ایرج مصداقی :
سایت انتگراسیون: نوشته حاضر بصورت کمی کوتاه شده در جلسه سخنرانی تحت عنوان “محل وقوع جنایت ایران: سی سال تعقیب، دستگیری، زندان، شکنجه، تجاوز، اعدام، اعدام زنان باردار و کودکان زیر 18 سال، سنگسار، فقر، فحشا، اعتیاد، بیکاری، سانسور و … که در شهر زاربروکن آلمان از سوی کانون فرهنگی پیوند برگزار شده بود قرائت گردید.
برای شناخت پدیدهی زندان و شکنجه در جمهوری اسلامی، ابتدا بایستی ایدئولوژی رژیم را که برخاسته از نگاهی بنیادگرایانه به دین و بر پایهی قرائتی ویژه شکل گرفته است، شناخت.
شقاوت، بیرحمی و خشونت در عهد “عتیق”
“تورات” به عنوان قدیمیترین متن مذهبی و روایتگر سرگذشت پیامبران و اقوامی که هزاران سال پیش در بینالنهرین، کنعان و مصر زندگی میکردند، خشونت و شقاوت را که ویژگی آن دوران بود، تئوریزه و تقدیس میکند. “یَهُوَه” خدای بنیاسرائیل در تورات، خدایی است پرقدرت، بیرحم و بیگذشت و نمایشگر درک انسان آن دوره از قدرت و عدالت، که در هیأت خدا به تصویر در میآید. از آنجایی که در زمان نگارش تورات، ادیان در دوران اولیهی تکامل خود به سر میبردند، در این کتاب، پدیدههای متافیزیکی مرتبط با دنیایی دیگر از قبیل قیامت، جهنم و بهشت مطرح نمیشوند. مجازات و پاداش عمل که در واقع نشأت گرفته از “قانون حمورابی” است، در همین دنیا به دست پیغمبر خدا و قوم برگزیدهی او به بیرحمانهترین شکل اعمال میشود. در تورات و آیین یهودیت، یَهُوَه فرمان به بیرحمیهاییباورنکردنی داده است. از جمله آنجا که “یوشع بن نوم” (جانشین موسی) و پیروانش به فرمان خدا به شهر “اریحا”حمله آورده و «هر آنچه در شهر بود، از مرد و زن و جوان و پیر حتا گاو و گوسفند و الاغ را به دم شمشیر هلاک کردند … و شهر را با آنچه در آن بود، به آتش سوزاندند.»[1] و یا وقتی که یوشع “حاصور” را به فرمان خدا تسخیر کرد و «همه کسانی را که در آن بودند به دم شمشیر کشته، بالکُل هلاک کرد و هیچ ذی حیات باقی نماند و حاصور را به آتش سوزانید»[2]
خمینی، پیشوای شقاوت و بیرحمی در عصر جدید
در ایدئولوژیای که خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی، نماینده، شاخص و معرف آن است نیز رحم و شفقت جایی ندارد و گاه اگر سخنی از آن می رود، معنایی واژگونه مییابد. هرچند او بر خلاف تفسیر تورات به مفاهیمی همچون بهشت و جهنم و روز جزای الهی در آن دنیا معتقد است و به تبلیغ آن میپردازد اما از مجازات دنیوی گناهکاران نیز لحظهای غفلت نمیکند. خمینی منطق انبیا را چنین بیان میکند: منطق انبیا این است كه “اشدا” باید باشند بر كفار و بر كسانی كه بر ضد بشریت هستند، بین خودشان هم رحیم باشند. و آن شدت هم رحمت است بر آنها. [3] در شریعت خمینی و پیروانش، “یومالله” روز مرگ و نیستی و عذاب است. خمینی خطوط نظام مورد نظر خود را به روشنی ترسیم کرده و از جمله برای آن که فرمان کشتار مخالفان سیاسی را مشروع جلوه دهد، با یک شبیه سازی تاریخی – مذهبی، چنین میگوید: