صد سالگی فروپاشی امپراتوری روسیه و برآمدن جمهوری آذربایجان

آذربایجان

گشایش پارلمان جمهوری دموکراتیک آذربایجان

یک سال از کشتار مسلمانان جنوب روسیه تزاری در سال ۱۹۱۶ میلادی – کشتاری که دولت تزاری در پاسخ به امتناع مسلمانان از قبول طرح دولت برای پیوستن به ارتش تزاری که پس از دوسال جنگ از کمبود نیروی انسانی در صفوفش رنج میبرد – نگذشته بود که در فوریه ۱۹۱۷ خبر انقلاب در پتروگراد و پایان فرمانروایی خاندان رومانف به قفقاز و آسیای میانه، سرزمین های جنوبی امپراتوری تزاری رسید. پی آمد انقلاب فوریه ۱۹۱۷در پتروگراد، تشکیل حکومت موقت در این شهر بود که عمر درازی نداشت و پس از ده ماه جایش را به فرمانروایی بلشویک ها داد، که با حمایت سربازان و کارگران پترروگراد طومار امپراتوری کهنسال تزاری را به تاریخ سپرد.

فروپاشی امپراتوری تزاری زمینه را برای جنبش های سیاسی ای استقلال خواهانه در قفقاز و آسیای میانه فراهم کرد. جنبش هایی که برای دوسالی سایه اش را بر سرزمین های جنوب امپراتوری تزاری گستراند تا سرانجام با ورود ارتش سرخ در ۱۹۲۰ این سرزمین ها در جغرافیای سیاسی تازه ای جا داده شدند، که هرچند طول و عرضش همان قلمرو امپراتوری روسیه تزاری بود، اما دو سالی بعد نام اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را برگزید.

از پی تحولات سیاسی پتروگراد، در نوامبر ۱۹۱۷ میلادی (آبان ۱۲۹۶) کمیساریای ماورای قفقاز در شهر تفلیس بر پا شد. در نخستین اعلام رسمی این کمیساریا که نام “دمکراسی انقلابی ماورای قفقاز” را بر خود داشت، بر لزوم اجرای “حق ملل برای تعین سرنوشت” تاکید شده بود. پنج ماه بعد، در تاریخ ۲۲ آوریل ۱۹۱۸ (دوم اردیبهشت ۱۲۹۷) منشویک های گرجی، داشناک های ارمنی و مساواتی های مسلمان در تلاشی مشترک بر بر پایی “جمهوری فدراتیو ماورای قفقاز” رای دادند. اما عمر این جمهوری کوتاه تر از آن بود که بانیان آن امیدواربودند. کوتاهی عمر این جمهوری ریشه در تنش های قومی ای داشت که با ورود ارتش عثمانی به قفقاز ابعاد گسترده تری بخود گرفته بود. از جمله این تنش ها که شکل بسیار خونباری بخود گرفت، جنگ میان ارامنه و مسلمانان بود که در ماه مارس ۱۹۱۸ (فروردین ۱۲۹۷) باکو و ایالت های همجوار را در خود پیچید. در این جنگ، ارامنه در همراهی با شورای بلشویکی شهر باکو، که بر پیوند قفقاز با بلشویک های پتروگراد انقلابی پای می فشرد و در صفوفش بیشتر ارامنه را جا داده بود تا گروه های قومی دیگر، نگران از دخالت رو به گسترش سپاهیان عثمانی که به قفقاز رسیده بودند، تهاجم گسترده ای علیه مسلمانان آغاز کردند. به روایت ساعد الوزاره (محمد ساعد، سیاستمدار پر آوازه بعدی)، که آنزمان در مقام قنسول ایران در تفلیس، کفالت قونسولگری ایران در باکو را به عهده داشت، در طول چهار روز جنگ، شمار بسیار از مسلمانان کشته شدند، که از آن میان شمار ایرانیان به خاک افتاده به پانصد تن رسید.

