
کرامت الله راسخ :
شعار در شورش، جنبش، قیام، نهضت و انقلاب اجتماعی نقشی بهمراتب بیشتر از آن چیزی دارد که تصور میشود. ناآرامی اجتماعی را میتوان با شعار آن شناخت. شعار برای تحقق عملی در نهضت اجتماعی تدوین نمیشود، بلکه بیان و زبان سطح توسعه اجتماعی و حتی ساختار جامعه است. شعار در جماعت شعار مرگ و مرده باد است، در حالی که شعار در جامعه شعار زندگی و زندهباد است. شعار زندگی، شعار دگرگونی اجتماعی با اصلاح و اصلاحات است، درحالیکه شعار مرده باد و مرگ بر، شعار انقلاب و تغییرات بنیادی در جماعتی است که از ظرفیت لازم برای اصلاحات اجتماعی برخوردار نیست.
شعار صرفنظر از زبان و بیان صوری آن، معنایی مناسب با مناسبات اجتماعی، سیاسی و حتی فرهنگی جامعهای معینی دارد، به عبارتی معنای آن بیان ساختار اجتماعی موجود است. شعار «مرگ بر» در جوامع توسعهیافته صنعتی با ساختار اجتماعی جامعهای بهندرت شنیده میشود، درحالیکه این شعار در موارد بسیار محتوای نهضتهای اجتماعی در ساختار جماعتی است.
گروههای مبارز و انقلابی در دوران قبل از انقلاب اسلامی با شعار مرگ بر و بهاصطلاح آن زمان شعار سرنگونی نظام پادشاهی از یکدیگر متمایز میشدند، با یکدیگر همکاری و در مواردی مبارزه میکردند. صورت شعار در قرن بیستم، بهویژه در جوامع توسعهنیافته با ساختار جماعتی، گاهی تحت تأثیر تحولات عظیم جهانی در این قرن و پیدایش مرامهای اجتماعی و سیاسی مانند فاشیسم، نازیسم، کمونیسم و این اواخر در جوامع اسلامی اسلام سیاسی قرار گرفت و مطرح شد. محتوای اینگونه شعارها در مقام عمل با مناسبات اجتماعی و تاریخی این جوامع سازگار است. این روند در بسیاری از کشورهای درحالتوسعه در نیمه دوم قرن بیستم مشاهده شد. شعارها در این جوامع در موارد بسیار صورت ترقیخواهی و پیشرفت دارد، در حالی که محتوای این شعارها گاهی در خدمت استقرار سیاهترین استبدادها قرار میگیرد.
بنابراین، شعار لزوماً در نهضتهای اجتماعی برای تحقق طرح نمیشود، بلکه در آغاز با توجه به کارکرد آن برای بسیج تودهها در خدمت مبارزه با نظام مستقر مطرح میشود. شعار انقلاب فرانسه آزادی، برادری و برابری بود. این شعار درواقع بیان خواست طبقه بورژوازی محروم از حقوق اساسی و درصدد تصاحب قدرت سیاسی در عصر خود بود، طبقهای که در عرصه اقتصادی فعال و از عاملیت برخوردار بود. اشراف دنیایی و روحانی و دربار در فرانسه قبل از انقلاب از قدرت سیاسی انحصاری برخوردار بودند. عاملیت اقتصادی بورژوازی بدون حقوق شهروندی، اختیار اجتماعی و برابری در مقابل قانون کامل نبود. بورژوازی بعد از انقلاب فرانسه از اختیار اجتماعی و حقوق سیاسی برخوردار شد، لیکن شعارهای این طبقه قبل از انقلاب، بعد از پیروزی از محتوا خالی و صرفاً در اعلامیههای رسمی مانند بیانیه حقوق بشر بازتاب یافتند که آنهم عمدتاً تحت تأثیر فرآیند تغییرات سیاسی در ایالاتمتحده امریکا تدوین شدند.
