اقتصاد سیاسی و بهشت موعود

مبارزه برای سرنگونی هر رژیمی، پیش از آنکه مبارزه ای درسنگرهای نبرد خیابانی باشد، می بایست مبارزه ای ایدئولوژیک با باورهای آن رژیم باشد. هر رژیمی تنها هنگامی فرو می ریزد، که در ذهنیت تودۀ مردم فرو ریخته باشد. و دقیقاً در همین میدان مبارزۀ ایدئولوژیک است، که رژیم جمهوری اسلامی پوسیده و فروریزنده است، زیرا تکیه بر ناآگاهی تودۀ مردم دارد. از همین روی، باید و می توان آشکارا و پیگیرانه با ایدالهای اتوپیستی، ناشدنی، نابخردانه، ویرانگر و مردم ستیز رژیم جمهوری اسلامی به مبارزه ای ریشه ای و سرتاسری پرداخت.

برخی از فعالان سیاسی آگاهانه و یا ناآگاهانه، از مبارزۀ ایدئولوژیک با رژیم جمهوری اسلامی سر باز می زنند و در این پنداشت نادرست هستند، که گویا افشاگری دربارۀ سنگ بنای ایدئولوژی و باورهای این رژیم، نتیجه ای وارونه و به زیان جنبش مردم خواهد داشت! برای همین است، که اکثریت فعالان چپ، فعالان سیاسی هستند و هیچ کاری به مسائل تئوریک ندارند. ایشان تنها به مسائل جنبش کارگری، مانند دستمزد، بیمه، بازنشستگی و … می پردازند. گرچه فعالیت سیاسی-صنفی از اهمیت بسیاری برخوردار است، اما پرداختن یکسویه و تنها به اینگونه  خواسته ها و غافل شدن از مسائل تئوریک، جنبش چپ را به تراز جنبش سندیکالیستی فرومی کاهد. البته باید بر این نکته تاکید شود، که تنها هنگامی مبارزه با باورهای خرافی و مذهبی در صف نخست و در دستور روز مبارزه قرار می گیرد، که رژیمی همچون رژیم جمهوری اسلامی، طالبان و داعش بر کشور فرمانروایی داشته باشد. در چنین وضعیتی، هرگونه رفورم اجتماعی-سیاسی، وابسته است به  کنار گذاردن رژیم ایدئولوژیک حاکم- چنانکه مبارزه با دیدگاههای ارتجاعی کاتولیسم در سده های میانه گره گاه هرگونه جنبش آزادیخواهانه و رفورم اجتماعی بود.

اسلام، مانند هر دین دیگری، هرگاه از بهشت، دوزخ و بطور کلی، هرگاه از ماوراءالطبیعه سخن می گوید، همۀ توصیفاتش از مادیتی صرف برخوردار است؛ هیچ چیز معنوی را نمی تواند نشان بدهد، زیرا اصولاً «جهان معنوی» وجود ندارد، و هیچکس نیز از آن جهان بازدید نکرده است، تا بتواند آنرا توصیف کند، حتی همۀ آنچه از محمد دربارۀ طبقات آسمان و فرشتگان گفتاورد می شود، هیچ چیز ماوراءالطبیعه را نشان نمی دهد، بلکه همۀ ماوراءالطبیعه، تنها تصویری غلوآمیز از همین جهان مادی کرۀ زمین است، و بهشت موعود، تنها به همان محدودۀ جغرافیایی زندگی عرب ها و برخی جاهای خاورمیانه اشاره دارد. و به گفتۀ ایمانوئل کانت، «ترانسندنتال باید مثالهایش از آن خودش باشند»، و چون هیچکس از آنجا نیامده است تا بتواند آنجا را برایمان توصیف کند، بنا بر این، «اثبات وجود ترانسندنتال ناشدنی است». همینگونه نیز اثبات وجود طبقات آسمان، فرشتگان، عرش خداوند، روز رستاخیز، پل صراط، بهشت و جهنم نیز ناشدنی است، و هر مثالی هم دربارۀ اینگونه جایگاهها زده شود، صرفاً نمایانگر تخیلات و توهمات گوینده و روایت کننده می باشد و بس! بنا بر این، همۀ چرندهایی، که آخوندها از بالای منبر در گوش مردم جار می زنند، دروغ بی پایه ای هستند، که صرفاً نمایانگر درجۀ گرایش به مالیخولیای گوینده و روایت کنندۀ احادیث می باشند. گاه درجۀ توهم و چرندگویی آخوندها از پنداشتهای آنیمیستی هم فراتر می رود و حتی بادمجان را نخستین گیاه باورمند به شیعه می نامند و همچنین خربزه های شیرین را باورمندان به ولایت علی و خربزه های تلخ را از سپاهیان مخالف ولایت علی قلمداد می کنند! گویی دین و اسلام نه برای هدایت بشر، بلکه برای هدایت بادمجان و خیار چنبر بر محمد نازل شده بود! همۀ سخنان آخوندها، «نشر اکاذیب» و توهین به شعور مردم می باشند، و آخوندها مطابق با قوانین خودشان، می بایست با شلاق های تعزیری مجازات شوند.

