آشنایی با فرهنگ اصطلاحات سیاسی « پوپوليسم؛populism»

نیره انصاری، حقوق دان، نویسنده، پژوهشگر و کوشنده حقوق بشر :

«پوپولیسم ابزاری سیاسی است که برخی با استفاده از آن، از نارضایتی ها، ترس ها و مشکلات جاری در جامعه بهره برداری می کنند و مردم را برای پیشبرد اهداف شخصی خود مورد استفاده قرار می‌دهند. این نوع از سیاست به جای آنکه عقلانی بوده و راه حل های طولانی و منطقی برای حل مسایل موجود عرضه کند، مدعی ارایه راه حل های ساده و سریع است. وعده هایی می دهد که نه قصد و نه توان برآوردن آنها را دارد. پوپولیست به دنبال جست وجوی ریشه نابسامانی ها نیست، برای مشکلات پیچیده راه حل های ساده ای عرضه می کند و از چیزهایی حرف می زند که قابل اثبات نیستند. تمام کوشش او القای حسی خوشایند به اقشار پایین جامعه است و از این رو توجهی به افراد متخصص ندارد.»
تاریخچه و ریشه‌یابی
(populism) به معني حکومت توده وار، يا مردم باور است. ريشه اين نوع تفکر در ميان روشنفکران تندرو روسيه، در دهه (1860 ) با ظهور نارودينکها (مردم باوران) پديد آمد. به باور آنها، روسيه بي آن که مرحله سرمايه داري را بگذارند، مي تواند مستقيم به سوسياليسم برسد و اساس آن را مي توان بر کمون هاي روستايي گذاشت.
انديشه هاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي که در قالب «پوپوليسم» شناخته مي شوند، بسيار متفاوت بوده و در هر جامعه و کشوري شکل خاص خود را دارد.
اما مي توان مؤلفه هاي زیر را به عنوان ارکان اساسي آن نام برد:
1. جلب پشتيباني مردم با توسل به وعده هاي کلي و مبهم نظير برابري، برادري، مساوات و…
2. پيشبرد هدف هاي سياسي، مستقل از نهادها و احزاب موجود، با فراخواني و بسيج توده مردم.
3. مخالفت اساسي با جامعه مدني
براين اساس در اين گونه نظام ها به جاي اين که مشارکت سياسي افراد همراه با آگاهي و بينش کامل و به شکل نهادينه و نظام مند باشد، به مشارکت توده اي و همراه با احساسات و هيجانات، تحت تأثير تبليغات سهمگين اکتفا مي شود و حکومت شيوه اي قدرت طلب با ساخت قدرت يک جانبه پيدا مي کند.

ریشه ی کلمه ی پوپولیسم، از واژه ی فرانسوی Peuple آمده است که در انگلیسی نیز People است و معنای آن، اصالت مردم است؛ یعنی هرچه مردم بگویند. به بیانی دیگر معنای به دنبال مردم و رضایت عامه را جلب کردن در پی دارد. همان طور که بیان شد، این واژه را عوام فریبی و عامه گرایی نیز ترجمه کرده اند. پوپولیسم را در رها کردن مصالح حقیقی مردم و فدا کردن آنها به پای امیال روزمره و زودگذرشان معنا کرده اند.

اصطلاح پوپولیسم از اواخر قرن نوزدهم در علوم اجتماعی رایج شد و به جنبشی اطلاق می شد که در نیویورک توسط دهقانان علیه سرمایه داران بزرگ به راه افتاده بود و از آن پس به آن دسته از سیاستمدارانی اطلاق می شود که در یک کلام، ضدمدرن، نامعقول و پس رونده اند.

نظریه عوام‌گرایی فلسفی به موجب تعریف نظریه پرداز غربی، «هربرت شیلر» عبارت است از “عامه ی مردم که افرادی ناآگاه، منفعل و ضعیف هستند.”

