قتل عام ایرانیان و سکوت دنیای اسلام

بعد از قتل عام هولناک مردم ایران توسط کفتاران خامنه ای، سازمان های جهانی حقوق بشر آن را محکوم کردند. دولت های جهان نیز کم و بیش قتل عام را محکوم و اظهار همدردی نمودند. ولی دریغ از یک محکومیت یا اظهار همدردی از طرف دنیای اسلام. 57 کشور عضو سازمان همکاری اسلامی لب به سخن نگشودند. گویی که مردم ایران هرگز مسلمان نبوده اند. گویی که هرگز ایران شاهنشاهی و اسلامی میزبان جلسات سازمان نبوده است. گویی که میلیاردها دلار ثروت ایران در راه اهداف فلسطین خرج نشده است. گویی هزاران ایرانی در راه دفاع از حرم سوریه کشته نشده بودند. و هزاران گویی دیگر. هزاران مورد دیگر از حمایت مالی ایران از سازمان ها و تشکیلات اسلامی . کمک های سخاوتمندانه آخوندیسم به عراق و لبنان در طی دهه ها نادیده انگاشته شدند. میلیونها طلبه و دانشجوی مسلمان به حقوق مکفی و تحصیل رایگان در ایران تحصیل کردند و مدرک گرفتند. صدها مرکز درمانی تحصیلی و مسجد در صدها نقطه از جهان اسلام توسط جمهوری اسلامی به خرج مردم ایران ساخته شده است.

ما می بینیم که اگر خاری به پای فلسطینی بنشیند تمام بدنه واحد اسلام در سراسر جهان به پیچ و تاب افتند و هزاران بیانیه و محکومیت های سبک و سنگین صادر می شوند. کشتار روهینگیا و آزار اویغورهای چین خشم عمومی دنیای اسلام را در پی داشت. راهپیماییهای عظیم از مسلمانان و طرفداران اسلام در خیابان های لندن پاریس رم و برلین راه می افتد. شخصیت های هالیوودی و اساتید دانشگاه ها به اعتراض بر می خواستند.

پس تکلیف کشتار مردمان بی گناه و بی دفاع ام القرای اسلامی چه می شود؟

ولی برای کشتار حیوانی مردم ایران قلبی به در نیامد و چشمی تر نگشت. مردم ایران براستی از دنیای اسلام طرد شده اند. هیچ قلبی در دنیای اسلام از کشتار بی رحمانه مردم ایران به درد نیامده است.

برای مردم ایران، این سکوت پر از پیام است. یعنی خونشان ارزان‌ تر از آن است که بیانیه ‌ای صادر شود. یعنی جان انسان ایرانی، اگر در برابر قدرت حاکم قربانی شود، ارزشش کمتر از آن است که منبرآلوده بخون به لرزه درآید یا خطی در قطعنامه‌ای نوشته شود. ولی جان مسلمان برمه ای و چینی دل مسلمانان را بدرد می آورد.

مسلمانان جهان سال‌ هاست که از مزاحمت‌ها، دخالت‌ها و تهدیدهای رژیم اسلامی به ستوه آمده‌اند. آنان بسیار زودتر از مردم ما به ماهیت غیرانسانی و شیطانی این رژیم پی بردند و آن را اسلامی نمی‌دانند. به همین دلیل، کوشیده‌اند از تبلیغات و نفوذ آن دوری کنند. با این حال، شمار اندکی که فریب تبلیغات و کمک‌های مالی این رژیم را خوردند، به سرنوشتی دچار شدند که امروز پشیمان و ویران‌اند.
نگاهی به وضعیت مسلمانان فلسطین، لبنان و یمن بیندازیم. عراق را ببینیم که چگونه چندپاره شده و هر لحظه ممکن است گسست‌های قومی و مذهبی—که بر اثر شیطنت‌های این رژیم ایجاد شده—سرباز کند و کشورشان را به ویرانی بکشاند. چه جان‌های بی‌گناهی که در سوریه قربانی شدند.

دخالت‌های خونین و مداوم جمهوری اسلامی در کشورهای مسلمان، از سوریه و عراق گرفته تا لبنان و یمن، زخمی عمیق در حافظه جمعی مردم این سرزمین‌ها بر جای گذاشته است. این سیاست‌ها که با جنگ، ویرانی، آوارگی و مرگ هزاران انسان همراه بوده، باعث شده بخشی از افکار عمومی جهان اسلام نتواند میان حاکمیت ایران و مردم ایران تمایز قائل شود. در نتیجه، خشم و اندوه انباشته ‌شده از این فجایع، ناعادلانه متوجه مردم ایران شده و در برخی موارد به بدبینی، دل‌زدگی و حتی نفرت از آنان انجامیده است؛ حال آنکه مردم ایران خود از نخستین قربانیان همین سیاست‌های مداخله‌ گرانه و خشونت‌ بار بوده‌اند و نقشی در تصمیم ‌گیری‌های آن نداشته‌اند.

