یوسف مصدقی :
سخنرانی مایک پمپئو وزیر خارجه آمریکا در جمع بخشی از مخالفین جمهوری اسلامی در کتابخانهی رونالد ریگان و متعاقب آن توئیت توفانی ترامپ در پاسخ به لافزنیهای حسن روحانی، فضای سیاست و اقتصاد ایران را بیش از پیش ملتهب کرده است. اقتصاد «جزیرهی ثبات» خاورمیانه با یک توئیت رئیسجمهور آمریکا چنان دچار تزلزل شد که طی یک روز حدود ده درصد از ارزش پول ملی کاسته شد.
برخلاف آنچه این روزها از زبان بعضی از «صاحبنظران» و «تحلیلگران» میشنویم، هیچ یک از این فعل و انفعالات، لزوما ریشه در حضور دونالد ترامپ در کاخ سفید ندارد بلکه چنانکه صاحب این صفحهکلید چند ماه قبل و پیش از خروج ایالات متحده از برجام درباره «اختگی استمرارطلبان و تغییر استراتژی آمریکا در خاورمیانه» نوشت، وضعیت فعلی، حاصل تغییر سیاستهای راهبردی و طولانیمدت آمریکا در خاورمیانه است که ظهور پدیدهی ترامپ تنها به آن سرعت و جلوهای متفاوت داده است.
فارغ از تحلیلگران فارسیزبان که هر یک از ظن خود یار این ماجرا شدهاند، در فضای رسانههای آمریکایی دربارهی رفتارهای اخیر دونالد ترامپ و توجه او به موضوع ایران دو برداشت غالب وجود دارد:
یکی اینکه، برخی از دشمنان دموکرات و کمابیش چپگرای ترامپ پس از این ماجراها- مثل تمامی ایام اخیر- تلاش کردهاند که توئیت او را در راستای نقشهی رئیس جمهور برای انحراف افکار عمومی از تحقیقات در باب دخالت روسیه در انتخابات پیشین ایالات متحده فرض کنند و موضوع را به این سطح تقلیل دهند.
برداشت دوم که انگار از سوی منابعی از درون دولت ترامپ هم تا حدی تأیید شده، حاکی از این است که رئیس جمهور به این علت که از کندی پیشرفت مذاکرات با کره شمالی راضی نیست، علاقه پیدا کرده تا کوششهایش را مصروف موضوع جدیدی در سیاست خارجی کند بلکه دستاورد مورد نظرش در این حوزه را زودتر کسب نماید.
اگر فرض دوم را نزدیکتر به واقعیت بدانیم، خواه ناخواه به این نتیجه خواهیم رسید که از دید ترامپ و حلقهی اصلی مشاوران سیاست خارجیاش، هیأت حاکمهی حکومت جمهوری اسلامی بیش از گردانندگان دولت کره شمالی در وضعیت متزلزل و آسیبپذیر قرار دارند. وضعیت بد اقتصادی و نارضایتیهای فزاینده که طی چند ماه اخیر گریبان جمهوری اسلامی را گرفته، این حکومت سراپا فساد را تبدیل به هدفی آسانتر از حکومت یکدست و قبرستانی کره شمالی کرده است. بنابراین طبیعی است که رئیس جمهور ایالات متحده تمرکزش را به حل «مشکل ایران» معطوف کند.
اگر با چنین پیشزمینهای به سخنرانی پمپئو نگاه کنیم، متوجه عزم جدی و واقعی دولت آمریکا برای تغییرات اساسی در ایران میشویم. از دید نگارنده، سخنان وزیر خارجهی ایالات متحده برای نخستین بار همان چیزی بود که هواخواهان سرنگونی جمهوری اسلامی سالها انتظارش را میکشیدند. پمپئو، صریح و سرراست و بدون هیچ ملاحظهای ماهیت حقیقی نظام جمهوری اسلامی را افشا کرد. او همان چیزی را در توصیف فرقهی تبهکار حاکم بر ایران بر زبان آورد که مخالفان و قربانیان جمهوری اسلامی سالها در مجامع مختلف فریاد زده و اعلام کردهاند. نظام جمهوری اسلامی یک مجموعهی مافیایی از عدهای گانگستر است که یک کشور تاریخی و محترم را برای چهار دهه به اشغال خود در آوردهاند و مشغول غارت و تقسیم هر گوشه از منابعش میان خود هستند.