یوم خوارج، روزی كه امیرالمومنین -سلام الله علیه – شمشیر را كشید و این فاسدها را، این غدههای سرطانی را درو كرد، این هم “یوم الله” بود … امام – علیه السلام – دید كه اگر اینها باقی باشند فاسد میكنند ملت را، تمامشان را كشت، الا بعضی كه فرار كردند؛ این “یوم الله” بود. [4] و سپس تأکید میکند: روزهایی كه خدای تبارك و تعالی برای تنبیه ملتها یك چیزهایی را وارد میكند، یك زلزلهای وارد می كند، یك سیلی وارد میكند، یك توفانی وارد میكند، كه شلاق بزند به این مردم كه آدم بشوید، اینها هم “یوم الله” است.[5] و در بخشی دیگر از سخنانش تصریح میکند: ما خلیفه میخواهیم که دست ببرد، حد بزند، رجم کند! همانطور که رسولالله دست میبرید، حد میزد، رجم میکرد![6]
خمینی در فرمان صادره برای قتلعام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ بر اصل بیرحمی تأکید کرده و مینویسد: رحم بر محاربین، سادهاندیشی است. قاطعیت اسلام در برابر دشمنان خدا از اصول تردیدناپدیر نظام اسلامی است. امیدوارم با خشم و کینهی انقلابی خود نسبت به دشمنان اسلام، رضایت خداوند متعال را جلب نمایید. آقایانی که تشخیص موضوع به عهده آنان است، وسوسه و شک و تردید نکنند و سعی کنند “اشدا علیالکفار” باشند. تردید در مسائل اسلام انقلابی، نادیده گرفتن خون پاک و مطهر شهدا میباشد.[7] با تعریفی که خمینی از یومالله به دست میدهد، روزی که در آن زندانیان و مخالفان سیاسی تحت عنوان “دشمنان اسلام” به شکل گسترده کشتار میشوند و روزی که در آن دست خدا از آستین “بندگان صالح”اش برای شکنجه و مجازات دشمنان خدا و مفسدین بیرون میآید، یومالله محسوب میشود.
جهنم، شکنجهگاه الهی
دوزخ یا جهنم،کانون غضب و خشم خداوند و زندان و شکنجهگاه اخروی گناهکاران است. در آن انواع عذابها و اقسام بلایایی وجود دارد که برای عقل ما قابل درک نیست. در آیات قرآن و روایات مذهبی، مختصات این دوزخ به روشنی مشخص شده و بنیادگرایان مذهبی به عنوان نمایندگان خدا روی زمین، در صورت دستیابی به قدرت و برای حفظ و حراست از آن، در هر کجای کرهی خاکی به دنبال ایجاد الگوی زمینی آن خواهند رفت. ویژگی اصلی فرشتگان جهنم خشونت و غضبناكنی آنان است. پیروان خمینی در هیأت مأموران عذاب، جهنمی را که در روز رستاخیز وعده داده شده، روی زمین بنا میکنند تا دشمنان خدا از عذاب دنیوی نیز بیبهره نمانده و پیش از وصل به برزخ و دوزخ ابدی شمهای از عذاب خداوند را بچشند.
زنان؛ قربانیان اصلی جهنم موعود
در نگاه معتقدان به این باور، زنان اولین و اصلیترین ساکنان جهنم هستند که به صورتهای گوناگون و گاه به خاطر دلایلی بسیار پیش پا افتاده به سخت ترین وجه مورد مجازات قرار میگیرند. این مجازاتها تماماً در ارتباط با نادیده گرفتن “حقوق” شوهر از سوی زن میباشد. در روایاتی که از امامان و پیامبر نقل میشود کمتر اشارهای به مجازات جداگانه مردان شده است؛ در حالیکه مجازاتهای زنان در روایات مختلف دستهبندی شدهاند.
