جامعه‌شناسی سیاسی اعتراضات دی 1404 در ایران

تظاهرات گسترده‌ای از روز یکشنبه 7 دی‌ماه 1404 در ایران شروع شد. این اعتراضات نخست در بازار تهران در واکنش به بالا رفتن بی‌رویه قیمت‌ها، به‌خصوص قیمت ارز، شروع شد. نوسان قیمت ارز همه را کلافه کرده است. اصناف، به‌خصوص اصناف خرد، ازجمله بازاریان نمی‌دانند، چه‌کار کنند. امرارمعاش آن‌ها به خریدوفروش کالا بستگی دارد، لیکن جنسی که آن‌ها امروز با سود درخور می‌فروشند، در موارد بسیار باید آن را به قیمت بیشتری خریداری کنند.

اصناف از روی ناچاری به این وضعیت معترض هستند، لیکن آن‌ها به دلیل جایگاه و ماهیت طبقاتی خود و اقتصاد فاسد و رانتی ایران خواهان تغییر بنیادی اجتماعی و سیاسی در ایران نیستند. آن‌ها بعضاً، سال‌ها در منابع حاصل از گرانی مدام، تورم افسارگسیخته، به عبارتی غارت مردم با اشراف مالی غارتگر اموال عمومی (الیگارشی مالی) در ایران شریک بوده‌اند. حکومت امروز به دلیل محدود شدن منابع مالی به سراغ آن‌ها رفته و دست در جیب آن‌ها با عنوان انواع مالیات کرده است.

اصناف جرقه‌ای زدند. آن‌ها برای کسب امتیازت محدود به خیابان آمدند، قول‌هایی به آن‌ها داده شد، لیکن برای معامله و بازگشت به حجره‌ها به‌سرعت دیر شد. هزاران جوان مترصد، مضطرب، ناآرام، ناچار، درمانده، وامانده، خردشده، غم‌زده بدون هرگونه چشم‌اندازی به آینده به‌سرعت به صفوف معترضان پیوستند. بسیاری از آن‌ها از آمادگی لازم برای خطر کردن و حتی مردن برخوردار هستند. آن‌ها به معنای واقعی هیچ‌چیزی برای از دست دادن ندارند. آرمان و آرزوی آن‌ها پیدا کردن، شغلی با درآمد متوسط، به عبارتی رؤیای آن‌ها یک زندگی کاملاً معمولی در وضعیت استثمار نیروی کار در ایران است. این‌ها عاملان و حاملان ناآرامی‌های اخیر در ایران هستند. این جوانان طبقه اقتصادی با جایگاه تعریف‌شده اجتماعی دارای کارکرد سیاسی نیستند. اعتراض آن‌ها به همین دلیل بعید است به سرنگونی نظام جمهوری اسلامی منجر شود. نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی از ابزار لازم برای سرکوب این گروه اجتماعی بی‌بضاعت، بی‌پناه و محروم به معنای واقعی برخوردارند.

این گروه در ناآرامی‌های قبلی نیز کارگزار اصلی اعتراضات اجتماعی بود، لیکن این بار پرچم خود را برافراشت. این گروه از دو دهه قبل به‌تدریج از صفوف جریان‌های سیاسی سنتی با پایگاه اجتماعی و وابستگی به بلوک‌های های قدرت داخلی و خارجی با عنوان اصول‌گرا، اصلاح‌طلب، چپ، راست، کمونیست، مجاهد و فدایی جدا و به رضا پهلوی امیدوار شد. رضا پهلوی از خصوصیات برخوردار است که ممکن است، این گروه اجتماعی را نمایندگی کند. رضا پهلوی نماینده سلطنت‌طلب‌های سنتی و کهن‌سال وابسته به اشراف زمین‌دار، مراجع روحانی و تکنو کرات نزدیک به مراکز قدرت چپ و راست جهانی نیست. او ازجمله محدود سیاست ورزان ایرانی است که به جوانان اعتماد دارد، به زبان آن‌ها سخن می‌گوید و مانند آن‌ها فکر، عمل و زندگی می‌کند. کارورزان عمده اطراف او از صفوف این افراد می‌آیند. این افراد در نظام جمهوری اسلامی به دنیا آمدند، در این نظام آموزش دیدند و پرورش یافتند، به تغییرات اجتماعی در این نظام امیدوار و درنهایت ناامید شدند. هر یک از آن‌ها حامل انباشتی از تنفر، خشم، غضب، کینه و دشمنی به هر چیزی است که به‌نوعی به نیم‌قرن گذشته تعلق دارد. آن‌ها به همان میزان از راست سنتی فرصت‌طلب، دغل‌باز، مکار و همه تن حریف به‌ظاهر سلطنت‌طلب تحت عنوان روزنامه‌نگار و رسانه گردان و برنامه‌ساز و استاد و غیره متنفرند. آن‌ها برخلاف جوانان عصر سلسله پهلوی، از چپ جهان‌سومی نیز تنفر دارد، چپی که از یک‌سوی وابسته به نهضت جهانی چپ در مغرب زمین است، در همان حال در پناه اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی زندگی می‌کرد و امروز زیر سایه پنهان روسیه تنفس می‌کند.

