
سعید از آتلانتا :
در جهان امروز، «حقوق بشر» باید یک معیار جهانشمول باشد؛ معیاری که ارزش جان انسان را مستقل از جغرافیا، مذهب، قومیت یا منافع سیاسی بسنجد. اما واقعیت تلخ این است که بخش قابلتوجهی از نهادهایی که خود را مدافع حقوق بشر معرفی میکنند، از این اصل فاصله گرفتهاند. آنها بهجای دفاع از انسان، به دفاع از روایتهای ایدئولوژیک مشغولاند؛ روایتی که در آن برخی رنجها برجسته میشود و برخی دیگر عمداً به حاشیه رانده میشود.
سکوت گزینشی سازمانهای حقوق بشری
در سالهای اخیر، بسیاری از سازمانهای بینالمللی حقوق بشر، با صدای بلند دربارهٔ غزه موضعگیری کردند؛ اما همین نهادها در برابر کشتار، شکنجه، اعدامهای گسترده، سرکوب خیابانی و نقض سیستماتیک حقوق مردم ایران، سکوتی سنگین اختیار کردند.
این سکوت تصادفی نیست.
این نهادها رنج را نه بر اساس واقعیت، بلکه بر اساس سود سیاسی میسنجند. هر جا روایت با چارچوب فکریشان همخوان باشد، فریاد میزنند؛ هر جا ناسازگار باشد، ناپدید میشوند. نتیجه این است که «حقوق بشر» از یک معیار اخلاقی مشترک، به ابزاری برای مشروعیتبخشی به ایدئولوژیها تبدیل میشود.
الیت دانشگاهی؛ از کمپهای حمایتی تا خاموشی کامل
رفتار گزینشی تنها در سازمانها خلاصه نمیشود. بخشی از الیت دانشگاههای طراز اول غرب نیز همین الگو را بازتولید کردند.
در دو سال گذشته، گروههایی از دانشجویان و استادان در محوطهٔ دانشگاهها کمپ زدند، شعار دادند و حتی از اقدامات خشونتبار حماس دفاع کردند. آنها خود را «صدای عدالت» معرفی کردند، اما عدالتشان تنها در یک جهت عمل میکرد.
امروز همان افراد، در برابر سرکوب و کشتار مردم ایران، در برابر اعدام جوانان، در برابر سرکوب زنان، و در برابر نقض آشکار آزادیهای مدنی، کاملاً خاموشاند.
این خاموشی یک اشتباه ساده نیست؛ نشانهٔ آن است که برای این گروهها، «حقوق بشر» نه یک اصل جهانشمول، بلکه ابزاری برای تقویت روایت ایدئولوژیک خود است.
سازمان ملل؛ نهادی که باید معیار باشد، اما نیست
در سطحی بالاتر، سازمان ملل متحد نیز با واکنشهای حداقلی و بیانیههای خنثی خود، این چرخهٔ بیعدالتی را تکمیل کرده است.
نهادی که باید ستون اخلاقی جهان باشد، در برابر نقض گستردهٔ حقوق مردم ایران، به جلسات بینتیجه و مواضع مبهم بسنده کرده است.
این خاموشی نشان میدهد که حتی بزرگترین نهاد بینالمللی نیز از فشارهای سیاسی و ملاحظات قدرت مصون نیست.
وقتی سازمان ملل در برابر رنج یک ملت سکوت میکند، پیام آن روشن است:
ارزش جان انسان در این ساختار برابر نیست.
چرا مردم ایران به نهادهای مدعی حقوق بشر اعتماد ندارند؟
این رفتارهای گزینشی، پیامد اجتماعی مهمی داشته است:
بخش بزرگی از مردم ایران دیگر انتظار دفاع از حقوقشان را از این سازمانها ندارند.
تجربهٔ سالهای اخیر به آنها نشان داده است که این نهادها تنها زمانی فعال میشوند که روایت ایران با منافع سیاسیشان همخوان باشد؛ و چون چنین همخوانی وجود ندارد، رنج مردم ایران در حاشیه میماند.
چشمانداز مردم ایران؛ اتکا به قدرتهای مقتدر، نه نهادهای بیاثر
در چنین فضایی، طبیعی است که مردم ایران نگاهشان را از سازمانهای مدعی حقوق بشر برمیگردانند و به سمت قدرتهای مقتدری میچرخانند که ادعای دفاع از حقوق بشر را با اقدام عملی همراه میکنند.
برای بسیاری از ایرانیان، تجربهٔ سکوت سازمانهای بینالمللی این باور را تقویت کرده است که تنها زمانی میتوان به عدالت امیدوار بود که قدرتهای جهانی ــ آنهایی که توانایی اعمال فشار، تحریم، پیگیری قضایی یا حمایت سیاسی دارند ــ وارد میدان شوند.
این یک تحلیل اجتماعی است، نه یک توصیه سیاسی:
وقتی نهادهای حقوق بشری بیاثر میشوند، مردم بهطور طبیعی به سمت بازیگرانی نگاه میکنند که قدرت واقعی برای توقف جنایت دارند.
در ذهن بسیاری از ایرانیان، این امید شکل گرفته است که روزی عاملان جنایت، شکنجه و سرکوب در ایران، نه بهخاطر گزارشهای بیاثر سازمانهای حقوق بشری، بلکه بهواسطهٔ اقدام عملی قدرتهای بینالمللی، پاسخگوی اعمال خود شوند.
این امید، نتیجهٔ سالها بیعملی نهادهایی است که باید مدافع انسان باشند، اما در عمل مدافع روایتهای خود شدهاند.
قابل توجه که برای تدوین این مقاله از هوش مصنوعی هم استفاده شده