وزیر خارجهی ایالات متحده، با اسم آوردن از چند گانگستر دانه درشت عضو «شرکت سهامی جمهوری اسلامی» و تعیین تقریبی میزان اموالی که این دزدان از ملت ایران ربودهاند، برای نخستین بار طی این چهل سال مستقیما از مقامات جمهوری اسلامی همچون راهزنان گردنهبگیر و قطاعالطریق نام برد. این نکته که راهزنی به نام صادق لاریجانی بالاترین مقام قضایی ایران را اشغال کرده و در آن مقام حتی به پول مردم فلکزده که در حسابهای قوه قضائیه به امانت گذاشته شده هم رحم نمیکند، بر ما ایرانیان پوشیده نبوده و نیست اما شنیدن این حقیقت از دهان وزیر خارجهی قدرتمندترین کشور دنیا، حاکی از تغییر در نگاه دولتمردان تصمیمساز امریکایی نسبت به برخورد با جمهوری اسلامی است.
اما مهمترین نکته در تمام سخنرانی مایک پمپئو از نگاه نگارنده این است که وزیر خارجهی آمریکا بدون تعارف، برای همهی شنوندگانش روشن کرد که از نظر دولت فعلی آمریکا، موجوداتی از قماش حسن روحانی و جواد ظریف، شیادهای اتوکشیدهای هستند که در ذات خود تفاوتی با دیگر جنایتکاران فرقهی تبهکار حاکم بر ایران ندارند. صراحت پمپئو در اعلام این موضوع که در جمهوری اسلامی امکان وجود دولتمرد معتدل و احتمال حضور چیزی به نام میانهروی ممکن نیست، نشان از درک درست او از ماهیت حکومت جمهوری اسلامی دارد. به بیان دیگر، پس از سالها آزمون و خطا، دولت ایالات متحده به این نتیجه رسیده است که: سگ زرد اصلاحطلب، برادر شغال اصولگراست.
آنچه نباید از نظر دور داشت این است که در میان حاضران در جلسهی سخنرانی پمپئو خبری از اعضا و وابستگان گروه بدنام «نایاک» نبود. عدم دعوت وزارت خارجه ایالات متحده از این قوادان سیاسی و نوچههای بهاصطلاح خبرنگارشان برای شرکت در این مراسم، چنان موجب تکدر خاطر این گروه را فراهم آورده که بیمعطلی و با صرف هزینهی بسیار، یک آگهی تمام صفحهای با امضای ۲۴ نفر استمرارطلب اکثرا نهچندان خوشنام، در روزنامهی لسآنجلس تایمز منتشر کردند تا به خیال خودشان پنبهی مراسم سخنرانی پمپئو را بزنند. اینکه در میان امضاکنندگان این آگهی، چند نفر از نایاک جیره میگیرند و چند نفرشان از روی جهل و تعصب کورشان مرتکب این خبط شدهاند، روشن نیست اما بودن دو سه اسم نسبتا آبرومند در کنار اسامی اوباش هواخواه استمرار جمهوری اسلامی، به یاوههای منتشره در آگهی کذایی اعتباری نمی بخشد. زهی تأسف که باید نام یرواند آبراهامیان را کنار تریتا پارسی و فرخ نگهدار ببینیم.
در این میان فرقهی تبهکار و اوباش حقیقی و مجازی داخلی و برونمرزیاش که از ترس سخنان ترامپ و پمپئو به قول قدما در تنبان خود مرتکب پلشتی شدهاند، به این حربهی کهنه دست یازیدهاند که مردم گرفتار و گروگان حکومت را با فرقهی تبهکار حاکم یکی دانسته و با یک مشت شعارهای دستمالی شده دربارهی جلوگیری از «کُنام پلنگان و شیران» شدن وطن، در فضای مجازی به عربدهکشی بپردازند. این جاهلان کوچههای خلوت، چنان در نقش مضحک خود فرو رفتهاند که انگار واقعا باورشان شده که این هیاهوی مجازی و جنگ با آسیابهای بادی در دنیای واقعی جدی گرفته میشود و یا اصلا دولت ترامپ آنها را پس از لاسزدنهای هشت ساله با دولت اوباما و تلاش برای انجام «توافق بد» (به گفتهی ترامپ) به چیزی میگیرد.
در دنیای واقعی، زبان قدرت و زور همواره تصمیمساز است و دارندگان قدرت میتوانند خواستههایشان را به نیروهای ضعیف دیکته میکنند. قانون، معاهدات بینالمللی و اخلاق، ابزارهایی برای اهلی کردن قدرت خام هستند تا از یک سو از خشونت آن بکاهند و از دیگر سو بازدهی و کارایی آن را افزایش دهند. در چنین جهانی، ادعای سرشاخ شدن و عرضاندام در مقابل دیگرانی که صدها برابر شما قدرت و امکانات دارند و میتوانند به چشم بر هم زدنی روزگارتان را سیاه کنند، نه فقط حکایت از جهلی عمیق دارد بلکه خیانت به مردمی است که بیخبر از همه جا گرفتار معاش روزمره و زیر بار فشارهای اقتصادی و اجتماعی در حال محو شدن هستند.
