورد حسابرسي قرارگيرد و براساس ماده 213 پيمان ورساي علناً درمقابل افکارعمومي دنيا درمعرض سؤال و اتهام واقع شود.اما دولت بريتانيا اساساً نميخواست عليه هيتلر چنين پرونده اي گشوده شود. درعين حال، با توجه به خواسته هاي فزاينده و علني نازيها درمورد ساختن سلاحهاي تهاجمي و…، تا حدودي دست انگلستان بسته بود و نمي توانست همين طوربه اعتراضهاي پيدرپي فرانسه بياعتنا ماند.دراين بين، هيتلر با تاکتيکهاي حساب شده و اقدامات سنجيده وضع را براي بريتانيا پيچيده ترکرد.او با شتاب فزاينده طرحهاي پنهاني نظامي خود را پيش ميبرد و همزمان در صحنه افكار عمومي كماكان نقش فرشته صلح را ايفاء مي نمود. دراين موارد به لحاظ ديپلوماسي مايه هم ميگذاشت. مثلاً به همسايگان- البته به استثناي اتريش که برايش نقشه ديگري در سرداشت- قراردادهاي دوجانبه ”عدم تجاوز” پيشنهاد ميکرد و در صورت آمادگي طرف مقابل، به سرعت پاي هرمعاهده دوجانبه را امضاء ميگذاشت…
يک قلم, عقد چنين قراردادي با لهستان(قبلاًاز نظر نازيها دشمن ديرينه) در تاريخ 26 ام ژانويه 1934 , كه همه را به حيرت انداخت. البته خيلي زود معلوم شد که اين رويكرد و ابتکارعمل« صلح آميز» بسيار حساب شده و براي شخص هيتلر يک موفقيت بيسابقه درسياست خارجي بوده است. جريان از اين قرار بود كه درآن زمان هنوز يک پيمان اتحاد لهستان با فرانسه وجود داشت. اين معاهده يك حلقه مهم از قفلو بندهاي سياسي قبلي جهت مهارآلمان به شمار مي رفت. هيتلر با بستن قرارداد عدم تجاوز با لهستان (که البته براي لهستان هم درآن زمان خيلي جذاب مينمود) عملاً آن قرارداد گازنبري دو کشور لهستان /فرانسه ( يعني همسايه هاي شرقي و غربي) عليه آلمان را اساساً بي ثمر و از فايده تهي مي كرد. به اين جهت قرارداد آلمان با لهستان،به طريق اولي خشم فرانسه را برانگيخت ونارضايتي نسبت به انگلستان بالا گرفت. هيتلر شيطنت ميکرد…
آنتوني ايدن که شخصاً درگير گفتوگوهاي دائمي با متحد فرانسوي بود.از حركت امور به آن صورت که به نفع هيتلر تمام ميشد هيچ دلخوشي نداشت و نگرانيهاي دولت فرانسه را خوب ميفهميد. وي در يادداشتهاي سياسي آن ايام مسأله را به تفصيل شرح ميدهد و به پيشنهاد هوشمندانه خود را جهت افشاي كارهاي هيتلر اشاره دارد:
«…واقعيتها ميبايد برملا شوند و افکارعمومي باخبر گردد…ازهيچ دولت فرانسوي نميشود خواست با آلمانيها وارد مذاکراتي شوند که [خلاف معاهده ورساي] برپايه ارتقاي سطح تسليحات و بازسازي نظامي صورت گيرد …فقط يک راه بيشتر باقي نمانده که در پيشگيريم: وظيفه کنار زدن استتار نظامي آلمان برعهده ماست. بايد به فرانسويها بگوييم ما اين کار را ميکنيم. ولي ازآنها نخواهيم دراين کارشرکت کنند…» 9
ايدن در همين جهت با وزارت خارجه تماس ميگيرد و پيشنهاد عملي ميدهد. اما آنها کماکان در مسير ديگري مي انديشيدند و مرتب بر «اهميت مذاکره» اصرار داشتند !
مورٌخان بزرگ و کارشناسان سياسي تاريخ که بعدها روي اين مقطع سياست خارجي دولت انگلستان نسبت به آلمان هيتلري پژوهش کرده اند، کمابيش همه براين نظر ا ند که طرح تاکتيکي صرفاً «مذاکره» در آن زمان به سرعت مورد سوءاستفاده هيتلر قرارگرفت.
