تجاوز به زبان فارسی

«صحنه چه می‌تواند گفت

به هنگامی که از بازیگر و بازی تهی است؟ا

در غیابِ انسان

جهان را هویتی نیست» بامداد شاعر
در جوان‌ساله‌گی ما سه برادر آخر هم‌سایز بودیم. هرکس صبح زودتر از خواب برمی‌خاست بلوز و پیراهن خوش‌‌دوخت‌تر نصیب می‌برد. حالا شده حکایت انتشار عمومی‌ی پیام مجتبا خامنه‌ای‌ و این ارتکاب نوشتاری!

در مورد پیامِ مجتبا خامنه‌ای بسیار گفته شد. این‌که او به‌احتمال در حال دیدن سریال‌های ماه رمضان سیما پس از افطار و سق زدن زولبیا‌بامیه و هورت کشیدن چای دیشلمه و شنیدن ربنا، خبردار رهبرشدنش شده «طوفان خنده‌‌ها».

یا این خالی‌بندی‌ی ناب که در پیام آمده: من این توفیق را داشتم که پیکر ایشان را بعد از شهادت زیارت کنم؛ آنچه دیدم کوهی از صلابت بود و شنیدم که مشت دست سالمش را گره کرده بود.»

طرف توفیق آن داشته جسد پدر را ببیند بعد از دیگران شنیده (ندیده، شنیده) پدرجان قاتل دست سالمش را مشت کرده بود. بی‌تردید اگر خمینی زنده بود در روز قدس فریاد سر می‌داد: «خالی‌بندان از کفار بدترند»

دروغی این‌گونه تنها یک خاصیت دارد.اگر برج میلاد به هر علت فروریزد دماغ پینوکیو‌شده‌ی آقامجتبا جای‌گزینی است مناسب!

این‌همه و افزون از آن به‌کنار. چه مجتبا زنده باشد چه مرده (که مرده و زنده‌اش جهان را می‌آلاید) چه این پیام را او نوشته یا دیگران برایش دیکته کرده‌ باشند. این پیام تجاوزی آشکار به زبان فارسی است!

جدا از آن‌که استخوان‌های علامه علی‌اکبرخان دهخدا در گور می لرزد! بی‌تردید اگر زنده‌نام ابوالحسن نجفی زنده می‌بود جلد دوم کتاب درس‌نامه‌ای‌اش «غلط ننویسم» به زیر چاپ می‌برد.

«ابتدائاً باید وضع و موقف خود در باب رأی مجلس محترم خبرگان (را) (مختصراً) بیان نمایم.»

آقا مجتبا (ابتدائأ) و (مختصراً) گند زده‌اند به هرچه نام‌اش زبان فارسی است