همۀ تصویر بهشت و جهنم، همۀ پاداشهای بهشت و همۀ مجازاتهای دوزخ مادی هستند. هیچ چیز روحانی در این تصویرها یافت نمی شود. آنچه از نظر اقتصاد سیاسی می بایست توجه را جلب کند، این است، که همۀ طلاها، مرواریدها، الماسها و زمردهای بهشت، همۀ خوراکها و آسایش بهشتی دلایلی هستند بر این، که قران از اقتصاد سیاسی هیچ چیزی نمی فهمد. قرآن بهشت را باغی بزرگ توصیف می کند، که از زیر درختان رنگارنگ و گوناگون سایه دارش جوی‌های آب روان است و آبشارها و چشمه‌های جوشان بر زیبایی آن می‌فزاید. کاخ های بهشت از طلا، نقره، مروارید و سنگ های گرانبهاء ساخته شده اند، زیبائی ومنظره دل انگیزی دارند وارزش آنها را هیچکس به جز خداوند که آنهارا آفریده نمی داند.

با توجه به همۀ توصیفاتی، که قران از بهشت و رفاه آن به دست می دهد، می توان گفت، که جهان وارونه شده است؛ هر آنچه رفاه و آسایش زمینی است، به ماوراء الطبیعه منتقل شده، و هرگز، به کار و کوشش در جهان زمینی سفارش نمی شود، بلکه همۀ رفاه و آسایش این جهانی، همۀ دستیابی به مادیات، در گرو قتل و غارت مردمان نامسلمان امکان پذیر است. برای مردم مسلمانی، که در وضعیت جنگی علیه نامسلمانان نیستند، افزون بر عبادت و تزکیۀ نفس، پرداختن خمس و زکات سفارش شده است.

برای آنکه  مادی بودن جهان معنوی قرآن، و نفهمیدن اقتصاد سیاسی از سوی قرآن را نشان دهیم، فرض کنیم در جهان مادی خودمان یک نفر چند تا مروارید داشته باشد. چنین کسی می تواند با فروش آن مرواریدها زندگی خوبی برای خودش فراهم کند. فرض کنیم او دارای یک کیسۀ کوچک پر از مروارید، الماس، لعل، زمرد، طلا و دلار باشد. او می تواند آن کیسه را از پر شال خودش درآورده و بهترین خانه و ماشین و … را بخرد و بدون نیاز به کار، در رفاه و آسایش زندگی کند. فرض کنیم 10 نفر دیگر نیز دارای چنین کیسه ای باشند. همۀ آنها از بهترین آسایش و رفاه برخوردار خواهند بود. فرض کنیم 100 نفر، یا 10 هزار نفر، یا 100 میلیون نفر، و یا همۀ مردم جهان دارای چنین کیسه ای باشند. آیا همۀ آنها می توانند با فروش گوهرهای خودشان به همان اندازه از آسایش و رفاه دست بیابند، که نفر اولی به تنهایی می توانست داشته باشد؟ مسلماً نه؛ هرچه شمار دارندگان چنین ثروتی افزایش می یابد، تراز دست یابی به رفاه و آسایش نیز کاهش می یابد، زیرا اگر یک دانه مروارید دارای ارزشی برابر با 100 دلار باشد، اگر 100 میلیون نفر دارای 100 میلیون مروارید باشند، مسلماً ارزش مبادلۀ مروارید کاهش می یابد. فراوانی کالا، به افت بهاء (کاهش ارزش مبادله)، و کمبود کالا، به بالا رفتن بهاء (افزایش ارزش مبادله) می انجامد. این قانون عرضه و تقاضا، تعیین کنندۀ ارزش مبادله می باشد. پس، بنا بر «قانون عرضه و تقاضا»، اگر عرضه بیشتر از تقاضا باشد، ارزش مبادلۀ کالای عرضه شده کاهش می یابد و اگر فرض کنیم همۀ مردم جهان دارای کیسه ای پر از مروارید، الماس، زمرد، شمش طلا و … باشند، آیا در آن صورت همۀ مردم جهان می توانند با فروش گوهرهای خودشان به رفاه و آسایش برسند؟ روشن است، که در چنان صورتی، هیچکدام از مردم جهان نمی تواند گوهرهای خودش را بفروشد، زیرا هیچکس خریدار نخواهد بود، بلکه همه فروشنده خواهند بود. اکنون فرض کنیم، که مروارید و الماس و یاقوت و زمرد و طلا مانند ریگ در کنار ساحل دریا، در گوشه و کنار خیابان ریخته است. آیا کسی می تواند با فروش آنها به رفاه و آسایش دست بیابد؟ روشن است، که در چنان صورتی، طلا، الماس، مروارید، یاقوت، زمرد و … دارای هیچگونه ارزش مبادله ای نخواهند بود.

