دکتر حسن منصور :
زمینه سخن – از اوان سر کار آمدن جمهوری اسلامی در ایران، سقوط آزاد ارزش پول ملی آغاز شده است. میخواهیم بدانیم عوامل این ریزش مدام کدامند و پیآمدهای آن برای اقتصاد ملی و سطح معیشت مردم و مالیهی دولتی چیستند.
در این نوشته، نگاه را از ساز و کار اقتصاد پولی فراتر میبریم و به عوامل بنیادیتری که ارزش پول بر آنها تکیه میزند نیز، نظر میاندازیم.
به هنگام انقلاب و پیش از آن، (ارز) دلار همواره تک نرخی بود و خریداران آن اعم از وارد کنندگان، گردشگران، دانشجویان و نظایر آنان، ارز مورد نیاز خود را از بانکها یا از صرافیها تهیه میکردند. بازار دوگانه و نرخهای دو یا چندگانه رسمی و بازاری، همزاد انقلاب بود.
در جدول زیرین، این دو نرخ را در چندین مقطع درج میکنم:
- نرخ بازار (تومان) نرخ رسمی (تومان) سال
- 1357 7 10
- 1362 7 45
- 1369 7 99
- 1372 145 149
- 1377 175 650
- 1382 796 800
- 1392 1226 2600
- 1397 3300 5000
- 1397 4200 6400
در دو سال 1372 و 1382 دولتهای وقت به تک نرخی کردن ارز کوشیدند ولی به فاصله اندکی دوباره نرخ آزاد بر نرخ رسمی پیشی گرفت. شمار نرخهای رسمی، گاه به بیش از ده رسیده و به عنوان ابزاری برای توزیع و تخصیص ارز به کار گرفته شده است. این چندگانگی نرخ ارز، راه را برای رانت خواری خودیها و اتلاف میلیاردها دلار از ثروت ملی، گشوده و محافل نیرومندی را برای دفاع از نرخهای رسمی تجهیز کرده است که ورود در این مبحث ضرور از میدان این نوشته بیرون است.
نرخ برابری دلار به تومان امروز چه رقمی باید باشد؟[1]
حال اگر تشکیل دولت اول روحانی در سال 1392 را مبنا قرار دهیم (دلار برابر 3400 تومان) و سالانه به اندازه مابهالتفاوت تورم دلار (متوسط 2 درصد) و ریال (متغیر بین 30 تا 10 درصد) به نرخ دلار بیفزائیم تصویر ساده شدهای از این سناریو راخواهیم داشت.
- از سال 92 تا 93 نرخ تورم ریال 25-30 درصد؛ مابهالتفاوت دو نرخ تورم متوسط 25 درصد، نرخ دلار 4250 تومان؛
- از سال 93 تا 94 نرخ تورم ریال 12 درصد و مابهالتفاوت دو نرخ، 10 درصد، نرخ دلار 4675 تومان
- از سال 94 تا 95 نرخ تورم ریال 11 درصد و مابهالتفاوت دو نرخ، 9 درصد ، نرخ دلار 5095 تومان
- از سال 95 تا 96 نرخ تورم ریال 12 درصد و نرخ تورم دلار 1 درصد، نرخ دلار 5656 تومان.
در تشکیل نرخ ارز دو دسته از عوامل تاٌثیر میگذارند:
- عوامل دوربُرد که در «بلند مدت» اثر میکنند.
- عوامل کوتاهبُرد که در نوسانات «کوتاه مدت و روزمره» موثر واقع میشوند.
عوامل دوربرد جنبه استراتژیک دارند و از ژرفای اقتصاد کلان بر میخیزند و در قدرت خرید پول موثر واقع میشوند. مهمترین این دسته از عوامل عبارتند از: کیفیت سرمایه انسانی، کیفیت سازمان کار، مدیریت کارآمد، جریان سرمایهگذاری پیوسته در تکنولوژی برتر، مبتنی بودن سازمان تولید بر مبانی علمی، ثبات سیاسی، امنیت جامع اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، اخلاقی و نظامی، روابط صلحدوستانه با تمامی ملتهای جهان و در نهایت، احاطه فضای توسعه بر جامعه و ارتقای بهرهوری تولید.
