
س.ملکوتی :
در کارنامه اش تأسیس سینمای آزاد آورده میشود که بی تردید به پیشگامی و نو اندیشی در سینمای ایران بازمیگردد . اما شاید مهمترین تلاش و فعالیت او به پسا جمهوری اسلامی باز میگردد که رویکردی هنری ، اجتماعی و سیاسی را در نگاه و زندگیش توام ساخته بود . وجودش باعث گردید که جامعه ایرانی دیاسپورا در جای جای جهان فستیوالهای سینمای را برپا سازد و نگذارد زمین زندگی تبعید به شوره زاری تبدیل گردد . دهه نود اوج همکاریهای ما با هم بود از همکاری با نشریه معتبرش سینمای آزاد تا تشکیل شورای هنرمندان و نویسندگان در تبعید که اعلام مبارزه ای بود علیه مماشاتی که داشت خود را در میان بسیاری از هنرمندان تبعید جای می انداخت . همراه با بصیر ، پرویز صیاد، جنتی عطایی ، سودابه فرخ نیا ، حسین افصحی ، داریوش شیروانی و چند تن دیگر این سازمان را پی انداختیم . هر چند دوام چندانی نیاورد اما در زمان خود صدای اعتراضی شد در برابر کرنشی که از معبر خاتمی خود را به برون مرز رسانده بود .( فراموش نشود که امروزها هم از هر سو که فکرش را بکنید مورد حمله و تحریم دوست و دشمن بودیم ). تصویر زیر یادگاریست از یکی از جلسات این نهاد که من در لندن میزبانش بودم . بصیر در تمام سالهای زیست تبعیدی خود در برابر هنر مماشات ایستاد و اجاره نداد که نام ما هنرمندان تبعید در این چرخه معیوب گستره مماشات مورد سو استفاده قرار گیرد . اکنون سالهاست که از پراکندگی جمع ما میگذرد ، هر یک از ما در گوشه ای از این جهان ، پراکنده خود را در چگونگی نوعی از بودنها بی هیچ نمایشی میگذرانیم . طی سالهای گذشته چند بار با بصیر صحبت تلفنی داشتم . به نظر می آمد دلتنگ دوستانش و کاغذها و کتابهایش است ، و ما با همه دلتنگیهایمان اما مغروق حوادث روزمرگی ها زمان را میگذرانیم ، انگار زمانی صدای دلتنگی ها را میشنویم که دیگر صدای پرسشگر بر خاطره ماسیده باشد . از او برای آنان که حافظه خود را قربانی معیشت روزگار نساخته اند بسیار باقی مانده است ، برای آموختن برای فهم از نسلی که نخواست برای هر دیده شدنی از خود کالایی بسازد، و بر قامت غرور و نفی حقارت کرنش هستی خود را رقم زد . یاد بصیر نصیبی گرامی باد







