آیا شاهنامه کتاب مقدس و خارج از دایره طنز و انتقاد است؟

 

عبدالستار دوشوکی :

زینب موسوی بانوی طنزپرداز که سابقه زندان به دلیل شوخی با مسئولان نابردبار جمهوری اسلامی را در کارنامه خود دارد, اکنون به دلیل طنز شاهنامه ای مورد هجمه مخالفان حکومت و کارگزاران بدسابقه رژیم قرار گرفته و همه این کاسه های ظاهرا داغ تر از آش از یکدیگر سبقت می گیرند تا خود را “ایرانی تر” از دیگری نشان دهند. از سلطنت طلب و مجیزگوی درباری گرفته تا آخوند و شیاد و شاعر حکومتی؛ و دادستانی تهران که علیه زینب موسوی اعلام جرم کرده است. بسیاری از اینان طنز و هجو و حتی توهین در مورد بقیه فرهنگ ها و حتی کتب ادیان مختلف و اعتقادات دیگران را روا می دارند. اما چرا همین افراد بعضا فحاش و دهن دریده, بقول حافظ چهره برافروخته و سر بتراشیده تا خود را مانند رستم داستان مدافع و قدَر قلندر شاهنامه معرفی کنند؟

شاهنامه که شناسنامه تاریخی اقوام فارس زبان فلات ایران است, به دلایل مستند و مکتوب نمی تواند در بین بسیاری از ایرانیان (غیر فارس) از قداست برخوردار باشد. بعنوان مثال در بین بلوچ ها. حال بگذریم از اینکه حکایت “زابل و کابل” و سیستان مربوط به سرزمین افغانستان فعلی است و در طی ۹۰ سال گذشته با اضافه نمودن اجباری و هدفمند نام سیستان به “فرمانداری کل بلوچستان” و تغییر نام حسین آباد و قلعه نصیرآباد به “زابُل” (در سال ۱۳۱۴ هجری شمسی) تاریخ سازی های فراوانی صورت گرفته ـ درست مثل روایت سازی های حیرت آور امامان شیعه در طی ۱۴۰۰ سال گذشته که اکنون به اعتقادات غیرقابل شک و چالش ناپذیر شیعیان مبدل شده است.  در سال ۱۳۳۶ بنا به ملاحظات جهت دار واژه “سیستان” به بلوچستان اضافه شد و به استان “بلوچستان و سیستان” تغییر نام یافت. یک سال بعد از انقلاب شیعه, یعنی در سال ۱۳۵۸ واژه سیستان ارجحیت پیدا کرد و اسم استان به “استان سیستان و بلوچستان” تغییر پیدا کرد. یعنی جعل جبری اسامی و تاریخ سازی حتی بعد از انقلاب ۵۷ ادامه داشته و دارد.

در شاهنامه فردوسی درباره بلوچ ها و پادشاه مکُران (بلوچستان) فراوان آمده است. در یکی از این روایت ها کیخسرو با تهدید و تحکم از پادشاه مکُران درخواست کمک می کند. پادشاه مکران رو به قاصد وی کرد و جواب داد: بدو گفت با شاه ایران بگوی / که نادیده بر ما فزونی مجوی. زمانه همه زیر تخت منست / جهان روشن از فر بخت منست”. در نتیجه لشکریان کیخسرو به مکران حمله کردند و طبق روایت شاهنامه:

دو لشکر بر آن گونه صف برکشید / که از گرد شد آسمان ناپدید

ازان پس دليران پرخاش جوى / به تاراج مكران نهادند روي 

خروش زنان خاست از دشت و شهر / چشيدند زان رنج بسيار بهر

بدرهاى شهر آتش اندر زدند / همی آسمان بر زمين بر زدند

بخستند زيشان فراوان به تير / زن و كودك خرد كردند اسير

بكشتند بسيار كس بیگناه / نشانی نيامد ز بيداد شاه

فردوسی می گوید “هزار و صد و چل گرفتار شد / سر زندگان پر ز تیمار شد”, یعنی ۱۴۰ هزار بلوچ به اسارت گرفته شدند, درست همانند جنایتی که در دوران قاجار تکرار شد و هزاران بلوچ کشته و یا بعنوان برده اسیر شدند. خونخواری بنام حبیب الله خان شاهسون (فرمانده توپخانه قاجار) در سال ۱۲۵۷ قمری با قشون فراوان به قلعه بمپور حمله کرد و علیرغم تسلیم شدن بلوچها, بسیاری از آنها را بعد از تسلیم شدن کشت و یا به عنوان برده به  اسارت گرفت (منابع: حقایق الاخبار ناصری جلد ۱ صفحه ۳۱, و  ناسخ التواریخ جلد ۲ صفحه ۳۶۴). تاریخچه سرکوب و اعدامهای روزانه بلوچها و قتل عام جمعه های خونین زاهدان و خاش نیز داستان های واقعی و غم انگیزی هستند پُر از آب چشم.

حال سوال اساسی اینجاست: آیا شاهنامه بعنوان سند تاریخی در مورد قتل عام بلوچها توسط شاه ایران حقیقت را می گوید؟ که در این صورت بلوچها در طول تاریخ توسط پادشاهان و حکام خونریز ایران سرکوب و قتل عام شده اند و لذا نمی توانند به شناسنامه تاریخی ایران و ایرانی (شاهنامه) افتخار کنند. یا اینکه نه ! بلوچها همواره مورد تفقد و مهرورزی حکام ایران قرار گرفته اند و باید به ایرانی بودن خود افتخار کنند؛ که در این صورت باید پذیرفت شاهنامه مملو از روایت ها و حکایت ها ساختگی است.  درست مثل کتب شیعه از قبیل اصول کافی کلینی و بحارالانوار و حلیه المتقین ملاباقر مجلسی و دهها توضیح المسائل مقدس از کُلینی تا خمینی. اگر جعلی هستند, پس چرا بلوچ های اهل سنت که روایت های از “خُمینی تا کُلینی” را باور ندارند, روایت های ساختگی شاهنامه را بپذیرند و به دلیل هجو آن برآشفته شوند؟

اسفا که اکنون مجموعه ناهمگونی از “شتر گاو پلنگ” های دو آتشه از جهات مختلف به خانم زینب موسوی حمله می کنند. و کار بدانجا رسیده است که برخی از سلطنت  طلبان (که خود در فحاشی ها بی نهایت زشت و ادبیات سخیف جنسی غوطه ور هستند) حتی از دادستان تهران به دلیل اعلام جرم علیه زینب موسوی تشکر کرده اند, که باید گفت شاهکار است “شاهکار شاهنامه“. وانگهی تعجب آور نیست که خود شاهنامه در مورد این “شترگاو پلنگ” شاهکارآفرین به روشنی توضیح داده است:

از ایران و از ترک و از تازیان / نژادی پدید آید اندر میان

نه دهقان، نه ترک و نه تازی بود / سخن‌ها به کردار بازی بود

زیان کسان از پی سود خویش / بجویند و دین اندر آرند پیش

چو بسیار از این داستان بگذرد / کسی سوی آزادگی ننگرد.

و از این داستان بیش از هزار سال گذشته است. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.