جسد خوری

بازی‌ رفت به‌وقت اضافه و حال در ضیافت پنالتی‌ها عظما را به خاک می‌دهند! به همان خاک خوب و مهربانی که لجن‌خوری در ذاتش نیست.

چشم بگردانیم به بخشی از «سه مکتوب» اثر میرزاآقاخان کرمانی که حدود دو قرن پیش مردم را خظاب قرار داد که از طایفه‌ی آخوند و ملا برخدر باش که اگر دوست باشند مالت را می برند و اگر دشمنت شوند خونت می ریزند

اما حکایت سه مکتوب:

«یکی از پررونق‌ترین حرفه‌های مورد منازعه با دولت عثمانی در دوران صفویه و قاجار انتقال جنازه با یابو از ایران به کربلا و دفن در کنار مزار امام سوم شیعیان بوده است. مردی تصمیم می‌گیرد جنازه‌ی مادرش را به کربلا ببرد تا راه بهشت به رویش بگشاید. وقتی به کرمانشاه رسید در می‌یابد عثمانی‌ها بابت هر جنازه دو تومان حق گمرک می‌گیرند مرد از ترس آن که در گمرک چشم نامحرم بر جنازه‌ی مادرش بیافتد از آخوندی استفسار می‌کند. آخوند می‌گوید دیدن نامحرم خالی از اشکال نیست.

مرد مادر مرده با هم‌شهری‌اش ملا زلفعلی مشورت کرده و تصمیم می‌گیرد به‌توصیه استخوان سر و دیگر استخوان‌های مادر را در هاون خرد کند و در توبره‌ی اسب در میان جوها مخفی کند. یابو نیمه‌های شب میخ طویله را کنده و یک‌سر بر سر توبره‌ی معهود رفته جوها و استخوان‌های کیسه را تماما خورده و از کله مرحومه والده اثری نمی‌ماند

یابو را بستم و بسیار گریستم ملا زلفعلی علت را جویا شد. تفصیل را نقل کردم گفت غم مخور استخوان‌های مرحوم والده در شکم یابو بیرون نیست تا دوازده ساعت دیگر یابو آن‌چه از استخوان خورده یا قی می‌کند یا پهن می‌اندازد تکلیف این است پهن یابو را جمع کرده با نعش مرحومه به کربلا بیاوری

پهن یابو را در غربالی جمع کرده و در قوطی حلب با سایر استخوان‌ها در کیسه‌ی کرباسین دوخته به کربلای معلی آوردم

کله‌ی مرحومه امروز به حمدالله تعالی در زمین خیمه‌گاه برابر حجله‌ی قاسم مدفون است- به نقل از سه مکتوب میرزا آقاخان کرمانی

پ‌ن: بعد از ترور ناصرالدین‌شاه دولت عثماتی میرزاآقاخان را از استانبول تحت‌الحفظ به باغشمال تبریز برگرداند و سرش از تن جدا کردند