ایرج مصداقی :
زندگی عباس امیرانتظام به نوعی تاریخ حکومت ولایی را بازتاب میدهد و نیز نگرش و فرصتطلبی طیفی از نیروهای سیاسی را. بازخوانی آنچه بر او رفت.
دستگیری عباس امیرانتظام
۲۸ آذر ۱۳۵۸ بود که خبر دستگیری عباس امیرانتظام مثل توپ در فضای سیاسی ایران صدا کرد. او با فریبکاری کمال خرازی، معاون صادق قطبزاده، به ایران فراخوانده شد و به حکم علی قدوسی، دادستان کل انقلاب، توسط سه تن از نوچههای قضاییاش، مصطفی پورمحمدی، روحالله حسینیان و اکبریان که طی ۴ دههی گذشته گردانندگان دستگاه امنیتی و قضایی کشور بودهاند، دستگیر شد.
آن روزها تب «ضدلیبرالی» همه را فرا گرفته بود و پس از اشغال سفارت آمریکا مبارزهی «ضدامپریالیستی» در دستور کار بود و نیروهای سیاسی متوجه نبودند چه دیو خطرناکی در حال تنوره کشیدن است.
عباس امیرانتظام (۲۷ مرداد ۱۳۱۱ – ۲۱ تیر ۱۳۹۷)
عباس امیرانتظام قبل از دستگیری هم یکی از اهداف اصلی حمله به دولت مهندس بازرگان بود و حالا که دستگیر شده بود بهترین فرصت برای حمله به او و دولت بازرگان فراهم شده بود.
«خط امام» و حزب جمهوری اسلامی و مجاهدین انقلاب اسلامی و جریان محمد منتظری و فدائیان اسلام در صدد به دستگرفتن قدرت بودند و میکوشیدند رقیب را کنار بزنند و امیر انتظام بهانهای بود تا حملات خود به دولت بازرگان را تشدید کنند.
عزتالله سحابی و ۱۷ نفر از همفکرانش نیز فرصت را مغتنم شمردند و ضمن همراهی با «خطامام» در دشمنی با «لیبرالیسم» و شاخص آن امیرانتظام از نهضتآزادی انشعاب کردند.[1]
عزتالله سحابی تا آنجا پیش رفت که به محکومیت امیرانتظام به جرم جاسوسی رأی داد و ادعا کرد اگر برای او کیفرخواست بنویسد تقاضای ۱۵ سال حبس میکند. سحابی هیچگاه بطور علنی از امیرانتظام پوزش نخواست و «حلالیت» نطلبید.
نشریه کار، ارگان سازمان چریکهای فدائی خلق ایران (قبل از انشعاب)، ۱۴ دی ۱۳۵۸: امپریالیسم آمریکا و سرشاخههای آن در ایران. امیرانتظام یکی از آنهاست