برای مثال “علامه” مجلسی، یکی از فقهای بزرگ شیعه، عذاب زنان در جهنم را از قول پیامبر در سفر معراج، چنین نقل میکند:
زنان امتم را دیدم که به انواع عذابها مجازات میشدند. زنی را دیدم که از موی سر آویزان است و مغز سرش از شدت حرارت می جوشد؛ زنی را دیدم که از زبانش آویران کردهاند و از آب سوزان جهنم به گلوی او میریزند؛ زنی را دیدم که از پستانش آویزان کردهاند؛ زنی را دیدم دست و پایش را بستهاند و مارها و عقربها بر او مسلط هستند؛ زنی را دیدم که کر و کور و لال بود و در تابوتی از آتش قرار داشت که مغز سرش از سوراخهای بینیاش بیرون میآمد و بدنش از شدت جذام و برص قطعه قطعه شده بود؛ زنی را دیدم که از پاهایش در تنور آتشین جهنم آویزان است؛ زنی را دیدم که گوشت بدنش را با قیچیهای آتشین ریز ریز میکنند؛ زنی را دیدم که صورت و دستهایش در آتش میسوزد و امعا و احشای داخلیاش را میخورد؛ زنی را دیدم که سرش سر خوک و بدنش بدن الاغ بود و به هزاران نوع عذاب گرفتار بود؛ زنی را به صورت سگ دیدم و آتش از نشیمنگاه او داخل میشود و از دهانش بیرون میآید و فرشتگان عذاب عمودهای آتشین بر سر و بدن او میکوبند.[8]
پیامبر در پاسخ به فرزندش فاطمه که همراه همسرش علی ابن ابوطالب نزد او رفته بودند، گناه زنانی را که مورد عذاب خداوند قرار گرفتهاند، چنین عنوان میکند:
دخترم! زنی که از موی سرش آویخته شده بود، موی سر خود را از نامحرم نمیپوشاند. زنی که از پستانش آویزان بود، زنی است که از حق شوهرش امتناع میورزید. زنی که از زبانش آویزان بود، شوهرش را با زبان اذیت میکرد. زنی که گوشت بدن خود را میخورد، خود را برای دیگران زینت میکرد و از نامحرمان پرهیز نداشت. زنی که دست و پایش بسته بود و مارها و عقربها بر او مسلط شده بودند، به وضو و طهارت لباس و غسل جنابت و حیض اهمیت نمیداد و نظافت و پاکیزگی را مراعات نمیکرد و نماز را سبک میشمرد و مورد اهانت قرار میداد. زنی که کر و کور و لال بود، زنی است که از راه زنا بچه به دنیا میآورد و به شوهرش میگوید بچه تو است. زنی که گوشت بدن او را با قیچی میبریدند، خود را در اختیار مردان اجنبی میگذاشت. زنی که صورت و دستاش میسوخت و او امعا و احشای داخلی خودش را میخورد، زنی است که واسطه کارهای نامشروع و خلاف عفت و عصمت قرار میگرفت. زنی که سرش مانند خوک و بدنش مانند الاغ بود، زنی سخن چین و دروغگو بود. و اما زنی که در قیافه سگ بود و آتش از نشیمنگاه او وارد و از دهانش خارج میشد، زنی خواننده و حسود بود… [9] و از قول پیامبر اسلام در سفر معراج روایت میشود: آگاهی یافتم که اکثر ساکنان دوزخ زنان هستند. [10]
با چنین رویکردی به زن، هنگامی که اکثر ساکنان دوزخ را زنان تشکیل میدهند، وقتی که قرار است جهنمی روی زمین برپا شود، به طور قطع و یقین زنان اولین و اصلیترین قربانیان آن خواهند بود.
فرجام دوزخیان در دارالشفای الهی و زمینی
هرچند برای بسیاری از اهل جهنم دوزخ همیشگی است؛ اما فرجام بعضی از دوزخیان از نظر مـدت مـاندن در جهنم یكسان نیست. از آنجایی که در طبقهی اول دوزخ، “موحدین گناهکار” جای گرفتهاند و در دیگر طبقات نیز افراد مرتکب گناهان یکسانی نشدهاند، برخى از آنان احتمال دارد روزى با توجه به عفو و رحمت الهی از دوزخ نجات یابند.خمینی، با توجه به این مسئله، دوزخ را “رحمت در صورت غضب” نامیده و از آن به عنوان دارالشفای الهی یاد کرده و مینویسد: جهنم، باطنش صورت لطف و رحمت الهى است كه براى تخلیص مومنان معصیت كار و رساندن آنها به سعادت ابد، چاره منحصره است; … جهنم براى كسانى كهفطرتشان بهكلى محجوب نشده و به كفر و جهود و نفاق نرسیده باشند، رحمت است در صورت غضب. [11]
با چنین نگاهی به جهنم، زندانهای جمهوری اسلامی همچون دوزخ الهی به عنوان “دارالشفا” آغاز به کار میکنند. در این “دارالشفا” زندانیان علیرغم صورت خشونتآمیز و بیرحمانهی شکنجه و عذابی که متحمل میشوند، در باطن از “لطف” و “رحمت” نظام برخوردار میشوند. این شکنجهها “چاره منحصره” و تنها راه درمان است. در این”دارالشفا” شکنجهگران حکم دکتر و روانپزشک را دارند.
