
محسن ابراهیمی :
به مناسبت فرارسیدن روز جهانی کارگر
“وصیت من آسان است،
چرا که چیزی برای تقسیم کردن ندارم.
نیازی نیست به خاطر من غصه بخورید،
یا بر مزارم سنگ و بنایی بسازید.
جسدم را بسوزانید،
و بگذارید نسیم خاکسترم را با خود ببرد؛
شاید گلی پژمرده در دوردستها،
از غبارِ من جان بگیرد و دوباره شکوفا شود.
این است وصیت من؛
موفق باشید همگی…”
این وصیت نامه منظوم را ترانه سرای شریف و مبارز کارگری وقتی در سلول منتظر اجرای حکم اعدام بود نوشت. نام او جوهیل بود.
جوهیل، مبارز و سازمانده جسور طبقه کارگر بود که لحظات آخر زندگیش، پیش از آنکه فرماندار ضد کارگر ایالت یوتا جانش را بگیرد، خطاب به یکی از رهبران کارگری، بیل هیوود پیام داد: “من مثل یک شورشی وفادار میمیرم. وقت خود را با عزاداری تلف نکنید، سازماندهی کنید.”
این روایت، نه فقط یک وداع شخصی، بلکه فشردهای از موقعیت تاریخی طبقه کارگر در جهانی است که هنوز میان بربریت سرمایهداری و افق سوسیالیسم معلق مانده است.
در سالگرد روز جهانی کارگر، ۱۱۱ سال بعد از اعدام جوهیل، در جهان سرمایه داری، میلیاردها کارگر همچون جوهیل چیزی برای تقسیم کردن ندارند چون آنچه تولید میکنند صاحبان سرمایه را فربه تر میکند. در عین حال، هزاران رهبر و فعال کارگری همچون او، با وجود زندان و حتی حکم اعدام، همچنان به مبارزه و سازماندهی ادامه میدهند و از پای نمینشینند.
اتفاقا درست درهمان سال و همزمان با اعدام جوهیل، یک رهبر کمونیست کارگری دیگر، روزا لوکزامبورگ سرخ، از درون زندان طبقه حاکم در آلمان هشدار داد که بشریت بر سر یک دوراهی است: بربریت سرمایه داری یا سوسیالیسم! دوراهیای که در آن، یک مسیر به تعمیق فقر، جنگ و نابرابری میانجامد و مسیر دیگر به رهایی از استثمار و برقراری برابری اجتماعی.
از آن زمان بیش از یک قرن گذشته است. پیشرفتهای شگفت انگیز در قلمرو تکنولوژی، ارتباطات و هوش مصنوعی و توان تولیدی بشر، نه تنها شرایط زندگی میلیاردها انسان کارگر و اقشار محروم و تهیدست بهبود نیافته، بلکه شکاف بین فقر و ثروت، گسترده تر و عمیقتر شده است.
اکسفام و بربریت سرمایهداری
برای درک عمق فاجعه نظام سرمایهداری در مقیاس جهانی، کافی است به گزارشهای سالانه اکسفام نگاه کنیم؛ گزارشهایی که هر بار ابعاد تازهای از تخریب زندگی اکثریت انسانها بدست نظام سرمایه داری را آشکار میکند.
از پایان جنگ سرد و پیروزی سرمایه داری عنان گسیخته بازار آزاد چندین دهه گذشته است. از آن لحظه که فوکویاما در کتاب مشهورش “پایان تاریخ” را اعلام کرد و وعده دنیای گل و بلبل در زیر سلطه لیبرال دموکراسی و بازار آزاد را داد، با هر گزارش سالانه آکسفام بیشتر معلوم میشود که جهان سرمایه داری همانطور که روزا لوکزامبورگ هشدار داده بود همچنان بر سر همان دوراهی قرار دارد: بربریت یا سوسیالیسم!
گزارش امسال آکسفام نشان میدهد شکاف میان فقر و ثروت به چنان سطحی رسیده است که گویی بشریت در دو جهان کاملاً جدا از هم و بدون هیچ نقطه تماس مشترک زندگی میکند.
در یک سو، جهان ابرثروتمندان قرار دارد؛ جایی که ۱۲ نفر داراییای بیش از نیمی از جمعیت جهان (حدود ۴ میلیارد نفر) در اختیار دارند. این ثروت نجومی در بهشتهای مالیاتی پنهان میشود تا از مالیات فرار کند، در حالی که صاحبان این ثروتها خود را میهن پرستان دوآتشه معرفی میکنند. تنها ۴ درصد مالیات بر ثروت آنان، معادل کل بودجه بهداشتی تمام کشورهای آفریقایی است.