عوامل کوتاهبرد: عبارتند از: عرضه و تقاضای ارز که از نیازهای مبادلات بینالمللی بر میخیزد، امیدها و نگرانیهای گذرائی که موجب خرید یا فروش ارز میشوند، انتظارات تورمی که کوشش به حفظ ارزش سرمایه را ایجاب میکند و نظایر اینها.
اکنون نظری اجمالی بیندازیم به کارکرد جمهوری اسلامی در این عرصهها.
بررسی عوامل دوربُرد:
نبرد تعهد علیه تخصص از روزهای نخست انقلاب آغاز شد و به زودی معلوم شد که منظور از تعهد، نه تعهد به کشور و ملت، نه تعهد به آبادانی و پیشرفت مرز و بوم، نه تعهد به تقویت اعتبار ملی و بنیههای علمی و فرهنگی کشور بلکه تعهد مقلدانه به آخوند بود. دنباله منطقی این تعهد، «انقلاب فرهنگی» بود که به وساطت گروهی به پیشوائی معنوی فرد گرانجان و میانمایهای که بیرق نظریه «دانشگاه اسلامی» بر افراشته بود، دانشگاهها را در هم کوبید، استادان را در بند و یا خانه نشین کرد و رشتهی تحصیل دانشجویان را گسیخت. جدا از دانشگاهها و مدارس، در همهی عرصههای دیگر نیز نادانترینها و کم مقدارترینها بر کاردانان سروری یافتند و «هنرخوار شد جادوئی ارجمند» تا بدانجا که «رئیس دانشگاه برکشیدهی انقلاب» آشکارا افتخار میکرد که به دست خود اسید به صورت دختران «بیحجاب» پاشیده است! حکومت نوبنیاد، استعداد حیرتانگیزی نشان داد در جذب عناصر بیمایه، متظاهر و شرور و دفع انسانهای با وجدان، دانا و مجرب. سازمانهای کار به سرعت دچار آشفتگی شدند؛ مدیران کارآمد یا «پاکسازی» شدند و یا در بیتاٌمینی آفریدهدستان نابهکار، ناگزیر از جلای وطن گردیدند. سیل خروج سرمایهها ادامه یافت و ورود سرمایه از خارج یا به کلی متوقف و یا به شدت کُند گردید. با پژمردن “فضای علمپژوهی و هنرورزی”، میدان برای “روضه خوانی و شیون و زاری” گسترده شد و “فضای توسعه” معدوم گشت. در مقابل بر شمار طلاب حوزهها افزوده شد و تعداد اصحاب عمائم را از 300 هزار فراتر برد. در کنار این خیل آخوندِ درونی، با هزینه میلیاردها دلار از ثروت ملت ایران، حدود 40 هزار طلبه خارجی نیز در «جامعهالمصطفیالعالمیه» به تحصیل «علوم دینی» اشتغال ورزیدند و 40 هزار تن دیگر نیز از همانجا «فارغالتحصیل» شدند.
ادامه این وضع به جائی رسیده است که در همین سال جاری، جمع بودجه 17 دانشگاه و موسسه علمی به قرار دانشگاه شیراز (با 286 میلیارد تومان)، دانشگاه صنعتی اصفهان (با 206 میلیارد تومان)، دانشگاه صنعتی شریف (با 310 میلیارد تومان)، دانشگاه گیلان (با 163 میلیارد تومان)، دانشگاه رازی با ( با 142 میلیارد تومان)، دانشگاه کردستان (با 106 میلیارد تومان)، دانشگاه سیستان و بلوچستان (با 156 میلیارد تومان)، دانشگاه صنعتی نوشیروان بابل (با 59 میلیارد تومان)، دانشگاه یزد (با 146 میلیارد تومان)، دانشگاه خوارزمی (با 175 میلیارد تومان)، دانشگاه اراک (با 68 میلیارد تومان)، دانشگاه صنعتی خواجه نصیر توسی (با 120 میلیارد تومان)، دانشگاه بجنورد (با 31 میلیارد تومان)، مرکز تحقیقاتی علوم پزشکی و خدمات درمانی تهران (با 19.8 میلیارد تومان)، مرکز تحقیقات علوم و تکنولوژی علوم پزشکی و خدمات درمانی تهران (با 3.5 میلیارد تومان)، تحقیقات ایمونولوژی علوم پزشکی و خدمات درمانی تهران (با 1.9 میلیارد تومان)، مرکز تحقیقات سرطان علوم پزشکی و خدمات درمانی تهران (با 2.3 میلیارد تومان) معادل 1996 میلیارد تومان، در یک کفه ترازو، از بودجه 2000 میلیارد تومانی حوزههای علمیه در کفه مقابل، کمتر است و در کنار بودجه «تبلیغات اسلامی» 6000 میلیارد تومانی وزنی ندارد. [2]