عذاب دنیوی، عاملی برای تخفیف عذاب اخروی
خمینی در حضور سران قوای سه گانه و مسئولان کشوری و لشگری جمهوری اسلامی، میگوید: اگر یك نفر فاسد [را] كه مشغول فساد است بگیرند و بكشند، به صلاح خودش است، برای این كه این اگر زنده بماند فساد زیادتر میكند و فساد كه زیادتر كرد، عمل چون ریشه عذاب است، عذابش در آن جا زیادتر میشود. این یك جراحی است برای اصلاح . حتا اصلاح آن كسی كه كشته میشود، یك كسی كه دارد یك زهر كشنده را به خیال این كه یك شربت است، میخواهد بخورد. اگر چنانچه جلویش را شما بگیرید و با فشار و زور و كتك از دستش بگیرید، یك رحمتی بر او كردید ولو او خیال میكند كه طعمه او را از دستش گرفتید و یك زحمتی برایش ایجادكردید؛ لكن خیر، این جور نیست. اگر امروز، این سران استكباری بمیرند، برای خودشان بهتر است از این كه ده سال دیگر بمیرند. [12]
در این دیدگاه هرچه فرد زودتر توسط مؤمنین کشته شود، هرچه بیشتر مورد آزار و اذیت نمایندگان خدا در روی زمین قرار گیرد، از عذاب الهی او در آخرت کاسته میشود. خمینی در ادامه همین سخنرانی میگوید:
این كه میفرماید كه: «وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ» [بکشید آنها را تا رفع فتنه در جهان] بزرگترین رحمت است بر بشر. آنهایی كه خیال میكنند كه این آسایش دنیایی، رحمت است و بودن در دنیا و خوردن و خوابیدن حیوانی رحمت است، آنها میگویند كه اسلام چون رحمت است، نباید حدود داشته باشد، نباید قصاص داشته باشد، نباید آدمكشی بكند. آنهایی كه ریشه عذاب را میدانند، آنهایی كه معرفت دارند كه مسائل عذاب آخرت وضعش چی است، آنها میدانند كه حتا برای این آدمی كه دستش را میبرند برای این كاری كه كرده است، این یك رحمتی است. رحمتش در آن طرف [روز رستاخیر] ظاهر میشود. برای آن كسی كه فساد كن است، اگر او را از بین ببرند یك رحمتی است بر او. … این طور نیست كه این جنگهای پیغمبر مخالف با رحمهللعالمین باشد، موكد رحمه للعالمین است. «الجنه تحت ظلال السیوف» [بهشت در سایه شمشیر است]، ممكن است یك معنایش هم این باشد كه اشخاصی كه در این جنگها هم كشته میشوند، باز هم به آن مرتبه از عذابی كه باید برسند نمیرسند، و ممكن است كه یك مرتبه رحمتی برای آنها باشد. [13]
انسان، حیوان و مقولهی ایمان
خمینی در تاریخ ۲۳ دی ۱۳۶۰ در حضور رؤسای جمهور، مجلس، نخست وزیر و هیأت دولت، شکنجه و مرگ را تنها راه چارهی کسانی معرفی میکند که در زندانها تهذیب و تربیت نمیشوند: در ایران هم این مسئله كه میبینید كه در همه جا برای ما هی طرح میشود كه اینها آدم میكشند، آنها خیال میكنند كه ایران آدم میكشد، ایران تا امروز یك دانه آدم را نكشته است، ایران یك سباعی را كه حمله كردند بر همه چیز اسلام، ملت، انسانیت، آنها را اگر بتواند تهذیب میكند و اگر بتواند با حبس آنها را نگه میدارد تا تهذیب بشوند، اگر نتواند تصفیه میكند. این همان كاری است كه همه انبیا از اول خلقت تا حالا كردهاند و آن اشخاصی را كه دیگر قابل اصلاح نبودهاند، آن اشخاص را یا غرق كردهاند و یا از بین بردهاند. [14]
در نگاه فقهی، کافر انسان نیست. چرا که ایمان وجه تمایز آدمی از حیوانات است و انسانیت آدمی به ایمان وی شناخته میشود. فقها به همین خاطر در بیان حکم نجاست، کافر را در ردیف ادرار، مدفوع، خون، منی، سگ، خوک و مردار قرار میدهند. و بالاخره خمینی داغ کردن و بریدن و زجر دادن را راه علاج مشکلات معرفی میکند و میگوید: آدم گاهی درست نمیشود، مرض گاهی صحیح نمیشود، الابالكل؛ باید ببرند، داغ كنند تا درست بشود جامعه. باید آنهایی كه فاسد هستند، از آن بیرون ریخته بشوند؛ جنبه رحمت است همهاش [15]
در کتاب جدیدم «دوزخ روی زمین» چگونگی شکلگیری «دوزخ روی زمین» و شرایط حاکم بر آن جا را توضیح میدهم که در حوصلهی این بحث نمیگنجد.
