عیدنوشت

جوانی به نازت داده‌ایم بهارخانم!

ما خواب تمام زمستان‌های عمر را به امیدِ رسیدن‌ات خمیازه کشیده‌ایم!

تو را جان مادرت همان ایرانه‌خانمی که جانمان به جان‌اش بسته است نذار لحظه‌ی تحویل سال بیایی و ما خواب مانده و از تو جا بمانیم!

تو برای ما همیشه دیر رسیدن بوده‌ای.

‌بهارخانم! تو تنگ‌دلی برای همه‌ی آن‌هایی هستی که باید باشند و نیستند!

چه فرق می‌کند ما کجای هر ناکجا ایستاده باشیم؟

ما به عشق تو به سمتِ آسمان بی‌ستاره می‌دویم و در خیال چشم یار می‌بوسیم!

بهارخانم! تو نامِ مستعارِ همه‌ی آرزوهای‌مان هستی!