عوام‌گرایان در روسیه حزب آزادی و زمین را بنیان نهادند. عوام‌گرایی در آغاز اشاره به این نظریه داشت که انقلاب کار مردم است (که در روسیه معنای آن دهقانان بود) نه اقلیت مبارز انقلابی. در پایان قرن نوزدهم مارکسیست‌های روسیه که به عمل سازمانی و حزب پیشرو باور داشتند به همه روش‌های انقلابی رقیبان غیر مارکسیست خود بر چسب عوام‌گرایانه زدند واین عنوان به صورت تحقیر آمیز رواج یافت.

در قرن بیستم بیشتر جنبش‌های «عامه‌گرا» با جنبش‌های آمریکای لاتین و هند شناخته می‌شد اما از دهه (1980) به این سو این جنبش‌ها در کشورهای کانادا، ایتالیا، هلند، اسکاندیناوی و ایالات متحده نیز درجاتی از موفقیت را به‌دست آورده است.

عوام‌گرایی را در جنبش‌های روستایی اروپای شرقی پیش از(1939) و نیز در فاشیسم و نازیسم و در بسیاری از جنبش‌های آزادی بخش جهان سوم می‌توان یافت.

پوپولیسم به معنای بزرگداشت، تقدیس گونه یِ مفهومِ «ملت» یا «خلق» که غالباً یا از سوی شورشیانِ آرمانگرای چپ و یا توسط سیاست مدارانِ مردم فریب جنبش های راست افراطی مورد بهره برداری قرار می‌گیرد و به همین جهت به صورت نوعی برچسب تحقیرآمیز سیاسی استفاده می‌گردد.

بنابرنظریه ای، اصطلاح «پوپولیسم» به «مردم باوری خواستِ مردم» را عین حق و اخلاق می‌داند و این خواست را برتر از همه ی سنجه ها و سازوکارها (مکانیسم های) اجتماعی می‌شناسد […] این باور همچنین با ایمانی ساده فضائلِ «مردم» را در برابر منش فاسد طبقه حاکم یا هر گروهی که موقعیت سیاسی، اقتصادی و منزلتِ اجتماعی برتر داشته باشد قرار می‌دهد و می ستاید.

یکی از ویژگی‌های پوپولیسم، « توهم توطئه » است که به ترور و کشتار و سرکوب و دشمنی های نژادی و قومی می‌انجامد. نمونه‌های راستگرایانه ی چنین جنبش هایی را می‌توان در مک کارتیسمِ امریکایی، فاشیسم و نازیسم مشاهده کرد.

از نمونه‌های چپ گرایانه ی پوپولیسم نیز می‌توان به جنبش آرمان گرای «چپ نو» اشاره کرد. استفاده از این اصطلاح به منظور تحقیر و توهین سیاسی، نخستین بار توسط مارکسیست های روسی برای حمله به رقبای انقلابی غیرمارکسیست به ویژه نارودنیک ها، باب شد.

مفاهیم مرکزی پوپولیسم

پوپولیسم سه مفهوم مرکزی دارد: مردم، نخبگان و اراده عمومی

– مردم: بیشتر بحث و جرها پیرامون مفهوم پدیده پوپولیسم بر ابهام اصطلاح «مردم» متمرکز اند. بسیاری بر این نظرند که «مردم» نوعی ساختمان است که در بهترین حالت به یک نوع تفسیر ( و ساده سازی) واقعیت دلالت دارد.

در نتیجه برخی از دانش پژوهان بر این نظر بوده‌اند که ابهام در اصطلاح «مردم» این معنا را به مفهومی نازل بدل می‌کند.

و این در حالی است که دیگران در پی جایگزین های واضح تری بوده‌اند. نظیرِ« قلب کشور» البته این واقعیت یک «دال تهی» را موجب می‌گردد که پوپولیسم به چنین ایدئولوژی سیاسی و پدیده قدرتمندی بدل شود. گرچه «مردم» نوعی ساختمان است که پذیرای انعطاف زیادی است، اغلب اوقات این اصطلاح را در ترکیبی از این سه معنا به کار می‌برند:« مردم به منزله ی حاکم مطلق، «مورد دوم به معنای مردم کوچه بازار» و « مردم به منزله ملت»!

در تمامی این موارد تمایز اصلی میان« مردم» و «نخبگان» بسته به دسته دومی از ویژگی هاست. این ویژگی‌ها همانا:« قدرت سیاسی، جایگاه اجتماعی – سیاسی و ملیت».