Ideologische Grundlage der Gefängnisstrafe und Folterin der Islamischen Republik Iran
Iraj Mesdaghi Iraj Mesdaghi, Ehemaliger politische Gefangener und Schriftsteller Iraj Mesdaghi wurde 1960 in Teheran geboren. Aus politischen Gründen war er zehn Jahre lang im Iran inhaftiert. Nach seiner Freilassung wurde er auf der Flucht mit seiner Frau und seinem neugeborenen Kind in der Türkei festgenommen und drei Monate lang gefangen gehalten. Im Exil setzte er seine Arbeit zur Unterstützung der Menschenrechte im Iran mit Hilfe internationaler Organisationen fort. In Schweden veröffentlichte er sein Werk „Nicht das Leben, nicht der Tod“, in dem er seine Erinnerungen an die Gefangenschaft in der Islamischen Republik Iran festhielt. Dieses Buch ist eines der wichtigsten Dokumente über die Massenmorde an politischen Gefangenen im Jahr 1988 im Iran. In einem anderen Werk trug er die Gedichte, die er im Gefängnis verfasste, zusammen. ***
Hinweis: Folgende Texte wurden am 20. September 2008 bei einer Veranstaltung in Saarbrücken (30 Jahre Verletzung der elementarsten Menschenrechte; Hinrichtungen Erwachsener und Minderjähriger; Steinigung; Vergewaltigung; Folter; Gliedamputation; Repression; Verfolgung; Zensur; Armut und vieles mehr…) in kürzeren Fassungen vorgetragen. ***
Um das Phänomen der Haft und Folter in der islamischen Republik zu beurteilen, muss man zunächst die Ideologie des Regimes kennen. Diese Ideologie entstammt einer fundamentalistischen Betrachtung der Religion und beruht auf einer spezifischen Lesung der Religion. Die Verantwortlichen der Politik, Justiz und des Sicherheitsapparates der islamischen Republik behaupten, sie folterten in ihren Gefängnissen nicht, sondern bestraften und züchtigten lediglich die Feinde Gottes. Nach Auffassung der Machthaber wenden sie bei der Informationsgewinnung selbst keine Foltermethoden an, sondern fordern die Gefangenen lediglich auf, ihre Informationen den Sicherheits-organen zur Verfügung zu stellen. Aber da die Häftlinge behaupten, nichts zu wissen, wird ihnen zunächst die Straftat „Lügen“ zur Last gelegt. Sie werden dann dafür vor Gott und seinen Vertretern auf der Erde vom Gottesstaat gezüchtigt und bestraft. Diese Praxis wird so lange und so oft wiederholt, bis die Gefangenen mit der „Lügerei“ aufhören und die „Wahrheit“ preisgeben. Und die Sicherheitskräfte trügen keine Verantwortung, wenn die/der Gefangene bei der Vollziehung des Züchtigungsurteils sein Leben lässt, ein wichtiges Körperorgan verliert oder andere schwerwiegende körperliche und seelische Schäden nimmt, zumal sie die Gefangenen für die Rettung der „Menschheit“ bestrafen und züchtigen würden, um die Welt von den Feinden Gottes zu säubern und „Reinheit“ zu verbreiten. Es darf nicht übersehen werden, dass in der islamischen Republik Iran nicht nur die politischen Gegner Folter und Repressalien ausgesetzt werden, sondern alle Bürger, die in den Augen der Machthaber potentielle Straftäter sind, können Opfer dieser Praxis werden. Man muss bedenken, dass religiöse Reaktionäre, die auf der Grundlage der „Scharia“, des Islamischen Rechts, handeln, ihr Handeln in jeder be-liebigen Situation unter Berufung auf das Gottesrecht rechtfertigen und als „Mobah“, d. h. „religiös zu-lässig“ hinstellen. Es ist die Berufung auf das behauptete Gottesrecht selbst, dass Ihnen hierzu die Macht