
بهرام فرخی :
در روزهای پرالتهاب سیاست، خیابانها حافظه کوتاهی دارند. امروز جمعیتی فریاد “زندهباد” سر میدهد و فردا همان جمعیت، زیر فشار مشکلات روزمره و بحرانهای سیاسی، همان شور را بهسختی به یاد میآورد. این نه از بیثباتی مردم، بلکه از واقعیت زندگی انسانی ناشی میشود, زندگیای که در آن، دغدغه نان و امنیت و آینده، احساسات جمعی را دگرگون میکند. اما در دل همین دگرگونیها، چیزی هست که باقی
میماند:”روایت تاریخی“.
تاریخ، نه با شعارهای لحظهای، بلکه با روایتهایی که از منشأ قدرت و مسیر شکلگیری یک نظام سیاسی ساخته میشوند، قضاوت میکند.
از همینجا، پرسش اصلی درباره آینده ایران شکل میگیرد: مسئله فقط این نیست که چه نظامی قرار است جایگزین وضعیت کنونی شود، بلکه مهمتر از آن این است که آن نظام، از چه مسیری و با چه پشتوانهای بر سر کار خواهد آمد.
مشروعیت، چیزی فراتر از هیاهو و شور خیابانی:
محبوبیت خیابانی، هرچند نشانهای از یک موج اجتماعی و انرژی سیاسی است، اما در ذات خود کوتاهمدت است. تجربه ملتها نشان داده که موجهای احساسی، در برابر نخستین بحرانهای اقتصادی، سیاسی یا امنیتی فروکش میکنند. در آن لحظه، دیگر کسی به یاد نمیآورد که روزی در خیابانها چه شعارهایی سر داده شده بود، آنچه اهمیت پیدا میکند، پاسخ به یک سؤال بنیادی است:”این نظام چگونه به قدرت رسید؟”
اگر پاسخ این پرسش با شائبه مداخله خارجی همراه باشد، بذر بیاعتمادی از همان ابتدا در دل جامعه کاشته میشود, بذری که در هر بحران، دوباره سر برمیآورد و مشروعیت نظام را زیر سؤال میبرد. این همان نقطهای است که محبوبیت لحظهای، جای خود را به داوری تاریخی میدهد.
تاریخ, حافظهای که فراموش نمیکند:
برای درک این واقعیت، کافی است به تاریخ معاصر ایران نگاه کنیم. ما هنوز با روایتهایی زندگی میکنیم که دههها از شکلگیریشان گذشته، اما همچنان در ذهن جامعه حضور دارند.
در مورد به قدرت رسیدن رضا شاه پهلوی، با وجود نقش بیبدیل او در ساختن ایران مدرن، همچنان بحث درباره نقش ژنرال ادموند آیرونساید فرمانده نیروهای بریتانیایی مستقر در ایران و شکلگیری کودتا و تحولات سیاسی سال ۱۹۲۱، در گفتوگوی عمومی تکرار میشود. ممکن است بسیاری از مردم جزئیات آن دوره را ندانند، اما برچسب “دخالت خارجی” همچنان در برخی روایتها زنده است.
یا در ماجرای سال ۱۳۳۲، با همه پیچیدگیهای سیاست داخلی و اشتباهات دولت محمد مصدق، بازگشت محمدرضا شاه پهلوی به قدرت، در حافظه عمومی بیش از هر چیز با نقش آمریکا و بریتانیا گره خورده است. این روایت، در دهههای بعد بارها و بارها در لحظات بحران برای زیر سؤال بردن مشروعیت نظام پادشاهی به کار گرفته شد.
نکته کلیدی اینجاست: حتی اگر در آن زمان، بخشهایی از جامعه با شور و هیجان از بازگشت شاه استقبال کرده باشند، آن استقبالهای خیابانی در حافظه تاریخی ماندگار نشد، آنچه ماند، روایت “دخالت خارجی” بود.
تنهایی پادشاهان در لحظه بحران, تکرار یک الگوی تلخ:
تاریخ معاصر ایران تنها از “روایتها” سخن نمیگوید, از “سرنوشتها” نیز سخن میگوید. هر دو پادشاه پهلوی، در مقاطعی از تاریخ، از محبوبیت و حمایت عمومی برخوردار بودند. خیابانها بارها شاهد شعارهای “زندهباد و جاوید شاه”برای آنان بود. اما در لحظات دشوار و بحرانی، همان جامعهای که روزی با شور از آنان استقبال کرده بود، دیگر آن پشتوانه را به همان شکل حفظ نکرد.
رضا شاه پهلوی، بنیانگذار ایران مدرن، در نهایت در شرایطی که کشور درگیر فشارهای خارجی و بحران جنگ جهانی بود، ناچار به ترک ایران شد و سالهای پایانی عمر خود را دور از سرزمینی که برای ساختنش تلاش کرده بود، در تبعید گذراند.
دههها بعد، محمدرضا شاه پهلوی نیز، با وجود سالها حکومت و دورههایی از محبوبیت و ثبات، در برابر طوفان انقلاب و بحرانهای داخلی و خارجی، تنها ماند و ناگزیر شد آخرین روزهای زندگی خود را در دوری از ایران سپری کند.