– مفهوم مردم در جایگاه حاکم مطلق بر پایه این ایده ی دموکراتیکِ مدرن بنا نهاده شده که  «مردم» را نه تنها به منزله سرچشمه نهایی قدرت سیاسی، بل، به منزله «فرمانفرمایان» معرفی می نماید. که یادآور سخنان مشهور «آبرام لینکلن، رئیس جمهور امریکاست:« حکومت مردم ، بدست مردم و برای مردم» هرچند که تشکیل هر رژیم دموکراتیکی بدین معنا نیست که شکاف میان حاکمان و مردم به نحو کامل از میان خواهد رفت. زیرا تحت اوضاع و وضعیت خاصی، مردمی که حاکم مطلق اند، ممکن است احساس کنند که نخبگان بر سر قدرت آن‌ها را به [درستی] نمایندگی نمی‌کنند و از همین رو ممکن است انتقادهایی مطرح گردد یا حتا علیه نظام سیاسیِ حاکم شورش نمایند. این قادامات می‌تواند صحنه را به منظور منازعه ای پوپولیستی مهیا نماید. «تا حکومت را به مردم بازگرداند»!

به سخنی دیگر مفهوم «مردم به منزله حاکم مطلق» در دل سنت‌های پوپولیستی مختلف، موضوعی است مرسوم که یادآور این واقعیت است که سرمنشاء قدرت سیاسی در هر نظام دموکراتیک از یک بدنه جمعی می‌آید که چنانچه مورد توجه قرار نگیرد، ممکن است به بسیج [مردم] و قیام ختم گردد.

در حقیقت یکی از نیروهای محرک پشت حزب مردم آمریکا ( حزب پوپولیست) در اواخر مائه نوزدهم بود. همچنین دیگر نمودهای پوپولیستی در آن کشور طی سده بیستم و امروز.

– معنای دوم؛ «مردم» ایده «مردم کوچه بازار» است که آشکارا یا ضمنی به مفهوم گسترده‌تری اشارت دارد.خطاب قرار دادن منافع و نظرات «مردم کوچه بازار» در‌واقع یکی از پرکاربردترین «مستمسک» هایی است که می‌توان آن‌ها را در تجربه‌های گوناگون که برچسب پوپولیست بر آن‌ها زده شده یافت نمود. به بیانی دیگر این معنای مردم هم متمایل به «تمامیت بخشی» است و نیز «تفرقه اندازی». در‌واقع این معنا نه تنها می‌کوشد تا اکثریت خشمگین  و خاموش را متحد نماید، بل، تلاش دارد تا این اکثریت را علیه یک دشمنی مشخص بشوراند (نظام حاکم).

– سومین مفهوم مردم:« به منزله ملت» است. در این خصوص اصطلاح « مردم» برای اشاره با «باهَمِستانِ ملی» استفاده می‌گردد که یا برحسب معنای مدنی تعریف و تبیین می‌گردد یا برحسب معنای قومی. گرچه تعریف «حدود و ثغور»، «ملت» کاری ست بس دشوار.

نخبگان

به رغم «مردم» درصد اندکی از نویسندگان در خصوص معنایی که «نخبگان» در پوپولیسم دارند، نظریه پردازی نموده اند. روشن است که جنبه اصلی این مساله را «اخلاقیات» شکل می‌دهد. از این بیش تمایزی میان «مردم پاک» و «نخبگانِ فاسد» است. گرچه این تمایز سخن چندانی در باب اینکه «نخبه» چه کسی است بیان نمی‌کند.

بسیاری از پوپولیست ها تنها در تقابل و علیه نظام سیاسی حاکم نیستند، بل، نقد آن‌ها متوجه نخبگان اقتصادی، نخبگان فرهنگی و نخبگان عرصه رسانه نیز هست. گرچه این تمایزگذاری از اساس در رابطه با سپهر اخلاق است. اما نخبگان بر پایه معیارهای گوناگونِ فراخ تری شناخته می‌شوند.