ناآرامی اخیر به‌رغم پایگاه اجتماعی‌اش، به دلیل حضور دونالد ترامپ در کاخ سفید، ممکن است از اهمیت جهانی نیز برخوردار شود. دونالد ترامپ منافع ایالات‌متحده امریکا را نمایندگی می‌کند. ایران مقتدر، متمرکز، مستبد بدون مزاحمت برای دنیا و منطقه، ثروتمند و مرفه و آرام با مصالح و منافع ایالات‌متحده امریکا، فدراسیون روسیه و به‌ویژه جمهوری خلق چین، حتی اسرائیل، بیشتر از یک نظام دموکراتیک، متزلزل و بدون آینده تعریف‌شده با رهبری شخصی ایران‌دوست مانند رضا پهلوی سازگار است؛ بنابراین، برخلاف تصور بسیار، رضا پهلوی لزوماً نماینده مطلوب قدرت‌های خارجی نیست، لیکن تأثیرگذاری قدرت‌های خارجی در سرنوشت یک ملت محدود است. آن‌ها می‌توانند رهبر سیاسی یک کشور را برکنار، سرنگون و تعویض کنند، لیکن نمی‌توانند ساختار اجتماعی و حوزة عمومی یک جامعه را تغییر دهند. عوامل داخلی هستند که درنهایت سرنوشت یک کشور را تعیین می‌کنند، اگرچه نباید دخالت قدرت‌های بیگانه در تعیین سرنوشت یک ملت را نادیده گرفت، ولی نباید در باره آن اغراق کرد.

عامل دیگری که در ناآرامی‌های اخیر چهره نشان داد، ساختار جماعتی، تعیین‌کنندگی هویت‌های اولیه نژادی، قومی، زبانی، دینی و مذهبی و جغرافیای سیاسی ایران است. ساختار اجتماعی در ایران جماعتی است. این ساختار جامعه‌ای نیست که عنصر شهروند بدون وابستگی‌های اولیه در آن تعیین‌کننده باشد، شهروندی که فارغ از وابستگی‌های اولیه  در برابر قانون برابر است. کشور ایران در ناآرامی‌های اخیر به دو قسمت شرقی و غربی تقسیم شد. بخش شرقی عمدتاً متشکل از فارس‌ها، لرها و کردهای شیعی، ترک‌زبانان غیر آذری، ازجمله قشقایی‌ها، در ناآرامی‌های اخیر فعالانه مشارکت و نام رضا پهلوی را فریاد کردند، درحالی‌که بخش غربی شامل ترک‌زبانان ایرانی و کردهای سنتی از مشارکت در این ناآرامی‌ها نه‌تنها خودداری کردند، بلکه گروهی در آذربایجان به عدم مشارکت تظاهر کردند. ترک‌ها و ترک‌زبانان آذری ایرانی بیش از هزار سال بر ایران حکومت کرده‌اند. آن‌ها نقش تعیین‌کننده در تحول ایران دارند. همنوایی آن‌ها با تحولات سیاسی ایران در یک قرن گذشته تحت تأثیر وضعیت سیاسی کشور قرار دارد، همان‌طور که در جریان تأسیس حزب دمکرات آذربایجان توسط اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی دیده شد و در جریان تأسیس تیم فوتبال تراکتورسازی تبریز توسط جمهوری اسلامی دیده می‌شود.