پیش از گام گذاردن اروپائیان به قارۀ آمریکا، مردمان سرخپوست هنوز دارای جامعۀ طبقاتی نشده بودند، زیرا هنوز به ساختار اجتماعی برای تولید کالا نرسیده بودند. بنا بر این، طلا برای سرخپوستان تنها ماده ای برای ساختن بت هایشان بود، و هنوز طلا نقش کالای واسطه را بازی نمی کرد، زیرا هنوز هیچ چیزی را مبادله نمی کردند، و اگر مبادله ای هم انجام می شد، مبادلۀ مستقیم فراورده در برابر فراورده بود، آنهم به اندازۀ بسیار محدود و بدون نقش تعیین کننده در زندگی. سرخپوستان نمی توانستند چرایی آنهمه آزمندی کریستوف کلومب و یارانش را بفهمند. طلا برای سرخپوستان تنها جنبۀ تزئینی داشت، اما برای غارتگران اسپانیولی، طلا نمایانگر ارزش مبادله ای بود، که نه در قارۀ آمریکای تازه کشف شده، بلکه در اروپای دارای جامعۀ طبقاتی و رقابت شدید در تولید و مبادله می توانست همچون «کالای واسطه» نقش تعیین کننده ای را بازی کند.

قرآن اگر «سخن خداوند» است، نتیجه می گیریم، که الله نمی تواند این را بفهمد، که اگر در بهشت همه چیز برای بهشتیان فراهم است، اگر هیچکس برای به دست آوردن خورد و خوراک، خانه، پوشاک، آسایش و تفریح نیازی به کار کردن ندارد، اگر هیچکس هیچ چیزی تولید نمی کند، و بنا بر این، هیچکس هیچ چیزی را نمی خرد و نمی فروشد، هیچ مبادله ای هم انجام نمی شود؛ در چنین صورتی هیچگونه نیازی به کالای واسطه ای به نام پول، طلا، الماس، زمرد و … برای مبادله وجود ندارد. بنا بر این، و بویژه اینکه زمرد، مروارید، الماس و … مانند ریگ کنار ساحل و ریگ بیابان در همه جا ریخته است، در چنین صورتی، قانون ارزشی، که در زندگی زمینی و در جامعۀ طبقاتی کارکرد دارد، نمی تواند در جامعۀ بهشت نیز همین کارکرد را داشته باشد. بنا بر این، فریفتن مردم با وعدۀ بهشت پر از زمرد، مروارید و الماس و … نشان از نادانی قرآن و آخوندها دارد، که اقتصاد سیاسی را نمی فهمند. این یکی از نکته های کلیدی دربارۀ قانون ارزش و قانون عرضه و تقاضاست، که قرآن آنرا نمی فهمد. نکته های دیگری نیز دربارۀ قانون عرضه و تقاضا و اقتصاد سیاسی هستند، که حکومت اسلامی نمی تواند آنها را بفهمد و بنا بر این، اقتصاد کشور همواره رو به بحران و تباهی می باشد.

همین قانون (فراوانی طلا، زمرد، الماس، مروارید و …) دربارۀ پول نیز کارکرد دارد؛ هر اندازه حجم نقدیندگی در دست مصرف کنندگان بیشتر باشد، ارزش پول بیشتر کاهش یافته و بهای کالاها افزایش می یابد،- البته خود روند «داد و ستد» دارای ویژگی دورنی برای کاهش ارزش مبادلۀ پول می باشد، بدون در نظر گرفتن بحرانها و عوامل دیگر. این یعنی «تورم ساختاری داد و ستد». معمولاً بانکهای مرکزی کشورها برای کاهش تورم، نرخ بهرۀ سپرده ها را بالا می برند تا مردم به گذاردن سپرده در بانک تشویق شوند. دولتها برخی از کالاهای اساسی را ارزانتر می کنند، تا مردم به خرید تشویق شوند، و همچنین نرخ برابری مبادلۀ کالاها کاهش یابد. و بدینسان، از حجم نقدینگی در دست مردم کاسته شود. اما دولت جمهوری اسلامی با پیروی از قانون الهی اقتصاد اسلام ناب محمدی، با چاپ بیش از اندازۀ اسکناس، می خواهد کمبود بودجۀ خودش را جبران کند، اما با همین کار، به نابودسازی ارزش پول خودش می پردازد. همچنین، برادران اسلام پناه، که بسیار هم به روز رستاخیز و پل صراط باور دارند، ارزهای دولتی را به جای وارد کردن کالاهای مورد نیاز، مستقیماً با نرخ بازار آزاد به فروش می رسانند و در نتیجه، گرانی و کاهش نرخ برابری با ارزهای خارجی، دستاورد اقتصاد اسلامی مطابق با رساله های امام جعفر صادق و مدیریت جهانی امام زمان می باشد.

