بوی مهر آمد. اما نه برای همه‌گان

خبر: مسعود پزشکیان امروز زنگ شروع سال تحصیلی را با عنوان «جشن شکوفه‌ها» به صدا درآورد.

مگر دگربار شکوفه‌ای هم بر شاخ‌سارباقی مانده؟

شما که هر آن‌چه از یاس و شکوفه و جوانه بود هیزمِ آتشِ زیر دیگِ قیمه‌ی نذر‌ی‌تان کردید.

 پُتکِ زنگ‌ها را بر کالبد خزان‌زده‌ی کدام باغ می‌کوبید؟

زنگ‌ها به صدا درمی‌آیند، اما در گوشِ باغی که ریشه‌هایش را تبر زده‌اید.

بابای پیر مدرسه‌ی ذوالفنون در سه‌راه اکبرآباد دیگر زنگ‌ها را برای که به صدا در آورد؟

زنگِ حسابِ پس‌نداده‌ی تنگ‌دستی؟.

عُسرت با تازیانه‌ی فقر از حنجره‌ی ناامیدی سرود آغاز سال تحصیلی می‌خواند.

با پائیزی که زودتر از موعد رسیده‌است.

اول مهر روز شوق کودکانه نیست، روز هجوم حسرت به دل‌های کوچکی است که فقر را آه می کشند.

از آقای سیاح ناظم بلند‌بالای دوالفننون با ترکه‌ی آلبالو در دست خبری نیست.

بچه‌ها به‌صف شده‌اند.

دست‌های کوچک خالی از مداد و دفتر همه از جنس حسرت!

خانم صمدزاده دیکته می‌گوید. بابا نان داد!

و فقر دیکته‌ای سخت و بی‌رحم است.

چه خوب که مدادی برای نوشتن نیست.

در قحط‌سالِ عاطفه تنها شلاقِ بی‌رحمِ پاک‌کنی برجای مانده، تا خورشیدِ آرزو از افقِ دفتری بی‌برگ بروبد و محو کند

Screenshot