در طرف مقابل جهان کارگران، جهان تهیدستان است که در آن هر دقیقه ۱۵ انسان از گرسنگی جانشان را از دست میدهد. جهانی که در آن هر سال، در میان دو جشن تولد ابرثروتمندان، صدها هزار انسان در اثر بیماریهای قابل پیشگیری مثل مالاریا و سرخک جان خود را از دست میدهند. انسانهایی که با هزینه ای کمتر از یک فنجان قهوه میشد جانشان را نجات داد.
این فاصله طبقاتی تنها در کیفیت زندگی و فقر و ثروت خود را نشان نمیدهد. بلکه حتی در “مدت زندگی” مشهود است. در برخی شهرهای بزرگ جهان، تفاوت میانگین طول عمر بین محلههای فقیرنشین و محلههایی که میلیاردرها در آن ساکنند، به بیش از ۱۵ تا ۲۰ سال میرسد. یعنی در جهانی که قرار است یکبار زندگی کنیم، حتی طول عمر انسانها نیز طبقاتی شده است!
همزمانی انتشار گزارش اکسفام با اجلاس داووس نیز معنادار است؛ جایی که ثروتمندترین و قدرتمندترین افراد جهان سرمایهداری، شامل مدیران شرکتهای بزرگ و سران دولتها، گرد هم میآیند. طبق همان گزارش، این افراد تا ۴۰۰۰ برابر بیش از یک شهروند عادی امکان دسترسی به قدرت سیاسی دارند و از ثروت خود برای اثرگذاری بر رسانهها، سیاست و نظام قضایی استفاده میکنند تا قوانین اقتصادی را به سود خود تغییر دهند؛ از کاهش مالیات بر ثروت تا افزایش فشار مالیاتی بر طبقه کارگر و کاهش بودجه برای تامین بهداشت و درمان و آموزش و مسکن به نفع صنایع نظامی و امنیتی.
اگر اقتصاد میدان تاختوتاز صاحبان سرمایه است، سیاست مخصوصا در دهههای اخیر در نقاطی از جهان به عرصه قدرتگیری سیاستمداران ناسیونالیست، دست راستی و فاشیست تبدیل شد. چهرههایی مانند برلوسکونی در ایتالیا، بولسونارو در برزیل، خاویر میلی در آرژانتین، ویکتور اوربان در مجارستان که در چند دهه اخیر در نقاط مختلف دنیا ریاست دولتها را بر عهده داشتند و چهره هایی مثل نتانیاهو در اسرائیل، نارندرا مودی در هندوستان، پوتین در روسیه و ترامپ در آمریکا در حال حاضر درقدرند. و جالب است که تعداد زیادی از اینها شخصا مولتی میلیاردر هم بودند یا هستند. و البته به این لیست باید نسخه اسلامی و درنده تر همه این مولتی میلیاردها، آیتاللههای میلیاردر و هم طبقه ای های نظامی و کت و شلواری آنها در ایران را اضافه کرد که الحق باید گفت میتوانند برای مقامات فاشیست دوران معاصر کلاس دزدی و شیادی و جنایت برگزار کنند.
اما این تمرکز قدرت و ثروت، تنها یک سوی واقعیت جهان امروز است؛ سوی دیگر آن، تداوم و گسترش مبارزه طبقاتی در اشکال گوناگون است.
مبارزه طبقاتی ادامه دارد
در حال حاضر، در سراسر کره زمین و بدون استثنا، مناسبات سرمایهداری و بردگی مزدی ــ گاه در قالب سرمایهداری دولتی ــ حاکم است؛ نظمی که در آن محصول کار و خلاقیت اکثریت طبقه کارگر به قدرت اقتصادی، سیاسی و امنیتی اقلیت صاحب سرمایه تبدیل شده و در خدمت بازتولید همان نظم قرار میگیرد. با این حال، همانگونه که مارکس و انگلس ۱۷۸ سال پیش در مانیفست کمونیست تأکید کردند، تاریخ نهتنها پایان نیافته، بلکه مبارزه طبقاتی بهصورت مداوم، گاه پنهان و گاه آشکار، ادامه داشته و ادامه خواهد داشت.
