خیانت به ایران با طعم خون

چو ایران نباشد تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
اگر سر به سر تن به کشتن دهیم
از آن به که کشور به دشمن دهیم
دریغ است ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود
فردوسی

درود بر ملت بزرگ و دلیر ایران. در این روزهای سخت و دشوار، چشم تمام آزادیخواهان و دلیران جهان به ما دوخته شده است. متحد و امیدوار به آزادی ایران باشیم و دوشادوش یکدیگر مبارزه را تا سرنگونی ضحاک ادامه می دهیم. پیروزی نزدیک است و ایران لایق بهترین است.

کیسلینگ نماد خیانت

 در دوران تحصیل در دبیرستان، در کتاب تاریخ آن زمان، کیسلینگ نروژی نماد خیانت بود. کیسلینگ به علت همکاری گسترده با نازی‌ها در نروژ خائن شناخته شد و اعدام گردید، و از آن پس نام کیسلینگ به نماد آشکار خیانت تبدیل شد. جا دارد از اینجا به مردم نروژ درود بفرستم که در تاریخ جنگ کشورشان، فقط یک نام کیسلینگ وجود دارد، کسی که با دشمنان نروژ همکاری می‌کرد و علیه سرزمین مادری خود ایستاد.

در ایران ما اما، هزاران گونه کیسلینگ ارتقا یافته—نر و ماده، خواننده و بازیگر به وفور، استاد دانشگاه، پزشک، رزمنده، ورزشکار به وفور، رئیس، مرئوس، دلال، کارچاق‌کن، جاکش، فاحشه، گی، لز، رنگین کمانی، پاسدار، کمیته چی، حزبی از همه گونه، زندانی، برادر اعدامی، خواهر اعدامی، دختر اعدامی، خود شخص محکوم به اعدام—وجود دارند که دامنه خیانت و نکبت آن‌ها به حدی بی‌انتهاست که گمان می‌کنم حتی روح خود حضرت کیسلینگ هم از میزان شناعت و خباثت عمل آن‌ها آزرده گردد.

این افراد، درست مانند سلسله‌ مراتب جانوران، از گونه‌ها و زیرمجموعه‌های مختلف تشکیل شده‌اند: برخی مانند شکارچیان درنده، بی‌رحمانه خون مردم را می‌مکند؛ برخی مانند لاشخور، از زخم‌ها و فلاکت دیگران تغذیه می‌کنند؛ برخی مانند حشرات مزاحم و انگل، در سکوت و سایه‌ها رشد می‌کنند و به هر نحوی تلاش دارند به حیات شوم خود ادامه دهند. برخی نیز در ظاهر بی‌آزارند اما در عمق، همانند مار و خزنده‌ای زهردار، آماده‌اند هر لحظه حمله کنند. همه این‌ها، در یک اکوسیستم نکبت و خیانت، جایگاه و نقش خود را دارند و به نحوی سیستماتیک در زنجیره فساد و خیانت گره خورده‌اند.

براستی مادر ایران که بی‌شمار فرزند دلاور و فداکار به هستی عرضه کرده است، چگونه توانسته چنین گرگ‌هایی را در درون خویش پرورش دهد؟ اینان حرامزادگان آلوده صد پدر هستند، حرام‌زادگان و حرام ‌لقمه‌هایی که در بحبوحه این جنگ نابرابر، چشم بر حقیقت عریان بستند، پشت فرزندان پاک و دلیر ایران خنجر زدند و یا خفه خون مرگ بر دهان گرفتند و خاموش شدند.

گرگ‌های حرامزاده و خائن هیچگاه نمی‌توانند درخت پاکی، شجاعت و فداکاری فرزندان این سرزمین را ریشه‌کن کنند.

خامنه‌ای ضحاک در نبردی نابرابر، بیش از بیست هزار تن از فرزندان ایران را به قتل رساند؛ نبردی میان دست‌های خالی و مسلسل، نبردی میان دلیران ایرانی و کفتارانی از سپاه، بسیج و آدمکشان مزدور عراقی، افغانی و پاکستانی.

نیروهایی بیگانه با خاک، فرهنگ و جان ایران، و در کنار آن‌ها خائنانی که آگاهانه در پشت صف سرکوب ایستادند، در برابر ملت صف‌آرایی کردند. این نبرد، نبردی نابرابر بود در برابر سکوت عامدانه جهانی که منافع خود را بر جان ایرانیان ترجیح داد؛ جهانی که گاو شیرده حکومت اسلامی را بر خون جوانان ایران مقدم دانست و چشم بر بزرگ‌ ترین قتل عام تاریخ معاصر ایران بست. قتل عامی  که در تاریخ معاصر، در ردیف نانجینگ و رواندا ثبت خواهد شد.

