ای مردم ایران فراموش نکنیم

وقتی شیخ ابراهیم زنجانی در دادگاه از فضل الله نوری پرسید:

تلگرافات و مکتوبات شما، همه را در دست دارند که القاء فساد کرده به شرکت ایشان خون‌ها ریخته و خانه‌ها برباد دادید و آتش به دودمان‌ها زدید که هنوز دود آن فضا را تیره کرده. مگر این مردم بیچاره به‌ شما چه کرده‌اند؟ مگر از برکت مال و خدمات ایشان محترم و مکرم و صدرنشین و معبود و مسجود و نافذالکلمه و صاحب مال و عیش و پارک نشدید؟ آیا جزای خدمات این مردم بیچاره این بود؟

فضل الله جواب داد که : من مجتهد هستم و بر طبق الهامات قوهٔ اجتهادیه و شم  فقاهت راهی را که مطابق شرع تشخیص دادم پیروی و عمل نمودم.

ملت ایران امروز در حساس‌ ترین نقطه تاریخ خود ایستاده است. از پیر و جوان، خرد و کلان، با دست‌های خالی و تن‌هایی فرسوده، در خیابان ‌های ایران به مقابله با رژیمی ایستاده‌اند که تا بن دندان مسلح است؛ رژیمی که بی‌ پروا با گلوله جنگی به سر و قلب شهروندان شلیک می‌کند. بهای این ایستادگی را زنان، جوانان و مردمی پرداخته‌اند که جز اراده و امید، سلاحی نداشته‌اند. ملت ایران در این نبرد نابرابر، عملاً تنها مانده است.

در این میان، نهادهای بین‌المللی حقوق بشرکه سال‌ها از بودجه‌ها و اعتبار جهانی برخوردار بوده‌اند و هم گوشه چشمی به دلارهای نفتی جمهوری اسلامی دارند، اغلب به محکوم می‌کنیم بسنده کرده‌اند. محکومیت هایی که بسته به شرایط موجود، شدت و عمق آنها کم و زیاد می گردد. محکومیت‌هایی بی‌هزینه برای سرکوبگران و بی‌ ثمر برای مردمی که هر روز جان می‌دهند.

 ملت ایران در این نبرد نابرابر، عملاً تنها مانده است. ایران تنها در میان دشمنان خارج و داخل. ایران تنها ما را دارد و بس. مادرمان را تنها نمی گذاریم.

این خیزش بی مانند در تاریخ بشری، با فراخوان و هدایت سیاسی شاهزاده رضا پهلوی وارد مرحله‌ ای تازه شد؛ مرحله‌ ای که در آن مردم ایران آگاهانه راه بازگشت را پشت سر گذاشتند. انتخابی روشن پیش روی آنان است: پایان دادن به استبداد مذهبی حاکم، یا ادامه دادنی که هر روز با مرگ، فقر و تحقیر گره خورده است. تصمیمی تاریخی برای بازپس‌ گیری ایران.

شاهزاده ایران نیز تنهاست. نه بسان خمینی قاتل انیرانی، شبکه بازار و قدرت‌های سنتی از او پشتیبانی کرده‌اند، نه دولت‌های اروپایی برایش حاشیه امن ساخته‌اند، نه با محافظان و رسانه‌های حامی به کشور بازگردانده شده است. نه چون خامنه ای ضحاک حمایت قاطع جهان غرب و شرق را دارا بود. سرمایه او مردم‌اند، و مردم سرمایه او. تنهایی ملت ایران، قدرت عظیم و باشکوه باستانی آنها را بیدار نموده است. ملتی بزرگ با گذشته ای درخشان که از زخمی بزرگ برخاسته است و دوباره خود را می سازد. ما ثابت کردیم از تنهایی نمی ترسیم. با همدلی و کمک هم، ضحاک ماردوش را به زیر می کشیم و دوباره ایرانمان را پس می گیریم.

ملت ایران تا امروز هزینه‌ای سنگین پرداخته است. هزاران جان از دست رفته، میلیون‌ها قربانی جنگ هشت ساله بی‌حاصل و دهه‌ها سرکوب، انبوهی از معلولان و نابینایان، میلیون‌ها مهاجر ناخواسته، و میلیاردها دلار سرمایه‌ای که از کشور گریخته است. جامعه‌ای که اکثریت آن در فقر و تنگدستی به‌ سر می‌برد، در حالی که نمایندگان حکومت دینی در رفاه و اشرافیت زندگی می‌کنند. تبعیضی فراگیر بر کشور حاکم است؛ تبعیضی سازمان‌ یافته که یادآور نظام‌ آپارتاید نژادی قرن بیستم است، با این تفاوت که فریاد ایرانیان کمتر شنیده می‌شود؛ چرا که گوش‌های جهان با باج های آخوندیسم و دلارهای انبوه نفتی پر شده است.