تحرک اعتراضی طبقاتی در همین چند دهه گذاشته نشان میدهد که هر چه زمان گذشته است، مبارزه طبقاتی اتفاقا هر چه بیشتر به صورت آشکار و مضمونی رادیکال پیش رفته است. نه تنها این، بلکه اقشار وسیعتری در کنار طبقه کارگر به صف مبارزه با نظامهای حاکم وارد شده اند چون دست ویرانگر نظام سرمایه داری به همه زوایای زندگی بشر دراز شده است. ویرانی زیست محیطی، بی آیندگی نسل جوان، پیوستن اقشار پایین طبقه متوسط به اکثریت کارگر و تهیدست، تبعیض سازمانیافته بر ضد رنگین پوستان و پناهجویان، گره زدن برخورداری از حتی ابتدایی ترین حقوق انسان مثل سرپناه و بهداشت و درمان و آموزش به جیبهایی که قبلا خالی شده اند، جنگ افروزیها و جنگهایی که زندگی میلیونها انسان را نابود میکنند، بساط یکه تازی دستگاه سرکوب و شکنجه و اعدام نظامهای دیکتاتوری و در کشورهای مذهب زده با حاکمیت اسلامی، تعرض و تجاوز به حقوق زنان و آپارتاید جنسی و جنسیتی آشکار باعث شده جبهه مبارزه طبقاتی علیه نظم حاکم، وسیعتر و شکل مبارزه هم آشکارتر و رادیکالتر شود.
بیدلیل نیست که دهه اول قرن ۲۱ صحنه امواج بزرگ خیزشهای انقلابی شد. انقلابات موسوم به بهار عربی در خاورمیانه و شمال آفریقا با شعار “مردم سقوط نظام را می خواهند”، خیزشهای موسوم به میدان از جمله در کشورهای غرب مثل اشغال وال استریت، و در ادامه عصیان توده ای در اندونزی، سریلانکا، نپال و بنگلادش همه فرازهایی از این حقیقت سیاسی است که مبارزه و کشمکش طبقاتی مدام و بیوقفه جریان داشته است و خواهد داشت. خیزشهایی که بعضا دیکتاتورها را ساقط کردند اگرچه قادر نشدند دیکتاتوریها و نظامهای حاکم را در هم بشکنند و در اکثر این خیزشها توده های بپاخاسته، نه تنها در قدرت بعدی نمایندگی نشدند، نه تنها حتی سهمی در قدرت پیدا نکردند، بلکه سر از زندانهای دیکتاتورهای تازه به قدرت رسیده در آوردند.
برای مثال در انقلاب مصر، که در آن حتی خبری از شعار اسلامی نبود، بعد از سقوط مبارک، اخوان المسلمین به قدرت رسید. نیرویی که تا آخرین لحظات پیش از سقوط حسنی مبارک حتی در خیابانها هم آفتابی نشده بود! علت این نبود که گویی اخوان در میان معترضین و نیروهای مبارز هژمونی سیاسی داشت که نداشت. اخوان المسلمین به قدرت رسید چون اولا، مثل دوران سلطنت پهلوی، طبقه حاکم از یکطرف با سرکوب بیرحمانه مانع تشکل یابی گسترده طبقه کارگر، نیروهای چپ وسکولار، مانع تحزب سیاسی این نیروها شده بود، و از طرف دیگر دست یک نیروی بغایت ارتجاعی مثل اخوان المسلمین برای فعالیت اجتماعی باز بود طوری که این نیرو برای سالهای طولانی مخصوصا در مناطق فقیر نشین، از کارهای خیریه و ارائه خدمات اجتماعی به عنوان ابزاری استراتژیک برای نفوذ و عضوگیری در میان تودههای مردم استفاده کرده بود. در یک چنین شرایطی بود که در یک فضاسازی سازمانیافته برای انتخابات، عملا اخوان المسلمین و نخست وزیر سابق مبارک به عنوان رقیب میداندار شدند و نهایتا محمد مرسی از اخوان المسلمین رئیس جمهور شد و البته خیلی زود با خیزش میلیونی “تمرد” از قدرت خلع شد و السیسی از فرماندهان نظامی ارتش دوران مبارک به قدرت رسید.
داستان شور انگیز و در عین حال غم انگیز انقلاب مصر و سرنوشت آن، داستان مشابه برخی انقلابات چند دهه گذشته، میتواند و باید همچون منبع سرشاری از آموزش برای خیزشها و انقلابهای بعدی باشد.
ایران، تحت سلطه مافیای اسلامی!
