
امیرعلی متولی :
در هندسه نوین قدرت، “آب” به ستون فقرات حاکمیت بدل شده است چرا که آب “زندگیست”. آنچه امروز در رسانههای عمومی به عنوان “تغییر اقلیم” یا “قهر طبیعت” فروخته میشود، در لایههای استراتژیک، یک آرایش جنگی نوین و محصول مدیریت خائنانه منابع است. ما با یک پدیده صرفاً جوّی روبرو نیستیم؛ بلکه با “تروریسم هیدرولیک” و تغییر نقشه تمدنی از طریق مهندسی قحطی مواجه هستیم
۱. تله سدسازی و حاکمیت مافیای بتن
ایران با دارا بودن بیش از ۱۱۰۰ سد، یکی از متراکمترین شبکههای سدسازی جهان را دارد. اما این نه مایه افتخار، که نشانه غلبه “مافیای آب و بتن” بر مصالح ملی است. این جریان با نفوذ در لایههای تصمیمساز، پروژههایی را کلید زده و میزند که تنها سود آن برای خواص است و ضررش برای مردم!
نکته:
سالانه حدود ۵ میلیارد مترمکعب آب (معادل ظرفیت چندین سد بزرگ) صرفاً از پشت مخازن سدها “تبخیر” میشود. این یعنی ما آب را از دل زمین و جریان رودخانه خارج میکنیم تا تقدیم خورشید کنیم و دیگران با باروری ابرها سودش را ببرند! سدسازی بیرویه، رودخانههای جاری را خشک و یا به برکههای ساکن تبدیل کرده که تعادل طبیعی دشتها را برهم زده اند.
۲. خیانتِ لولههای صادراتی و لاپوشانی رسانهای
در حالی که رسانهها مصرفِ کشاورزِ بومی یا هندوانهکاری را عامل اصلی بحران جلوه میدهند، گزارشهای مستندی از “صادرات مستقیم آب شیرین با لولههای عظیم” به خارج از مرزها موجود است. چطور میتوان پذیرفت که برای شرب و زراعت مردم داخل کشور جیرهبندی ایجاد شود، اما شریانِ مایه ی حیاتی کشور آنهم در جغرافیایی نیمه خشک، برای تامین نیاز بیگانه و ارزآوری عدهای خاص خرج گردد؟ این پارادوکس بزرگ نشاندهنده آن است که بحران آب، کمبود طبیعی نیست، بلکه “تجارتی سیاه” در سطوح بالاست و فردا، مرثیه اش گریبانگیر همه خواهد شد.
۳. موریانههای اقتصادی در مزارع پرورش ماهی
گسترش موریانهوار “مزارع پرورش ماهی گرمابی” در حاشیه رودخانهها خصوصا در جنوب کشور، مصیبتی است که شاید عمداً به آن پرداخته نمیشود چرا که دستهای پنهان نفع میبرند. این مراکز که اغلب تحت نفوذ مراکز قدرت و محافل خاص هستند، نه تنها حجم عظیمی از آب شیرین را میبلعند، بلکه باعث شوری آب شده و تخلیه پسابهای مسموم آنها به رودخانهها نیز اکوسیستم را نابود کرده و میکنند. هر هکتار مزرعه ماهی گرمابی سنتی، سالانه حدود ۳۰ تا ۵۰ هزار مترمکعب آب مصرف میکند و هزاران هکتار از این مزارع وجود دارد که عوارضش بزودی هویدا خواهد شد.
نکته:
آب حاوی آمونیم و نیترات این مزارع براحتی در رودخانه تخلیه شده و کیفیت آب مناطق پاییندست را بشدت تقلیل داده و هزینههای تصفیه را ده برابر کرده است تا “از ما بهتران” سودهای کلان به جیب بزنند. بعلاوه تخم ماهیان مهاجم از طریق پسماندها وارد طبیعت شده که نفخِ صور آن بزودی به گوش همگان خواهد رسید.
۴. کاشت بمب های اکالیپتوس در جنوب
در جنوب کشور، دهه هاست که تحت توجیهات مختلف، کشت درخت “اکالیپتوس” ادامه دارد. این گیاه غیربومی و مخرب مانند یک “پمپ مکنده” عمل میکند که جان خاک را میکشد.
این گونه از استرالیا و در زمان محمدرضاشاه برای خشک کردن بخشهایی از مردابهای شمال وارد شد ولی با ظهور حضرت امام، این امر به خیانتی بیولوژیک تحت لوای توسعه سبز در بدنه اجرایی مبدل شد که ثمره اش جز بیابان زایی مضاعف نخواهد بود. بعلاوه ریشه های اکالیپتوس مشکلات عدیده ای برای سیستم زیرزمینی لوله کشی، فاضلاب، مخابرات و غیرو ایجاد کرده و میکنند.
