شاعر‌تقاش شعر معاصر

شاعری دیدم هنگام خطاب به گل سوسن می‌گفت: شما

اول اردیبهشت سال‌روز رفتن و همیشه‌ماندنِ شاعر‌نقاش شعر معاصر سهراب سپهری است

عفریت سرطان او را در پنجاه‌و‌یک‌ساله‌گی‌ از ادبیات ربود و رفتن‌اش دریغ شعر معاصر شد!

‏‎ هم او که سویه‌ای دیگر از شعر را با واژه‌گانی همه از جنس ابریشم و نور بر بوم نقش زد!

«هشت کتاب»‌اش یکی از پر‌خوان‌تربن کتاب‌های شعر معاصر است.

آن‌گونه که انتشارات «طهوری» با هشت کتاب هفت‌پشت‌اش را بست!

سهراب دوچرخه‌سواری را می‌مانست که دست‌‌هایش در جیب نهاده و سوت‌زنان در جاده‌ای سنگلاخ رکاب می‌زد!

همین راه‌بلدی است که یک مشت شبه‌شاعر روی دست‌مان گذاشت!

شاعرنمایانِ ناکام را فریب داد و به تقلید کشاند، که لابُد می‌توان پشت پنجره ‌ به‌وقت بارش باران، اشک‌ریزان در حسرتِ یار سیگار گیراند و با به‌هم‌ریختن عمودی‌‌افقی‌ی واژه شعر مرتکب شد!

«من قطاری دیدم فقه می‌برد و چه سنگین می‌رفت

من قطاری دیدم که سیاست می‌برد و چه خالی می‌رفت

بره‌ای را دیدم بادبادک می‌خورد

من الاغی دیدم یونجه را می‌فهمید

و سوپوری که به یک خربزه می‌برد نماز»

—-

هرگاه دهانت خشک شد دست سویش بر و بنوش و تازه شو

Screenshot