مروری بر برخی ویژگی های بیانی و محتوایی سعدی شیرازی

اگربه عبارتی عنصری بلخی را ملک الشعرای دربارسلطان محمودغزنوی،کلیم کاشانی را ملک الشعرای دربارشاه جهان هندی ومحمد تقی بهاررا ملک الشعرای شعر کلاسیک فارسی در دوران معاصربه حساب آوریم،سعدی بنا به قول خودش،پادشاه سراسر قلمروی زبان فارسی درهمه اعصار تاریخ ادبیات ایران بوده است.بی جهت نیست که خود اودرسخنی پیش گویانه که به واقعیت پیوست از سر غرور سالم شخصی (نه از سرخود شیفتگی) می گوید:«هرکس به زمان خویشتن بود  من سعدی آخر زمانم» که تاکید برهمه زمانی وهمه مکانی اشعارش حتی در دوران پس از خود دارد و البته چون شیفته سخنوری و بلاغت خود بوده و آن را هدیه ای آسمانی قلمداد می کرده چنین نیز می سراید که«زمین به تیغ بلاغت گرفتی ای سعدی    سپاس دار که جز فیض آسمانی نیست» و یا «گه گه خیال در سرم آید که این منم     مُلک عجم گرفته به تیغ سخنوری»

 اصولا باید توجه داشت که ساختارغالب اشعارسعدی به گونه ای بوده که قابلیت گسترش زیادی درسطح جهانی داشته است وبه همین دلیل به نظرمی رسد که این شاعر در زمانه خود،سرآمد همه شاعران ایرانی هم عصرش و دردوران بعدی نیز درزمره تاثیرگذارترین شاعران ایرانی در سطح جهانی محسوب می شد.شواهد چندی دراین زمینه وجود دارد به عنوان مثال ابن بطوطه جهانگرد مشهور مراکشی-که درقرن هشتم می زیست-در قسمتی از سفرنامه اش ذکر می کند که هنگام ورود به شهر خنسا(هانگ چو فعلی)درچین،قاضی شهرازاو وهمراهانش پذیرایی کرده و در مراسم پذیرایی،جمعی از زورق بانان،بازی هایی می کردند و به دستور امیرزاده شهر،این زورق بانان همچنین شعری را به فارسی با آهنگ خاصی خواندند که آن شعر،بیتی از یکی ازغزل های سعدی بود.همان بیت:«تا دل به مهرت داده ام دربحر فکر افتاده ام  چون در نمازاستاده ام گویی به محرابم دری»(کلیات سعدی غزل شماره 542)فریدون بن احمد سپهسالار نیز که درزمره نخستین زندگی نامه نویسان مولانا جلال الدین رومی درقرن هشتم محسوب می شود دررساله خویش ذکر می کند که در مراسم تشییع جنازه مولوی، شعری ازسعدی با این مطلع خوانده شد:«کاش کان روز که در پای تو شد،خار،خجل    دست گیتی بزدی،تیغ هلاکم بر سر»(رجوع شود به مقاله محمد علی موحد،دفتر 15 سعدی شناسی به کوشش کوروش کمالی سروستانی)اصولا این که از قرن 18 ام به بعد اشعارسعدی در میان بسیاری ازمتفکران غربی نظیر گوته،ولتر،امرسون،هانری ماسه لویی آراگون و… نفوذ داشته است ازاهمیت اودرسطح جهانی حکایت دارد.دایره نفوذ اشعار ونوشته های سعدی در جهان غرب به اندازه ای بوده که نام میانی دو تن از اهالی علم وسیاست کشور فرانسه با نام سعدی گره خورده است.نام این دو تن یکی« نیکلا لئونارسعدی کارنو» ودیگری «ماری فرانسوا سعدی کارنو» بود.نیکلا لئونار(1796-1832) از فیزیک دانان و مهندسان برجسته قرن 19 ام بود که قانون دوم ترمودینامیک را کشف کرد و«چرخه کارنو» درماشین های گرمایی به نام او ثبت شده است و ماری فرانسوا(1837-1894)که برادرزاده نیکلا لئونارمحسوب می شده است پنجمین رییس جمهوری سوم فرانسه بود که از 1887 به این سمت منصوب شد و در 1894 توسط یک آنارشیست ایتالیایی کشته شد.گفته می شود که پدرنیکلا لئونار که در ضمن پدربزرگ ماری فرانسوا نیز محسوب می شد به دلیل علاقمندی زیاد به گلستان سعدی نام فرزند نخست خود را سعدی گذاشت و به خاطر شهرت واعتبار نیکلا لئونار،به افتخار وی نام سعدی به برادرزاده وی نیز منتقل شد. بهرحال درسطورپیش رو قصد آن دارم که به صورت مختصر ومفید به برخی از زوایای مرتبط با شیوه بیانی و محتوایی اشعار و نوشتار سعدی اشاراتی کنم تا فارغ از تنفر-شیفتگی بتوان جنبه هایی ازجهان بینی ،تفکر ومسایل مرتبط با سبک شناسی آثار وی را نشان داد.