بنابراین، مسلمانان جهان به‌سبب این سکوت مرتکب عمل غیراخلاقی نشده‌اند؛ زیرا آنان ما را مسلمان نمی‌دانند و بر پایه برداشت خود از آموزه‌های اسلام اصیل، ما را در شمار کافران یا مشرکان تلقی می‌کنند و در نتیجه، همدردی با غیرمسلمان را بر خود واجب نمی‌دانند. نمونه‌ای روشن از این رویکرد را می‌توان در هفتم اکتبر ۲۰۲۳ مشاهده کرد؛ آیا اهالی مسلمان غزه با اسرای یهودی همدردی کردند؟ خیر. در بسیاری موارد، به‌جای همدردی، شاهد شادی، پایکوبی و جشن بودیم.

شاید گفته شود چون اکثریت مردم ایران شیعه‌ مذهب‌اند، مسلمانان سنی که در اکثریت مطلق جهان اسلام قرار دارند، ما را شاخه‌ای انحرافی و غیر‌اسلامی می‌دانند و این امر می‌تواند به‌عنوان دلیلی قابل استناد مطرح شود. اما در برابر این ادعا، یک استدلال نقض‌کننده جدی وجود دارد.
کشتار مسجد مکی زاهدان، که به کشته‌شدن صدها نمازگزار انجامید، از سوی هیچ کشور اسلامی محکوم نشد؛ در حالی‌ که تمامی قربانیان از اهل سنت بودند و از نظر فقهی به جریان غالب دنیای اسلام تعلق داشتند. از آغاز شورش ۵۷ تاکنون، بارها مساجد اهل سنت تخریب شده، صدها مورد بازداشت و اعدام صورت گرفته و محدودیت‌های بی‌شماری در اجرای مناسک مذهبی آنان اعمال شده است، بی‌آنکه هیچ اعتراض معناداری از سوی هیچ مقام رسمی یا دینی در کشورهای اسلامی شنیده شود.  

مساله دارد پیچیده تر می شود. شاید واقعن ما ایرانیان به چشم مسلمانان نمی آییم؟

جواب بله است. ایرانی نباید مسلمان باشد.

در ایران، اسلام از همان آغاز ورود نتوانست به‌عنوان دینی کاملاً مستقل و بدون چالش تثبیت شود، بلکه با فرهنگ، تاریخ و هویت ریشه‌دار این سرزمین روبه‌ رو شد. در نتیجه، آنچه به‌عنوان اسلام در ایران شکل گرفت، بیش از آنکه یک نظام اعتقادی یکپارچه و ثابت باشد، حاصل سازگاری با سنت‌ها، باورها و الگوهای فکری پیشا اسلامی است. این روند باعث تغییر برخی مفاهیم دینی شد و به ‌تدریج مرز میان آموزه‌های دینی و عناصر فرهنگی بومی را کمرنگ کرد. از این دیدگاه، اسلام در ایران اغلب ناچار بوده خود را در چارچوب هویت تاریخی ایرانی بازتعریف کند و همین مسئله به شکل ‌گیری برداشت‌های متفاوت، تعارض‌ های درونی و چالش ‌های مداوم در فهم و اجرای آن انجامیده است. در نهایت از دل این تعارضات تشیع پا گرفت. تشیع به عنوان یک اسلام انقلابی و معترض در برابر اسلام اکثریت متولد شد. تشیع در مسیر پرفراز و نشیب خود دچار دگرگونی های زیادی گرفت و در طی این مدت شاخ و برگ زیادی به آن افزودند به طوری که ریشه ای تقریبن جدا از ریشه اسلام اکثریتی برای خود طراحی نموده است.اختلافات عقیدتی بین تشیع و اسلام حداکثری از مبانی صدر اسلام تا کنون ادامه دارد.