جمهوری اسلامی یکی از هارترین، جنایتکارترین و فاسدترین رژیمهای جهان سرمایه داری است که ۴۷ سال پیش به کمک دولتهای غرب سرکار آمد. داستان به قدرت رسیدن اسلام سیاسی بر دوش انقلاب مردم در اوج جنگ سرد به کمک دول غرب را همه میدانیم و لازم نیست اینجا تکرار کنیم.
آنچه گزارشهای آکسفام از شکاف طبقاتی جهانی نشان میدهد، در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی با ابعادی حتی شدیدتر و خشنتر بازتولید میشود.
مساله در جمهوری اسلامی فقط میلیونها کودک کار نیست که به جای کلاس درس و محل بازی، در کارخانه ها و میدانها و خیابانها جسم رنجورشان را به کار طاقت فرسا میسپارند تا کمک معاش پدر و مادرها باشند. کودکانی که برای زنده ماندن خود و خانواده شان، به نیروی کار ارزان زباله گردی برای مافیای زباله تبدیل میشوند و جسم و جان نحیفشان در معرض آسیبهای شدید جسمی و روحی قرار می گیرد و محو و نابود میشود.
در ایران مساله فقط این نیست که حدود ۱۰,۰۰۰ کودک هر سال به دلیل سوءتغذیه جان خود را از دست میدهند که قطعا بخش اعظمشان از میان همین کودکان کار و زباله گرد هستند. مساله فقط این نیست که مثل همه نظامهای سرمایه داری، درمان و مسکن و آموزش به کالای سودآوری تبدیل شده است. ایران جمهوری اسلامی حتی در مقایسه با جهان سرمایه داری هم جهان دیگری است. اینجا حتی جنایت هم اشکال ویژه و ابعاد متفاوتی دارد. اینجا دستمزد کارگر را ماهها پرداخت نمیکنند و اعتراض کارگر به این جنایت را با احکام شلاق پاسخ میدهند. اینجا یک حکومت دزدسالار حاکم است که در آن سران حکومت در یک مناسبات مافیایی با اتکاء به یکی از گسترده ترین و فاسدترین دستگاههای امنیتی در منطقه و جهان، زمین و کوه و جنگل و دریا و دریاچه و رودخانه و معدن و در یک کلام طبیعت و منابعش را بین خود تقسیم میکنند. اینجا دزدان حاکم، انگشت تهیدستانی را که قرص نانی از مغازه ای برداشته اند را با قساوت تمام قطع میکنند. اینجا زندانیان – چه زندانی سیاسی و چه زندانیان به اصطلاح عادی – را در بیدادگاههای چند دقیقه ای به کارگردانی قضات اسلامی به اعدام محکوم میکنند و جانشان را میگیرند. اینجا در دهه خونین شصت، به دختران نوجوان زندانی قبل از گرفتن جانشان تجاوز کرده اند تا به بهشت نروند! اینجا فقط در دو روز همین دیماه گذشته دهها هزار انسان را با مسلسل به رگبار بستند و به نیمه جانها در بیمارستان تیرخلاص زدند! اینجا حتی پیکر قربانیان را در ازای پول تیری که قلبهایشان را دریده است به خانواده تحویل میدهند! اینجا در یک کلام درنده ترین پاسداران سرمایه و سرمایه داری حکومت میکنند.
می بینیم که در ایران هم مناسبات سرمایه داری و بردگی مزدی حاکم است اما در عین حال تفاوتهای زیادی با همین مناسبات در سایر کشورها دارد. دقیقا به خاطر همین تفاوتها، در ایران اعتراضات و مبارزات و خیزشها هم ویژگیهای زیادی دارد. حکومت با هر درجه از سبعیت هم جنایت کند و جان انسانها را بگیرد، اعتراض و مقاومت و مبارزه ادامه دارد. فقط در یکسال جان نزدیک ۱۷۰۰ انسان را با اعدام گرفته اند، اما بیش از ۲۷۰۰ اعتصاب و اعتراض کارگری تحویل گرفته اند! به این اضافه کنید صدها اعتراض دانشجویان، دانش آموزان، دادخواهان، بازنشستگان و سه خیزش توده ای خیابانی با شعار مرگ بر جمهوری اسلامی یک انقلاب بزرگ فقط در فاصله ۸ سال. انقلابی که با شعار “زن، زندگی، آزادی”، به عنوان اولین انقلاب زنانه بر تارک تاریخ سیاسی جهان درخشید!