اما بازگردیم به قانون ارزش گوهرهایی مانند الماس، زمرد، یاقوت و غیره در زمین و فرض گرفتن همین ارزش در بهشت از سوی قرآن. می دانیم، که مردم برای دستیابی به کالاهای مورد نیازشان، مجبورند کالاهای تولیدی خودشان را در برابر کالاهای دیگران، مبادله کنند، و یا برای پاسخ به نیازمندیهای خودشان، مجبورند کار بکنند، یعنی نیروی کارشان را بفروشند. و می دانیم هرچیزی، یا دارای ارزش مصرف است (هوا)، یا دارای ارزش مبادله (طلا، الماس و …، که تنها دارای ارزش مصرف تزئینی می باشند)، و یا هم دارای ارزش مصرف، و هم دارای ارزش مبادله می باشند(نان، پوشاک و ..). وقتی در بهشت هیچکس نیاز به کارکردن ندارد و همه چیز را تنها با آرزو کردن به دست می آورد، در چنان صورتی، هیچگونه نیازی به کالای واسطه، مانند الماس، مروارید و غیره وجود ندارد. بنا بر این، و بویژه اینکه همۀ این گوهرها مانند ریگ بیابان در همه جا ریخته اند، روشن است، که نمی توانند دارای همان ارزشی باشند، که در زمین دارند،- یعنی دارای ارزش مبادله نیستند. و حتی اگر کسی ادعا کند، که الماس، طلا، مروارید و … در بهشت، ارزش مصرف تزئینی دارند، بازهم این دلیل را می بایست با تکیه بر اقتصاد سیاسی توضیح داد؛ همۀ گوهرها و طلاها و نقره های تزئینی در زمین، توجیه اقتصادی دارند؛ نمایانگر پس اندازی هستند، که در صورت نیاز، می توانند در برابر کالاهای دیگر مبادله شوند، یعنی قدرت خرید صاحب خود را نشان می دهند و در واقع، جنبۀ زینتی آنها دارای نقش درجۀ دومی است، که پز دادن دارندۀ آنها تنها تاکیدی است بر قدرت مبادلۀ آنها. بنا بر این، چون در بهشت هیچ مبادله ای انجام نمی شود، الماس، مروارید و … هیچگونه ارزشی نمی توانند داشته باشند، تا اینکه کسی برای دستیابی به خانه ای از مروارید و زمرد حرص بزند، و یا دستبند و گردنبندی زمردنشان را با خود اینسو و آنسو ببرد، بویژه اینکه خاک بهشت از مشک و زعفران، و سنگریزه وشن آن از دانه های سفید مروارید است. وانگهی، ثروتمندترین آدمها تلاش می کنند بالش نرمی از پر قو زیر سر خودشان بگذارند. بالش ساخته شده از مروارید، که برای بهشتیان وعده داده می شود، به چه درد می خورد؟ هر چیزی در پیوند با ارزش مصرف خود می باشد. بالش ساخته شده از الماس و مروارید برای  چه مصرفی است؟ این است، که می گوییم: قرآن اقتصاد سیاسی را نمی فهمد. آخوند اقتصاد سیاسی را نمی فهمد. برای آخوند، «اقتصاد مال خر است»، اما همزمان حرص مال دنیا آخوند را به پستی و جنایت می کشاند. چرا؟ چون آخوند واقعاً به اسلام و ماجرای روز رستاخیز باور ندارد. و یا شاید نگهبانان پل صراط هم اهل رشوه خواری هستند و با دریافت پورو و دلار، گناهکاران را به بهشت راه می دهند؟

برای سرنگون کردن هر رژیمی، باید ایدئولوژی آن رژیم را در ذهنیت تودۀ مردم سرنگون نمود. آنگاه، که  باور به ایدهای رژیم فرو ریخته باشد، تودۀ مردم به تنگ آمده از ستم سرکوبگران، خیزشی سراسری را برای سرنگونی رژیم آغاز خواهند کرد و هیچ نیازی به دخالت نیروهای امپریالیستی نیست. و باید این نکته را به یاد داشته باشیم، که هیچ گربه ای برای رضای خدا موش نگرفته و نخواهد گرفت.