verleiht. Mit anderen Worten gibt es ganz im Sinne des Totalitarismus keinen Bereich und keinen Menschen, der vom Zugriff der angeblich im Auftrag Gottes handelnden islamischen Machthaber verschont bleibt. In der Thora und im Judentum hat Jahwe unvorstellbare Grausamkeiten befohlen, und zwar unter anderem aufgrund des Umstandes, dass Josua, der Sohn Nuns (der Nachfolger des Mose), und seine Anhänger auf Befehl „Gottes“ die Stadt Jericho angriffen und alle dort lebenden Wesen vernichteten. In der Thora heißt es: „Hasur wurde auf Befehl Gottes erobert und “die Männer Israels vollstreckten an allen Einwohnern den Bann. Niemand blieb am Leben; die Stadt wurde niedergebrannt. Auch alle anderen Städte eroberte Josua und ließ ihre Könige und alle Einwohner töten, wie es Mose, der Bevollmächtigte des Herrn, befohlen hatte. Die Israeliten nahmen alle wertvollen Dinge undalles Vieh für sich; aber von den Menschen ließen sie niemanden am Leben.”[2] In der Scharia von Khomeini und seinen Anhängern ist das „Jüngste Gericht“ der Tag des Todes, der Vernichtung und des Leidens. Khomeini hat die Linien des von ihm gewünschten und angestrebten Systems deutlich gemacht. Und um den Befehl zu Massakern an den politischen Gegnern zu rechtfertigen, zieht er eine geschichtlich-religiöse Parallele. Khomeini hat in seinem Befehl zum Massaker an den politischen Gefangenen im Jahre 1988 die Richtigkeit und Notwendigkeit des Grundsatzes Grausamkeit betont und geschrieben: Der Tag, an dem politische Gefangene und Gegner unter dem Titel „Feinde des Islam“ zu Tausenden getötet werden und an dem die Hände Gottes von den Ärmeln seiner „aufrichtigen Leibeigenen“ zur Folterung und Bestrafung der Verdorbenen und der Feinde Gottes hervorkommen, wird mit der Definition von Khomeini „Yomallah“, zu Deutsch: „Tag Gottes“, genannt. Hölle, Folterkammer von Allah Frauen, die Hauptopfer der verheißenden Hölle Der Prophet hat nach seiner Himmelfahrt und seinem Besuch in der Hölle seiner Tochter Fatemeh und ihrem Ehemann Al Ebn Abu Taleb die bestialische Folterung der Frauen beschrieben, die den Zorn Gottes auf sich gezogen hatten: Und der Prophet des Islam wird nach der Himmelfahrt mit folgenden Worten zitiert: „Ich habe die Erkenntnis erlangt, dass die Mehrzahl der Einwohner der Hölle Frauen sind.“[10] Mit der derartigen Betrachtung der Frauen, wonach die Mehrzahl der Bewohner der jenseitigen Hölle Frauen sind, wird deutlich, dass die Frauen auch diesseits die Hauptopfer werden, wenn auf der Erde diese Hölle errichtet wird. Das Schicksal der Höllenbewohner in der göttlichen und irdischen „heiligen Anstalt“ Obwohl für viele Einwohner der Hölle die Hölle ewig ist, ist aber ihre Verbleibdauer dort nicht gleich. Da im ersten Stock der Hölle die „sündigen Monotheisten“ untergebracht werden und auch die Einwohner der anderen Stockwerke nicht gleichermaßen Sünden begangen haben, wird einigen von ihnen möglicherweise eines Tages die Gnade und Barmherzigkeit Gottes zuteil werden und sie werden aus der Hölle gerettet. Vor diesem Hintergrund hat Khomeini die Hölle als „Gnade in Ungnade“ bezeichnet und nennt sie folglich „Göttliche Heilige Anstalt“. Er schreibt dazu:„Die Hölle ist im Grunde genommen die gnädige und barmherzige Gottesgestalt, die den gläubigen Sündern die einzigartige Gelegenheit bietet, sich von den Sünden zu befreien und ewig würdig zu werden. […] Die Hölle ist für diejenigen, deren Wesen nicht völlig verkommen ist und das Niveau der Gotteslästerung, des Judentums und der Verführung nicht erreicht haben, Gnade in Ungnade.