در براندازی نظام اسلامی شکست ماشین خشونت و سرکوب کافی نیست!

شاید، در شرایط کنونی، بیش از همیشه، باید بخود یاد آوری کنیم که درست است که نظام حکومت اسلامی با از دست دادن رهبر معظم خود، آخوند خامنه ای، همراه تعداد مهمی از فرماندهان و متخصصین و کارشناسان، انتظار میرود که دیر یا زود فرو ریزد. ولی نه امروز و یا فردا. نه اینکه احتمال ندارد. آری، همه چیز امکان پذیر است، در عرصه سیاست. افزوده بر این، تخریب و ویرانی ساختار قدرت آخوندی، حکومت سرکوبگر اسلامی، بدست نیروهای خارجی، قدری یاس آور است. مسلم است واژگون سازی ساختار سیاسی یک کشور ساده نیست و بدون حمایت و امداد نیروی خارجی، دشوارتر هم خواهد شد. خاطر، جمع که ایرادی بر این موضع وارد نیست. فکر کنم، دریافت و عدم دریافت حمایت و امداد خارجی مسئله نیست. باید بخود هم ببالیم که قدرتمداران جهانی خواهان پیروزی نیروئی در کشور است، که بازگرداندن شکوه و عظمتی را میخواهد که ایران زمانی نماد برجسته آن در جهان بوده است.

حرکت بسوی دست یابی به آن شکوه و عظمت، برغم فراوانی مشکلات درونی، دیر زمانی بود که آغاز شده بود. اما، مشکل آن بود که این حرکت بسوی بنیانگزاری ساختار یک جامعه نوین، برنامه اصلاحاتی بود که در دوران شاه، از بالا بدست قدرتمداران برنامه ریزی شده بود. روشن است که بعید بنظر میرسد که “رعیتی” را بجویی که خواهان تقسیم اراضی نباشد. اما، آن خواست و اراده قبل از آنکه به مالکیت زمین بیاندیشد و با ارتباط با دیگر رعیتها جنب و جوشی براه بیاندازند، سند مالکیت زمینها در اوایل 1340 برعیت ها تقدیم شد. بعبارت کلی تری بفرمان ملوگانه یک نظام اجتماعی، نظام ارباب رعیتی ملغی گردید و حرکت بسوی جامعه نوین آغاز شد، بدون آنکه جمعی، گروهی، دسته ای از رعیتها آگاهانه راه دگرگونی را برگزینند.

اما، این حرکت بسوی ساختار جامعه ای نوین بر اساس طرح شش اصل، بعنوان ابتکار شاهانه و دور اندیشی وی، با اصل اصلاحات ارضی آغاز گردید و در سهیم شدن کارگران در سود کارخانجات، آزادی زنان و براه اندازی جنبش با سوادی با برنامه سپاهیان دانش، متسکل از فارع التحصیلان دبیرستانی که بسن خدمت بکشور رسیده بودند. بمدت 4 ماه تعلیمات نظامی همراه با با تعلیمات سواد آموزی، بروستاها فرستاده میشدند که بچه های محروم از توانائی خواندن و نوشتن را آموزش دهند.

البته که برنامه شاهی، دارای مخالفانی در حوزههای علمیه، از جمله آیت الله خمینی بود که در 15 خرداد 42 بیک قیام تبدیل شد. قیامی که پس از چند روز خاموش شد. اما، همچنانکه اصلاحات به پیش میرفت، آن فضای تاریکی بسوی روشنائی گرایش میافت و جنبش ضد اصلاحات برهبری  آخوند خمینی بخاموشی گرائید که بعدا به تبعید فرستاده شد  در طی 15 سالی که آخوند خمینی در عراق بسر میبرد، جامعه رشد و نمو کرد، آنهم با چنان سرعتی که سر انجام. بدرستی روشن نیست که اصلاحات شاهی را باید سبب افزایش نارضائی ها در جامعه دانست و یا عوامل دیگری را جستجو نمود که سرانجام به یک انقلاب عظیم مردمی تبدیل گردید.

اما، بازگشت آیت الله خمینی پس از گذشت 15 سال،به همان کشور و شهری نبود که در 15 سال پیش از این، آنرا ترک کرده بود. 15 سالی که تغییرات و تحولات بسیاری در تمامی جنبه های زندگی روزانه بوقوع پیوسته بود، موضوعی که چندان مورد علاقه رهبر انقلاب نبود.

از آن لحظه ای که آیت الله خمینی، بعنوان، قهرمان مردم، مرد مومن و مرد خدا، مرد اخلاق و تقوا، شناخته شد، حرکت بسوی ساختار جامعه ای نوین، متوقف گردید، حال آنکه، موانع برپا شده، دارای سوراخهای گنده ای بود، که فرصتهای فراوانی برای گذار از موانع قانونی را امکان پذیر میساخت. کنشی که در بیشتر مواقع، فساد را در ساختارهای بروکراسی نهادین میسازد. کنشهای فساد آمیزی که خود ناشی از تغییراتی بود در سوی نوین شدن روابط احتماعی. اما، در میزانی بسیار وسیعتر، که در 15 سال گذشته بوقوع بسته بود. شاید، از همان آغاز برقراری نظم و انتظامات دینی، در 57 نشان داد که حرکت به پیش و کسب توانائیها و دانائهای جدید، حرکتی نیست که نظام قصد ادامه آنرا دارد بلکه برعکس، دوری از آنها را ترجیح میدهند. در دانشگاه عرصه های اجتماعی سیاسی، ادبی، هنری، از برنامه های دانشگاهی حذف شدند. این در حالیست که حکومت اسلامی، همیشه خواسته است که وانمود کند که اسلام برخلاف ادیان دیگر با علوم و پیشروی و نوگرائی نه تنها خصومت نمیورزد بلک خوشامد گوی آنها است.