ثمرهی عملکرد این عوامل در مدت قریب به چهل سال عمر این حکومت، توقف کامل بهرهوری عوامل تولید، فرسودن ساختارهای سرمایه و تحلیل رفتن سلامت آب و هوا و خاک و سرمایهی اجتماعی است که نمود این همه در این واقعیت بازتاب مییابد که درآمد سرانه هر ایرانی امروز، در بهترین حالت، برابر است با 60 تا 70 درصد درآمد سرانهی سال 1355، یعنی دو سال پیش از انقلاب[3]؛ و ایران بدل شده است به بزرگترین صادر کننده «ماده خاکستری» – مغز اندیشه ورز-. [4]
نگاهی سریع به عوامل کوتاهبرد:
نرخ ارزی که بین صادرات و واردات کشور توازن برقرار میکند. صادرات «غیر نفتی» ایران در سال 1395 برابر بود با 43.930 میلیارد دلار که با واردات 43.684 میلیارد دلاری به توازن میرسید. نرخی که این توازن را ممکن میساخت عبارت بود از دلار 3238 تومانی همان سال. ولی این تراز، در واقع دروغین بود؛ زیرا تقریباً نیمی از این صادرات «غیر نفتی» از محل صادرات پتروشیمی و میعانات گازی تاٌمین میشد و در نتیجه برای رسیدن به تراز تجاری واقعی، دو راه بیشتر وجود ندارد: یا باید عواملی که اقتصاد کشور را زمینگیر کرده و رشد بهرهوری آن را در حد صفر نگهداشته برطرف شوند؛ یا باید قیمت پول ملی کاهش داده شود تا کشور بتواند معادل واردات خود، صادرات «واقعاً غیر نفتی» داشته باشد زیرا تکیه به درآمدهای ناپایدار نفتی دیر یا زود کشور را در معرض افلاس قرار خواهد داد.
کسری تراز حساب سرمایه: به گزارش صندوق بینالمللی پول، خروجی سرمایه در سال پیش، 27 میلیارد دلار از ارز ورودی آن بیشتر بود. دادههای بانک مرکزی، در سال 1395(20 مارس 2017) کسری حساب سرمایه را برابر با 18 میلیارد دلار و در 6 ماهه نخست سال 1396، 6.3 میلیارد دلار نشان میدهد. پس از اعتراضهای فراگیر دیماه سال گذشته (1396)، به گفته مسئولان کشور، خروج سرمایه شتاب گرفته به طوری که رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس از خروج 30 میلیارد دلار «در ماههای اخیر» سخن گفته و آقای شاهرودی پول غیر تجاری خارج شده از کشور را 700 میلیارد دلار اعلام کرده است! آمار به-روز شده بانک مرکزی تا اواخر اردیبهشت ۹۷ خروج ارز از کشور طی دو سال گذشته را معادل ۵۸ میلیارد دلار اعلام می کند.
پول صادرات اعم از نفتی و غیر نفتی تمام و کمال به کشور باز نمیگردد. اعلام یک « نرخ واحد» مصنوعی از سوی دولت (۴۲۰۰ تومان برای یک دلار) در برابر نرخ بازاری ۶۴۰۰ تومان، سبب شده است که بخش بزرگی از ارز حاصل از صادرات غیرنفتی، به کشور باز نگردد. از ذخایر ارزی ایران حدود 100 میلیارد دلار در ایالت متحده محبوس است و ماهانه به ازای تصویب اوباما ، رقمی معادل 700 میلیون دلار به ایران پرداخت میشود و این سوای مبلغ 1700 میلیون دلاری است که پرزیدنت اوباما با هواپیما به ایران فرستاد. مبلغی در حدود 20-25 میلیارد دلار در چین حبس شده که ایران میتواند به صورت پول چینی (یوآن) در ازای خرید کالاهای چینی روی آن حواله بکشد؛ و مبلغی در حدود 10-15 میلیارد دلار هم به همان ترتیب در هند به صورت روپیه هند قابل استفاده است. مبالغ دیگری هم در کشورهای کره جنوبی و ژاپن وجود دارد.