روانی و سهل و ممتنع بودن اشعار سعدی:شاید بتوان گفت که مهمترین ویژگی سخن سعدی که بیشترمحققین به آن اشاره کرده اند،روانی وسهل وممتنع بودن است.یعنی خوانندگان شعرسعدی،با خواندن اشعارونوشته های منثوروی،آنها را از آب،روان ترمی یابند واگرچه ممکن است تصورشود که آوردن سخنی چون کلام اوآسان است اما درعمل همه درمی یابند که سِحربیان او دست نیافتنی است و این،یکی ازامتیازات بارز سعدی محسوب می شود.به عنوان مثال دراین جا می توان به این دو شعر اشاره کرد؛یکی درقالب غزل و دیگری درقالب ترجیع بند که هردو در اوج روانی و فصاحت قراردارند.اولی غزل معروف«همه عمر برندارم سرازاین خمارمستی   که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی و….» و دومی شعر تاثیر گذار«ای سرو بلند قامت دوست   وه وه که شمایلت چه نیکوست     در پای لطافت تو میراد  هرسرو سهی که بر لب جوست و…» با ترجیع بند مشهور:«بنشینم و صبر پیش گیرم    دنباله کار خویش گیرم».البته درزبان فارسی،شاعران دیگری چون«فرخی سیستانی» و«ایرج میرزا» نیزبه داشتن شعر سهل و ممتنع معروف اند اما سعدی دراین زمینه برهمه برتری دارد.به عبارت دقیق تر،سعدی در زمره شاعرانی است که مغلق نمی نویسند وصنایع بدیعی(مانند تشبیه و استعاره،جناس،مراعات نظیر،سجع،جناس و…) درشعر و نثراو برخلاف بسیاری دیگرازشاعران گذشته ایران چندان خودنمایی نمی کنند یعنی شگردهای بدیعی وبلاغی چنان درمتن نوشته او جا می افتند که درنگاه نخست به چشم نمی آیند.به عبارت دیگر استفاده ازعلوم بیان و بدیع دراشعار سعدی بسیارهنری و ظریف انجام می شود یعنی اولا متعادل است و ثانیا پنهان است و به همین دلیل «ژرف ساخت» شعراوهنری است اما درظاهر ساده می نماید.ازهمه این ها مهمتراین که تکیه گاه شعرش زبان فارسی است.اواززبان الهام می گیرد تا زبان را بپرورد؛غنی کند و گسترش دهد.تقلید ناپذیر بودن کلام سعدی درهمین هنر دشوار نهفته است؛به سخن دیگر،سعدی شاعری است که در سرودن اشعارش از زبان بیش از تصویرهای حسی و انتزاعی بهره می گیرد و درعین حال ازجمله هنرهای بارز وی به کاربردن لحن های متعددی است که به کار می برد و می توان گفت که هیچ شاعری درزبان فارسی تنوع لحن های سعدی را ندارد.سخن سعدی علاوه بر سادگی کلام،روشن و واضح است.تخیل های دورپروازسبک هندی وپرده پوشی های سخن انوری(به خصوص در قصایدش)،خاقانی ونظامی و حتی مولوی در کلام او وجود ندارد.تشبیه ها،استعارات،مجازها و کنایه های اواز ابهام به دورهستند.رمز و رازی که درشعر حافظ وپاره ای از ترکیبات و اصطلاحات شعری وی نهفته است و موجب ژرفایی حکیمانه و فرهنگی در سخنش می شود درشعر سعدی وجود ندارد.در ضمن زبان سعدی-به عنوان یک شاعر قرن هفتمی وابسته به مکتب شعری عراقی-از لحاظ تازگی و کهنه بودن صرفی و نحوی در حد میانه ای از زبان کهنه خراسانی امثال مولوی وزبان تازه شاعرانی چون فخرالدین عراقی،خواجوی کرمانی و حافظ درقرون هفتم وهشتم قرارمی گیرد.یعنی ضمن این که در مواردی کهنگی های صرفی و نحوی در برخی اشعارسعدی دیده می شود اما تحولات زبانی قرن هفتم را نیز درسخنش می توان یافت.اصولا باید توجه داشت که زبان فارسی در قرن هفتم هجری نسبت به قرن های نخستین،به تدریج از کهنگی های صرفی و نحوی پالوده شده واگرازموارد استثنا مانند زبان مولوی صرف نظر کنیم در شعربیشتر شاعران این دوره،آن کهنگی ها به مراتب کمتر دیده می شود.بهرحال از جمله این تحولات زبانی می توان به این موارد اشاره کرد:کاربرد فعل مرکب «گریه کردن» به جای «گریستن»،«از طرف» به جای «از سوی»،«ظرافت» به جای «ظرف»، «مجروح» به جای «خسته»، «کسی که» به جای «آنکه»،«به قدر» به جای «چند وهمچند» وموارد دیگرازاین دست که تا قرن پنجم در فارسی به کارنمی رفتند و یا کم استعمال بودند اما از قرن ششم به بعد به تدریج در اشعار شاعران مختلف مورد استفاده قرار گرفتند.نکته مهم دیگر دراین زمینه این است که درشعرونثر سعدی فاصله زبان با خواننده و شنونده از میان برداشته می شود درحالی که در اشعار بیشتر شاعران دیگر،همیشه این فاصله زبان،حس می شود و معلوم است که این شاعران از دور به زبان نگاه می کنند اما درشعرسعدی،قدرت القایی و شیوایی و روانی کلام به اندازه ای است که حتی ترکیب های عربی در اشعار او طبیعی جلوه می کنند و ما اغلب متوجه شگردهای بیانی او نمی شویم.به این اشعار دقت کنید:«بی دل گمان مکن که نصیحت کند قبول

من گوش استماع ندارم لمن تقول     ای پیک نامه بر که خبر می بری به دوست

یا لیت اگر به جای تو من بودمی رسول»(کلیات سعدی ص 539)

و یا«مرا شکیب نمی باشد ای مسلمانان    زروی خوب لکم دینکم ولی دینی(کلیات ص 645)

یا«دو چیزحاصل عمرست نام نیک و ثواب   وزین دو درگذری کل من علیها فان»(کلیات شماره 728)(برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به کتاب سعدی نوشته ضیاء موحد فصل تاملاتی در سبک آثار سعدی)

اصولا سعدی برخلاف بسیاری ازشاعران قرن ششم وهفتم مانند اثیرالدین اخسیکتی،خاقانی ونظامی و حتی مولوی که در استعمال واژه های سنگین و مهجورعربی بی پروا بوده اند در سراسراشعارش از واژه های معمول­ومتداول استفاده کرده است یعنی کلماتی نظیر ُمعَول،شَغَب(شور وغوغا) ،شُنعَت(زشتی و بدی) مجبول،مغسول،متعشق و… در اشعار وی فراوان نیست و گروهی از آنها نیز بالاجبار در قافیه ها به کار رفته اند.اصولا تعداد واژه های عربی به نسبت  شاعران دیگر قرن هفتم دراشعار سعدی اندک هستند.همه غزل ها وقصیده های او از این حیث یکسان نیستند و متوسط استعمال واژگان عربی در اشعار او حدود پانزده تا بیست درصد است.(برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به کتاب سبک شناسی شعر فارسی ازرودکی تا شاملو نوشته دکترمحمد غلامرضایی ص175 تا 188)سعدی در زمینه استفاده از واژگان ترکی دراشعارش نیز بسیار معتدل عمل کرده است و فقط واژه های متداول عصر خویش را به کار برده است که برخی از آنها در فارسی امروز نیز وجود دارد. مانند:یزک،آقچه،تاراج،ارمغان،سوغات،یرقو،ترغو،اکدش(محبوب و معشوق) و… به عنوان مثال:«من نه به وقت خویشتن پیر و شکسته بوده ام   موی سپید می کند چشم سیاه اکدشان».اصولا به کارگیری این واژگان ترکی در متون نظم و نثر شاعران و نویسندگان قرن هفتم و هشتم بیش از همه به خاطر حکمرانی ترکان مغول و ایلخانیان و تحت تاثیر نظام دیوانی آنها شایع شد و البته از میان شاعران مشهور این دو قرن مولوی به خاطر زندگی در آسیای صغیر بیش از سعدی و حافظ از این واژگان در اشعارش استفاده کرد. اما یکی ازنمودهای بارز سهل و ممتنع بودن اشعار سعدی استفاده بسیار او از زبان محاوره و به کارگرفتن ذخیره های بی پایان آن است.

به عنوان مثال می توان به این شعرها اشاره کرد:«سعدی چو جورش می بری نزدیک او دیگر مرو      ای بی بصر من می روم؟او می کشد قلاب را»(غزل شماره 8) یا «ای محتسب از جوان چه خواهی   من توبه نمی کنم که پیرم»(غزل شماره 395)یا«گفتی نظر خطاست،تو دل می بری رواست   خود کرده جرم و خلق گنه کار می کنی»(غزل شماره621) یا«نه هاونم که بنالم به کوفتن از یار

چو دیگ بر سر آتش نشان که بنشینم»(غزل 424)

از جمله ویژگی های دیگر درسخن سعدی،ایجاز است.وی معمولا واژه یا جمله ای را برای پر کردن بیت به کار نمی برد وجملات معترضه بی مورد درسخنش پیدا نمی شود.یکی از نمونه های ایجاز درشعرسعدی که از ظرایف سخن وی محسوب می شود به کار گیری صنعت حذف است.البته شرایط حذف در شعر او که موضوعی بلاغی است می تواند به صورت تفصیلی مورد بررسی قرار گیرد(از جمله دراین زمینه رجوع شود به مقاله ای از دکتر جعفرشعار در کتاب مقالاتی درباره زندگی و شعر سعدی) اما در این جا می توان به نمونه ای از این شعرها که درآنها حذف بسیار استادانه صورت گرفته است اشاره کرد.«توحید گوی او نه بنی آدمند و بس