البته که علم گرائی آخوندهای دوازده امامی، خود را در کسب علوم هسته ای بیان میکرد و هنوز هم میکند. آنگاه، برخی در جامعه هوش و ذکاوت آخوند را بهای لازم را ندهند. حال آنکه، جماعت آخوند و حوزه های علمیه، همه شیفته دست یابی به دانش هسته ای هستند، بویژه آن علم و تکنولوژی که دارای فواید نظامی ست. بگذریم که همین آخوند از علم در عرصه مادیات بیزار است.

بعبارت دیگر، حکومت آخوندی نه تنها در پنهان سازی تمایلاتش نسبت به  علوم مادی مهارت دارد بلکه واپسگرائی فرهنگی، تهی از دانش چگونگی تکامل انسان و جامعه، حتی، مهارت بیشتری نشان میدهد، بویژه با توجه به علم اخلاق و منطق. بگذریم که آخوندها خود را اخلاقی ترین خلقت الهی میدانند.

اما، مقاومت مردم در مقاطع مختلف در طول 47 سال ، از آغاز بقدرت رسیدن آخوندها، مردم نشان دادند که در برابر حکومتی دینی- استبدادی و تمامیت خواه هرگز دست از مقاومت و اعتراض بر نمیدارند.

اگرچه، از آغاز، تمامی نیروهای مخالف، از انقلابیون چپ گرا و ملی گرا و راستگرا و محافظه کار گرفته تا قومیت های مختلف از کرد و ترک و لر و بلوچ و غیره، در کمتر از سه سال خاموش و تار و مار گردیدند. اما، برغم تثبیت تاریکی و کشتار بیرحمانه مخالفین، همچنانکه، زودتر اشاره شد، مردم در مقاطع گوناگون در زمانهای مختلف، با خواشتهای مشترک پیوسته برخاسته و دست باعتراض زده اند.

همین بس که به خیزش های مردمی که در زمانها و مقاطع مختلف تاریخ بوفوع میپیوست  بنگری، تا در یابی از چه پستیها و بلندیها که جنبشهای مردمی  برگذشته است. بعنوان مثال، جنبش زنان نه تنها، تحت شدیدترین سختگیریها، نظام را در سرکوبگری بعقب نشاندند بلکه پیروزیهای بسیاری در کسب آزادی، در زمینه های مختلف از جمله برگزیدن ححاب بدست آوردند.

تا کنون روشن شده است که سرکوب مخالفین، پس از مرگ رهبر جمهوری اسلامی، آخوند خامنه ای، همراه 49 نفر از نزدیکانش در سپاه پاسداران حکومت اسلامی، همچنان، با تمام نیرو ادامه دارد. آما، تحمل ضربه های سنگین و مخرب را که نیروهای امریکایی و اسرائیلی بر پیکر نظام وارد آورده اند، اگر چه، نظام تا کنون بخوبی تحمل کرده است. اما، با عدم نیروی هوائی و نابودی نیروی دریائی بدست دشمن، نظام، برغم تمام مقاومتش در برابر نیروهای امریکایی و اسرائیلی، بسوی ضعف و ناتوانی به پیش میرود.

 در حالیکه  نیروهای برانداز، در درون، صرفنظر از امداد رسانیهای نیروهای خارجی، بتدریج قوی و نیرومندتر خواهند شد. شرکت در براندازی نظام بان معنا نیست که اسلحه ای بیابیم و آماده که ماموران نظام را بخاک و خون بکشانیم. خشونت تنها راه براندازی این نظام ضد انسانی نیست. در براندازی حکومت آخوندی نباید زیاد عجله کرد. چون حکومت اسلام آخوندی، تنها شمشیر نیست، شریعت هم هست. برای بر اندازی نظام تنها کافی نیست که شمشیر بر شکنی و قدرت را بدست آوری. برای برخورد با شریعت هم نقشه ای باید ترسیم نمود.

چه اگر، دستگاه قدرت را بر اندازی کنیم، اما، شریعت اسلامی را که از انسان حیوانی زبون و وابسته میسازد و ترس و واهمه ای عمیق در درونش میکارد، خاموشی و خواری و حقارت را  با اجبار سازی بجا آوردن مراسم عبادات بطور روزانه و ماهاه و سالانه، فرصتهای فراوانی برای بازگشت بدوران رسالت فراهم خواهد گشت. 25 قرن تاریخ جامعه ایران نشان میدهد که ایرانیان، هرگز میدان را با روی در روی قرار گرفتن با دشمن ترک نکرده اند. با قدری تامل، در خواهیم یافت، بمنظور آنکه حکومت تمامیت خواه اسلامی را بر اندازیم، باید از ابزار خشونت بار همانقدر بهره بر گیریم که دشمن بکار میگیرد. اما، براندازی ساختار قدرت در حکومت اسلامی هرگز بسر انجام نرسد، اگر، انرا با براندازی شریعت اسلامی بعنوان یک ساختا فرهنگی متکمل نسازیم. آری، همچنانکه، شاهزاده رضا پهلوی اعلام کرد باید همگی عظمت و شکوه را بایران، زادگاه یکی از بزرگترین تمدنهای بشری باز گردانیم. برخیز این هموطن.

https://firoznodjomi.blogspot.com

fmonjm@gmail.ccom