این نبرد، نبردی برای بازپس‌ گیری ایران بود؛ ایستادن در برابر تجاوز، اشغال و مصادره سرزمینی که به گروگان ایدئولوژی مرگ گرفته شده است. ایران در خاموشی و تاریکی فرو رفته، اما این تاریکی نشانه تسلیم نیست؛ نشانه‌ای از خشم انباشته و اراده‌ای است که در حال فوران است.

قتل‌عامی بس بزرگ رخ داد که همه دنیا را شوکه کرد. خامنه‌ای ضحاک، غرق در حمام خون، به نهایت خون‌آشامی و درندگی خود رسیده است. ضحاک زمانه، با پشتیبانی مزدوران خارجی و سکوت جهان، نقاب‌ها را کنار زده و چهره عریان خود را به جهانیان نشان داده است؛ چهره‌ای که جز سرکوب، خون و ویرانی چیزی در بساط ندارد.

در این میدان نابرابر، مردم دلیر ایران در دو جبهه می‌جنگند: جبهه نخست، در برابر اسلحه، سرکوب سازمان‌یافته و وحشی‌گری حیرت‌انگیز آدمکشان سازمان‌یافته و مزدور خامنه‌ای؛ جبهه دوم، در برابر خائنین مزدور رژیم، چپ بی‌ وطن و مجاهد بی‌ شرف.

جنگ در هر دو جبهه، جان شیرین ایرانی می‌طلبد. اما نبرد با خائنین داخلی بسی سخت‌ تر و هول‌انگیزتر است؛ چرا که خائن، دستان خون‌آلود آدمکش را می‌شوید، با چهره‌ای بزک‌شده و زبانی فریب‌کار، جای ظالم و قربانی را باژگونه به جهان نشان می‌دهد، جنایت را حکمرانی می‌نامد و مقاومت را آشوب و اغتشاش. اما حقیقت را نمی‌توان با بزک پنهان کرد. خون ریخته شده بر زمین، گواهی روشن بر شقاوت حاکمیت و شرافت مردمی است که دست خالی ایستادند و هنوز ایستاده‌اند.

حساب چپ بی‌وطن و مجاهد بی‌شرف سال‌هاست که برای مردم ایران کاملاً روشن شده است. بر اکثریت مردم ایران ثابت شده که وابستگی این دو فرقه و ارتباطشان با رژیم ضحاک و اقدامات ضد ایرانی‌ شان، در جهت تحکیم مواضع حکومت آخوندی و طبیعی جلوه دادن جنایات آن در داخل و خارج است. این دو فرقه سال‌ هاست که در هماهنگی کامل با نیروهای امنیتی رژیم، نقش بازوان رسانه‌ای آن را بازی می‌کنند.

به یاد داشته باشیم، در ماجرای دادگاه حمید نوری در استکهلم، طرفداران رجوی و انگل‌های جیره‌خوار چپ چه سنگ‌اندازی‌هایی در مسیر دادخواهی خانواده‌های قربانیان کشتار بزرگ سال ۶۷ انجام دادند؛ اقداماتی که آشکارا در جهت مهار عدالت و تضعیف صدای مردم ایران بود.

به تازگی، پس از کشتار بزرگ رژیم، عوامل هر دو فرقه از سوراخ‌ های خود بیرون آمده و علیه شاهزاده رضا پهلوی حمله کرده‌اند که چرا فراخوان ملی داده است و به‌ زعم خود، باعث کشته شدن مردم شده است. گویا می خواهند بگویند که رهبران نگون بخت خودشان هرگز فراخوانی برای حمایت از خمینی جنایتکار و جنایات او صادر نکرده‌اند.

واقعیت این است که فراخوان شاهزاده رضا پهلوی حق طبیعی مردم برای اعتراض و آزادی را نمایندگی می‌کند.