شعارهای انقلابیون در روسیه قبل از پیروزی انقلاب سوسیالیستی در اکتبر 1917 تأثیرگذار بودند. چند شعار در این انقلاب از اهمیت ویژه برخوردار شدند: صلح، زمین، نان؛ تسلط کارگران بر تولید؛ همه قدرت از آن شوراهاست. شعار همه قدرت از آن شوراها، از شعارهای دیگر مهمتر و تأثیرگذارتر بود. این شعار در روسیه تحت تأثیر مکتب سوسیالیسم با بیان کارل مارکس مطرح شد. کارل مارکس نیز این شعار را تحت تأثیر آشنایی با ساختار قدرت در قبایل ژرمنی مطرح کرد. این قبایل از ساختار قدرت اجتماعی و سیاسی خاص خود برخوردار بودند، بهطوریکه جماعت در مقابل حاکم یا رئیس قبیله قدرت داشت. دارون عجم اوغلو و جیمز رابینسون در کتاب راه باریک آزادی مدعی هستند که همین مناسبات اجتماعی سیاسی اساس تاریخی برای استقرار نظامهای اجتماعی در اروپای شمالی شد که جامعه و قدرت دولتی متوازن قوی هستند. این اساس نظام اجتماعی و سیاسی در عصر جدید شد. آلمان بعد از شکست در جنگ دوم جهانی در بخش غربی نزدیک چهار سال با همین شوراها (Gemeinde) اداره شد.
شعار شورا در روسیه درزمینه تاریخی متفاوت، سرنوشت دیگری پیدا کرد. حکومت تزاری در روسیه در ماه فوریه 1917 تقریباً سرنگون شد شوراهای زیادی در فاصله بین فوریه 1917 که دولت موقت در روسیه مستقر شد تا اکتبر که جناح بلشویک حزب سوسیالدموکرات روسیه به رهبری لنین قدرت را در دست گرفت، تشکیل شدند. الکساندر فیودورویچ کرنسکی از رهبران دولت موقت در ژوئیه 1917 نخستوزیر شد، لنین کرنسکی را میشناخت و در مقابل نخستوزیر شدن وی حساس بود. لنین از ماه ژوئیه دریافت که بلشویکها در شوراهای تشکیلشده از اکثریت و بهتبع آن از قدرت تأثیرگذار و تعیینکننده برخوردار نیستند. جناح منشویک حزب سوسیالدمکرات و انقلابیون خلقی (سوسیال رولسیونر)، همان مخالفان او، هستند که در این شوراها اکثریت دارند و تعیینکننده هستند. او در ماه ژوئیه مقالهای با عنوان «شعار» نوشت (مجموعه آثار لنین، جلد ۲۵، صفحات ۱۹۲ – ۱۸۵) و خواستار کنار گذاشتن شعار اصلی انقلابیون سوسیالدموکرات روسیه، همان شعار «همه قدرت از آن شوراها» شد. او مناسبات قدرت اجتماعی و سیاسی در روسیه تزاری را میشناخت، چون مرد قدرت بود. او دریافت، شعاری که تا چند ماه قبل در خدمت تضعیف حکومت موقت، درنتیجه در خدمت جناح بلشویک حزب سوسیالدموکرات روسیه قرار داشت، اکنون ابزاری برای کنار گذاشتن بلشویکها است. لنین باقدرت خواستار کنار گذاشتن این شعار و عاملیت بلشویکها بیرون از شوراها شد. شوراها با این عمل لنین، روس زده شدند و در خدمت استقرار حکومت مقتدر متمرکز قدرتمند قرار گرفتند. او چند ماه بعد، در ماه اکتبر 1917، قدرت سیاسی انحصاری را در روسیه تصاحب کرد. مردم روسیه، قرنها با این نظامی سیاسی آشنا بودند. لنین دریافت که مفاهیم انتزاعی مانند صلح، زمین و نان خطری نیستند، لیکن شعار مشخص «همه قدرت از آن شوراها» برای به قدرت رسیدن بلشویکها خطرناک است.
انقلاب اسلامی در ایران در آستانة پیروزی به شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی رسید. این شعار از کارکرد شعار در نهضت اجتماعی قبل از پیروزی برخوردار است. استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی مفاهیم عام هستند و قبل از انقلاب اسلامی معنای تعریفشده مصداقی نداشتند. افراد و گروههای اجتماعی با گرایش مختلف زیر این شعار جمع شدند، بدون آنکه مجبور شوند از مواضع گروهی یا فردی خود صرفنظر نمایند. کسی در ایران مخالف استقلال و آزادی نیست. آیتالله خمینی با شم قدرت با بیانات خود قبل از انقلاب اسلامی، فهمی مبهم از مضمون جمهوری اسلامی به دست داد. خبرنگاری در فرانسه از ایشان پرسید که منظور شما از جمهوری اسلامی چیست. ایشان پاسخ دادند، همین جمهوری فرانسه، البته با رعایت اصول اسلامی و شرعی. بسیاری در ایران در آستانه انقلاب، ارزش این پرسش و پاسخ آیتالله خمینی و پیوست شرعی و اسلامی را نفهمیدند. این شعار به تعبیر لنین آنقدر مشخص بود که برای همه قابلفهم بود، لیکن در همان حال بهاندازه کافی انتزاعی بود تا هیچکس آن را نفهمد. بنابراین، این شعار مناسب با ساختار اجتماعی ایران در خدمت انقلاب اسلامی قرار گرفت.