صاحب این صفحهکلید بارها نوشته است که بهترین تشبیه برای توصیف جمهوری اسلامی این است که این فرقهی تبهکار را مثل یک خویشاوند نزدیک منحرف ببینیم که دیگر اعضای خانواده را به گروگان گرفته و با کمک برخی از آنها مستمرا به دیگران تجاوز میکند. متجاوز خانگی، هر گاه که خود را در خطر گرفتاری به دستی قویتر از خود ببیند یا اگر احساس کند که پای پلیس و قانون به ماجرا باز شده، ناگهان برای کوتاهمدت تغییر رفتار میدهد و اشک تمساح میریزد و به مدد همدستان پلیدتر از خودش، قربانیان تجاوز را از عاقبت دخالت دیگران در امور داخلی شکنجهخانه میترساند.
شک نیست که بخش کوچکی از ساکنان ایران و وابستگان خارجنشین و صادراتیشان، همدست فرقهی تبهکار حاکم هستند و سود و صرفهشان در بقای حکومت جمهوری اسلامی است. این بخش از ایرانیان، از حفظ وضع موجود دفاع میکنند چون نه تنها از آن رنجی نمیبرند بلکه از آن منتفع هم میشوند. بخشی از این جماعت که در داخل ایران روزگار میگذرانند، همواره در امنیت و آسایش هر چه میخواهند مرتکب میشوند و از صدقه سر رانت و رابطه با مافیای حاکم و آقازادههای دزد و جانی، ذرهای دغدغه و نگرانی ندارند. بخش دیگر که خارجنشین هستند، درآمد و مواجبشان مستقیم یا غیرمستقیم وابسته به استمرار جمهوری اسلامی است. تصور کنید یک مشت بیکینیپوش سرخوش را که در این تابستان سوزان جایی کنار دریاچهی اونتاریو یا در سواحل کالیفرنیا لم دادهاند و ضمن نوشیدن آبجوی تگری بلژیکی یا مزمزه کردن ودکا مارتینی هشتگ «در امور ایران دخالت نکن» میزنند!
هیچ وطندوست عاقلی هوادار دخالت خارجی در امور مملکتاش نیست اما در شرایط اضطراری و جایی که تمام داشتههای کشور در حال نابودی به دست متجاوز خانگی است، هیچ حکم مطلقی قابل استناد نیست. اتفاقا دو مقتدا و مراد بسیاری از استمرارطلبان فعلی یعنی لنین و خمینی، هر دو در اولین گامها به مدد توسل به امکانات خارجی قدرت را قبضه کردند وگرنه در تبعید، در حال سماقمکیدن و چسناله کردن به سرای باقی میشتافتند و جهان هیچگاه ملوث به حضور چنین هیولاها و جانشینان نکبتشان نمیشد.
اینکه به بهانهی عدم مداخلهی خارجی، دست متجاوز خانگی را برای سرکوب و تجاوز به هممیهنان خود باز بگذارید و از یک مشت گانگستر دفاع کنید و بیهیچ دلیل روشنی مدام از خطر جنگ و تجزیهی ایران دم بزنید و بعد فکر کنید که آلوده نیستید و ژست روشنفکری و وطندوستی بگیرید، از مسئولیت مباشرت و معاونت شما در جنایت نمیکاهد.
بازوی خارجنشین جمهوری اسلامی همدست متجاوزین داخلی و گانگسترهای فرقهی تبهکار است. در وضع فعلی بین براندازی و استمرارطلبی راه سومی وجود ندارد و کسی که استمرارطلب است، هر چند که در لندن و پاریس و تورنتو با پول غارتشده از مردم بیصدای ایران، در گوشهای خود را یله کرده باشد و میان یک مشت همپالکی حقیرتر از خودش مشغول هارت و پورت در فضای مجازی باشد، تفاوتی با علی فلاحیان، سعید مرتضوی، صادق خلخالی، اسدالله لاجوردی و صدها جنایتکار زنده و مردهی فرقهی تبهکار ندارد.
استمرار حکومت گانگسترهای جمهوری اسلامی بر ایران، به زودی زمینهی بروز فجایعی جبرانناپذیر همچون جنگ داخلی یا خارجی را فراهم خواهد کرد. اگر بخواهیم از زبان و بیان صدام حسین و حسن روحانی (چه ترکیب مناسبی!) استفاده کنیم، باید بگوییم که تلاش برای استمرار قدرت اوباش و گانگسترها در هر جای عالم، موجب و مادر همهی جنگهاست.
صاحب این صفحهکلید هنوز امیدوار است که زمزمهی آیندهی نزدیک مردم ایران، مشمول این سرودهی مهدی اخوانثالث (م.امید) نشود که:
کاوهای پیدا نخواهد شد امید!
کاشکی اسکندری پیدا شود…