اما پولی که در امریکا حبس شده مدام در معرض دعاوی حقوقی انواع قربانیان تبهکاریهائی است که اتهام آنها متوجه دولت جمهوری اسلامی است: مجلس شورای اسلامی اعلام میکند احکام دادگاههای امریکا 56 میلیارد دلار از پولهای ایران را مصادره کردهاند زیرا جمهوری اسلامی به دست داشتن در ترورهای خارج از خاک امریکا علیه شهروندان امریکائی متهم شده است که از آن جملهاند:
- انفجار سفارت امریکا در بیروت با اتوموبیل حامل 2000 پوند مواد منفجره، که به کشته شدن 63 تن (18 امریکائی) منجر شد.
- حمله به پادگان نظامی در بیروت به تاریخ 23 اکتبر 1983 که به قربانی شدن 241 امریکائی (از جمله 220 نیروی دریائی و 8 دریابان) و 58 صلحبان فرانسوی انجامید و عامل آن سازمان جهاد اسلامی بود. سال گذشته، دیوانعالی ایالات متحده به اتهام بمبگذاری سال 1983، مبلغ دو میلیارد دلار از دارائیهای بانک مرکزی ایران را مصادره کرد. دیوانعالی، استیناف بانک مرکزی جمهوری اسلامی را که مدعی شده بود کنگره در وضع قانون علیه جمهوری اسلامی، اصل تفکیک قوا را نقض کرده است مردود شمرد. ایران به دیوان بینالمللی لاهه شکایت برد و مرکز حقوق بینالمللی نهاد ریاست جمهوری، لایحه تفصیلی شکایت را در چهار مجلد تسلیم دیوان کرد. جمهوری اسلامی مدعی شده است که امریکا « عهدنامه مودت و روابط اقتصادی و کنسولی بین ایران و امریکا، منعقده در 15 اوت سال 1955» را نقض کرده است. در جریان بحث مجلس اسلامی در این باب، آقای کریمی قدوسی (نماینده مشهد و کلات) مدعی شد که امریکا 70-80 پرونده دیگر حقوقی علیه ایران در دست دارد و منتظر است پس از صدور حکم دیوان لاهه به جریان بیندازد!
نرخ ارز و مدیریت بانک مرکزی:
در 11 اکتبر سال 1396، آقای سیف رئیس بانک مرکزی در مقام سیاستگذار ارزی کشور، در کانال تلگرامی خود نوشت:
«رویکرد بانک مرکزی بر این امر استوار است که به عنوان سیاستگذار ارزی، روند تعادلی مناسبی از نرخ ارز را دنبال کند تا متضمن حداکثر شدن منافع اقتصادی کشور به نحو پایدار و متناسب با رویکردهای اقتصاد مقاومتی باشد».
همین چند ماه پیش، آقای رئیس جمهور اسلامی با تاٌکید گفت که:
«دولت به خاطر ترمیم کسری بودجه خود، نرخ دلار را بالا نخواهد برد (نقل به معنی)».
در حالی که روزنامه “اقتصاد ایران، در شماره دهم مهر سال 1396” به صراحت پیشبینی کرده بود که:
«با توجه به محدود بودن نوسانات بهای نفت و کاهش رشد صادرات نفتی، متغیر کلیدی در رشد درآمدهای نفتی، نرخ ارز خواهد بود تا شکاف میان نرخ ارز بودجه و قیمت تعادلی آن کاهش یابد».
لایحه بودجه 1397، ترکیب درآمدهای دولت را چنین به دست میداد که از مجموع رقم 368 هزار میلیارد تومان درآمد، 129 هزار میلیارد تومان از محل مالیات وصول خواهد شد (رقمی که علیرغم رکود حاکم بر اقتصاد، 25 درصد نسبت به سال پیش افزایش داشت و باز در شرایطی که مطابق همان لایحه بودجه، مالیات مورد انتظار از محل بنگاهداری دولتی – که رقم آن با 814 هزار میلیارد تومان، یعنی بیش از دو برابر بودجه عمومی کشور است، تنها 5.3 هزار میلیارد تومان از 129 هزار میلیارد تومان می باشد)؛ منبع دوم درآمد دولتی 106 هزار میلیارد تومان است که انتظار میرود از فروش نفت و میعانات تاٌمین شود؛ و منبع سوم معادل 68 هزار میلیارد تومان از طریق استقراض از بانکها، فروش اوراق مشارکت، برداشت از صندوق ذخیره ارزی و تسهیلات خارجی تاٌمین میشود؛ و منبع چهارم معادل 65 هزار میلیارد تومان از محل عوارض، جریمهها و مجوزها تاٌمین میشود.