جمهوری اسلامی ایران، از یکشنبه 7 دیماه 1404 درگیر ناآرامیهای ادواری شد که در دهه گذشته هر از چند سالی در ایران رخ میدهند. این ناآرامیها مانند موارد پیش در شعارهای آن بیان میشود. این شعارها زبان گویای سطح توسعه اجتماعی، سیاسی، فرهنگی مناسبات جماعتی در این کشور هستند. مخالفان نظام جمهوری اسلامی در این مورد نیز به شعار واحد تأثیرگذار بیان احوال خود نرسیدند. این در حالی است که آنها شعارهایی در اختیاردارند که از این ویژگی برخوردار است. شعار «رفراندوم، رفراندوم این است شعار مردم» از این نوع شعارها است.بنابراین، این ناآرامی نیز با شاخص شعار مانند موارد قبل حاوی پیام نهضت اجتماعی در آستانه پیروزی نیست. این امکان وجود دارد که نظام جمهوری اسلامی با استفاده از تجارب قبلی در مقابله با ناآرامیهای اجتماعی، این بار نیز موفق شود، دستکم برای مدتی دیگر این نا رضایتی عمومی را نیز خاموش کند.
شعار رفراندوم، رفراندوم این است شعار مردم، بیان ویژگی خاص عمومی شدن است. امکان برگزاری همهپرسی در قانون اساسی جمهوری اسلامی دیدهشده است. شعار همهپرسی از امکان اشاعه سریع، سرتاسری و همهجانبه برخوردار است، چون حاوی هویت مرامی و مسلکی خاص نیست، در همان حال بیان منافع گروهها، اقشار و طبقات اجتماعی تأثیرگذار نیز نیست. شعار همهپرسی به همین دلیل ممکن است، نهفقط محور توافق موقت گروههای مخالف جمهوری اسلامی قرار گیرد، بلکه گروهها و دستههای درون نظام نیز با آن مخالفت اصولی نداشته باشند، مگر آن بخش از نظام که همهپرسی را تهدیدی برای امتیازات ویژه و رانتهای حکومتی خود تلقی می کند. این گروه نیز در شرایط اضطراری میتواند با همهپرسی رضایت دهد. همهپرسی حاوی چشمانداز تغییر صلحآمیز بدون نیاز به جنگ داخلی است. قدرتهای خارجی نیز نمیتوانند با همهپرسی مخالف باشند. آنها ناچار هستند، برای حفظ ظاهر هم که شده با همهپرسی مخالفت نکنند، حتی اگر با هرگونه تغییر در جماعت ایرانی مخالف باشند.
مشکل این است که همهپرسی و احترام به نتایج حاصل از آن فرآیند تغییر اجتماعی در ساختار جامعهای است. جامعه ایرانی از ملزومات لازم برای تحقق این هدف هنوز برخوردار نیست؛ پیامدهای برگزاری همهپرسی در ساختار اجتماعی جماعتی هنوز روشن نیست؛ بنابراین، معلوم نیست، گروههای درگیر در تحولات اجتماعی در ایران، موافق یا مخالف (پوزیسیون یا اپوزیسیون) با برگزاری همهپرسی توافق داشته باشند. آنچه مسلم است، همهپرسی یکی از راههای انسانی، متمدنانه، صلحآمیز، کمهزینه، کمخطر، دموکراتیک و ممکن در تمام جوامع بشری است.
حوادث دهة گذشته، بهخصوص در صفوف مخالفان نظام جمهوری اسلامی و برخورد سرکوبگرانه نظام سیاسی نشان میدهد که جماعت ایرانی هنوز از ملزومات لازم برای تحولات صلحآمیز اصلاحی برخوردار نیست. ایرانیان مخالف نظام جمهوری اسلامی در خارج کشور برای نمونه، بخش قابلملاحظهای از انرژی و نیروی خود را صرف تعیین شعارهایی میکنند که بیشتر بیان تجربه زیستة آنها در ساختار جامعهای در کشورهای صنعتی غربی است. شعارهایی از قبیل خواست استقرار نظام دموکراتیک، پایبندی به اصول سکولاریسم و تمامیت ارضی کشور ممکن است، شعار مناسب برای جماعتی مسلمان، شیعی و خاورمیانهای متشکل از هویتهای اولیه زبانی، قومی، نژادی، دینی و مذهبی نباشد. نظام دموکراتیک همانطور که پژوهشهای گوناگون ازجمله مطالعات ساموئل آیزنشتات نشان داده است، معنای تعیینشدهای ندارد و صورت و معنای آن به مناسبات اجتماعی، رشد اقتصادی، روابط سیاسی و توسعه فرهنگی جوامع بستگی دارد. ایران مانند سایر کشورهای خاورمیانه اسلامی از ملزومات لازم برای استقرار نظام دموکراتیک به معنای متعارف در جوامع غربی برخوردار نیست، بلکه باید برای استقرار حیات دموکراتیک و انسانی در چارچوب نظام جماعتی ایران فکر کرد تا به چارهای ایرانی رسید.