ملت ایران امروز ریشه این نکبت تاریخی را به‌ روشنی شناخته است: پیوند قدرت سیاسی با دین و طبقه‌ای که خود را متولی آن معرفی کرده است. خیزش کنونی مردم ایران، تنها اعتراض به یک فرد یا یک دولت نیست؛ اعتراض به ساختاری دینی است . ساختاری که پیش از به‌ دست گرفتن قدرت، چهره‌ای کریه ولی پنهان داشت و پس از استقرار، ماهیت سرکوب گر و ضد ایرانی عمیق خود را آشکار کرد.

از همین رو، برای نجات ایران و آینده ایرانیان، گسست کامل دین از عرصه عمومی یک ضرورت تاریخی است. استقرار دموکراسی و حق رأی همگانی در ایران آزاد فردا امری بایسته و حیاتی است، اما در این نظم نوین ایرانی، دین و مظاهر آن جایگاهی در ساختار قدرت و فضای عمومی آن نباید داشته باشند. و تنها در حریم خصوصی افراد معنا می‌یابند. این شرط لازمِ ساختن کشوری آزاد، ملی‌گرا و مبتنی بر کرامت انسان است.

ایران آینده باید کاملاً عاری از هرگونه دین در عرصه عمومی باشد. این‌همه کشته، زخمی، نابینا، مهاجر، زندانی، فقیر و بیمار، بی خانمان، بیمار روانی حاصل حکومت دینی در ایران بوده است. این تجربه سنگین و عمیق باید همواره به ما یادآوری کند که اجازه ندهیم دین در عرصه عمومی کشور کوچک ‌ترین دخالت یا نمودی داشته باشد و این مهم فقط از طریق قانون اساسی و حفظ و پایبندی به آن امکان‌پذیر است. تمامی ادیان و اقلیت‌ها در کمال آزادی مجازند مناسک خود را انجام دهند، اما نه در فضای عمومی کشور.

در واقع، حکومت آینده ایران باید یک حکومت لاییک واقعی باشد، نه سکولار به معنای اروپایی آن، تا از نفوذ هرگونه ایدئولوژی دینی در امان بماند. مردم ایران به دین به‌عنوان یک پدیده اجتماعی نگاه نمی‌کنند، بلکه آن را عامل ویرانگری می‌دانند که قرن‌ها ایران را به قهقرای فساد و تباهی برده و موجبات ویرانی گسترده‌ای در کشور فراهم کرده است. هیچ فرد یا نهادی در ایران آینده جایگاهی فراتر از قانون ندارد و تأکید اصلی باید بر مردم، ملی‌گرایی و رفاه عمومی باشد.

ملت ایران، حال که آخرین بندهای دین و گردنکشان آن را از گردن خود باز می‌کنند، باید همواره به یاد داشته باشند که قرون وسطی اروپایی در ایران نیز تجربه شده است. تفاوت در این است که اروپای امروز در ظاهربا سعه صدر و تساهل، منحرفانه به دین می‌نگرد، اما مردم زخم‌خورده و رنج ‌دیده ایران مجال دوباره‌ای برای رشد و تقویت سلول‌های دینی نخواهند داد.

فراموش نکنیم که نیکاها و مجیدرضاها، ساریناها و هزاران نوجوان و جوان ایرانی در مخالفت با ظلم حکومت دینی کشته شدند. داغ مادران و خانواده های گل های پرپرشده وطن را فراموش نکنیم. دختران و زنانی را بخاطر آوریم که مورد تجاوز پاسداران و جلادان فقیه دینی قرار گرفتد بر این مبنای شرعی که تجاوز به زنان دشمنان امری واجب در اسلام می باشد. غارت گسترده منابع ایران و اختصاص دادن آن به گروه های تندرو اسلامی به قیمت گرسنه نگه داشتن ملت ایران را فراموش نکنیم.