ازجمله اين پژوهشگران تاريخ، يوآخيم ِفست، نويسنده معروف و مورخ معاصرآلماني، تهيه کنندة آخرين و مهمترين کتاب بيوگرافي هيتلر نيز، مجدداً, به همين نتيجه ميرسد که:
«خواست ” مذاکره به هر قيمت” , مبناي ضعف تاکتيکي قدرتهاي بزرگ اروپايي درمقابل هيتلر بود. ازهمه طرف، با انواع و اقسام پيشنهاد، در تکاپوی رام کردن- يا دستکم محدود نگهداشتن- مردي چموش بودند».10
هيتلر و دستگاه تبليغاتيش خيلي زود به اين نقطه ضعف سياست خارجي بريتانيايکبير وبرخي انگيزههاي پشت آن پي برده بودند.يک علت مذاکره جويي دايمي دولتهاي وقت بريتانيا اين بود که براي حفظ صلح نه قاطعيّت سياسي داشتند و نه توان نظامي و يا طرحي عاجل در جهت كسب برتري تسليحاتي. گريز از خطر و پرهيز از مايهگذاري، اين ويژگي جزء عناصر و ملاتهاي اوليه خط مشي استمالت غرب دربرابر ديکتاتوريها بود.
اما، درآنسو، حالا که هيتلر ازجامعه ملل و کنفرانس خلعسلاح بيرون زده و اززيرتيغ کنترل و بازرسي آنها خلاص شده بود، جواب متناسب وي به خصوصيت فوقالذکر ديپلوماسي انگلستان عبارت بود از: روي خوش نشاندادن دائمي به مذاکره و ابرازآمادگي کامل براي عقد قرارداد هاي دوطرفه, بدون اين که لحظهيي از اهداف اصلي و ادامه پروژههاي نظامي پنهاني خود منحرف و غافل شود.
دو نوع استنباط از«مذاکره»
هيتلر، حتي پيش از روي کارآمدن برآورد نسبتاً دقيقي داشت از اين که براي بازسازي قواي نظامي آلمان به حدٌي که مورد نظر او و لازمه پيشبرد طرحهاي تهاجمياش باشد به چه مدت زمان نياز دارد. صلحدوستي و مذاکره طلبي او نيزازجمله روي همان برآوردهاي زماني تنظيم شدهبود . لذا در سالهاي 34-1933 ضرورت مرحله اي حکم ميکرد که طرفهاي خارجي و بهخصوص دولت انگلستان بپذيرند و اين مطلب خوب جا بيفتد که «هيتلرخواهان مذاکره است!»
او طي يک دورة 6ساله کشمکش و مذاکره با قدرتهاي اروپا و به ويژه انگلستان موفق شد اين فرضيه را نزد حريف اصلي و قدرت اول ورساي جا بيندازد. همين نظريه را همه سران حلقه کلايودن، و استمالتگران تراز اول، به ويژه شخص ِِِنويل چمبرلين، تا آخرين لحظه که هيتلر خودش «بساط صلح» را جمع کرد، با تمام نيرو و امکانات پيگيري کردند و فقط درغرقاب فاجعه چشمشان به فريب بزرگ و دام مذاکره هيتلر بازشد، که ديگر کار ازکار گذشته بود.
البته، نبايد از خاطر برد که دولتمداران ترازاول بريتانياي کبير در زمان اتخاذ سياست مذاکره , و بعدها استراتژي همه جانبه اپيزمنت با هيتلر، در نوعي خطاي تاکتيکي يا خبط ازسر ناآگاهي به سر نميبردند. آنها , شايد به درستي نمي دانستند با چه کسي و با چه مهابتي رو به رو هستند، اما به اندازه كافي گزارشهاي اطلاعاتي در اخيتار داشتند و مي دانستند با چه نوع سياستي طرف هستند. خوب مي دانستند خودشان چه ميخواهند و دارند چه کار ميکنند. مسأله کمبود اطلاع و آگاهي از روند پشت پرده هم مطرح نبود. بهخصوص در اين مورد، کافيست بدانيم که آخرژانويه 1934، يعني دوسه هفته قبل از سفر معروف آنتوني ايدن در رأس يک هيأت بلند مرتبه سياسي به برلين و ديدار رسمي با هيتلر، پيک سفارت بريتانيا درآلمان، ضمن پيامي مهم و سرّي، نتيجه تحقيقات و بررسيهاي سفير, درمورد روشها و سمتگيريهاي سياست خارجي هيتلر را, طي گزارشي دقيق و پيشگويانه به اطلاع دولت متبوع خود رسانده بود:
« روش کار سياسي در رژيم جديد آلمان به طور راديکال با روش جمهوري وايمار فرق ميکند. راه و رسمي که دولت نازي به کار ميگيرد ميتواند روزي جهان را به کام جنگ فروبرد، زيرا آلمان نازي نه به جامعه ملل اعتقاد دارد و نه به چيزي به نام مذاکره…
سياست خارجي آلمان چهارهدف را دنبال مي کند: الحاق اتريش به خود و يکي شدنشان، تغيير مرزهاي شرقي آلمان، گشودن راهي براي توسعه به سمت جنوب و جنوب شرقي، بازپس گرفتن بخشهايي ازمستعمرات سابق.