اینها فقط روایتهای تاریخی نیستند, درسهای تاریخیاند. در لحظات بحران، مردم بیش از هر چیز به این نگاه میکنند که یک نظام سیاسی بر چه پایهای بنا شده است. اگر آن پایه، در ذهن جامعه با وابستگی یا تحمیل گره خورده باشد، همان جامعهای که دیروز شعار “زندهباد” سر میداد، ممکن است فردا در دفاع از آن نظام تردید کند یا حتی از آن فاصله بگیرد.
بازگشت پادشاهی, نه فقط یک انتخاب، بلکه یک روایت:
اگر قرار است پادشاهی مشروطه در آینده ایران مطرح شود، این بازگشت باید بهگونهای رقم بخورد که هیچ روایت بدیلی نتواند آن را “تحمیلی” یا “وابسته” جلوه دهد. پادشاه در چنین نظمی، نه فرمانروا، بلکه نماد وحدت ملی است, اما این نماد تنها زمانی میتواند نقش خود را ایفا کند که از دل اراده آزاد مردم برآمده باشد.
پادشاهیای که با رأی مردم و در یک فرآیند ملی و دموکراتیک شکل بگیرد، حتی در برابر سختترین بحرانها نیز میتواند به مشروعیت خود تکیه کند. اما اگر حتی سایهای از تردید درباره منشأ آن وجود داشته باشد، هر بحران به فرصتی برای احیای همان اتهام تبدیل خواهد شد.
در آن لحظه، دیگر هیچکس به خاطر نخواهد آورد که روزی در خیابانها فریاد “زندهباد و جاوید شاه” سر داده شده بود, تاریخ تنها از منشأ قدرت سخن خواهد گفت.
مخالفت با مداخله خارجی, دفاع از فردای ایران:
از همین منظر است که مخالفت با مداخله یا حمله نظامی خارجی معنا پیدا میکند. این مخالفت نه از سر سادهلوحی است و نه نشانهای از نرمش در برابر وضعیت موجود, بلکه دفاعی است از آیندهای که در آن، مشروعیت سیاسی از دل اراده ملت ایران برخاسته باشد.
ما نیازمند یک ائتلاف گسترده، ملی و فراگیر هستیم, ائتلافی که نیروهای مختلف سیاسی و اجتماعی را گرد هم آورد و مسیر گذار را بهگونهای پیش ببرد که فردای آزادی، بر پایه مشارکت واقعی مردم بنا شده باشد.
حمایت سیاسی و دیپلماتیک و اخلاقی جامعه جهانی میتواند مفید باشد، اما میان “حمایت” و “مداخله” تفاوتی بنیادین وجود دارد. حمایت میتواند یک جنبش ملی را تقویت کند، اما مداخله، حتی اگر با نیت خیر انجام شود، میتواند روایت تاریخی آن جنبش را برای همیشه مخدوش کند.
اعتماد عمومی, سرمایهای که از روز نخست شکل میگیرد:
بزرگترین سرمایه هر نظام سیاسی، اعتماد عمومی است, و این اعتماد، از همان لحظه شکلگیری نظام آغاز میشود. اگر در همان ابتدا، سایهای از تردید بر منشأ قدرت بیفتد، این سایه میتواند دههها باقی بماند.
هدف ما این است که اگر فردای آزادی، پادشاهی مشروطه بهعنوان یکی از گزینههای نظام سیاسی ایران مطرح شد، هیچکس ،حتی اگر مخالف این سیستم حکومتی باشد، نتواند آن را متهم به وامداری به بیگانه کند. این تنها در صورتی ممکن است که مسیر رسیدن به آن، مسیری ملی، شفاف و متکی بر رأی مردم باشد.
مسئولیت امروز، در برابر
:داوری فردا
شعارهای امروز، هرچقدر پرشور، در گذر زمان کمرنگ میشوند. اما روایتهایی که درباره منشأ یک نظام سیاسی شکل میگیرند، در حافظه تاریخ باقی میمانند. مسئولیت ما، تنها در برابر هیجان امروز نیست, در برابر قضاوت فرداست.
اگر امروز، مسیر استقلال و اراده ملی انتخاب شود، فردای ایران میتواند بر پایه اعتماد و مشروعیت استوار شود. اما اگر راهی انتخاب شود که شائبه وابستگی در آن وجود داشته باشد، حتی بهترین نیتها نیز در سایه روایتهای منفی رنگ خواهد باخت.
ایران آینده, بر ستونهای اراده ملت:
ایران فردا، هر شکلی که داشته باشد، باید بر پایه عزت ملی، استقلال و اراده جمعی ملت ایران بنا شود. اگر روزی در میدانهای ایران دوباره فریاد “زندهباد” شنیده شود، این فریاد تنها زمانی ماندگار خواهد شد که پشت آن، نه فقط احساسات لحظهای، بلکه اطمینان عمیق از استقلال و مشروعیت ملی قرار داشته باشد.
تنها در چنین شرایطی است که آن صدا، از یک شعار خیابانی فراتر میرود و به بخشی از روایت افتخارآمیز تاریخ ایران تبدیل میشود, روایتی که نسلهای آینده، با اعتماد و احترام از آن یاد خواهند کرد.
بهرام فرخی رم ایتالیا