هربلبلی که زمزمه بر شاخسار کرد» یا«شهری متحدثان حسنت    الا متحیران خاموش» یا «اول دفتر به نام ایزد دانا    صانع وپروردگار،حی توانا

از دربخشندگی و بنده نوازی   مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا و…»

یکی دیگرازنمودهای برجسته سهل و ممتنع بودن اشعار سعدی را می توان در بیت ها و مصراع هایی از او جست و جو کرد که در گذر زمان به مثابه ضرب المثل در زبان مردم جاری شده اند.می توان گفت که این ضرب المثل ها در اشعارسعدی نسبت به بسیاری از شاعران دیگر فراوان تر است.به برخی ازنمونه های مشهور امثال سعدی توجه کنید:«گاوان و خران باربردار به زآدمیان مردم آزار»(گلستان سعدی باب اول حکایت 20)،«بسیار سفرباید تا پخته شود خامی    صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی»(از غزلیات سعدی شماره 597)

«هرکسی را نتوان گفت که صاحب نظر است»(از غزلیات سعدی شماره 66)،«نگه کردن عاقل اندر سفیه»(از بوستان سعدی باب اول)،«آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است»(از گلستان سعدی باب اول)،«ازهرچه می رود سخن دوست خوش تراست»(ازغرلیات سعدی شماره 63)،«دوست آن باشد که گیرد دست دوست     درپریشان حالی و درماندگی»( ازگلستان سعدی حکایت 16)،«به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی است»،« این دغل دوستان که می بینی   مگسانند بهر شیرینی»،« از بدان نیکویی نیاموزی»،«جوراستاد به زمهر پدر»،«از کوزه همان برون تراود که دراوست»،«خواجه دربند نقش ایوان است  خانه از پای بست ویران است»،« ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی    کین ره که تو می روی به ترکستان است»؛« دوچیز طیره عقل است،دم فروبستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی»

سعدی را آموزگاراعتدال دانسته اند واین اعتدال هم در فرم کارهای او وهم در محتوای آثارش مشهود است ودرواقع می‌توان گفت که به لحاظ تناسب میان فرم(شیوه بیان) ومحتوا،آثار سعدی درکل تاریخ ادبیات ایران بی نظیرهستند. به عنوان مثال درزمینه شعر،سعدی نه به مانند ناصرخسروعمل می کند که در بسیاری از مواقع لفظ را به پای معنا قربانی می کند و نه همانند افرادی چون خاقانی است که گاهی اوقات آن قدر به زبان آوری مشغول می شود که محتوا و مضمون را در پای لفظ قربانی می کند.شاید بتوان گفت که ازمیان شاعران پیش از سعدی،انوری درزمره شاعرانی است که ازحیث شیوه سخن گویی نزدیک ترین شاعر به سعدی به خصوص در زمینه غزل سرایی محسوب می شود.در واقع می‌شود گفت که هر آنچه که غزل را گوش نواز می کند از جمله انتخاب وزن های روان و تمام بازی هایی که سعدی با الفاظ دارد،در غزل‌های انوری بیش از شاعران دیگر دیده می شود.اصولا از زمان گذشته تاکنون بسیاری ازشاعران بزرگ پارسی گو تمایل داشتند که در مصراع و ابیات، جملات منظم بیاورند اما اقتضای وزن و مسایل بلاغی، گاهی آنها را از این شیوه دور می کرده است واتفاقا انوری در زمره شاعرانی بوده که در سرایش برخی غزلها و قطعاتش،زبان شعررا به لحاظ نظم ارکان جمله به محاوره نزدیک می کرده است وسعدی­هم درتوجه ویژه ای که به زبان هموار،ساده و محاوره ای داشته ونیزدر بیان عشق های مبتنی بر زیبایی های صوری همه فهم-که برسوز و گداز و وصال و فراق و نظیر اینها مبتنی است-به صورت تمام عیار از انوری پیروی کرده است و البته صورت تکامل یافته انوری محسوب می شود.گفتنی است که انوری در قصیده سرایی(که زمینه اصلی کارش بود) برخلاف غزل هایش اززبانی پیچیده و ساختاری نسبتاً فنی استفاده می‌کرد. شادروان علی دشتی در کتاب قلمروسعدی،فصلی را به مقایسه ساختار شعری سعدی و انوری اختصاص داده که ذکر دو نمونه از این مقایسه ها در اینجا خالی از لطف نیست.

انوری:«نه چو شیرین لبت شکر باشد     نه چو روشن رخت، قمر باشد      با سخن های تلخ چون زهرت      عیش من خوش تر از شکر باشد» که سعدی با الهام از انوری چنین می سراید:«شورش بلبلان سحر باشد    خفته از صبح،بی خبر باشد     همه عالم،جمال طلعت اوست    هرکسی را نه این نظر باشد»

انوری:«هرکه را عشقت به هم بر می زند    عاقبت چون حلقه بر در می زند» و سعدی با الهام از او می گوید:«آفتاب از کوه سر بر می زند    ماهروی،انگشت بر در می زند» گفتنی­ است که همچنان که سعدی ازمیان شاعران پیش از خود در زمینه غزلسرایی بیش از همه وام دار انوری  بوده است حافظ شیرازی بیش از همه وام دارخاقانی است.

سعدی و فردگرایی ومقابله با فرهنگ پوشیده گویی:سعدی درمقام مقایسه با بسیاری از شاعران و نویسندگان دوران گذشته درزمره شاعرانی محسوب می شود که از فردیت بالایی برخورداربود و آن گونه که ازآثارش مستفاد می شودهرزمان که اقتضا می کرد با غرورسالم شخصی اش ازابراز وجود فردی ابایی نداشت واین منش اودرمسیر کاملا متفاوتی از فرهنگ مسلط زمانه اش قرارداشت.همچنین بسیاری از اشعار و نوشته های سعدی مستقیم یا غیرمستقیم انعکاس دهنده عملکرد های مثبت یا منفی او و روایت گررویدادهای گوناگونی بود که دردوران مختلف برزندگی وی تاثیر گذاشته اند که این نکته درعین حال از رویکرد رئالیستی و واقع گرایانه او نیزحکایت دارد.البته سعدی به مانند برخی ازمشاهیر فرهنگ و ادب دوران گذشته(مانند امام محمد غزالی) اثری در چارچوب خودزندگی نامه نویسی(اتوبیوگرافی) ننوشت اما در قسمت های مختلف برخی از آثارش(به خصوص در بوستان و گلستان) جنبه هایی اززندگی خصوصی وعمومی خویش را انعکاس داد.درعین حال گرچه می توان درباره بسیاری از رویدادهایی که سعدی در کتاب های بوستان و گلستان به توصیف آنها پرداخته به صورت جدی شک کرد(کما این که بسیاری از پژوهشگران نیز چنین کرده اند)و آنها را محصول و زاییده تخیلات او دانست(از جمله درباره حکایت سعدی و بت سومنات در بوستان سعدی که درباب هشتم آمده است)اما حتی با وجود تشکیک دراصل آن وقایع،همین که وی سعی دارد بسیاری ازحکایت هایش را با زاویه دید اول شخص مفرد،روایت کند وبا ترفندهایی از سرواقع نمایی،«خویشتن» وزوایایی از رفتارها وعملکردهای مثبت ومنفی خود را بدون پرده پوشی در معرض داوری،قضاوت و بررسی عمومی قرار دهد به تنهایی فردیت بالای او را به ما نشان می دهد.ازجمله مشهورترین این حکایت ها،حکایت دهم ازباب پنجم گلستان سعدی(موسوم به در عشق و جوانی)است؛همان حکایتی که سروسیرداشتن او با یک پسربچه و درنهایت روی برگرداندن سعدی از وی را بازگو می کند وهمانند برخی دیگر ازاشعاراو،سندی روشن بر شاهدبازی شیخ اجل(یا لااقل تمایل وی به این کار) است.شایان ذکراست که سعدی نه تنها درگلستان وبوستان درحکایت های متعدد هم درستایش شاهدبازی ورواج آن در دوران خود وهم درباره شاهدبازی خویش سخن می گوید بلکه حتی درغزل های مختلف خویش و درمجموعه مطالب منتسب به او موسوم به هزلیات نیز گفته های مختلفی در این زمینه دارد.از جمله:«نام سعدی همه جا رفت به شاهد بازی  وین نه عیب است که در مذهب ما تحسین است» یا«گل است آن یاسمن یا ماه یا روی   شب است آن یا شبه یا مشک یا بوی…» یا«شب است و شاهد وشمع وشراب وشیرینی 