حجاب اجباری تحمیل شده از سوی افرادی چون شمخانی و دخترش را فراموش نکنیم که چه جانهایی از دخترانمان گرفت. ارشاد اسلامی متولی اصلی سانسور و خفقان فرهنگی را فراموش نکنیم که متصدیان آن در خلوت، لواط بازی و باجناق بازی می کردند. تن فروشی دخترکان و زنان مشهدی به انبوه عراقیان متجاوز را فراموش نکنیم که تحت لوای فقر کنترل شده به منظور نابود کردن  فرهنگ و اخلاق ایرانی برنامه ریزی شده بود. فراموش نخواهیم کرد بی اعتنایی و خوار شمردن جشن های باستانی ایران از نوروز تا شب چله. شلاق زدن و جریمه کردن ایرانی به جرم روزه خواری. مسموم کردن دخترانمان در مدارس بدستور مستقیم ضحاکعلی. کشتار فرزندانمان بدست اوباش حزب الله و حماس و حشدشعبی. فراموش نمی کنیم سهمیه بندی دانشگاه ها. وارد کردن هزاران نیروی سرکوب در پوشش دانشجو که هم به دخترانمان اهانت کنند هم پسرانمان را در خیابان به قتل برسانند. توهین و تحقیر فرزندانمان در دانشگاه ها، بیکاری تحصیلکرده های ایرانی، ترور و آزار و اذیت کنشگران سیاسی یارنی در کشورهای دیگر. لبخندهای تحقیرآمیز کوتوله های سیاسی چون احمدی نژاد و روحانی و خاتمی را فراموش نکنیم که چه آسان  جان و مال ایرانی را به سخره می گرفتند. یادمان باشد کشورهای همسایه و جهان غرب و شرق همواره در غارت منابع ایران ، همدست و حامی مطلق آخوندیسم بودند و بدترین رفتارها و توهین ها را نثار ایرانیان در غربت می کردند. لبخندهای رذیلانه آنها را فراموش نکنیم. غرق شدن هزاران ایرانی در مسیر استرالیا و کانال مانش را فراموش نمی کنیم. تحقیر ایرانیان مقیم سرزمین های اعراب جنوبی خلیج فارس را فراموش نمی کنیم.

مراقب باشیم ما فقط ایران را داریم نه جای دیگری را. ایرانمان را اینبار در محکم در آغوش بگیریم و دلسوزی های گرگ های در لباس میش را مجالی ندهیم. گرگ های اجیر شده ای که هدفی جز به انحراف کشاندن  مسیر درست مردم ایران و اختلاف افکندن بین ما ندارند. گرگ های حقوق بشری را بشناسیم .

هر ایرانی در این سالها کتابی قطور از خاطرات تلخ و تحقیر دارد. کتابی از گفته ها و ناگفته هایش. کتابی از تحقیر هدفمند ایرانی در راهروهای دادگاه ها، ادارات دولتی، خیابان ها. و هزاران هزار درد و رنج دیگر که بر مردم ایران تحمیل کردند.

واقعن اینهمه دشمنی و کینه آخوندیسم نسبت به مردم ایران از کجا نشات گرفته بود؟ مردم  ایران که همیشه مطیع و فرمانبردار شما بودند. مردم ایران که شما را از خاک فرش جمع کردند و به عرش رساندند. دکتر و نویسنده و شاعر و تیمسار و بازاری شکم سیر و کارگر و زنان ایرانی که جلو شما سر خم کردند و به شاهنشاه خنجر زدند. هشت سال برای حفظ و تثبیت قدرت شیطانی شما در جنگی بی حاصل جنگیدیم. اینهمه دشمنی و کینه آخوندیسم به ایرانی از کجا آمده؟

برای عبور از این همه خرابی و ناهنجاری باید عزم خود را جزم کرده همت جمعی پیشه کنیم و مراقب و استوار کمر به ساختن دوباره ایران ببندیم.

ایران امروز به‌ طور مبرم نیازمند همان آموزش، زیرساخت، بهداشت، قدرت بین‌المللی و آزادی است که در دوران پهلوی ساخته شده بود. ولی امروز ایران ویران گشته. بدون این پایه‌ها، هیچ توسعه واقعی، رفاه ملی یا امنیت پایدار ممکن نخواهد بود. تجربه تاریخی نشان داده است که بازگشت به مسیر رشد و قدرت، تنها از راه مدیریت شایسته، آموزش قوی، اقتصاد پویا، آزادی واقعی و حکومت لاییک ممکن است. گرد آمدن مردم حول شاهزاده رضا پهلوی، محور وحدت ملی و ابزار عبور ایمن از این دوران است. برای عبور کردن از خرابی های امروز، ما خودمان را داریم و رضا شاه دوم پهلوی.  پهلوی ها ثابت کردند که می توانند ایران را از منجلاب قرون وسطی به دنیا مدرن امروزی برسانند. این لحظه، آزمون بلوغ ملت ایران است. اگر امروز هوشیار باشیم، فردا کشوری خواهیم داشت که در آن هیچ عقیده‌ای بالاتر از انسان، هیچ مرجعی بالاتر از قانون و هیچ تقدسی بالاتر از ایران وجود ندارد.