اگر کشورهای همسايه آلمان اجازه دهند، هيتلر به سادهترين و سرراسترين روش آلمان را به سرعت قاهر و قدرتمند ميکند. در اين راه بد نام شدن درخارجه برايش هيچ اهميت ندارد. اگر ببيند ديگران چندان مانعي سرراهش نميگذارند، برنامه هاي خود را شتاب بيشتري مي بخشد. .برعکس، اگر حس کند ديگران سفت و محکم جلويش ايستادهاند، در شرايط کنوني احتمالاً ريسک نخواهد کرد و وا ميدهد. آلمان هنوز خوب ميداند درچه انزوا و ضعف توازن قوا قراردارد و دربرابر يک جبهه متحد بيروني دست و پايش را جمع ميکند…»11
جالب است که چكيده اين پيام سفارت انگليس درآلمان، تقريباً مشابه آراء و عقايد چرچيل در موضوع مربوطه بود، به نظرات شخصي ايدن هم بيشتر نزديکي داشت تا به سياستي که دولت انگليس در حال مقدمه چينی آن بود.
در هرحال, روشن بيني سفير و راهنمايي به موقع وي مطلقا كمترين تغييري در تدارکات مربوط به مذاکره با هيتلر ايجاد نكرد.
فرضيه مبنايي سياستگذاران وسران انگليس, درآغاز مشي استمالت و سپس در ادامه سياست اپيزمنت طي سالهاي بعدي دهه سي, عبارت از اين بود که، هيتلر اكنون درانزواي سياسي قراردارد، پس ناگزير محتاج و مشتاق عقد قرارداد درباب تسليحات و بازسازي قواي نظامي آلمان است, تا ازاين طريق بتواند بازسازي نظامي و تسليحات تهاجمي را که دردست تهيه دارد لباس قانوني بپوشاند و براي اجراي اين طرحها امنيت ايجاد کند. بنابراين، يا بايد بلافاصله با وي جنگيد «که ميگفتند امکان اجتماعي و نظاميش نيست» و يا به همين خواست هيتلر نظم و نسق داد و دهنه زد. راههاي موجود ديگر را نميخواستند مد نظرقرار دهند.12
ازنظر ژرمنوفيلها ( كه عمدتاً خواستار مناسبات بهتر با آلمان بودند) همان فرضيه «هيتلرمذاکره ميخواهد»، کارت برندهيي بود که نميبايست ازآن صرفنظرکرد.گويا اين کارت حاوي شانس و امکاني بود جهت کنترل وبازرسي و درنهايت محدود نگهداشتن و پايان مسابقه تسليحاتي که هيتلر به راهانداخته و به همه طرف تحميل کرده بود. به نظر استمالتگران، دراين «مذاکرات وقرارداد بستنها» خرج و ريسک (انگليس) درمقام مقايسه بسيار اندک بود. سران دولت انگلستان معتقد بودند، و اين مطلب را خرده خرده به گوش دوستان فرانسوي هم خواندند، که کل و کمال مخارج سياسي اپيزمنت نميتواند چيزي بيشتر از لغو بخش پنجم پيمان ورساي باشد که شامل مفاد خلع سلاح آلمان ميشد.