غنیمت است چنین شب که دوستان بینی و…»اصولا صراحت و شفافیت زبان و بیان سعدی و فاصله گرفتنش از فرهنگ مسلط پوشیده گویی باعث شده است که در میان اشعار او به ندرت با ابیاتی رو به روشویم که واژگانی نظیر«می» و «معشوق» در معنای استعاری خود به کار رفته باشند.او درمجموع فردی به غایت زمینی ودرگیر مسایل دنیوی محسوب می شد و بنابراین درسرودن اشعارش چندان در بند توصیف عشق«لاهوتی» و«حقیقی» به شیوه بیانی شاعرانی چون سنایی،عطار،مولوی،عراقی،شبستری،اوحدی و… نبوده است وبه عبارتی می شود گفت که اگردر میان شاعران کلاسیک ایران مهم ترین نمونه های عشق «صوفیانه»،«حقیقی» و«الهی» را بتوان دراشعارمولوی جست وجو کرد سعدی بدون تردید از مهمترین نمایندگان توصیف کننده عشق زمینی ومجازی است.البته سخن سعدی ازعرفان خالی نیست و او به خصوص درزمینه غزل سرایی،اشعاری ناب حتی در چارچوب نگاه عرفانی سنتی -که بیان گر عشق لاهوتی و انتزاعی است- دارد اما اولا این دسته از اشعاراو،بخش غالب مجموعه اشعارش را تشکیل نمی دهند و ثانیا بخش اعظم غزل های به اصطلاح عارفانه سعدی،بیان گرعرفانی ملموس وقابل فهم برای عموم هستند که غالبا درحیطه عشق و زیبایی های صوری بیان می شوند.اصولا بیشترغزل های سعدی-همچنان که در دوران پیش از او مرسوم بوده است- دارای مضامین عاشقانه و متضمن معانی عشقی لطیف هستند اما درعین حال برخی ازآنها با چاشنی تصوف،پند و اندرز وعبرت نیزدرآمیخته اند و به خاطر داشتن زبان منزه و پاک از دیرباز به عنوان نمونه های بسیار خوب و مناسب غزل فارسی محسوب شده اند.در این جا نمونه هایی از انواع غزل های سعدی را که به آنها اشاراتی شد ذکر می کنیم.1)غزل های تمام عاشقانه سعدی:«یک امشبی که درآغوش شاهد شکرم

گرم چوعودبرآتش نهندغم نخورم   ببند یک نفس ای آسمان دریچه صبح   برآفتاب که امشب خوش است با قمرم» یا«ازدردرآمدی و من از خود به درشدم

گویی کزین جهان به جهان دگر شدم» یا«من بی مایه که باشم که خریدارتو باشم

حیف باشد که تویارمن و من یار تو باشم» یا «خورشید تویی وذره ماییم 

بر روی تو روی کی نماییم        تاکی به نقاب وپرده یک ره   

ازکوی برآی تا برآییم» یا:«معلمت همه شوخی و دلبری آموخت   جفا و ناز و عتاب و ستمگری آموخت    تو بت به معلم چرا روی که بتگر چین   به چین زلف تو آمد به بتگری آموخت»

2)غزل های تمام عرفانی سعدی(عرفانی-سنتی):«به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست     عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست» یا«سرمست درآمد از خرابات        با عقل خراب در مناجات     برخاک فکنده خرقه زهد   وآتش زده در لباس طامات و…» یا« بر من که صبوحی زده ام خرقه حرام است    ای مجلسیان راه خرابات کدام است؟    با محتسب شهر بگویید که زنهار    در مجلس ما سنگ میانداز که جام است»  یا:«چشمت چو تیغ غمزه خونخوار برگرفت   با عقل و هوش خلق به پیکار برگرفت    عاشق ز سوز درد تو فریاد درنهاد   مومن ز دست عشق تو زنار برگرفت» یا:« ترسم که مست و عاشق و بیدل شود چو ما گرمحتسب به خانه خمار بگذرد»

3)غزل هایی که میان عشق زمینی و عرفانی در نوسان هستند و مخاطب را دچار ابهام می کنند:« باز از شراب دوشین در سر خمار دارم    وز باغ وصل جانان گل در کنار دارم ….شستم به آب غیرت،نقش و نگار ظاهر   کاندر سراچه دل،نقش نگار دارم و…»  یا:« من خود ای ساقی از این شوق که دارم مستم

تو به یک جرعه دیگر،ببری از دستم      هرچه کوته نظرانند بر ایشان پیمای!

که حریفان زمل و من زتامل مستم و…»  