“[11] Entsprechend dieser Betrachtung der (jenseitigen) Hölle arbeiten die (irdischen) Gefängnisse der Islamischen Republik Iran nach dem Verständnis der Machthaber als „Heilige Anstalt“. In diesen „Heiligen Anstalten“ profitieren die Gefangenen trotz des gewaltsamen und skrupellosen „Anscheins“ der Folter und des Leides, dem sie ausgesetzt sind, inwendig von der „Gnade“ und „Barmherzigkeit“ des Systems. Diese Folter ist, so die Ideologie, „die einzigartige Gelegenheit“ und der einzige Weg der Heilung. In diesen „Heiligen Anstalten“ fungieren die Henker und Peiniger als Ärzte und Psychologen. Wie hier zu sehen ist, wird in dieser Weltanschauung das Leiden der „Sünder“ in der Hölle nachlassen, je früher sie durch die Moslems und der Gesandten Gottes auf der Erde getötet, je mehr sie gequält und gefoltert werden. Aus der Sicht der islamischen Rechtsgelehrten ist der „Ungläubige“ kein Mensch, weil in ihrem Gedankengut der Glaube das Unterscheidungsmerkmal zwischen Mensch und Tier schlechthin ist und das Menschsein des Menschen an seinem Glauben erkannt und ermessen wird. Deshalb diffamieren sie bei Erteilung einer Fatwa den „Ungläubigen“ als unrein und stellen ihn auf eine Stufe mit Urin, Kot, Blut, Sperma, Hund, Schwein und Kadaver. Und schließlich stellt Khomeini das Brandmarken, Abschneiden von Körperteilen und Zufügen von Leiden als Mittel der Problemlösung dar. In meinem neuen Buch „Hölle auf der Erde“ beschreibe ich, wie sich die „Hölle auf der Erde“ bildet und welche Bedingungen darin herrschen, auf die ich hier nicht eingehe, um den Rahmen nicht zu sprengen. [1] Heiliges Buch, Altes Testament, Buch Josua, Kapitel 6, Vers 21; Vereinigung der Verbreitung der Heiligen Bücher unter die Nationen, S. 340. [2] Ebenda, Kapitel 11, Vers 11, 12 und 15, S. 350. [3] Buch des Lichtes, Institut für die Veröffentlichung der Werke von Imam Khomeini, neunzehnter Band, S. 141 (Internetversion). [4] Buch des Lichtes, Institut für die Veröffentlichung der Werke von Imam Khomeini, neunter Band, S. 465 (Internetversion) [5] Ebenda. [6] Rede Khomeinis anlässlich der „Woche der Vereinigung“ (Geburt des Propheten Mohammad). [7] Vollständige Memorarien von Montazeri, Vereinigung der iranischen Verleger in Europa, 2. Auflage, Januar/Februar 2001, S. 520. [8] Geschichten des Ozeans des Lichtes, Band 5, S 49, Zidatolghesas, S. 202. [9] Ebenda. [10] Yasam Darwish, Alnaghed, http://www.annaqed.com/ar/content/show.aspx?aid=1566 [11] Neue Beschreibung der Geschichte der Heere der Vernunft und Unvernunft, Institut für die Bearbeitung und Veröffentlichung der Werke von Imam Khomeini, 1377 [1998], S. 142. Die Geschichte der Heere der Vernunft und Unvernunft ist eine umfangreiche Erzählung, die Sheikh Koleini im ersten Kapitel seines Buches „Abwabe Kafi“ wiedergegeben hat. [12] Buch des Lichtes, Institut für die Veröffentlichung der Werke von Imam Khomeini, neunzehnter Band, S. 112 und 114 (Internetversion). [13] Ebenda. [14] Buch des Lichtes, Institut für die Veröffentlichung der Werke von Imam Khomeini, fünfzehnter Band, S. 493 (Internetversion). [15] Ebenda. Neunzehnter Band, S. 138, (Internetversion). |