آن زمان، تنش های قومی عمیق تر و جانکاه تر از آن بود که زمینه را برای همکاری گرجیان، ارامنه و مسلمانان، در قفقاز فراهم کند. در اخرین نشستی که سران جمهوری فدراتیو ماورای قفقاز در ۲۶ مه ۱۹۱۸ (۵ خرداد ۱۲۹۷) داشتند، رای به انحلال جمهوری نو پای فدراتیو ماورای قفقاز دادند و از پی آن شورای ملی گرجستان جمهوری گرجستان اعلام استقلال کر د و ارامنه به تشکیل جمهوری مستقل ارمنستان رای دادند. شورای ملی مسلمانان در تفلیس «اعلامیه استقلال آذربایجان» را منتشر کرد. این جمهوری قرار بر این گذاشت تا با اتحاد ترک تباران قفقاز ( که آن زمان تاتار خوانده می شدند) سرزمین های شرق و جنوب قفقاز را با نام «جمهوری دمکراتیک آذربایجان» بر پا کند و شهر گنجه را به پایتختی موقت بر گزیند تا سرانجام پرچم استقلال را در باکو برافرازد، که برافراخت.

اعلام برپایی جمهوری های مستقل گرجستان، ارمنستان و آذربایجان در قفقاز، نه به معنای پایان درگیری های قومی و فرقه ای بود، به ویژه میان ارامنه و مسلمانان، و نه رقابت قدرت هایی چون آلمان، بریتانیا و عثمانی که برای چهار سال در خونین ترین جنگی که تاریخ بشریت بیاد داشت رو در روی یکدیگر ایستاده بودند و اینک در غیاب یکی از بازیگران این جنگ، روسیه تزاری، که دستخوش انقلاب بود، سهم خود را از سرزمین های پیرامونی امپراتوری فرپاشیده تزاری طلب می کردند. قفقاز که در بخشی از آن میدان های بزرگ نفتی خوابیده بود، نمی توانست نقطه ثقل این تقابل منافع نباشد.

در حضور و کشمش بی وقفه میان آلمان ها، بریتانیایی ها و ترکان عثمانی اما این سه جمهوری کارنامه خود را رقم می زدند. در جمهوری دمکراتیک آذربایجان، که از پی اتحاد حزب های مساوات، سوسیال دمکرات، احرار و اتحاد برپا شده بود، نظام پارلمانی ای شکل گرفت که در آن مسلمانان، ارامنه، روس ها و دیگر اقلیت های قومی نمایندگان خود را داشتند. در کنار پارلمانی که در برگیرنده عمده اقوام ساکن قفقاز بود، دولتی نیز برپا شد که در آن تمامی احزاب به ریاست وزرایی فتحلی خان خویسکی حضور داشتند.

دستاورد های این جمهوری در طول دو سال حیات خود، بسیار چشمگیر بود. از برابری بی قید و شرط مردمان با هر آیین و مسلک در برابر قانون تا برابری جنسیتی که حقوق برابر برای زنان را در تمامی حیات اجتماعی به رسمیت شناخت. در سپهر روابط بین الملل، جمهوری دمکراتیک آذربایجان نه تنها به بیطرفی در قبال جنگ داخلی روسیه که از پی بروی کار آمدن بلشویک ها بیشتر بخش های سرزمین روسیه تزاری را در بر گرفته بود، رای داد، بلکه با گسیل هیات نمایندگی ای به رهبری توپچی باشیف در کنفرانس صلح پاریس ۱۹۱۹ تلاش کرد، خود را از زیر قیمومیت روسیه برای همیشه برهاند.

روسیه

در ۲۷ آوریل آوریل ۱۹۲۰ (۷ اردیبهشت ۱۲۹۹) حزب کمونیست آذربایجان و شعبه محلی کمیته قفقاز حزب کمونیست روسیه التیماتومی دوازده ساعته به ریاست مجلس جمهوری دمکراتیک آذربایجان داد تا انحلال جمهوری را اعلام کند. دو ساعتی مانده به پایان این التیماتوم، اما سپاهیان ارتش سرخ به باکو رسیدند و پرچم سرخ شان را بر فراز مجلس ملی جمهوری دمکراتیک آذربایجان به اهتزاز درآوردند