— سعدی و جهان بینی نامنسجم و متناقض: شیخ سعدی درزمره شاعرانی است که فاقد نظریه و جهان بینی منسجمی درمورد امورمختلف است.البته باید توجه داشت که در کل،بیشتر شاعران،کم و بیش این گونه اند و نمی توان ازآنها توقعی مانند فیلسوفان داشته باشیم ولی شاید بتوان گفت که این موضوع درمورد سعدی بیشتر صدق می کند چرا که او درمجموع یک جهت گیری معین و مشخصی درباره مسایل مختلف ندارد و دربسیاری از مواقع و برحسب شرایط گوناگون،دیدگاه هایش جرح و تعدیل های زیادی پیدا کرده است.به همین دلیل فردی چون علی دشتی در کتاب در قلمروسعدی، او را فاقد یک سیستم نظری مشخصی می داند والبته از منظری دیگر وبا نگاهی مداراجویانه می توان او را شاعری دانست که با مقیاس امروزی دردایره بسته ایدئولوژی ها محصورنیست و برخی نیز معتقدند این که دیدگاه های سعدی درمورد موضوع مشخص و بسته به موقعیت های گوناگون دراشعار ونوشته های مختلفش یکسان نیست دلیل واضحی است برویژگی عمل گرا بودن(روحیه پراگماتیستی) و خصلت مصلحت جویانه و موقعیت طلبی او(اگر از واژه فرصت طلبی در اینجا استفاده نکنیم).درعین حال این ویژگی سعدی باعث شده است که برخی مانند دکتراسلامی نوشن او را به عنوان یک فرد چندگانه اندیش معرفی کنند که به عبارتی در زمره پرتناقض ترین شاعران و نویسندگان ایرانی در کل تاریخ ادبیات کلاسیک ایران است؛فردی که در برخی نوشته ها و شعرهایش خود را به عنوان شخصی به غایت قشری و متعصب معرفی می کند ودرمواردی خود را بسیار آزاد اندیش واهل تسامح و تساهل نشان می دهد؛ درجاهایی رویکردهای شبه عرفانی و صوفیانه پیدا می کند و طرفدار گونه ای زندگی زاهدانه و مبتنی بر ترک دنیاست و در برخی جاهای دیگر،خود را بیش از اندازه زمینی و فرد اهل دنیا و مادی گرا به همگان می نماید؛ زمانی خود را به شدت اخلاق گرای افراطی و بسیار منزه طلب جلوه می دهد و زمانی دیگر هم در زبان و بیانش انواع هزلیات را جاری می کند(مانند آنچه که در مجموعه خبیثات و مجالس الهزل گفته است) و یا مانند آنچه که در باب پنجم گلستان،حکایت شماره ده از شاهد بازی هایش سخن گفته است؛ سعدی در مواردی مقوله شر و بدی را امری به صورت ذاتی در بشر می داند(مانند:پرتو نیکان نگیرد هرکه بنیادش بد است   تربیت نا اهل را چون گردکان برگنبد است) و در برخی جاهای دیگر، آن را امری اکتسابی به حساب می آورد(مانند:بگفتا من گِلی ناچیز بودم ولیکن مدتی با گُل نشستم    کمال همنشین در من اثر کرد وگرنه من همان خاکم که هستم)؛او درمواردی تحت تاثیر آموزه های کلامی اشعری(بخصوص مطابق آنچه که سعدی در مدرسه نظامیه بغداد آموخته بود) با رویکردی جبرگرایانه نسبت به امورمی نگرد والبته در موارد دیگری حدودی از اختیار را برای بشر قایل می شود؛سعدی در جایی ضمن حکایتی می گوید:«دروغ مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز» که باعث سوء تفاهم های فراوانی شده است اما درعین حال در جای دیگری می گوید:«گر راست سخن گویی و در بند بمانی    به زانکه دروغت دهد از بند رهایی» زمانی بسیار خردگرایانه با مسایل مواجه می شود(مانند بیشتر قسمت های گلستان) و دربرخی جاهای دیگر بخصوص درغزلیاتش نگاه منتقدانه نسبت به خردگرایی را ترویج می کند.برای موارد گفته شده مثال هایی می زنم.به عنوان مثال سعدی ابیات معروفی درستایش انسان وآدمیت بدون هیچ تبصره ای دارد مانند:«بنی آدم اعضای یکدیگرند   که در آفرینش ز یک گوهرند و…» یا «تن آدمی شریف است به جان آدمیت   نه همین لباس زیباست نشان آدمیت و…» در این نوع اشعار نوعی رویکرد مبتنی برحقوق بشر و نگاه اومانیستی(انسان مدارانه) به مفهوم امروزی را مشاهده می کنیم که به نظر می رسد وقتی چنین سخن هایی می گوید کم و بیش تحت تاثیر آموزه های عرفانی امثال شهاب الدین عمر سهروردی است اما همین جناب سعدی در دیباچه گلستان رسما خطاب به خداوند می گوید:« ای کریمی که از خزانه غیب،گبر و ترسا، وظیفه خور داری     دوستان را کجا کنی محروم؟ تو که با دشمن این نظر داری» که در این گونه موارد گویی تحت تاثیر آموزه های فقهی(آن هم از نوع شافعی) مطابق آنچه که در مدرسه نظامیه بغداد آموخته است قرار می گیرد؛ آموزه هایی که در نهایت شریعت را بر طریقت اولویت می دهد و به این نتیجه ضد حقوق بشری می رسد که مسیحیان و یهودیان در نهایت دشمن و از جنس کافرذمی هستند.سعدی در حکایت دیگری در گلستان،ماجرای مردی مسلمان را تعریف می کند که در جست و جوی خانه ای  برای سکونت با مردی یهودی برخورد می کند که آن مرد از سر خیرخواهی،منزلی مناسب را در جوار خانه خویش به او معرفی می کند اما فرد مسلمان در پاسخ آن یهودی گستاخانه می گوید:«در بدی این مکان همین بس که در جوار منزل توست» و این گونه این حکایت با این شعر به پایان می رسد:« خانه ای را که چون تو همسایه است     ده درم سیم بدعیار ارزد   لکن امیدوار باید بود   که پس از مرگ تو هزار ارزد» سعدی در جای دیگری از قول پادشاهی که می خواست از خسیسی به عنف قرض کند می گوید:« گر آب چاه نصرانی نه پاک است    جهود مرده می شویم چه باک است» حالا شاید در اینجا کسی مدعی شود که سعدی دربیان این گونه حکایت ها صرفا قصد گزارش گری برخی الگوهای فکری و رفتاری مردم زمانه خویش را داشته است اما باید در نظر داشت که این گونه موارد در اشعار مثلا مولوی و حافظ دیده نمی شود وهمچنان که پیشتر اشاره کردیم این گونه زمینه های حاکی از تعصب مذهبی در برخی نوشته ها و اشعار دیگر سعدی نیز مشهود است.البته سعدی در نقطه مقابل این نوع دیدگاه متعصبانه هم اشعاری دارد به عنوان مثال او در حکایتی منظوم در گلستان،نزاعی میان یک فرد مسلمان با یک شخص یهودی را این گونه به تصویر می کشد:« یکی یهود ومسلمان نزاع می کردند    چنان که خنده گرفت از حدیث ایشانم    به طیره گفت مسلمان،گرین قباله من     درست نیست، خدایا یهود می رانم      یهود گفت به تورات می خورم سوگند     وگرخلاف کنم،همچو تو مسلمانم          گر از بسیط زمین عقل منعدم گردد      به خود گمان نبرد هیچ کس که نادانم»