لرها و مناطق لر نشین، به‌رغم ثروت و استعداد اقتصادی بی‌نظیر  جغرافیای سکونت آن‌ها، ازجمله محروم‌ترین مناطق ایران هستند. لرها به‌ندرت در حاکمیت سیاسی کشور، صرف‌نظر از دوران کوتاه کریم‌خان زند، اگر او را بتوان لر نامید، سهیم بوده‌اند. آن‌ها در یک قرن گذشته صرفاً پیاده‌نظام حاکمیت اقوام دیگر در ایران هستند.

فارس‌ها نیز به‌رغم تصور و ادعاهای گوناگون، در حاکمیت ایران در بیش از هزار سال گذشته نقش تعیین‌کننده نداشته‌اند. وجه مشترک فارس‌ها، لرها و کردهای شیعی این است که آن‌ها با ایران و تاریخ ایران احساس همنوایی و همبستگی می‌کنند و در این مورد با یکدیگر همگراِ هستند. شاهنامه برای فارس‌ها و لرها عزیز است، درحالی‌که بسیاری از وابستگان قومی دیگر از این کتاب حماسی تنفر دارند. بسیاری از فارس‌ها و لرها شاهنامه را شناسنامه ایران می‌دانند، درحالی‌که این کتاب سند هویت فارس زبانان در سرتاسر دنیا و برخلاف تصور بسیاری بیانی جهانی و انسانی دارد. بیانات احمد شاملو شاعر خوب، لیکن نادان در باره تاریخ ایران و جاهل به تاریخ ادبیان ایران و جهان در نیویورک در آستانه انقلاب اسلامی در نیویورک را بخوانید تا با ابتدائی ترین و سطحی‌ترین نقد یک اثر حماسی جهانی آشنا شوید.

این ساختار جماعتی و هویتی در یک قرن گذشته با انقلاب کمونیستی در روسیه بیان سیاسی پیدا کرد. شوروی‌ها با تأسیس حزب توده ایران و سپس حزب دموکرات آذربایجان و کردستان از ساختار قومی در ایران برای پیشبرد منافع خود استفاده کردند. چپ جهان‌سومی، نسخه مذهبی و غیرمذهبی آن، به این نهضت سیاسی پیوستند و رسول منافع اتحاد جماهیر شوروی در ایران شدند. حوزة عمومی جماعت ایرانی تحت تأثیر تغییر ساختار قدرت در سطح جهانی و پیدایش دو بلوک قدرت شرق و غرب قرار گرفت. بخش قابل‌ملاحظه‌ای از روشنفکران ایرانی تحت تأثیر این تحول به اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و اردوگاه شرق پیوستند.این‌ها خاندان پهلوی و پادشاهان آن را نماد قدرت غرب در مقابل شرق تصور می‌کنند. سیاست شوروی‌ها پیش از رسیدن رضاخان به سلطنت  (1920- 1925) و روابط آن‌ها با محمدرضا شاه در دهة 1960 نشان می‌دهد که باید در سهیم بودن روس‌ها در این تصور تردید داشت.

روشنفکران چپ جهان‌سومی ایران دراین‌باره تردید ندارند. آن‌ها رضا پهلوی را جانشین خلف پدر و پدربزرگش دانسته و او را نماد جهان‌بینی، جهان‌شناسی و مصالح و منافع غرب در مقابل روسیه تلقی می‌کنند.

پایگاه اجتماعی اصلی رضا پهلوی اقشار جوان عموماً وابسته به طبقه متوسط است. حاکمیت ملی جزئی از ماهیت جهان‌بینی سیاسی این طبقه اجتماعی است، همان‌طور که دموکراسی و سکولاریسم، بخشی از جهان‌بینی آن‌ها است. رضا پهلوی با این پایگاه اجتماعی، در صورت قرار گرفتن در مسند قدرت سیاسی به خواست طبقاتی پایگاه اجتماعی خود تن می‌دهد. البته، این به تحولات داخل کشور و سیاست خارجی نظام جمهوری اسلامی بستگی دارد، چون رضا پهلوی برخلاف تصور بسیاری درست به دلیل همین پایگاه اجتماعی از حمایت کشورهای خارجی و اقوام تأثیرگذار ترک‌زبان، کردهای سنتی و بلوچ‌ها برخوردار نیست.