پیوند دادن نخبگان به قدرت اقتصادی به ویژه برای پوپولیست هایی که بر مسند قدرت اند، کارگشاست. زیرا که این امر به آن‌ها  فرصت می‌دهد تا با آن، ناکامی سیاسی اشان را توضیح دهند. برای نمونه می گویند؛ «نخبگان در کار آن‌ها کارشکنی می‌کنند و… رئیس جمهور چاوز در بسیاری موارد نخبگان اقتصادی را نکوهش می نمود؛ مبنی بر اینکه نخبگان سیاسی می کوشند تا تلاش‌های اورا برای «دموکراتیک نمودن» ونزوئلا عقیم گذارند!

وی می‌گوید نخبگان تنها منافع مردم را نادیده نمی انگارند، بل، حتا علیه منافع ملی کشور کار می‌کنند… در اتحادیه اروپا بسیاری از احزاب پوپولیست این اتهام را متوجه نخبگان سیاسی می نمایند که منافع اتحادیه اروپا را بالاتر از منافع کشورشان می‌نشانند.

– آخرین مفهوم مرکزی پوپولیسم؛ مفهوم «اراده عمومی» است. با استفاده از این مفهوم بازیگران پوپولیست و رأی دهندگان گریزی به یک مفهومِ شخصیِ امرسیاسی می‌زنند که  پیوند وثیقی با اثر فیلسوف و متفکر سیاسیِ نام بردار، «ژان ژاک روسو،1712-1778» دارد. روسو میان اراده عمومی (Volonte Generale) و اراده همگان(Volonte  de tous) تفکیک قائل شد. و این در حالی است که مفهوم نخست می گوید:« مردم این قابلیت را دارند که در غالب یک «باهمستان» وبه منظور برقراری نفع مشترکشان در یک لحظه زمانی خاص به یکدیگر ملحق شوند. تمایز یگانه انگارانه و اخلاق مدارانه پوپولیسم میان مردم پاک و نخبگان فاسد، این ایده را تقویت می نماند که نوعی اراده عمومی وجود دارد.

بدین سان بسیاری از پوپولیست ها با به عاریت گرفتن مفهوم « اراده عمومی» نقد روسو را به حکومت انتخابی وارد می سازند. این نقدِ انتخابی را همچون شکل اشراف سالارانه حکومت می‌بینند که در آن با شهروندان به منزله موجودات منفعلی برخورد میگردد که گاه به گاه از گذر انتخاباتی که در آن اقدامی بیش از انتخاب نمایندگانشان انجام نمی‌دهند بسیج می شوند. در مقابل، پوپولیست ها چنگ می یازند به آرمانشهر جمهوری حکومت مردمی روسو، یعنی همین ایده که شهروندان قادرند ( خودشان) قوانین را تدوین کرده و نیز به اجراء گذارند و ایضاً جای تعجب نیست که بازیگران پوپولیست فراتراز تفاوت‌های زمانی و مکانی معمولاً از پیاده‌سازی مکانیسم های دموکراسی مستقیم نظیر «رفراندوم و همه پرسی» حمایت می کنند. برای نمونه: پوپولیسم معاصر در امریکای لاتین تمایل دارد تا از گذر از «مجمع قانون اساسی» که از پس رفراندوم ها بر پا می گردد؛ تغییرات قانون اساسی را به تصویب رساند!

بدین اعتبار مفهوم پوپولیستی اراده عمومی، به جای آنکه بر اساس روندی «عقلانی» استوار باشد، برآمده از سپهر عمومی بوده و بر پایه ی مفهومِ «عقل مشترک» بنانهاده شده است.

افزون بر این موارد پوپولیسم سویه ی تاریکی دارد. هسته ی یگانه پوپولیسم و به ویژه مفهوم «اراده عمومی» آن ای بسا به حمایت از گرایش های [اقتدارگرایانه] ختم شود. به واقع پازیگران پوپولیست و رأی دهندگان اغلب مفهومی از امر سیاسی را به اشتراک می‌گذارند.

به باور «کارل اشمیت نظریه پرداز سیاسی آلمانی»:« وجود مردمی یک‌دست و همگی برای شکل‌گیری هر نظم دموکراتیک ضروری است.» در این معنا اراده عمومی بر پایه وحدت مردم و بر اساس مرزبندی روشن با کسانی بنا شده که به این مردم تعلق ندارند و در نتیجه با آن‌ها به نحو برابر رفتار نمی شود.