سکولاریسم مفهومی بهمراتب پیچیدهتر از مقوله دمکراسی در ارتباط با ساختار جماعتی است. سکولاریسم حتی در جوامع غربی نیز محتوا و صورت کاملاً متفاوت مناسب با تاریخ و فرهنگ این جوامع دارد. پایبندی به اصول سکولاریسم در بستر روابط انسانی در جماعت ایرانی را نمیتوان جدی گرفت. ایرانیانی که نیمقرن در کشورهای غربی سکولار زندگی کردهاند، مصداق بارز این ادعا هستند. آنها همواره درگیر بحث کلامی و اسکو لاستیکی (مدرسی) در احوال مقولات هستند، همان شیوه گفتگو که بیان آشکار تفکر جزمی و مذهبی است. بهعلاوه، مردم ایران نهفقط تجربه نیمه قرن زندگی در جوامع سکولار را ندارند، بلکه همواره در تفکر، گفتار و کردار در معرض بازتولید زندگی دینی و مذهبی خود هستند. بخش قابلملاحظهای از مردم حتی در تهران و شهرهای بزرگ ایران با شاخص مذهبی حضور فعال در قرونوسطی دارند. بیشتر مردم در شهرستانها و روستاها اصولاً با اینگونه مقولات بیگانهاند. خلاصه، بیشتر ایرانیان، حتی اگر سکولار باشند، سکولاریسم را با ابزار تفکر جزمی میاندیشند. انسان خردمند خاورمیانهای با عنوان روشنفکر، بدون دلیل دلبسته انواع مکتبهای سیاسی جزمی و فرقه گرایانه نمیشود، حتی وقتی در جوامع غربی زندگی میکند.
بیش از هزار نفر در چند ماه سال 1404 در ایران اعدامشدهاند، بدون واکنش اجتماعی قابلملاحظه از طرف عموم مردم. اگر کسی در برابر این اعدامها واکنش نشان داده است، به دلیل وابستگی اولیه نژادی، قومی، زبانی، دینی و مذهبی بوده است که در سازمانهای سیاسی آنها بیان تشکیلاتی یافته است. بسیاری در ایران از کنار اعدام افراد غیر وابسته به گروه خودی بهراحتی میگذارند و حتی از پیکرهای بیجان در مواردی بهمثابه سرمایه سیاسی استفاده میشود. واکنش عمومی در کشوری غربی با ساختار جامعهای در وضعیت امروزی و نه در قرونوسطی با ساختار جماعتی، حتی در مقابل چند اعدام در سال چگونه تصور میشود؟ آیا حکومت میتواند در این جوامع در سال ده نفر را اعدام کند، بدون آنکه در معرض خشم واکنش انسان شهروند قرار گیرد.
شعار تمامیت ارضی در ایران از کارکرد بسیج افکار عمومی برخوردار است، ولی طرح این خواست حتی به شکل شعار سیاسی در جماعت ایرانی با هویتهای اولیه متفاوت ممکن است خطرناک باشد و زمینهساز نقض غرض و تقویت آگاهی اولیه در میان وابستگان به اقلیتها شود. فعلاً از این مسئله به سبب پیچیدگی آن میگذاریم.
خلاصه میتوان گفت، شعار در جماعتی مانند ایران، بیان برنامهای برای تحقق نیست، در پیروزی جنبشهای اجتماعی تأثیرگذار است، لیکن بعد از پیروزی در مقابل مانع واقعیت مغلوب و فراموش میشود. این در حالی است که، شعارها قبل از پیروزی نهضتهای اجتماعی اهمیت، کارکرد و نقش مهم در پیروزی نهضتها و انقلابهای اجتماعی دارند. (12 دیماه 1404).






