حمید علیدوستی؛ مردی که شبیه بقیه نبود!

مهدی اصلانی :

ستاره‌ای بی‌نیاز از پورشه و قمه و قیمه و ملاقه
حمید علیدوستی در هفتادساله‌گی رفت. تفاوتش فقط در زمین فوتبال نبود، بلکه در بیرون زمین هم تن به قواعد بازی‌ی قدرت نداد. در اوج فوتبالش به پرسپولیس و استقلال نرفت. در روزگاری که پیراهن این دو تیم می‌توانست سکوی شهرت و ثروت باشد، او راه خودش را رفت. اثبات این مدعا که می‌شود فوتبالیست بزرگی بود، بی‌آن‌که به هر قیمتی بزرگش کنند. موسیقی‌ی کلاسیک را دوست داشت و با آن بیگانه نبود، جهانی داشت فراتر از مستطیل سبز. از آن جنس نبود که برای اثبات خویش، پورشه‌ای زیر پایش بگذارد، دیگی از قیمه برپا کند و پنجره پایین بکشد و صدای نوحه را در پورشه‌ بلند کند. در فوتبال مافیایی که ستاره‌هایش در یک دست فرمان پورشه، یک دست ملاقه‌ی قیمه‌ی نذری‌ی عاشورا، و اگر لازم شد دستی هم بر قبضه‌ی قمه! با پورشه به مهمانی می‌روند، پای دیگ نذری عکس می‌گیرند و اگر دوربین دیگری در کار باشد، قمه بر ملاج می‌کوبند.
گویی در این مملکت می‌شود هم‌زمان میلیاردی بود و مردمی!! قمه‌کش بود و متدین، و با هر ملاقه‌ی قیمه و هم‌زدن دیگ نذری، چند کیلو از بارِ حساب بانکی و وجدان را سبک کرد
در فوتبال مافیایی که بعضی‌ها از توپ، ثروت ساختند و از عاشورا نمایش، یاد حمید علیدوستی یادآور این امکان است که انسان می‌تواند ستاره باشد، بی‌آن‌که اسیر ابتذال ستاره‌بودن شود
او رفت و ترانه ماند! و چه خوب از مردی که اهل سمفونی بود، ترانه‌ای خوش‌طنین به یادگار ماند.