از طلبگی تا خدائی و از خدائی تا موشی موذی!                                                                                   

تاریخ پدیده ایست که هرگز در هنگام وقوع مورد فهم و درک  کمتر کسی قرار میگیرد. چرا که از آغاز همه چیز در باره آن مجهول و نامعلوم و ناشناخته و نا آشناست. چرا که پدیده تاریخی متغیر است و پیوسته در حال تحول و دگرگونی و تبدیل از یک چیز به چیز دیگری. برای فهم این مطلب نیازی نیست که خیلی دور برویم در جستجوی پدیده ای تاریخی تا به عنوان سند و مدرک ادعای بالا ارائه بدهیم. به ویژه، برای ما مردم ایران که  تقریبا در این 50 سال اخیر، با پدیده ای روی در رو گردیدیم که بر تمامی زندگی ما، در سراسر کشور ایران، از اول تا آخر، از آغاز تا پایان زندگی سلطه افکند، سلطه مطلق، سلطه الهی و خواهان پرستش و ستایش.

در لحظه فرو پاشی نظام شاهی و صعود آخوند بر فراز منبر قدرت و هر آنچه که در لحظات بعدی، از یکروز تا روز دیگر، بوقوع می پیوست، کمتر کسی میدانست، دقیقا، چه اتفاقی افتاده است؟ بچه دلیل، برای رسیدن به چه هدفی؟ و یا بیاندیشم که گذار ازنظام شاهی و برقراری حکومت دینی چه تاثیری نه تنها بر زندگی روزمره بلکه برتمام هستی ما خواهد گذشت؟ که چه باید باشیم ؟ چه باید بشویم، تحت حکومت دین؟

از همان آغاز با بقدرت رسیدن دین مداران حرفه ای، آخوند و فقیه و طلبه، پروش یافته در حوزه های علمیه، بوی تسلیم و اطاعت از شریعت اسلامی، بمشام میرسید. که چگونه باید در راه مستقیم، راه اجتناب از گناه و معصیت و امتناع از حرام و مکروه، باید زیست. هرچه بار گناهان سنگین تر، عذاب الیم بسی شدیدتر در آن جهان. که مبادا، از برگزاری مراسم عبادات نمازگزاری، 5 نوبت در روز، از قبل از طلوع افتاب در صبح سحر گاهی تا فرا رسیدن عروب و سیاهی شب. مراسمی، برای هر جنسیت مجزا از یکدیگر، از مراسم طهارت و نجاست زدائی از پیکر خویش گرفته، تا چگونگی اعتراف به بندگی و حقارت و خواری خویش، در هر مرحله از مراسم نمازگزاری، مراسمی که آغاز گردد درحالت ایستاده، روی به کعبه، خانه الله، سپس تعظیم، یا آنچه، رکوع نامیده میشود، دستها بردو زانو و کمر خمیده. در مرحله نهایی، افکندن خود بر روی زمین با چهار دست و پا و پیشانی در تماس با زمین خاکی، به نشان ناچیزی خویش در برابر اقتدار بی پایان الله، خداوند یکتا و یگانه، و در همان حالت افتادگی شکر و مجیز او بر زبان رانی که بتو فرصت زندگی داده است. از وظایف عبادی که بگذریم، دین اسلام، با ابزار احکام شرعی در شکل بخشیدن و شرکت در تقریبا در تمامی روابط اجتماعی، از ثبت قراردادها و معاملات رسمی، تا ثبت عقد و طلاق زنان و مردان و توصیه های جنسی و اخلاقی که نهایتا، به تداوم سلطه مرد بر زن  و حقوق نابرابر، بین آنان امداد میرساند.

