
رها اخلاقی :
چه آتش بس شود یا جنگ دوباره
نبرد بر ضدِ شیخ باز برقراره
نبردِ ما فقط با عشق به میهن
چو رودی هست روان با مرد و هم زن
چرا که میهنِ ما گشته اِشغال
به جمعی اجنبی کمتر ز آشغال
نداریم روز و شب آرامشی تا
ز میهن کرده بیرون «دین و ملّا»
بباید ما کنیم ملا «کفنپوش»
که تا «جهل و خرافات» سوخته خاموش
همین آئینِ شیخ آورده نکبت
یکی کرده شب و روز را به ملّت
تمامِ زندگی غرق در سیاهی
هر آنچه بود به این خاک گشت تباهی
ببود ایران مثالِ باغ و بُستان
بدستِ شیخ شده هم آرَمِستان
شده آباد که قبرستان به هر شهر
به کوهستان و صحرا یا بگو دهر
شده نیم قرن که ما گشته چنین حال
«سه» نسل بر باد برفت رؤیا و آمال
تمامِ زندگانی ها شده درد
نگاه ها بس فسرده چهره ها زرد
به هر خانه رَوی خورده که نیشی
ببینی حال و احوالشان «پریشی»
شده آواره «چندین نسل» به خارج
نَبَرد بر ضدِّ شیخ دارد مخارج
مخارج یعنی حتم از خود گذشتن
چه با پول و قدم یا هم نوشتن
برایِ ما نبرد گشته که واجب
که تا بیرون کنیم این قوم غاصب
چرا که خاکِ میهن مادرِ ماست
همین مادر عزیز است کشورِ ماست
کشاندند مادرِ ما را به زنجیر
رهائیش سرانجام با تفنگ تیر
نمیخواهم کنم مخفی که این را
اگر جنگی شود بر ضدِّ ملا
بریم ما سودِ خود از این نزاعات
برای ختمِ درد و رنج مکافات
ترامپ یا دیگران با شیخ که درگیر
ولی آخر که شیخ را ما به زنجیر
اگر جنگی میان شیخ و دیگر
برای جنگ ما حتماً که بهتر
ولی ای «هموطن» محکم و قاطع
به «میدان باش» نگر هرچه که واقع
توئی آخر به میدانِ رهائی
یکی پرچم بدست در هرکجائی
بباید همچو البرز محکم این کوه
به امیدِ رهائی دور از اندوه
زنیم فریاد که ایران میهنِ ماست
به ایران حرّیت حتماً که برپاست
نبردِ آخرین در راهست هُشیار
بباید بود تماماً جملّه بیدار
که در روزِ نبرد باشیم به میدان
ز دستِ اجنبی آزاد که ایران
همه با جان و دل محکم اراده
برایِ این نبرد حاضر آماده
سرانجام ملتند همچون که طوفان
خروشش می کند ظلم را که ویران
تکیه بایدش کرد بر توان خویش
بنام میهنِ کوروش خروش پیش
همه آریم هجوم، دشمن فراری
هرآنچه شیخ و ملّا جملّه زاری
به لب نامِ وطن دستان به شمشیر
کشیم ضحاکیان را جمله حتم زیر
چه آتش بس و یا جنگ، محکم ایستاد
من و تو می کنیم میهن که آزاد
«رها» خود گفته این چند بیت که از دل
مبادا زین حقیقت گشته غافل
۲۰ فروردین ۲۵۸۵ ایرانی
۱۴۰۵—برابر ۹ آوریل ۲۰۲۶ میلادی