۵. تداوم آبیاری سنتی و فقدان حمایت ساختاری
چرا هنوز بخش بزرگی از کشاورزی ما درگیر آبیاری غرقآبی است؟ حقیقت اینست که اجرای “سیستمهای قطرهای و هوشمند” نیازمند کمکِ حمایتی لجستیک حکومتی است. وقتی بودجههای عظیم ملی صرف سدسازیهای بیحاصل و رانتی میشود، رمقی برای نوسازی زیرساختهای مزارع باقی نمیماند لذا کشاورز ناچار به آبیاری سنتی است که به هدردادن آب هم متهم میشود، در حالی که راه حل تکنولوژیک در دسترس است اما بطور سیستماتیک ارادهای برای تامین مالی و حمایت از دهقان وجود ندارد.
خاطرم هست که سالها قبل پروفسور سلمان زاده، پدر ترویج کشاورزی ایران بارها در نشریات از بی اعتنایی وزرا به مکاتباتش در مورد مسئله آب و مدیریت بهینه آن، شکوه ها داشت.
۶. عوارض چندبعدی و ضرورت بیداری هیدروپلیتیک
– زلزله اجتماعی: تبدیل کشاورز مولد به “حاشیهنشین معترض”
– تغییر اکوسیستم: بدلیل مهاجرت یا انقراض گونه های بومی
– بحران امنیتی: حدوث جنگ آب برای تخریب وحدت ملی
– بحران استراتژیک: فرونشست زمین و نابودی زیرساختها
چند پرسش از متولیانِ عطش:
۱. با کدام وقاحت آبِ شرب ملت را جیرهبندی کردید، اما آبِ بی زبان را با لولههای عظیم به حلقوم بیگانه میریزید؟ این “تجارت خون” است یا اجرای طرح اربابی؟
۲. چرا سهمِ پیمانکارانِ خودی، بودجههای نجومیِ سدسازی شد، اما سهمِ دهقان برای “آبیاری مدرن” فقط وعده و اتهام؟
۳. مسئولیت بایکوت امثال پروفسور سلمانزاده که نهایتا به خشکی ایران انجامیده به عهده کیست؟
۴. دریافت جایزه “قهرمان زمینِ” سازمان ملل توسط معصومه ابتکار، آنهم زمانی که تالابهای ایران یکی پس از دیگری شورهزار شده بابت چه خدماتی بوده؟ تسریع زوال؟!
(این مدال در جهان بسیار محدود توزیع شده لذا همترازی ابتکار با کسانی چون آرنولد شوارتزنگر، جای تأمل عمیق دارد)
پدافند غیرعامل در برابر تروریسم آبی
– توقف فوری و شفاف انتقال آب به خارج از مرزها
– بازگشت به سیستمهای تغذیه زیرزمینی و آبخیزداری اصولی
– جایگزینی بودجه کلانِ سدسازی با متد نوین آبیاری
– تعطیلی مزارع بی رویه پرورش ماهی
– اجبار مزارع پرورش ماهی برای فیلتر پسماندها
– کاشت اصولی درختان مناسب بومی (کُنار/کهور)
– استفاده از متخصصین ایرانی جهت باروی ابرها
– خلع ید صاحبان نفوذ از چاههای عمیق رانتی
– بهره بری از آب شیرین کن های مدرن خورشیدی و غیرو
– انتقال صنایع آببر از فلات مرکزی به سواحل جنوبی
تاکید میشود که بحران فعلی آب، “بلای طبیعی” نیست، بلکه “طرحی سیستمیک” برای ویرانی و وابستگی تمدنی است. حقیقت آن است که زمین به اندازه کافی آب دارد، اما قدرتهای سلطهگر و عوامل نفوذی آنها به دنبال “انحصار منابع” هستند تا گلویِ تمدنی ما را بفشارند و بهره حداکثری ببرند.
مهمتر اینکه در صورت عدم اجرای برنامه های ضرب العجل جهت حل این معضل، بعید نیست که ایران محل ممات شود نه حیات!
سوره مؤمنون آیه ۱۸:
وَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً بِقَدَرٍ
و از آسمان، آب به اندازه (حسابشده) نازل کردیم.
کسی پاسخگو هست؟ الله اعلم!
عقل سلیم میگوید از “برهوت سازان نامتخصص اما متعهد به امام” بیش از این انتظاری نیست!