بودجهای که طبق معمول هر سال، کسری کلان خود را زیر ارقام به عمد اغراق آمیز میپوشاند در جستجوی راهی برای تاٌمین این کسری است و در نهایت، وقتی به علل متعدد، سیل خروج سرمایه، عرضه ارز را در تنگنا قرار داد، دولت که خود- از جمله به علت جلوگیری موسسات سپاهی- امنیتی از تبدیل نقدینگیهای کلانشان به ارز و خروج از کشور، تزریق ارز به بازار را کاهش داده و موجب صعود حبابی بهای ارز شده بود، ناگهان در قامت «سیاستگذار» به «یکسان کردن نرخ ارز در هر دلار برابر 4200 دلار» اقدام نمود و اعلام کرد که کلیه تقاضاهای «قانونی» را با همین نرخ پوشش خواهد داد که تا کنون این وعده عملی نشده و بازار سیاه به راه خود میرود.
پیآمدهای این نوع یکسان سازی چه خواهد بود؟
- نخستین پیآمد: دولت ارز را از قرار هر دلار 4200 تومان به جای 3500 تومان لایحه بودجه، تبدیل به ریال کرده و درآمد ریالی خود را 20 درصد خواهد افزود؛
- دومین پیآمد: واردات حدود 45 میلیارد دلاری کشور عموماً با ارز گرانتر انجام گرفته و سطح عمومی قیمتها را افزایش خواهد داد.
- سومین پیآمد: دولت که از انجام اصلاحات ساختاری حیاتی کشور عقب نشسته و بر حفظ تسلط نهادهای زیر نظر رهبری بر 30-40 درصدِ اقتصاد ملی رضا داده است ناگزیر تنها دستآورد ولرم خود را که عبارت میبود از کاستن تورم به حدود 10 تا 12 صد، عملاً راه را بر سیل تورم گشوده است.
- چهارمین پیآمد: یکسان سازی نرخ ارز با یک قیمت دستوری عملی نخواهد شد و طرح «ابتکاری» نظام یکپارچه معاملات ارزی (نیما) در هدف اعلام شده خود، یعنی ایجاد بازار شفاف و رقابتی ارز موفق نخواهد بود.
[1]– در این نوشته به بررسی سازوکار تشکیل برابری نرخ ارز نخواهم پرداخت ولی خوانندهای را که به این مبحث دلانگیز و ژرف علاقهمند باشد، به مقالهای با عنوان «یک دلار چند تومان میتواند باشد» ارجاع میکنم که در شماره 100 فصلنامه رهآورد – پائیز 1391- در 20 صفحه منتشر شده است.
[2]– همه ارقام از لایحه بودجه سال جاری برگرفته شدهاند.
[3]– نگاه کنید به مقاله «تولید ناخالص داخلی ایران سالانه 343 میلیارد دلار است یا 1362 میلیارد دلار؟» در 10 صفحه، “رهآورد” شماره 122
[4]– نگاه کنید به مقاله « ایران بزرگترین صادرکننده ماده خاکستری – روایتی از توسعه وارونه» در شماره 28 مجله تلاش در بهمن ماه سال 1385
———————————————————————————————-
[1]- در این نوشته به بررسی سازوکار تشکیل برابری نرخ ارز نخواهم پرداخت ولی خوانندهای را که به این مبحث دلانگیز و ژرف علاقهمند باشد، به مقالهای با عنوان «یک دلار چند تومان میتواند باشد» ارجاع میکنم که در شماره 100 فصلنامه رهآورد – پائیز 1391- در 20 صفحه منتشر شده است.
[1]- همه ارقام از لایحه بودجه سال جاری برگرفته شده اند.
[1]- نگاه کنید به مقاله «تولید ناخالص داخلی ایران سالانه 343 میلیارد دلار است یا 1362 میلیارد دلار؟» در 10 صفحه، “رهآورد” شماره 122
[1]- نگاه کنید به مقاله « ایران بزرگترین صادرکننده ماده خاکستری – روایتی از توسعه وارونه» در شماره 28 مجله تلاش در بهمن ماه سال 1385