بنابر آنچه پیش گفته؛ پوپولیسم دال بر آن است که اراده عمومی تنها آشکارا می‌تواند قدرت گرایی و حملات تنگ نظرانه را همچون تهدیدی متوجه یکدستی مردم نموده و بدان مشروعیت بخشد.

کاربردهای سیاسی

کاربرد سیاسی پوپولیستی، در هر کشوری ویژگی های خود را دارد.

پوپولیسم دارای چند ویژگی مشترک به شرح زیر است:

1- پوپولیسم یک نوع مزاج کوتاه مدت است؛ تصمیم گیری بر اساس آنچه که امروز و احتمالا دیروز و شاید هم فردا رخ دهد! پوپولیسم فاقد دوره زمانی است، نه با گذشته کاری دارد و نه با آینده، نه با استدلال و نه با مطالعه، بل، نوعی عوام فریبی است در جهت راضی نگاه داشتن مردم جامعه در کوتاه مدت (سه هفته آینده)! یک دوره زمانی است برای اینکه گروهی یا شخصی بتواند آنچه را که در ذهن دارد پیاده کند و مردم را در یک فضای محدود زمانی، مکانی و فلسفی محصور کند تا بتواند اهداف خود و گروه خاص خود را پیش ببرد.

2- معمولا با شعارهای ضد امپریالیستی، و با وعده های کلی و مبهم، بدون ارائه ی برنامه ای مشخص برای حل بحران های موجود در جامعه، کوشش در جلب پشتیبانی از جانب مردم دارد. اگر برنامه ای هم ارایه دهد، عامیانه، سطحی و غیرتخصصی است.

3- مستقل از احزاب و نهادهای فعال در جامعه به پیش می رود و تنها با همراه کردن توده ای از مردم با خود، سعی در اعمال فشار مستقیم بر حکومت دارد.

4-. پوپولیست تعهدی در برابر ارزش های بنیادین مثل اخلاق، صداقت، آزادی، برابری و عدالت اجتماعی ندارد.

5- افراد پوپولیست به جای ریشه یابی و علت یابی مشکلات جامعه، با مردم ناراضی همراه می شوند و احساسات و حب و بغض های آنها را علیه اقشار و افراد توانا و مؤثر و سازنده تحریک می کنند. به مضامین پیچیده توجهی نشان نمی دهند، از تحلیل علمی سرباز می زنند، به مسایل بااهمیت واقعی نمی پردازند و اگر اشاره ای هم به آن ها کنند، تنها به منظور کم اهمیت جلوه دادن آنهاست، زیرا که طرح چنین مضامینی به نفعشان نیست. آن ها به زبان توده های کم سواد سخن می گویند و توده های کم سواد را در مقابل طبقه ی باسواد و نخبه تهییج و تحریک می کنند.

6- یک پوپولیست و عوام فریب، چند خبرگزاری دارد. تعداد زیادی روزنامه دارد که زنجیروار مخالفان را نقد و متهم و تخریب می کند و مدام از عوام فریب یاد شده تعریف و تمجید نموده و او را با کلاس و نخبه و موجه معرفی می کنند و سیاست های او را به روز، مدرن متمدن و در مسیر توسعه قلمداد می کند. در بعضی موارد، فرد پوپولیست تقدیس نیز می شود و از اعتقادات مذهبی مردم بهره برداری می کند. فرد پوپولیست دارای کاریزمای قوی است و مخاطبانش از او بت می سازند.

7- ویژگی دیگر پوپولیسم این است که اگر یک سیاستمدار پوپولیستی ببیند که مردم سخن اشتباهی را بیان می کنند، وی نیز با آنان همراه می شود برای اینکه اهداف خود را در قالب آن تعریف کند.

8- مدافعینش روز به روز بر غیرعقلانی و غیرمنطقی و دروغین بودن وعده هایش پی می برند و از وی فاصله می گیرند.

9- و مهم تر آن که یک پوپولیست هیچ گاه خود را “عوام فریب” نمی داند…!

