
مهدی اصلانی :
من فقط سپیدیی اسب را گریستم!
انتشار سه شعر مننتشرنشده (؟!) در تارنمای احمد شاملو (؟!) که مسئولیتاش با محسن عمادی است بحثهایی متفاوت بهمیان کشید. کسانی در این مورد نظرِ خود نوشتند. از جمله رضا فرخفال، عادل جوان، مهدی گنجوی، مهرک کمالی، امین بزرگیان، مرضیهی ستوده و … شماری انتساب این سه سروده به احمدرضا احمدی مورد تردید قرار دادند و آنرا «ناسازگاریی سبکی» خواندند. (عادل جوان)
در مقابل کسانی «تقلیل کارنامهی چنین شاعری به یک الگوی ثابت سبکی، را سادهسازی و خوانش و شناخت محدود» (مهدی گنجوی)
دیگرانی چرایی انتشار این سه شعر در تارنمای احمد شاملو را اعمال سلیقهی محسن عمادی دانستند (سوءاستفاده از نام شاملو در موضوعی خارج از متن) بهویژه شعر اول آنجا که احمدرضا احمدی سروده(؟)
«هنوز زندهام
آمریکا هنوز حمله نکردهاست
ما که همهی عشق و سخاوت را
به این دو سه گل شمعدانی در گلدان سپردهایم
اگر آمریکا حمله کند
ما از این ارتفاع که آپارتمان من است
حریق را در دبستانها، مهدکودکها و باغهای مانده از پاییز میبینیم»
رضا فرخفال، دوست احمدرضا احمدی در پاسخ و کامنتی بر متن مهدی گنجوی که بر درستی و صحت شعرها تأکید دارد معتقد است: «تا آنجا که احمدی را و شعرش را میشناسم او شاعر بود نه پیشگو و رمال! مگر آنکه ارتجالا چیزهایی گفته باشد اما کی و به چه مناسبت؟ وقتی که هیچ احتمال حملهای از آمریکا نمیرفت. و رؤسای جمهور آمریکا یکی پس دیگری نهایت ارادت را به حکومت ایران زبانا و مالا ابراز می فرمودند؟….. گذشته از این شما یک مورد از واژه ” مسلمان” را در کل شعرهای احمدی به من نشان بده تا صحت شعر دوم را هم بپذیرم!!!»
نام احمدرضا احمدی با شعر موسوم به «موج نو» گره خورده است.
صدایی خوش داشت و با خوانش دقیق و صحیح در دکلمهی شعر کمنظیر بود.
محمد حقوقی سرایشهای احمدرضا احمدی را شعر «فرامعنا» خواند.
شمس لنگرودی در کتاب تاریخ تحلیلیی شعر نو معتقد است: «شعر او نخستین بازتاب فرهنگ شبهمدرنیستی آن روزها و عکسالعمل جوانان خسته از آه و نالههای رمانتیک و سمبولیسمهای سیاسی بعد از کودتا بود» احمدرضا احمدی تجربههایی در حوزهی نمایشنامهنویسی و داستان و حتا بازی در فیلم داشت.
حال که بهقول معروف میان علما اختلاف افتاده، وارد این بحث نمیشوم و بر این مختصر مکث میکنم.
بخشهایی از سرایشهای احمدرضا احمدی کارتپستالی است.بر پارهای از آنها مکث میکنم و بهقول ترکهای ترکیه: تامام.
-من تمام پلهها را که به عمق گندم میرفت گرسنه رفتم
– من فقط سفیدیی اسب را گریستم. اسب مرا درو کردند
– دندانهای تو ارج و قرب فراوان داشت که نان بیاتشدهی خانهی مرا گاز زدی
-آمده بودم درصبح برای ریختن باران در لیوان گریه کنم
– از سرما هم اگر نمیمردیم ازعشق میمردیم
-صبح تو بخیر که ساعت حرکت قطار را به من غلط گفتی
که من بتوانم یک روز دیگر در کنار تو باشم
– از هر لیوانی که آب نوشیدم طعم لبان تو و پائیزی
که تو در آن بهجا ماندی به یادم بود
– آدمی در سقوط کلمات سقوط میکند
و هنگامی که از زمین برخیزد
کلمات نارس را به عابران تعارف میکند
– دستانت را تا صبح نزدِ من به امانت نهادی
نان را گرم کردی به من دادی
-من و تو چتر را در یک روز بارانی در یک مغازه که به تماشای
گلهای مصنوعی رفته بودیم گم کردیم