در تشیع، آیین‌ها و مناسک متعددی وجود دارد که در اکثریت جوامع اسلامی دیده نمی‌شوند، مانند سینه‌ زنی و قمه‌ زنی در محرم، برگزاری تعزیه‌ گردانی، صیغه، تقلید و مرجع تقلید، ووو و در این اواخر راهپیمایی اربعین. این مناسک و شیوه‌های رفتاری، تشیع را از چارچوب مرسوم اسلام اکثریت جهان جدا می‌کند. در حالی که مسلمانان جهان به‌ طور معمول پنج اصل بنیادین اسلام را می‌پذیرند، در شیعه تنها سه اصل از این پنج اصل به شکل عملی و رسمی پذیرفته شده است، و بقیه اصول یا با شیوه‌ای متفاوت اجرا می‌شوند یا به شکل حاشیه‌ای لحاظ می‌شوند. این تفاوت‌ها نشان می‌دهد که تشیع، هم در آموزه‌ها و هم در مناسک، مسیر مستقلی را از جریان اصلی اسلام اتخاذ کرده است. اسلام شیعی توانست قوانین متحجرانه اسلام که امروزه در بسیاری از کشورهای اسلامی منسوخ شده اند را دوباره قانونی کند. شلاق زدن به جرم روزه خواری و پرداخت دیه قاتل وقتی که مقتول یک زن باشد. یا بالا رفتن نرخ دیه در ماه های حرام. و از طرفی هم توانست بهترین روابط امنیتی و بازرگانی با چین و روسیه و کوبا به مثابه جوامع خدا ناباور و مادی گرا برقرار نماید. اسلام شیعی می تواند هشت سال جنگی بی حاصل را راه بیندازد که ملیونها ایرانی کشته و زخمی و آواره گردند و بعد از جنگ، شروع به آبادسازی شهرهای کشور دشمن نماید. اسلام شیعی مدافع سرسخت حجاب اجباری می شود و جان های زیادی از زنان و دختران ایرانی می گیرد و از طرفی هم کفتاران تشنه به خون عراقی را برای کشتار مردم به خیابان های ایران می آورد. برای بی حجابی یک دخترک کم و سن سال فریاد واسفاها می زند ولی برای انجام لواط بالاترین مسوولین حکومتی لاپوشانی می کند. کولبر تهیدست را به ضرب گلوله می کشند ولی مردان دین در بالاترین سطح ، مبادرت به دزدی و غارت از منابع مردم می کنند. رزمندگانی که هشت سال با کمترین سلاح ها و امکانات در جبهه جنگ جنگیده اند را مورد بی اعتنایی و ضرب و شتم و زندانی کردن قرار میدهد ولی خانواده سربازعراقی کشته شده در جنگ هشت ساله را با بیمه و حقوق ماهیانه مورد پوشش قرار می دهد. این ها قطره ای ناچیز از اقیانوس بی انتهای پارادوکس اسلام شیعی می باشد که بازگویی دامنه آن از ذهن و توان من خارج است. ایرانیان و جهانیان در این مدت نظام سیاسی مبتنی بر فقه شیعه را چنان دیدند که ممکن نیست بتوانند همزاد آن را در گذشته یا حتی در آینده بپذیرند. اسلام شیعی یک نظام سیاسی ساخته شده از حافظه قرنها دورویی و فریب آخوندیسم است. آخوندیسم به مثابه رذل ترین و سنگدل ترین جانور روی زمین در قاموس ایرانیان شناخته شده است.

سکوت تمام مسلمانان جهان چه پیامی برای مردم ایران دارد؟

در ابتدای شروع به کار نظام آخوندیسم، دنیای اسلام در برخورد با این پدیده نوظهور محتاط عمل می کرد. خوشحال از اینکه یک گروه از مسلمانان قصد احیا و قدرت یابی دوباره اسلام دارند و محتاط از این بابت که شناخت کافی از این فرقه و عملکردش در دسترس همگان نبود. امروز که دست جنایتکار این فرقه برای دنیای اسلام برملا گشته است، شاهد سکوت معنی دار آنها هستیم. سکوت مسلمانان جهان در برابر قتل عام بزرگ بر علیه مردم ایران بار دیگر به مردم ایران یادآوری می کند که ایران نمی تواند اسلام داشته باشد. اسلام نمی تواند در خاک پاک ایران رشد و نمو کند. ایران، اسلام را پس زده است. از بابک خرمدین تا مقتولین این قتل عام بزرگ، در راه بیرون راندن اسلام از ایران به خون خفته اند.

ایران و اسلام از دو جهان متفاوت می‌آیند. ایران بر بستر تاریخ، خرد، شعر، شک، شادی و کثرت بنا شده است؛ اسلام اما بر یقین مطلق، شریعت تغییرناپذیر و فرمان‌بری. در چنین تقابلی، همواره یکی باید قربانی شود، و در این نیم‌ قرن، این ایران بوده که قربانی شده است: زبانش تحقیر شده، زنانش سرکوب شده‌اند، زندگی‌اش به گناه تقلیل یافته و مرگ، تقدس یافته است.