تاریخ تاکنونی بشر، سرشار از خیزشها و انقلابات توسط ستمدیدگان علیه طبقات حاکم بوده است. قیام اسپارتاکوس علیه برده داری، انقلاب کبیر فرانسه علیه فئودالیسم و سلطنت و کلیسا، کمون پاریس و انقلاب اکتبر روسیه علیه نظام سرمایه داری نمونه های برجسته تاریخ مبارزه طبقاتی علیه نظامهای حاکم هستند.
انقلاب زن، زندگی، آزادی بیتردید یکی از مهمترین خیزشهای انقلابی قرن ۲۱ علیه یکی از ارتجاعیترین اشکال نظم سرمایهداری است؛ انقلابی که با شعارها و اشکال رادیکال و عمیقاً انسانی خود، یکی از سرکوبگرترین نظامهای سیاسی و مذهبی تاریخ معاصر را به چالش کشید و از حیث خصلت ضد استبدادی، ضد مذهبی و عدالتخواهانه، در تداوم همان لحظات تاریخی بزرگی قرار میگیرد که انقلاب فرانسه و انقلاب روسیه در تاریخ مدرن گشودند؛ لحظاتی که در آنها نظمهای کهنه به لرزه افتادند و امکان یک جهان دیگر بهطور واقعی در صحنه تاریخ ظاهر شد.
انقلاب زن زندگی آزادی در نیمه راه متوقف شده است. اما تصور موج بعدی آن فقط یک رویا و یک آرزوی انسانی نیست. همه مولفه های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی که زمینه ساز این انقلاب بود همچنان پابرجاست و به همین دلیل ساده بازگشت انقلاب این بار حتی وسیعتر و رادیکالتر و قدرتمندتر قطعی است. به این اعتبار، یک انقلاب زیر و رو کننده دیگر در چشم انداز سیاسی ایران قابل مشاهده است، پرسش اساسی اما این است که پیروزی آن در گرو آماده شدن چه شرایط و چه فاکتورهایی است.
علیرغم فضای امنیتی، علیرغم تعقیب و دستگیری و ارعاب و محرومیت های اجتماعی و محکومیتهای طولانی و در موارد زیادی شکنجه و خطر اعدام، اکتیویستها و رهبران جنبشهای اعتراضی در ایران، در همه عرصه های اعتراضی توانسته اند به اشکال مختلف و بدیعی مانند شوراهای هماهنگی و سازماندهی، تشکلهای شبکه ای و غیره سازمان یابند و سازماندهی کنند. همه اینها مخصوصا اگر ابعاد توده ای تری پیدا کنند، شروط لازم برای مقابله موثر با نظامی مثل جمهوری اسلامی است اما شرط کافی نیستند. شرط کافی برای مقابله با و خنثی کردن توطئه ها و عبور دادن انقلاب از صدها دست انداز و توطئه نظام در حال سقوط، این است که نیروهای دخیل در انقلاب تا چه تحزب یافته اند.
در شرایطی که قدرت حاکم به هزاران ارگان و نهاد و اتاق فکر و دستگاه سرکوب مجهز است، انقلاب هم نیاز دارد در کنار هزاران تشکل به یک حزب پرنفوذ انقلابی، به حزبی با برنامه ای شفاف، انسانی و برابری طلبانه، حزبی که هدفش آشکارا پایان دادن به بردگی مزدی و همه جلوه های تبعیض است مجهز شود. فقط در این صورت است که شانس پیروزی انقلاب و استقرار یک نظام آزاد و برابر و انسانی ممکن خواهد شد. با پیروزی چنین انقلابی بر جمهوری اسلامی، این ارتجاعی ترین مظهر سرمایه داری معاصر، آن هم در جغرافیایی مثل ایران، یک بار دیگر مسیر برای سلسله انقلاباتی با مضمون سوسیالیستی هموارتر خواهد شد و بالاخره خواهیم توانست در دوراهی میان بربریت سرمایه داری و سوسیالیسم، راه بربریت را مسدود و راه سوسیالیسم را باز کنیم.
در روز جهانی کارگر، از وصیت جوهیل که گفت “سازماندهی کنید” تا هشدار روزا لوکزامبورگ درباره دوراهی بربریت و سوسیالیسم، یک حقیقت در تاریخ تکرار میشود: رهایی در آگاهی و سازمانیابی طبقهای است که هنوز میتواند سرنوشت جهان را دگرگون کند، و روز کارگر یادآور زنده بودن همین امکان در دل مبارزه طبقاتی امروز است.
***
۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ – ۲۵آوریل ۲۰۲۶







