سقوط حکومت آخوندی زمینه ساز انقلاب فرهنگی!

آنچه فهم متقابل میان جمهوری اسلامی و بسیاری از کشورهای جهان، از جمله قدرت‌های بزرگی چون آمریکا و متحد آن، اسرائیل، را دشوار ساخته است، آن است که هنوز با جمهوری اسلامی چنان رفتار می‌شود که گویی یک نهاد سیاسی متعارف است؛ نهادی که همچون دیگر دولت‌ها با قواعد و مناسبات شناخته‌شده قدرت در عرصه سیاست آشناست و بر پایه منافع سیاسی تصمیم می‌گیرد. حال آنکه جمهوری اسلامی، پیش از آنکه یک حکومت سیاسی باشد، حکومتی دینی است که بر اساس اصول و مبانی اسلام شیعه دوازده‌امامی بنیان گذاشته شده است.

این بدان معناست که ساختار قدرت، برای یافتن پاسخ به مسائل و مشکلات جامعه، نه به مارکس و لنین رجوع می‌کند و نه به ژان ژاک روسو و مونتسکیو؛ بلکه برای درک شرایط و یافتن راه‌حل، به قرآن، به‌عنوان بازتاب ارادهٔ الله و کلام او، رجوع می‌کند. منشأیی که غربیان، چه در گذشته و چه امروز، شناخت عمیقی از آن نداشته‌اند.

شاید به همین دلیل است که بسیاری از تحلیلگران غربی، جمهوری اسلامی را با معیارهایی می‌سنجند که ویژه دولت‌های مدرن است، در حالی که رفتار این حکومت را باید در چارچوب منطق دینی و ایدئولوژیک آن فهمید.

در اینجا بی‌مناسبت نیست که به روایتی تاریخی اشاره شود؛ روایتی که هرچند درباره اعتبار آن میان مورخان اختلاف نظر وجود دارد، اما قرن‌هاست در حافظه تاریخی ایرانیان حضور دارد. بر پایه این روایت، هنگامی که تازیان در نیمه قرن هفتم میلادی به ایران یورش آوردند و به تیسفون رسیدند، با کتابخانه‌ای بزرگ روبه‌رو شدند و از خلیفه عمر بن خطاب درباره سرنوشت آن کتاب‌ها کسب تکلیف کردند. گفته می‌شود که پاسخ چنین بود: «ما کتابی داریم که ما را از همه کتاب‌های دیگر بی‌نیاز می‌کند؛ اگر این کتاب‌ها با قرآن موافق‌اند، زائدند و اگر مخالف‌اند، زیانبار. پس آنها را نابود کنید.»

صرف‌نظر از درستی یا نادرستی این روایت، آنچه اهمیت دارد نوع نگرشی است که در آن حقیقت مطلق در یک متن مقدس خلاصه می‌شود و هر منبع دیگری بی‌اعتبار تلقی می‌گردد. همین نگرش، در اشکال گوناگون، هنوز نیز در ساختار جمهوری اسلامی حضور دارد.

از همین رو، آنچه امروز در ایران در جریان است، صرفاً سقوط احتمالی یک حکومت سیاسی نیست؛ بلکه هم‌زمان نشانه‌های یک انقلاب فرهنگی نیز آشکار شده است؛ انقلابی که در آن نظام ارزشی پیشین، آرام‌آرام جای خود را به ارزش‌های دیگری می‌دهد.

البته پذیرش ساختارهای دموکراتیک، به‌تنهایی، تضمین‌کننده آزادی نیست، به‌ویژه در جوامعی که هنوز زیر سلطه سنت‌های دیرپای دینی و فرهنگی قرار دارند. در جمهوری اسلامی، اگرچه مجلس خبرگان، بر اساس قانون، رهبر را برمی‌گزیند، اما پس از انتخاب، اراده او بازتاب ارادهٔ الهی تلقی می‌شود. از همین رو، سخن ولی‌فقیه، همچون حکم شرعی، حرف اول و آخر به شمار می‌آید.

نمونه آن را در ماه‌های اخیر نیز می‌توان مشاهده کرد. مجلس شورای اسلامی، با وجود جایگاه قانونی خود، عملاً نقشی تعیین‌کننده در بازسازی ساختار قدرت نداشته است و تصمیم‌های اصلی در جای دیگری گرفته می‌شوند. حتی مذاکراتی که از سوی مقاماتی چون قالیباف و عباس عراقچی یا دیگر مسئولان دنبال می‌شود، تا زمانی که با منطق ایدئولوژیک نظام سازگار نباشد، به دشواری می‌تواند به تفاهمی پایدار با جهان خارج بینجامد.

از این‌رو، آنان که در هر شکل و شیوه‌ای با جمهوری اسلامی مبارزه می‌کنند، باید بدانند که خواسته یا ناخواسته، تنها درگیر یک مبارزه سیاسی نیستند. آنان هم‌زمان در دل یک انقلاب فرهنگی نیز حضور دارند؛ انقلابی که ارزش‌های تازه‌ای چون آزادی، مسئولیت فردی، مدارا و جدایی دین از قدرت را جایگزین ارزش‌های پیشین می‌کند.

از سوی دیگر، تجربه جنگ اخیر نیز واقعیتی مهم را آشکار ساخت. نابودی شماری از فرماندهان بلندپایه نظام، هرچند ضربه‌ای سنگین بر پیکره حکومت وارد آورد، اما موجب فروپاشی نظم اجتماعی نشد. این امر نشان می‌دهد که ساختار جمهوری اسلامی تنها بر افراد استوار نیست، بلکه بر مجموعه‌ای از باورها و نهادهای ایدئولوژیک تکیه دارد.

اما اگر اندکی ژرف‌تر بنگریم، درمی‌یابیم که فرسایش واقعی، نه در افراد، بلکه در دو ستون اصلی نظام، یعنی دین و قدرت، آغاز شده است. ستون‌هایی که نزدیک به نیم قرن پایه‌های حکومت را تشکیل داده‌اند، امروز نشانه‌های آشکار فرسودگی را با خود حمل می‌کنند و بخش بزرگی از جامعه دیگر آمادگی پذیرش آنها را ندارد. در مقابل، ارزش‌هایی چون آزادی، برابری، همزیستی و سازگاری با جهان جدید، بیش از هر زمان دیگری جای خود را در ذهن نسل‌های تازه باز کرده‌اند.

اگر این تحول فرهنگی به سرانجام برسد، آنگاه می‌توان امیدوار بود که دین، سرانجام از ساختار قدرت جدا شود و حوزه‌های علمیه نیز از جایگاه نهادهای سیاسی و اقتصادی خارج شده و به نهادهایی صرفاً دینی بدل گردند. تنها در چنین شرایطی است که جامعه ایران خواهد توانست راه خود را به سوی تمدنی نو و حکومتی مبتنی بر آزادی و حاکمیت مردم بگشاید.

https://firoznodjomi.blogspot.com

fmonjem@gmail.com