پوپولیسم یعنی اینکه مردم پول اندکی بگیرند و برای یک ماه راضی باشند. افراد پوپولیستی با این کار امتیاز سیاسی می‌گیرند و هیچ کس هم نمی‌پرسد که آیا این کار منطقی است یا خیر. یعنی به جای اصلاح فضای کسب و کار و نظام مالیاتی و برقراری روابط معقول بین‌المللی به آنچه مردم به اشتباه به آن علاقه‌مندند، تن می‌دهد. نتیجه هم مصایب فراوانی برای جامعه است.
یکی از ترفندهای پوپولیسم، تقسیم جامعه به دو بخش است؛ گروه عادی و گروه حکومتی. این تعریف، ابزاری قدرتمند دردست افراد فرصت طلب ایجاد می کند. پوپولیست گروه حکومتی را فاسد معرفی می کند و گروه عادی را قانع می کند که علیه او قیام کنند و سرنوشت خود را در دست بگیرند و تحولی در جامعه ایجاد کنند.

 رهبری این قیام با کیست؟ پوپولیست خود را فردی دلسوز مردم و رهبر جریان معرفی می کند تا بتواند با حمایت گروه عادی، به پست های حکومتی برسد!
برای نمونه در فضای انتخاباتی یک فرد با استفاده از دغدغه‌های کنونی مردم، توده‌ای از گروه‌های مختلف مردم را که بازیگران اصلی انتخابات هستند پشت سر خود قرار داده و هر روز بر تعداد آرای خود می‌افزاید.

 تحت این شرایط امکان توفیق آنها در کسب منصب مورد نظر بسیار محتمل‌تر از زمانی است که تنها بر پایه ساختارهای فکری و اصولی در مورد سیاست‌های آینده خود صحبت می‌کنند. این همان نقطه‌ای است که در رابطه با پوپولیسم مورد انتقاد است، این امر بار معنایی منفی دارد و بهتر است از آن به عنوان عوام گرایی یا عوام فریبی یاد شود. بهره برداری از عوام هایی که ناآگاه، منفعل و ضعیف هستند.

به سخنی می توان گفت پوپولیست آموزه و روشی سیاسی است در طرفداری کردن یا طرفداری نشان دادن از حقوق و علایق مردم عامه در برابر گروه نخبه و بهره برداری از هیجانات و طرفداری مردم عامه برای نیل به مقاصد شخصی و سیاسی!
عوام فریبی چیست؟

آن است که برای حل مشکلات و معضلات اساسی جامعه، به جای این که به متخصصان و دانشمندان و قشر نخبه مراجعه شود و به جای این که از استدلال و تفکری منطقی برای اثبات یک عقیده استفاده شود، دست به دامن احساسات عمومی شد و سعی شود با تحریک احساسات و هیجانات جمعی، رضایت مردم را به دست آورده و آنها را با خود همراه و همدل کرد. پوپولیسم ابزاری سیاسی است که برخی با استفاده از آن، از نارضایتی ها، ترس ها و مشکلات جاری در جامعه بهره برداری می کنند و مردم را برای پیشبرد اهداف شخصی خود مورد استفاده قرار می دهند. این نوع از سیاست به جای آنکه عقلانی بوده و راه حل های طولانی و منطقی برای حل مسایل موجود عرضه کند، مدعی ارایه راه حل های ساده و سریع است. وعده هایی می دهد که نه قصد و نه توان برآوردن آنها را دارد. پوپولیست به دنبال جست وجوی ریشه نابسامانی ها نیست، برای مشکلات پیچیده راه حل های ساده ای عرضه می کند و از چیزهایی حرف می زند که قابل اثبات نیستند. تمام تلاش او القای حسی خوشایند به اقشار پایین جامعه است و از این رو توجهی به افراد متخصص ندارد.

منابع:

– سیاست‌های مقایسه ای؛ عبدالعلی قوام، ص144

– فرهنگ علوم سیاسی، مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران،1374،ص264

– جامعه شناسی سیاسی، حسین بشریه، نشر نی، ص341

 

4،5،2018 میلادی

برابر با 14،2،1397 خورشیدی