مسئول کشتار مردم ایران، خامنه‌ای و دستگاه سرکوب اوست، نه شاهزاده پهلوی و نه کسی که آنان را به استفاده از حق طبیعی اعتراض و آزادی فرا می‌خواند. در هیچ منطق حقوقی، اخلاقی یا تاریخی، دعوت به اعتراض ملی جرم محسوب نمی‌شود؛ جرم، صدور دستور شلیک، زندان، شکنجه و کشتار است. اگر قرار باشد دعوت ‌کننده مقصر خون‌ها باشد، پس باید نلسون ماندلا، لخ والسا و حتی خمینی در سال ۵۷ را نیز مسئول قربانیان دانست؛ ادعایی که آشکارا پوچ و غیرصادقانه است. تاریخ نشان داده که مسئول خشونت همیشه حاکم سرکوبگر است، نه مردمی که برای آزادی برخاسته‌اند.

شاهزاده رضا پهلوی در لحظه‌ای تاریخی که ملت ایران زیر فشار و سرکوب قرار دارد، وظیفه داشت فراخوان ملی بدهد. سکوت در چنین شرایطی ، بلکه خیانت به ملت و واگذاری میدان به هرج‌ و مرج و جریان‌های افراطی و فرقه‌ای بود. فراخوان ملی برای سازمان‌دهی، جهت‌دهی و کاهش هزینه‌های انسانی است؛ اعتراض بی‌ سازمان همیشه قربانی بیشتری می‌دهد و سرکوب آن برای حکومت آسان‌تر است.

حملات مجاهدین و چپ بی وطن به این فراخوان، نه از دلسوزی برای جان مردم، بلکه از عقده‌ های بیمارگونه نسبت به پهلوی از یک سو و از به خطر افتادن بقای حکومت اسلامی به عنوان منبع حیات و درآمد سیاسی آن‌ها از سوی دیگر ناشی می‌شود. این جریان‌ها موجودیت خود را در تداوم استبداد، بحران و خون‌ ریزی تعریف کرده‌اند، زیرا با فروپاشی حکومت اسلامی و شکل‌ گیری یک حکومت ملی و فراگیر، هم نفرت تاریخی‌ شان بی‌ اثر می‌شود و هم منافع سیاسی و اقتصادی‌ شان برای همیشه از میان می‌رود.

.آن چه آن‌ها را می‌ترساند اتحاد ملی، مشروعیت مردمی و پایان سیاست فرقه‌ای است. مسئول هر قطره خون در خیابان‌های ایران فقط و فقط خامنه‌ای و نظام سرکوب اوست. انقلاب مردم ایران علیه این نظام یک ضرورت تاریخی است و فراخوان ملی نه عامل کشتار، بلکه گامی لازم برای عبور از استبداد و رسیدن به آزادی است.

مجاهدین و جریان‌های فرقه‌ای باید این حقیقت را بشنوند: شما هیچ اعتبار و جایگاهی در میان مردم ایران ندارید. شما که سال‌ها ادعای دفاع از مردم و آزادی داشتید، امروز با عقده‌ های کهنه و ذهنیت فرقه‌ای، به جای ایستادن کنار ملت، شمشیر را علیه شاهزاده رضا پهلوی و اراده ملی مردم ایران کشیده‌اید. دشمن مردم ایران نه شاهزاده رضا پهلوی است و نه فراخوان ملی برای آزادی؛ دشمن اصلی، خامنه‌ای ضحاک و نظام سرکوب اوست، و در کنار او، شما هستید که در این روزهای سرنوشت‌ ساز کنار مردم نایستادید و عملاً در جبهه تضعیف اراده ملی قرار گرفتید.

ملت ایران این رفتار را با دقت ثبت کرده است. هر سکوت، هر تحریف، هر تلاش برای ایجاد ترس و ناامیدی در دل مردم، در حافظه تاریخی این سرزمین باقی خواهد ماند. روزی که ایران آزاد شود، نام شما در کنار دشمنان ایران و ایرانی قرار خواهد گرفت.

در بعد جهانی، سپاسگزار مردمان، نهادها و معدود موسساتی هستیم که با ملت ایران همدردی کردند و قتل‌عام را صریح و محکم محکوم نمودند. اما حقیقت زشت و عریان در عرصه بین‌المللی این است که بخش بزرگی از مدعیان حقوق بشر، عدالت، صلح و انسانیت، در برابر کشتار مردم ایران یا سکوت مطلق اختیار کردند یا عملاً خود را به کری و کوری زدند. از بازیگران هالیوودی تا ورزشکاران پرمدعا و گروه‌های به‌اصطلاح مدافع زنان، هیچ صدایی درنیامد. جورج کلونی و آنجلینا جولی که برای غزه در هر تجمعی ژست انسان‌ دوستی می‌گرفتند و گلو پاره می‌کردند، حتی یک کلمه درباره این جنایت نگفتند. این سکوت کاملن آگاهانه و انتخابیست.