از همین‌رو، راه رهایی ایران در گسست آگاهانه از آن است؛ گسستی از سر بقا. ترک اسلام به‌عنوان یک نظام مسلط فکری و اجتماعی، شرط لازم برای بازگشت ایران به خود است؛ به جامعه‌ای که در آن انسان معیار است، زندگی ارزش است، و آینده در همین زمان حال ساخته می‌شود. ایران تنها زمانی می‌تواند دوباره نفس بکشد که از زیر سایه‌ اسلام شیعی بیرون بیاید. تن های به خون خفته ایرانیان در کف خیابان ها گواهی ابدیست برای رهایی ایران از بند اسلام شیعی.

سکوت دنیای اسلام در برابر این قتل‌عام، بیش از هر چیز نشان می‌دهد که اسلام ایرانی در ذهن و حافظه جهان اسلام جایگاه معناداری ندارد. چه ایران شیعه و چه سنی. خوانش ایرانی از اسلام هرگز به‌عنوان بخشی اصیل و قابل دفاع از جهان اسلام پذیرفته نشده است. ایران، حتی در دوره‌هایی که خود را اسلامی تعریف کرده، در نگاه جهان اسلام نه مرجع و محور بوده و نه رنج ‌ها و هزینه‌ هایش به‌عنوان بخشی از سرنوشت جمعی مسلمانان تلقی شده است.

در تخیل سیاسی و مذهبی جهان اسلام، مرکزیت در جای دیگری شکل گرفته و ایران همیشه بیرون از این دایره باقی مانده است. به همین دلیل، رنج و سرکوب مردم ایران واکنشی برنمی‌انگیزد. این بی‌ تفاوتی نشان می‌دهد که اسلام ایرانی، با تمام تلاشش برای اسلامی ماندن، هرگز وزن و اعتباری در وجدان جمعی جهان اسلام نداشته و ندارد.

واقعیت سکوت دنیای اسلام، برای مردم ایران یک پیام روشن دارد: حتی همسان‌ سازی کامل با اسلام نیز نتوانسته ایران را وارد حافظه مشترک جهان اسلام کند. سکوت امروز، نتیجه همین بی‌اهمیتی تاریخی است، نه یک غفلت مقطعی.

راه نجات ایران آینده، جدایی کامل دین از سیاست و زندگی جمعی مردم است.

درس اصلی این سکوت برای ما باید بازگشت آگاهانه به ملی ‌گرایی باشد، ملی گرایی زمان و مکانی است که ایران و ایرانی در یک مفهوم واحد گرد هم می آیند. هر چه ایران دارد برای ایرانی است و هر ایرانی از آن ایران است. ملی گرایی‌عنوان چارچوبی واقعی و عملی برای حفظ منافع، حافظه و هویت جمعی است. ملی‌گرایی یعنی قرار دادن ایران و مردم ایران در مرکز تصمیم ‌گیری‌ها و جلوگیری از وابستگی به ایدئولوژی‌های دینی. وقتی مردم ایران خود را محور قرار دهند، امکان تکرار فجایع تاریخی کاهش می‌یابد و کشوری ساخته می‌شود که با واقعیت‌ها و منافع واقعی مردمش سازگار است.

ملی‌گرایی آگاهانه مردم را موظف می‌کند تاریخ خود را بشناسند و خاطره رنج‌ها، سرکوب‌ها و شکست‌های گذشته را زنده نگه دارند تا بتوانند از تکرار همان اشتباهات جلوگیری کنند. این پایه باعث می‌شود هویت ایرانی بر واقعیت‌های ملموس زندگی، فرهنگ، زبان، هنر و حافظه تاریخی شکل بگیرد و نه بر تحمیل یک نظام ایدئولوژیک مانند اسلام شیعه که بارها مردم را قربانی کرده است. تمرکز بر فرهنگ غنی ایرانی نه فقط حافظه جمعی را زنده نگه می‌دارد، بلکه راهنمای تصمیم‌ گیری‌های امروز و فردا می‌شود. ما فراموش نمی کنیم که این کشتار هولناک تنها به کمک اسلام و تشیع قابل انجام بود. فقط در صورت زدودن کامل اسلام و شیعه از ایران می توان از تکرار چنین جنایاتی جلوگیری نمود.