دراین حکایت منظوم پرمایه،سعدی برخلاف رویکرد شریعت مدارانه متعارف به هیچ وجه حقیقت را مطلق و وابسته به جریان فکری ومذهبی خاصی نمی داند و به گونه ای نسبی گرایی در اندیشه را ترویج می کند وآن یهودی و مسلمان را هردو قربانی جهالت،محدود بینی وکج فهمی خویشتن می داند.بهرحال آنچه که قابل تردید نیست این است که ذهنیت سعدی همواره عرصه جدال میان دو رویکرد فقهی و شریعت مدارانه از یک سو و رویکرد اخلاقی-عرفانی از سوی دیگر بوده است؛سعدی حدود صد سال پیش از حافظ خویش همان گونه که در یکی از حکایت های منظومش بیان می کند با آن که در ابتدا نقدهایی بر دنیاپرستی و فاصله داشتن حرف ازعمل درمیان بسیاری از فقیهان وعالمان دینی دارد اما در نهایت به گونه ای این نکته را می گوید که اگر مجبور به انتخاب یکی از دو مکتب صوفی گری و فقهی می بود قطعا دومی را انتخاب می کرد چرا که با بیان خود سعدی،صوفی ها در نهایت گلیم خویش را از آب بیرون می کشند اما اهالی مدارس فقه و شریعت سعی می کنند که نجات بخش عموم مردم باشند:«صاحبدلی به مدرسه آمد زخانقاه     بشکست عهد صحبت اهل طریق را     گفتم میان عالم و عابد چه فرق بود     تا اختیار کردی از آن،این فریق را؟      گفت:آن گلیم خویش به در می برد زموج     وین جهد می کند که بگیرد غریق را»(گلستان باب دوم در اخلاق درویشان،حکایت شماره 38).افزون بر این،وقتی سعدی پس از انقراض سلسله عباسی وسقوط آن توسط هلاکوخان مغول این شعر مشهور را می سراید:«آسمان را حق بود گرخون ببارد بر زمین    بر زوال ملک مستعصم امیرالمومنین» در واقع بیش از همه تعلق خاطر خود را به اجرای احکام شریعت توسط مجری آن احکام که خلیفه مسلمین باشد نشان می دهد و بر سقوط خلیفه مسلمین به قول خودش خون می گرید.درعین حال باید این را هم افزود که تصویری که سعدی در برخی حکایت های گلستان و بوستان درباب شاهد بازی وامرد بازی خود می کند بیش از همه تصویر یک آخوند هوس باز است تا یک فرد زاهد یا صوفی منش یا وابسته به یک فرقه دیگر اما درعین حال وقتی سعدی در برخی اشعارش کلامی شبیه به این مضمون دارد که:«عبادت(یا طریقت) بجز خدمت خلق نیست   به تسبیح و سجاده و دلق نیست» فاصله جدی خود را از شریعت گرایی کور و متعصبانه به خوبی نشان می دهد.

سعدی و رویکرد جهان وطنی:در اصول شیخ سعدی در زمره مهمترین سخنگویان تفکر جهان وطنی در چارچوب ادبیات کلاسیک ایران محسوب می شود که البته دراین زمینه شباهت هایی به مولوی دارد.او گرچه به موطن خویش-یعنی شیراز- بسیار علاقمند بود و درباره زیبایی ها و خوبی های این شهر چندین شعر نغز دارد( از جمله:«ریح ریحان است یا بوی بهشت    خاک شیراز است یا مشک ختن؟») و به قول خودش به خاطر درک حضور یاران پاک نهاد خود در این شهر از روم و شام دل می کند(«سعدی اینک به قدم رفت و به سر،باز آمد    مفتی ملت ارباب نظرباز آمد   وه که چون تشنه دیدار عزیزان می بود گوییا آب حیاتش به جگر باز آمد») ولی به خاطر ویژگی خاص برون گرایانه اش که در برهه ای از زندگی خود،شیوه زیستی کولی وار را برگزید ومتعاقب آن،مدت ها در سیروسیاحت ومسافرت های دایمی بوده و مکان های موقتی را به عنوان اقامتگاه خویش برمی گزید(که البته بخشی از انتخاب این سبک زندگی به خاطر فرار از نا امنی های روزگار پس از حمله مغولان به ایران بوده است) در وجودش نوعی رویکرد مبتنی بر جهان وطنی یا «کازموپولیتیسم» ایجاد شد؛نگاهی که چندان دربند تعلق به ملیت وهویت ملی و رویکردهای میهن پرستانه و ناسیونالیستی به مفهوم امروزی نیست.به این اشعار دقت کنید:« در اقصای عالم بگشتم بسی    به سر بردم ایام با هرکسی     تمتع به هرگوشه ای یافتم   زهرخرمنی خوشه ای یافتم»

و مهمتر از آن:«به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار    که بروبحر فراخست و آدمی بسیار و…»  یا:« سعدیا حب وطن گرچه حدیثی است شریف   نتوان مرد به سختی که من اینجا زادم» همچنان که گفته شد سعدی از این منظر،دیدگاه هایش شباهت هایی به مولوی دارد زمانی که مثلا مولانا این گونه می سراید:« چه تدبیر ای مسلمانان که من خود را نمی دانم    نه ترسا نه یهودم من» بنابراین سعدی ومولوی از این جنبه درست در نقطه مقابل شاعران میهن پرستی چون فردوسی و نظامی قرار می گیرند که در اشعار خود فراوان از ایران و تعلق خود به این سرزمین یاد می کنند.البته بخش مهمی از اهالی عرفان ایرانی نیز به خاطر آموزه های مستتر در آن با مقیاس امروزی جهان وطن بودند و به رستگاری و تکامل انسان به ما هو انسان نظر داشتند نه به انسان ایرانی. گفتنی است که این خصلت جهان وطنی سعدی باعث شد که طیف زیادی از ملی گرایان و میهن پرستان ایرانی بخصوص اهالی سیاست(از جنس پان ایرانیست ها و…) از دهه بیست خورشیدی به بعد به گونه ای مخالفت جدی خود را با سعدی و بسیاری از آموزه های او اعلام کنند؛ همچنان که بسیاری از وابستگان حزب توده،سعدی را به خاطر ویژگی محافظه کاری سیاسی و اجتماعی اش واین که از بسیاری ازآموزه های او مخالفت با هرگونه شورش و طغیان علیه حاکمان وقت مستفاد می شود؛دوست نداشتند وعده ای از نسل های جدید تر فرهنگی نیز از آن خصلت پند واندرزگویی او بیزار بودند و خلاصه در مجموع می توان گفت که از شهریور بیست به بعد به قول آقای محمد علی همایون کاتوزیان دوران سعدی کشی در ایران آغاز می شود که تاکنون نیز به گونه ای دیگر ادامه دارد و امروزه می توان گفت که سعدی گرچه همچنان همراه با فردوسی،مولوی در زمره پنج شاعر تاثیرگذار ایرانی محسوب می شود اما قطعا در زمره محبوب ترین شاعران نیست.

سعدی و طنزپردازی:در کلیات شیخ سعدی ما تقریبا با تمام گونه های مختلف شوخ طبعی اعم از طنز،هزل و بعضا هجو سروکار داریم.بخصوص اگرطنز را نوعی بیان ادبی و هنری بازیگوشانه به حساب آوریم که هنرمند یا ادیب با استفاده از شیوه هایی مانند اغراق،وارونه نمایی،نشان دادن تضادها،نقادی هوشمندانه از جامعه و روابط اجتماعی و حتی تمسخر،گوشه هایی از نارسایی ها،ناهنجاری و تناقض های مردمان اجتماع را به صورت خلاقانه و با هدف اصلاح گری جامعه به تصویر بکشد؛سعدی قطعا دراین زمینه به مدارج بالای­هنری رسیده بود.بخصوص این که وی علاوه بر استعداد وخلاقیت هنری،مردی دنیا دیده وجهانگرد بود که با طبقات مختلف جامعه سروکارداشت وبه اصطلاح نبض اجتماع در دستانش بود واین مساله کاملا از نوشته ها و سروده های وی مشهود است.در واقع اگرافرادی مانند فردوسی ومولوی علاوه برزمینه های دیگر،هنرمندانی بودند که شم قوی روان شناسانه داشتند؛سعدی در درجه نخست یک ادیب جامعه شناس یا مردم شناس به حساب می آید.بهرحال از دریچه طنز که به قضایا بنگریم می توانیم رگه های موفق این ژانرهنری را پیش از سعدی در آثار کسانی چون سنایی،انوری،سوزنی سمرقندی(که البته هزلیاتش مشهورتر است)جست و جو کنیم وهمزمان با سعدی،در اشعار مولوی هم انواع شوخ طبعی ها از جمله طنز را می توانیم ملاحظه کنیم و البته پس ازاین دو،صورت تکامل یافته طنز را می توان در اشعار و نوشته های عبید زاکانی بیابیم.بهرحال همین نگاه آمیخته با طنز در آثار سعدی،نوشته ها و اشعار وی را برای برخی از خاورشناسان و اندیشمندانی چون:هانری ماسه،باربیه دومنار وارنست رنان و…جذاب کرده است و برخی از آنان طنزهای ظریف سعدی را با نوشته های هوراس ادیب مشهوررومی نزدیک می دانند.از جمله طنزهای ظریف سعدی می توان به این موارد اشاره کرد:«همه کس را عقل خود به کمال نماید وفرزند خود به جمال»،«–یکی از ملوک بی انصاف،پارسایی را پرسید ازعبادت ها کدام فاضل تر است؟ گفت:تو را خواب نیمروز تا در آن یک نفس،خلق را نیازاری»،«یکی را از مشایخ پرسیدند که حقیقت تصوف چیست؟ گفت: این پیش،طایفه ای در جهان پراکنده بودند به صورت و به معنی جمع،اکنون قومی هستند به صورت جمع و به معنی پراکنده»