طرفداران حماس در کانادا و آمریکا، با ظرف غذا در دست و چفیه بر دوش، پرچم اسراییل می ‌دریدند و خیابان‌ها را اشغال می‌کردند؛ امروز کجا هستند؟ دانشگاه‌های هاروارد، برکلی و آکسفورد که در هر موضوعی بیانیه صادر می‌کنند، خفه ‌خون مرگ گرفته‌اند. اساتید رنگارنگ، نظریه‌ پردازان اخلاق، مدافعان آزادی و عدالت اجتماعی، همگی ناگهان ناپدید شده‌اند. راهپیمایی‌ های چند صدهزارنفری در شهرهای اروپا چه شد؟ آیا فقط مردم غزه شایسته همدردی‌اند و جان ایرانی بی‌ارزش است؟

ملت ایران با دقت ، این رفتار دوگانه را می‌بیند و هرگز فراموش نخواهد کرد که در روزهای خون و آتش، چه کسانی سکوت کردند و چه کسانی حقیقت را فروختند. ما فهمیدیم که بسیاری از شما نه مدافع صلح و عدالت و انسانیت نبودید که خیلی هم با این مفاهیم بیگانه بودید. شما فقط تریبون‌ دار همان جریاناتی بودید که برایتان پول، اعتبار و امنیت فراهم می‌کردند. درد شما انسانی نبود، دلاری بود که به حسابتان واریز می‌شد.

آن‌هایی که برای مردم غزه فریاد زدند اما در برابر کشتار مردم ایران لال شدند، نقاب از چهره انداختند. این سکوت همدستی است. این خفه‌ شدن، خیانت است. خیانتی به انسان. شما نشان دادید که جان انسان برایتان درجه ‌بندی دارد و اخلاق‌ تان تابع منافع سیاسی و مالی است. شما را باید از در بیابان ها جای داد چرا که شما سنگدل تر از حیوانات درنده هستید. جای شما باید دور از جوامع انسانی باشد. وجود شما برای انسان خطرناک تر از انواع ویروس های مرگبار و مسری می باشد. شما جوامع بشری را آلوده به ریا و دروغ می کنید.

با اطمینان می‌گوییم ملت بزرگ ایران خیلی زود از این آزمون تاریخی سخت و خونین عبور خواهد کرد و به آزادی خواهد رسید. این مسیر اگرچه پرهزینه است، اما برگشت‌ ناپذیر است و اراده یک ملت را هیچ گلوله و سرکوبی متوقف نخواهد کرد. ما یا باید کشته شویم یا باید به آزادی برسیم . راه سومی برای ملت ایران وجود ندارد. اما یک چیز هرگز پاک نخواهد شد و آن حافظه تاریخی مردم ایران است. حافظه‌ای که نام‌ها، چهره‌ها، سکوت‌ها و خیانت‌ها را ثبت کرده است. بی‌شرفی، ریاکاری و معامله‌ گری اخلاقی، چه در داخل و چه در خارج، فراموش نخواهد شد و از زیر خاکستر بیرون خواهد آمد.

روزی که ایران آزاد شود، عدالت فقط جنایتکاران را محاکمه نخواهد کرد، بلکه تماشاگران خاموش را نیز قضاوت خواهد کرد. آن‌هایی که تریبون داشتند و سکوت کردند، آن‌هایی که ادعای انسانیت داشتند و چشم بستند، و آن‌هایی که عدالت را تا جایی فریاد زدند که منافع‌ شان به خطر نیفتد. شما که خود را صدای مظلومان می‌نامیدید، وقتی نوبت به مردم ایران رسید یا فروخته شده بودید یا ترجیح دادید ساکت بمانید.

در ایران آزاد آینده، افسانه مدافعان دروغین حقوق بشر فرو خواهد ریخت. چهره واقعی و کریه شما آشکار خواهد شد. مردم ایران خواهند دانست چه کسانی کنارشان ایستادند و چه کسانی پشت نقاب اخلاق، حقیقت را معامله کردند. این ملت شاید ببخشد، اما هرگز فراموش نخواهد کرد. تاریخ نام شما را در حاشیه تاریک فرصت‌ طلبان و معامله ‌گران سنگدل وجدان ثبت خواهد کرد.