بازگشت به ملی‌گرایی ایران به ‌هیچ‌ وجه به معنای دشمنی با جهان اسلام نیست. این بازگشت، پیش از هر چیز، به معنای شناخت دقیق منافع ملی خودمان و تعیین مرز میان هویت ایرانی و ایدئولوژی‌های فراگیر است. ایران می‌تواند با دنیای اسلام رابطه داشته باشد، گفت‌ وگو کند و در کنار دیگران زندگی کند، بی‌آنکه سرنوشت خود را به یک تعریف دینی اسلامی واحد گره بزند. مسئله، قطع رابطه یا خصومت نیست، بلکه پایان دادن به وابستگی هویتی و سیاسی است. مردم ایران درس خود را بدرستی فرا گرفته اند که اسلام یعنی ایران جمهوری اسلامی با تمام تعاریف آن.

این آگاهی جمعی نه به ‌تدریج، بلکه با بهایی سنگین شکل گرفته است. هزاران ایرانی با غلطیدن در خون خود ثابت کرده‌اند که وقتی اسلام وارد سیاست و جامعه ایران می‌شود، بی ‌درنگ زندگی این ‌جهانی مردم را قربانی می‌کند. تجربه تاریخی ایران به‌ روشنی نشان داده است که پیوند قدرت سیاسی با اسلام شیعه به  بی ‌ارزش شدن جان مردم می‌انجامد. ، زندگی ایرانیان محدود شده، آزادی‌ها سلب شده و توسعه اجتماعی و فرهنگی به عقب رانده شده است. از همین رو، اداره ایران آزاد آینده باید تنها بر منافع واقعی مردم، عقل جمعی و مسئولیت‌پذیری انسانی معنا پیدا می‌کند. ایران‌پرستی، به معنای قرار دادن ایران و مردم آن در مرکز تصمیم‌ گیری‌ها، نقطه تکیه‌ای است برای ساختن آینده‌ای مستقل.

از همین رو، انتخاب ملی ‌گرایی ایرانی به معنای بلوغ سیاسی و تاریخی مردم ایران است.

سکوت دنیای اسلام در برابر چنین فاجعه‌ ای نباید تنها موجب رنجش یا دل‌ شکستگی مردم ایران شود. این سکوت، در عوض، می‌تواند انگیزه‌ای برای بیداری و تقویت آگاهی جمعی ما باشد. این پیام واضح است که تنها راه حفظ سرنوشت و کرامت ایرانیان، پیدا کردن حلقه گمشده هویت ملی ماست. حلقه‌ای که سالها و قرنها از حافظه تاریخی مردم ایران پاک شده بود. شاهان گرانقدر پهلوی تمام تلاش خود را به کار بستند که بار دیگر مردم ایران را برگرد مفهوم ایران دوستی متحد و همصدا کنند. ولی هنوز حافظه تاریخی اکثریت مردم در تلاش برای یافتن معنای زندگی در وعده ها و فریب های مشتی آخوند اجنبی گرفتار شده بود.

سکوت جهان اسلام الزاما به معنای نفرت یا دشمنی با مردم ایران نیست. از نگاه ایرانیان، این سکوت باید  به ‌مثابه هشداری تاریخی در نظر گرفته شود. هشداری که می‌گوید زمان آن رسیده است که ایرانی به خود بازگردد و جایگاه واقعی خویش را دوباره تعریف کند. این سکوت می‌تواند فریادی خاموش باشد که ایرانی را فرا می‌خواند تا به دامان مادر ایران‌ زمین بازگردد و مسیر خود را جدا از هر آنچه رنگ و بوی دین و تعلقات دینی دارد، انتخاب کند. این سکوت، اگر درست فهم شود، دعوتی است به بازگشت به ایران و به مسئولیتی که ایرانی در قبال سرنوشت خود دارد. دنیای اسلام با سکوت خود بر سر ایرانی فریاد می زند که، که ایرانیان خود باید سرنوشت خود را بسازند و تمدن و هویت واقعی خود را دوباره احیا کنند، و زندگی جمعی و فردی خود را بر پایه خرد، فرهنگ و ارزش‌های ملی شکل دهند. هزاران ایرانی در طی تنها دو روز به ضرب گلوله اسلام تشیع به زمین افتادند تا من و تو از خواب هزار و چهارصد ساله بیدار  شویم و ایران آزاد و سربلند را با کمک ایرانی بسازیم. ایرانی که هیچ انسانی گرسنه نخوابد و هیچ گلوله ای در قلب هیچ معترضی نشیند.