«خری را ابلهی تعلیم می داد   بر او بر صرف کرده سعی دایم    حکیمی گفتش ای نادان چه کوشی؟   در این سودا بترس از لوم لایم     نیاموزد بهایم از تو گفتار    تو خاموشی بیاموز از بهایم»(گلستان باب هشتم در آداب صحبت)؛

«یکی روستایی،سقط شد خرش   علم کرد بر تاک بستان،سرش      جهاندیده پیری بر او برگذشت    چنین گفت خندان به ناطور دشت      مپندار جان پدر کاین حمار     کند دفع چشم بد از کشتزار  که این دفع چوب از سر و گوش خویش    نمی کرد تا ناتوان مرد و ریش»؛

« ز ره باز پس مانده ای می گریست    که مسکین تر از من در این دشت کیست؟   جهان دیده ای گفتش ای هوشیار    اگر مردی این یک سخن گوش دار   برو شکر کن چون به خر بر نه ای       که آخر بنی آدمی،خر نه ای» و…

«ز عهد پدر،یادم آید همی      که باران رحمت بر او هردمی      که در خردی ام لوح و دفتر خرید      ز بهرم یکی خاتم زر خرید    به درکرد ناگه یکی مشتری    به خرمایی از دستم انگشتری      چو نشناسد انگشتری طفل خرد    به شیرینی از وی توانند برد»؛« یکی مال مردم به تلبیس خورد    چو برخاست لعنت بر ابلیس کرد      چنین گفت ابلیس اندر رهی    که هرگز ندیدم چنین ابلهی تو را با من است ای فلان آشتی     به جنگم چرا گردن افراشتی»

«یکی از ملوک خراسان،محمود سبکتگین را به خواب چنان دید که جمله وجود او ریخته بود و خاک شده مگر چشمان او که همچنان در چشم خانه همی گردید و نظر می کرد.سایر حکما از تاویل این فروماندند مگر درویشی که به جای آورد و گفت:هنوز نگران است که ملکش با دگران است»

سعدی و رویکردش نسبت به مسایل سیاسی و حکومت:به طورکلی می توان گفت که نگاه سعدی نسبت به مسایل سیاسی بخصوص آنچنان که در دو کتاب بوستان و گلستان آمده است- نه نگاه یک سیاست اندیش و نه نگاه یک فیلسوف،بلکه نگاه یک واعظ اصلاح گراست که با توجه به پایگاه ونقش اجتماعی مخاطبان خود سخن می گوید و سعی می کند با در نظر گرفتن نظم موجود،پسندها و ناپسندها را بنمایاند و با بیان پیامدهای اجتماعی آنها،کنش ها و واکنش های متناسب آنها را نیز نشان دهد.بنا به قول دکترغلامحسین زرین کوب:« سعدی دربوستان،دنیا را آن گونه که باید باشد تصویر می کند ودر گلستان،جامعه عصر خود را آن گونه که هست،وصف می کند» درعین حال با وجود آنکه به صورت کلی فضای سیاسی حاکم بر گلستان و بوستان با بخش هایی ازآثار تعلیمی،عرفانی و تاریخی زبان فارسی،یعنی کارهایی از قبیل:قابوس نامه،مرصاد العباد،کلیله و دمنه،اخلاق ناصری و… و کارهای سیاست نامه نویسان و فیلسوفان واهل کلامی چون:«خواجه نظام الملک،فارابی،ابن مسکویه،ابن سینا،ابن عامری و… شباهت دارد اما تفاوت های ظریفی هم میان برخی جهت گیری های سیاسی و رویکردهای سعدی نسبت به حاکمان وقت با دیگر اندیشمندان نامبرده وجود دارد که در ادامه به برخی ازآنها اشاره خواهم کرد.به عنوان مثال یک نوع دیدگاه سیاسی که در زمان سلجوقیان رواج پیدا کرد و شالوده اصلی آن را خواجه نظام الملک پایه ریزی کرده بود و دراشعار ونوشته های مختلف سعدی مشهود است؛ پیوستگی دین و حکومت و برگزیدگی پادشاه ازسوی خداوند واین که تئوری عدل شاهی با نصب الهی در پادشاه آرمانی در هم می آمیزد. دراین موضع،نگاه سعدی به حکومت و صاحبان قدرت شبیه آن چیزی است که امام محمد غزالی و خواجه نظام الملک و نجم الدین رازی درباره آن ها بیان می دارد.به عنوان مثال نظام الملک در سیاست نامه می گوید:«ایزد تعالی درهر عصری و روزگاری یکی را از میان خلق برگزیند و او را به هنرهای پادشاهانه و ستوده،آراسته گرداند و مصالح جهان و آرام بندگان را به او باز بندد و در فساد و آشوب و فتنه را به او بسته گرداند» در اینجا عدل شاهی با نصب الهی در پادشاه آرمانی درهم آمیخته و صورت تازه ای از نظریه سیاسی اهل تسنن را در اطاعت از اولی الامر یا همان پادشاه در سخن خواجه به وجود آمده است» در اشعار سعدی هم رگه هایی از این نوع تفکرات سیاسی رایج زمان را می توان مشاهده کرد:« تو هم پاسبانی به انصاف و داد       که حفظ خدا پاسبان تو باد          تو را نیست؛منت ز روی قیاس      خداوند را من و فضل و سپاس                 که در کار خیرت به خدمت بداشت     نه چون دیگران،معطل گذاشت              همه کس به میدان کوشش درند         ولی گوی بخشش نه هرکس برند»