این جزئیات بدان منظور بیان گردید که نشان دهیم، هنگامیکه دین در 57  بقدرت رسید. کمتر کسی میتوانست بگوید از یک روز بزوز دیگر، چه اتقاقی میافتاد. بعنوان، مثال، وقتی شاه بر دوش هواپیمائی وطن را ترک گفت کمتر کسی میتوانست بگوید، چه سرنوشتی برای جامعه رقم خواهد خورد و بچه تیره روزیهایی گرفتار خواهیم   شد؟

دین که از فراز منبر موعظه، تغییر مکان داد و بر فراز منبر قدرت صعود نمود، کمتر کسی میتوانست، بگوید جامعه بکدام سو حرکت میکند، راست، چپ، میانه، انقلابی محافطه کار و… البته، مانوک خدابخشیان برآن باور بود که همیشه بآنچه ممکن است در آینده زخ داد باید اندیشید. چون وضع موجود، آنچه هم اکنون رخ میدهد، در آینده است که بخود شکل گرفته و میتواند مورد فهم قرار بگیرد.

بعنوان، مثال، وقتی شاه بر دوش هواپیمائی، کشور را ترک گفت، کمتر کسی میتوانست، از پیش بگوید، روابط اجتماعی و گفتمانهای گونگون، درآینده، چه شکلی به خود میگیرند؟ چه کسی از پیش میتوانست بگوید، با به قدرت رسیدن آخوندها، روابط اجتماعی و گفتمانهای گوناگون در عرصه های مختلف جامعه، از جمله شیوه حکمرانی در عرصه سیاست و روابط حاکم و محکوم چه شکلی بخود میگیرند و چگونه بیان میشود؟

آیا، بود کسی که بداند با بقدرت رسیدن آخوند و فقیه و طلبه، قشراخلاقمند جامعه، روابط اجتماعی، بویژه رابطه حاکم و محکوم چه شکلی بخود میگیرد؟ ظلم و ستم، نا برابری بین حاکم و محکوم و بین فقر و ثروت، ناپدید خواهد گشت، تحت حکومت دین اسلام؟

بهمین ترتیب، در 57 وقتی که شاه کشور را ترک میگفت و  امام خمینی مرد مقدس و مطهر و خدا شناس بجای او می نشست، هرگز کسی میتوانست بگوید، در تقریبا بعداز 50 سال، کشور ما، دهمین کشور ثروتمند جهان بلحاظ فراوانی منابع و ذخایر طبیعی، از جمله مالکیت بر بزرگترین منابع نفتی و گازی جهان، در چنین فقر و نکبتی بسر ببرند؟ بخش بزرگی از جامعه محتاج و گرسنه و بی خانمان. بمنظور رهائی از این شرایط ذلت بار، دیر زمانیست که مهاجرت شده است تنها راه رهایی از خواری و حقارت و فقر و گرسنگی.

برای فهم سقوط کشور در مرداب نگون بختی، همین بس به مقایسه ارزش پول ملی، ریال، با دلار امریکایی، در 57 و در 404 بپردازیم.  در آنزمان ،57 ارزش یک دلار، 70 ریال، چند ریالی کم یا بیشتر. حال آنکه، در شرایط کنونی ارزش یک دلار به بیش از یکصد و شصت هزار تومن هم رسیده است که به ریال بچنان رقمی تبدیل میشود غیرقابل خوانش. آیا، در 57 وقتیکه اکثریت مردم، بویژه احزاب و سازمانهای سیاسی، از چپ تا راست و میانه و اسلامی، میتوانستند در آنزمان بدانند که در حهتی که حرکت میکنند، نه به رستگاری در این جهان و نه در آن جهان میانجامد؟

در شرایط موجود، نه آب وجود دارد، نه برق، نه گاز، نه نان، نه کار. قیمتها ماورا اسطاعت، اکثریت مزد بگیران است. دربرابر این خواریها نه میتوانی ناله براری و نه میتوانی فریاد باعتراض  که اینهم شد زندگی در کشوری برساخته دست آخوندهای افسانه گو و دروغپرداز؟

این درحالی ست که نظام روزی نیست که جان یک انسان را بر فراز دار مجازات نیاویزد. اما، بنظر میرسد که مجازات مرگ هم نمیتواند، انسانها را، بویژه، آخوندهایی که بر فراز منبر قدرت ارتکاب بزشترین اعمال انسانی، درغگویی و وارونه سازیی حقایق، از افساه ها و اسطورها واقعیت تاریخی ساختن، از زشترین رفتارهای انسانی ست که آخوندها در حوزه های علمیه، علم آنرا میاموزند و  مهارت پیدا کرده و باجتهاد میرسند.

