جنگ آمریکا و جمهوری اسلامی و مواضع نادقیق سیاسی

قبل از هر چیز گفته باشم که در شرایط فعلی هیچ فردی را مناسب تر از شخص شاهزاده برای مدیریت جنبش ملی تا پایان دوران گذار نمی دانم و دلیلش مقبولیت ایشان در سطح ملی از طرف ایرانیان می باشد و نه لزوما به این خاطر که شخصیت ( و یا شخصیتهای) مطرح دیگری وجود ندارد،  در عین حال بنظر میرسد که غرب علاقه ای مبنی بر به رسمیت شناختن جنبش ملی ایرانیان به رهبری ایشان ندارد ( لااقل تا بحال) . علاوه بر آن جنگ آمریکا و اسرائیل ( البته با دو رویکرد متفاوت ) کار را برای اپوزیسیون ملی ایران پیچیده تر هم کرده است چون جنگ در بطن خود متضاد است یعنی در عین حال به تناسب رفتار و دیدگاه ترامپ هم می تواند هم راستا با منافع ملی مان باشد  و یا برعکس کاملا بر ضد منافع ملی مان ( چیزی که در عمل اتفاق افتاده ) با این حال جنگ آمریکا با جمهوری اسلامی فارغ از اراده اپوزیسیون وجود دارد و چاره ای جز پذیرش آن به عنوان واقعیت وجود ندارد

 در این بین چیزی که در پنج ماه اخیر بعد از جنگ اذیتم می کند مواضع ساده انگارانه افرادی از حامیان جنبش ملی بوده و هست  که از همان اوایل جنگ تحلیلهای خوشبینانه مبنی بر شکست جمهوری اسلامی داشته و صحبت از لزوم کمک خارجی می کردند ، بدون تبیین کردن دقیق کلمه «کمک » آمریکا ( چون پشتش اراده سیاسی لازمه نبود) و این از مسئولیت اخلاقی این افراد که تحلیلهای خوشبینانه مبنی بر عدم تاب آوری و شکست سریع جمهوری اسلامی می دادند کم نمی کند و این همان نقطه ای است که باید در آن بازبینی سیاسی  صورت بگیرد و گرنه حتی بفرض پیروزی جنبش ملی فردای سیاسی ایران اینه ای خواهد بود از مشکلات و ضعفهای حل نشده امروزمان.

و اما بازبینی سیاسی :

نمی دانم چقدر امکان پذیر باشد ولی خوب میدانم که انسجام حداکثری ما ایرانیها بهترین راه حل سیاسی برای اقناع کردن غرب و جامعه جهانی خواهد بود و این امر مهم امکان پذیر نخواهد بود جز با به رسمیت شناختن  تکثرگرایی در عمل ( و نه در حرف ) و رعایت حق مخالفت و انتقاد ( و نه ضدیت ) با هر فرد و جریان سیاسی

 به حکم تجربه بسیار سختی که اوایل دهه ۶۰ در زندان اوین از سر گذرانده ام به ضرس قاطع و به یقین تمام عیار می گویم که انسانها را نباید صرفا بر حسب مواضع اعلام شده رسمی سیاسی شان ارزیابی و قالب بندی کرد (بخصوص در خارج از کشور ) چون آن چیزی که در نهایت عمل می کند عقبه ذهن و یا تار پود ناخودآگاه گونه هر فرد می باشد و نه لزوما سلیقه سیاسی اش،  لذا بنظرم، همین که فردی به واسطه سابقه اش وطن دوستی اش را اثبات کرده باشد علیرغم اختلاف سلیقه سیاسی ، باید حداقل حول پروژه ای مشترک باهاش همکاری کرد و اتفاقا هنر یک فرد سیاسی با تجربه بالاخص در صحنه سیاسی پر تلاطم امروز میهنمان،  توانمندی واقعی اش در گفتگو با مخالفین  و  حصول توافق سیاسی با آنها حول مشترکات حداقلی و پروژه ای می باشد، ایران خانم ما زخمی است و منتظر هنرنمایی هنرمندان سیاسی اش برای التیام