فرانسه ازشنيدن اين زمزمه ها کهير ميزد و خشمگين ميشد، ولي بايد مي پذيرفت که «انگلستان دوستان دائمي ندارد، بلکه فقط منافع دائمي دارد» و ازنظر دولت مکدونالد (و بعدها بالدوين و چمبرلين) همين منافع حکم مي کردند که پيشنهاد چرب ونرم هيتلر درمورد توازن قوا , يعني پذيرفتن هژموني بريتانيا, به شرط حذف مواد مربوطه در پيمان ورساي، ديريا زود جنبه رسمي به خود گيرد و پيمان مزبور، ظاهراً به خرج هيتلر(!) به خاک سپرده شود:
«دوره ورساي که براي فرانسه آن قدر اهميت دارد، ديگرسپري شده و…اگرقراراست براي ورساي مراسم خاکسپاري برگزارشود، بهترست تا زماني که هيتلرسرحال است و آمادگي دارد مخارج کفن و دفن ورساي را تقبل کند، اين کار انجام شود» 13
منابع و توضیحات
1- اريش کوردت، کارمند سابق وزارت خارجه آلمان ,درکتاب «جنون و واقعيت», ص 58
، 1947 Erich Kordt, Wahn und Wirklichkei,
2- آنتوني ايدن، مجلد دوم خاطرات : « رودرروي ديکتاتورها »ص 74 و 75
ايدن درآن زمان براين عقيده بود که ديکتاتوري هيتلر نه تنها به سرزمينهاي شرق آلمان چشم دارد، بلکه براي سرزمينهاي غرب فراسوي مرز آلمان نيز کيسه دوخته و اصولاً توسعه طلب است و مي بايد سفت در برابرش ايستاد. نظرات ايدن، با وجودي که وي جزء سران حکومت وقت و به عنوان وزير امور جامعه ملل، نوعي وزيرخارجه دوم بهشمار ميرفت ، درکابينه مکدونالد دراقليت محض بود و نمي توانست روي خط سياسي که آن زمان رفته رفته در دولت انگلستان شکل ميگرفت (خط اپيزمنت با ديکتاتوريها و بهخصوص فاشيسم آلمان) اثر تعيين کننده داشته باشد. بعدها، در زماني که ايدن پست وزارت خارجه را عهده داربود، همين اختلافات اوج گرفتند و درسال 1338 دردولت چمبرلين، موجب استعفاي وي شدند.
3- درتحقيقات متنوعي که هم حين محاکمات نورنبرگ صورت گرفت و هم بعدها توسط جمعي کثير از محققان، معلوم شد که از همان سالها، بهخصوص بعد از روي کار آمدن هيتلر، طرحهاي نظامي تهاجمي و ساختمان عظيم نيروي هوايي، توسعه ساختمان زيردريايي، گسترش ميليوني ارتش و ابعاد شبه نظاميان و… به سرعت ولي کاملاً پنهاني دردستور کار قرارمي گيرند و با فرمان هيتلر سريعاً وارد مرحله اجرا مي شوند.
4- آنتوني ايدن,… ص 75 ,
5- همان جا, ص 76. مقصود اين بود که يک قرارداد چند جانبه ، همراه با سيستم بازرسي و کنترل بهتر است.
6- SA اس آ مخفف Stürmabteilung (بخش حمله وهجوم) سازمان شبهنظامي نازيها که نخست درسال 1920 جهت نگهباني و حفاظت اجتماعات حزب نازي به وجود آمد ولي بعدها به عنوان مهمترين حربه درگيري و سرکوب مخالفان و اجتماعات احزاب چپ به کارگرفته شد . به دستور هيتلر، مردان يونيفرم ( قهوهيي) پوشيده و مسلح اين سازمان خيلي زود، ، به منظور آکسيونهاي تبليغاتي و ارعاب يهوديان و کمونيستها، با مارشهاي نظامي نمايشي جهت قدرتنمايي و جلب توجه عموم وارد صحنه مي شدند و شديدترين ترور خياباني را درسالهاي آخر دهه بيست تا سال 33 که هيتلربه قدرت رسيد انجام دادند.