حال رخصت که لحظه ای به آنچه در حال حاظر در جامعه و در اطراف ان میگذرد بنگریم. این ابزار غول آسای جنگی، ناوهای هواپیما بر، یخ شکنها و صدها نوع دیگر از ابزار و آلات جنگی، از جمله زیردریائی های موشک انداز، از عمق آب دریاها. یعنی که اینروزها بصحنه ای مینگریم که کمتر کسی هست که نتواند بفهمد بازنده این  رودر رویئ کیست؟ اگر به نیروهای امریکائی نیروها هوائی اسرائیل را هم بیافزیم، آنگاه چه چیزی را میتوان انتظار داشت. هم اکنون، گزارش رسیده است، نیروهای امریکا در خلیج فارس و آبهای نزدیک به آن تمرکز یافته اند، در حالیکه، در انتظار پیوستن نیروهای بیشتراند. دوباره با واقعه ای تاریخی، تاثیر گذار و تعین کننده، روی در روی قرار داریم و کمتر کسی میتواند از پیش بگوید این جنگ چه نتایجی را ببار خواهد آورد. مثبت، منفی، سازنده و یا ویران کننده؟ کشورهای غربی، نگران هرچ و مرج در سراسر جامعه اند و احتمالا وقوع جنگ داخلی، همه سوالاتی که اکنون بدانها نمیتوان پاسخ داد.

 اما، باید نظری هم به آرایش نیروهای حکومت آخوندی بیفکنیم.از آنجا که نظام بنام الله، تاکنون به زشترین جنایات دست زده، تا تاج و تخت ولایت را تا ابد حفظ کند.

 از اینرو، آخوند خامنه ای، بخوبی آگاه است با خشم اکثریت جامعه روی درروی قرار دارد. نا گفته روشن است، برای گریز از گرفتاری در تله مردمان طلبکار، رهبر معظم، حضرت ولایت فقییه که زمانی بفرمانش صدها سر بر زین افکنده و یا بدار مجازات آویخته میشدند. حال، در یافته است برای ادامه بقا، صلاح در آنست که تغییر شکل داده از آخوندی با عمامه و عبا و قبا، پیکر خود را تغییر داده، کمی از درشتی خود بکاهد و خود را بشکل یک موش در آورد.  که حرکت کند به تیزی و تندی، درحالیکه عمامه را برسر نگاهداشته و چاقوی قصابی را همچنان با خود حمل میکند و بنام موش علی خامنه ای قصاب تهران، آماده که سرها را بر زمین افکند، نه در برابر چشم جنبندگان بلکه فرو رود به درون سوراخی در عمق زمین که باید از کوره راهای باریک و تو در تو در زیر زمین بگذری تا به محل سکونت حضرت ولایت دور از گزند دشمنان به رسی. این همان تغییر و تحول دگر گویهای دیالکتیکی ست که این مقاله با آن آعاز گردید. که آخوند خامنه ای از یک روضه خان بچه جلاد خونخواری تبدیگردید. که همه شواهد حکایت از ان دارد که رهبر معظم، ولایت فقیه، برای زنده ماندن،  قیافه خود را تغییر داده و در هیئت یک موش درآورد تا از ته سوراخ، درپنهانی بفرمانروایی خود ادامه دهد.   

بیان این نکته لازم است که آخرین عبارات  بخش این مقاله(پارا گراف آخر) در واقع از داستان موش علی: قصاب تهران،  یکی از صدها تصویریست از خامنه ای که برادر نگارنده، نیکی نجومی ترسیم نموده است. موش علی… بیش از هرچیز بیانگر تحول و دگرگونه شدن است، واقعیتی سیاسی که بشکل طنز بیان گردیده است.

https://firoznodjomi.blogspot.com

fmonjme@gmail.com