آذربایجان های دو طرف ارس

رابطه جمهوری دمکراتیک آذربایجان با ایران نیز هر چند با دیدار نمایندگانی از دو سو، عادل خان زیادخان و سید ضیاالدین طباطبایی، زمینه را برای گفتگوهای دیپلماتیک که نیم نگاهی نیز به روابط اقتصادی داشت، آغاز شد، اما یکی از موانع جدی رابطه میان ایران و جمهوری دمکراتیک آذربایجان همچنان قبول نام آذربایجان برای این جمهوری بود. ایرانیان این نام را تنها برای ایالت شمال غربی ایران، آذربایجان خود، سرزمینی که در جنوب رود ارس قرار داشت، می دانستند. به باور بسیاری از ایرانیان، جه دیوانی و چه غیر دیوانی، قبول نام آذربایجان برای جمهوری دمکراتیک نوپا چیزی نبود جز زمینه چینی برای ایجاد آذربایجانی بزرگ که فرجامش نمی توانست جدایی نهایی ایالت آذربایجان از ایران باشد و پیوند زدنش به آن بخش هایی از جنوب و شرق قفقاز که در تاریخ از آن با نام آلبانیا و یا اران خوانده می شد. این مانع، تا آخرین روز حیات جمهوری دمکراتیک آذربایجان میان دو کشور باقی ماند.

پس از دو سال حاکمیت، سرانجام با رسیدن سپاهیان ارتش سرخ به شمال قفقاز، پایان زندکی جمهوری دمکراتیک آذربایجان رقم خورد. در آوریل ۱۹۲۰ (فروردین ۱۲۹۹) بلشویک ها با چیرگی بر قوای ضد انقلاب فرمانده تزاری، ژنرال دنیکین، توانستند به دروازه قفقاز برسند. هدف بلشویک ها کشاندن قلمرو حاکمیتشان بر سراسر سرزمینی بود که پیش از انقلاب، قلمرو روسیه تزاری به حساب می آمد. رسیدن بلشویک ها به قفقاز جان تازه ای به هوادارانشان در باکو بخشید که در تمامی دو سال جمهوری دمکراتیک آذربایجان همچنان حضوری چشمگیر، بویژه میان کارگران صنایع نفت داشتند.

اخباری که از پیشروی ستون ارتش سرخ از شمال می رسید، به ناوگانی از روسیه که در دریای خزر بود و از سوی ملوانان سرخ هدایت میشد، این دلگرمی را بخشید تا توپخانه اش را به سوی مجلس ملی نشانه بگیرد. همزمان یک گروه پنج هزار نفری از سپاهیان بلشویک در شبیخونی از مرز آذربایجان در شمال گذشتند و راهی باکو شدند. در ۲۷ آوریل آوریل ۱۹۲۰ (۷ اردیبهشت ۱۲۹۹) حزب کمونیست آذربایجان و شعبه محلی کمیته قفقاز حزب کمونیست روسیه التیماتومی دوازده ساعته به ریاست مجلس جمهوری دمکراتیک آذربایجان داد تا انحلال جمهوری را اعلام کند. دو ساعتی مانده به پایان این التیماتوم، اما سپاهیان ارتش سرخ به باکو رسیدند و پرچم سرخ شان را بر فراز مجلس ملی جمهوری دمکراتیک آذربایجان به اهتزاز درآوردند.

جمهوری دمکراتیک آذربایجان هر چند زندگی کوتاهی را تجربه کرد، اما در شکل دادن به هویت سیاسی و فرهنگی مردمانی که در شمال رود ارس بود و باش داشتند و دارند بسیار تاثیرگذار بود و هست. در روز های پایانی حاکمیت نظام اتحاد جماهیر شوروی، بازخوانی این تجربه از سوی پاره ای از کنشگران سیاسی آذربایجانی، زمینه ای را فراهم کرد تا بر بستر آن خواست و اجرای استقلال عمق بیشتری بیابد.

این روزها، در صدمین سالگرد پیدایش این جمهوری، اشاره به تاریخ این جمهوری و دستاورد های آن، برای بسیاری از کنشگران سیاسی جمهوری آذربایجان، زمینه ساز نقد رفتار نظام سیاسی وقت است که به خوانش ناقدان، در کارنامه اش کمتر سهمی از تاریخ کوتاه جمهوری دمکراتیک آذربایجان به ارث برده است.