بعد از صدراعظم شدن هيتلر، اس. آ. به عنوان يک سازمان مسلح توده اي تحت امر حزب نازي و کمک پليس رسمي دولت ،مهمترين نقش را درسرکوب احزاب و سنديکاها و يک حزبي کردن جامعه آلمان انجام داد. اين سازمان شبه نظامي، درظرف يک سال از يک سازمان چهارصد هزارنفره به يک سازمان مسلح و آموزش ديده نظامي – ايدئولوژيک 2 ميليون نفره تبديل شد. اين سازمان و بخصوص رهبري آن رفابت شديدي با ارتش و ژنرالها داشت . دربالاترين سطح تشکيلاتي رئيس ستاد اس.آ. ، سروان سابق و مستعفي ارتش، به نام ارنست روم ، درمقام يک وزير در جلسات کابينه شرکت مي کرد. بخشهايي از اين سازمان مسلح به دستور مارشال گورينگ رسماً به عنوان کمک پليس به کارگرفته شدند. بعد ازسرکوب گسترده احزاب چپ درنيمه اول سال 33 و نيز سال 34 رفته رفته مطالبات و شعارهاي اين سازمان براي بورژوازي بزرگ و سران ارتش ( متحدان و پشتيبانان هيتلر) موجب نگراني سياسي شد. نيروهاي پايين اين سازمان نظامي خواسته هاي عوام پسند و شعار« انقلاب دوم » را مطرح مي کردند. سرمايه بزرگ داخلي و ارتشيان و دولتهاي خارجي نگران عواقب کارها و شعارهاي اينها بودند.
7- SS مخفف Schutzstaffel (واحد حفا ظت) که درسال 1925 از بين ورزيده ترين و مجربترين پرسنل اس. آ. انتخاب شدند ونخست بعنوان پليس حزب آموزش ديدند. ازسال 1929 به فرماندهي هيملر يونيفرم سياه به تن پوشيدند و تعليمات ويژه نظامي- ايدئولوژيک ديدند و موقعيت يک نيروي ويژه پيدا کردند که مستقيماً به هيتلر گزارش پس مي داد. هيتلر اين سازمان اليت را درصورت لزوم به عنوان وزنه
متقابل اس. آ. بکار مي گرفت. ازسال 1933 بخشي از اين نيرو زبده به مثابه واحدهاي حافظ جان هيتلر و نيز براي اداره و نگهباني اردوگاههاي يهوديان و مخالفان وارد عمل شدند. اين سازمان مخوف، بعد از تصفيه خونين اس. آ . قدرت و امکانات گسترده يافت، يا پليس سياسي درآميخت و به عنوان نيروي ويژه جنگ ايدئولژيک مجري اصلي کشتاريهوديان و …و استثمارشديد اسراي جنگي شد.
درمحاکمات نورنبرگ اين سازمان به عنوان يک تشکيلات جنايتکار محکوم گرديد.
8- آنتوني ايدن, همان جا, ص 76,
9- همان جا, يادداشت 9 دسامبر33 ، ص 77 ,
10- يوآخيم ِفست، مورخ شهير معاصر آلماني( وفات سال 2006 )، بيوگرافي هيتلر, ص 748
, Fest, Hitler- eine Biographie Joachim
اين اثر عظيم که سالها تحقيق و تدوين آن طول کشيد در محيط فکري و بين اساتيد تاريخ آلمان بحثها برانگيخت و رويهم به عنوان جديدترين و عميق ترين بيوگرافي جبارآلمان نازي شهرت زيادي يافت و نام نويسنده خود را نيز درسطح جهان معروف کرد..
11- آنتوني ايدن , همان جا, ص 81 ، يادآوري شود که 20 روز بعد از دريافت اين پيک ، ايدن و هيأتش با آدلف هيتلر به مذاکره نشسته بودند!
12- که البته ، همان طور که جاي ديگري نيز اشاره کرده ايم، امکانات و راههاي ديگر نيز وجود داشت. مثلاً چرچيل از سياست ايجاد اتحاد و ائتلاف سياسي – نظامي بهاتفاق قدرتهاي ديگر- بطور نمونه با اتحادشوروي – عليه آلمان نازي، دفاع مي کرد و ازاين زاويه به اپيزمنت ميتاخت. بعد از نخست وزير شدن وي همين خط مشي را در دستور قرارداد, پيش برد و جنگ جهاني را به اتفاق متفقين به پيروزي رساند.
همين طور در سال 34 و بعد , به دفعات امكان اجراي خط تحريم اقتصادي/ سياسي فراهم بود.
13- بخشي از يک متن منتشره توسط وزارت خارجه انگلستان درباره وضعيت ورساي، مورخ 21 ماه مارچ 1934، به نقل ازکتاب فوق يوآخيم ِفست، ص 751 / آلماني,