اما نکته مهم در اینجاست که سعدی با وجود این که درمجموع پادشاهان را دارای منزلتی بلند و برای بقای اجتماع سود مند می داند اما درعین حال قدرت را نیز خاستگاه بسیاری از حماقت هایی به حساب می آورد که می تواند از انسان سر بزند.اصولا نکته قابل تامل این است که سعدی با همه گونه های فرمانروایان سر ناسازگاری دارد و در ذکری که از آنان می کند یک سره از سیاست نامه نویسان متداول مانند  نظام الملک فاصله می گیرد.به عنوان مثال به این حکایت در گلستان سعدی توجه کنید:«درویشی مستجاب الدعوه در بغداد پدید آمد.حجاج یوسف را خبر کردند.بخواندش و گفت:دعای خیری بر من کن! گفت:خدایا جانش بستان! گفت: از بهرخدای این چه دعاست؟! گفت: این دعای خیرست ترا و جمله مسلمانان را. «ای زبردست زیردست آزار     گرم تا کی بماند این بازار            به چه کار آیدت جهانداری     مردنت به که مردم آزاری» سعدی حتی در جای دیگری از گلستان، شاهان را از کودکان قیاس می گیرد که به گفتار و کردار آنها نمی توان اعتماد کرد و می نویسد:« به دوستی پادشاهان اعتماد نتوان کرد و بر آواز خوش کودکان که آن به خیالی مبدل شود و این به خوابی متغیر گردد»نکته قابل توجه در این میان آن است که سعدی در باب اول کتاب گلستان- که در مجموع دربرگیرنده چهل و یک حکایت است- چهل و یک تمثیل را وسیله و زمینه بیان مطلب خود کرده است ودر کل صد و نه نکته مهم اخلاقی و انتقادی را بازگو نموده است و از این صد و نه مورد،تنها در پنج مورد،کار شاهان یا وزیران تایید شده است و در بیشتر موارد دیگر خیلی با صراحت و شفافیت از حاکمان انتقاد می کند و حتی نسبت به عواقب کارهای ناشایست آنها هشدار می دهد.مثلا سعدی حکایت ششم از باب اول(موسوم به در سیرت پادشاهان) را اینچنین آغاز می کند:«یکی را از ملوک عجم حکایت کنند که دست تطاول به مال رعیت دراز کرده بود و جور واذیت آغاز کرده تا به جایی که خلق از مکاید فعلش به جهان برفتند و از کُربت جورش راه غربت گرفتند.چون رعیت کم شد،ارتفاع ولایت،نقصان پذیرفت و خزانه تهی ماند و دشمنان زور آوردند…باری به مجلس او در،کتاب شاهنامه همی خواندند در زوال مملکت ضحاک و عهد فریدون.وزیر،ملک را پرسید هیچ توان دانستن که فریدون که گنج و ملک و حشم نداشت چگونه براو مملکت،مقرر شد؟ گفت:آن چنان که شنیدی،خلقی بر او به تعصب،گرد آمدند و تقویت کردند و پادشاهی یافت.گفت:ای ملک!چو گرد آمدن خلقی موجب پادشاهیست تو مرخلق را پریشان برای چه می کنی؟ مگر سر پادشاهی کردن نداری؟ همان به که لشکر به جان پروری     که سلطان به لشکر کند سروری

ملک گفت:موجب گردآمدن سپاه و رعیت چه باشد؟ گفت:پادشه را کرم باید تا بر او گرد آیند و رحمت تا در پناه دولتش ایمن نشینند و ترا این هر دو نیست.

نکند جور پیشه سلطانی   که نیاید زگرگ چوپانی

پادشاهی که طرح ظلم افکند   پای دیوار ملک خویش بکند و…»

 در واقع ازمیان شمار پادشاهانی که در نزد سعدی ارجی داشته اند،می توان از انوشیروان یاد کرد که بر حسب معمول سعدی او را به عنوان نمونه بارز پادشاه عادل نام می برد اما آنگاه که بزرگمهر را که سرمشق فرزانگی و درایت به حساب می آوردند در برابر او قرار می دهد؛از قول بزرگمهر می گوید:«خلاف رای سلطان رای جستن    به خون خویش باید دست شستن      اگر خود روز را گوید شب است این            بباید گفتن اینک ماه و پروین» جالب است که سعدی حتی هارون الرشید را که از جمله شخصیت های محبوب سیاست نامه نویسان دوره اسلامی بوده است، در حکایتی به گونه ای تخطئه می کند.پس در مجموع می توان به این نتیجه رسید که سعدی با وجود برخی ستایش های اندکی که بخصوص در گلستان و بوستان از برخی صاحبان قدرت می کند اما در مجموع نظر چندان مثبتی نسبت به اصحاب قدرت ندارد و اصولا سلطنت را میراث دار فرعون و علما را میراث دار پیامبران به حساب می آورد چنان که در حکایتی می گوید:« دو امیرزاده در مصر بودند؛یکی علم آموخت و دیگری مال اندوخت.عاقبه الامور؛آن یکی علامه عصر گشت و این یکی عزیز مصر شد.پس این توانگر به چشم حقارت در فقیه نظر کردی و گفتی:من به سلطنت رسیدم و این هم چنان در مسکنت بمانده است.گفت: ای برادر شکر نعمت باری عزاسمه،هم چنان افزون تر است بر من که میراث پیغمبران یافتم؛یعنی علم و ترا میراث فرعون و هامان رسید؛یعنی ملک مصر» در واقع به خاطرهمین نوع نگاه سعدی نسبت به حکمرانان است که او میانه خوبی نسبت به مدیحه سرایی نداشته است و از جمله می گوید:«مرا طبع ازین نوع،خواهان نبود          سر مدحت پادشاهان نبود» و در جای دیگری در قسمت قطعات در پاسخ به بدخواهان صریح ترین موضع خویش را نسبت به شعر مدحی بیان می کند که با این سه بیت آغاز می شود:«گویند سعدیا به چه بطال مانده ای    سختی مبر که وجه کفافت معین است      این دست سلطنت که تو داری به ملک شعر   پای ریاضتت به چه در قید دامن است؟   یک چند اگر مدیح کنی،کامران شوی           یک چند اگر مدیح کنی کامران شوی     صاحب هنر که مال ندارد،تغابن است»  و در نهایت سعدی در پاسخ به این پرسش ها در چند بیت بعدی چنین می گوید:« از من نیاید آنکه به دهقان و کدخدای     حاجت برم که فعل گدایان خرمن است   گرگوییم که سوزنی از سفله ای بخواه    چون خارپشت بر بدنم،موی سوزن است گفتی رضای دوست میسر شود به سیم   این هم خلاف معرفت و رای روشن است صد گنج شایگان به بهای جوی هنر     منت برآن که می دهد و حیف بر من است کز جور شاهدان بر منعم برند عجز    من فارغم که شاهد من،منعم من است» بهرحال آنچه که بیشتر به نظر می رسد این است که سعدی اصولا اهل سیاست نبود و درباره مباحث مرتبط با سیاست هم مانند امور دیگر،نظریه منسجمی نداشت اما به عنوان شاعر و نویسنده اخلاقی درباره این گونه مباحث بی نظر نبود.از خلال آنچه در کلیات سعدی درباره سیاست بخصوص از نوع آرمانی آن آمده می توان یک اصل را آشکارا دریافت و آن هم میانه روی پادشاه وعدالت ورزیدن است.البته عدالت ورزیدن پادشاه در کانون رساله های سیاست نامه نویسان قرار دارد اما آنچه تاکید سعدی براین مفهوم را از دیگران،متمایز می کند،توجه او به میانه روی است تا جایی که می توان گفت که اساسی ترین مفهوم دردیدگاه اجتماعی و سیاسی سعدی،میانه روی محسوب می شود.در گلستان،میانه روی ازعدالت،مفهومی برتر است و به  نوعی برآن اشراف دارد.سیاست کردن پادشاه اساس کشورداری و عدالت نیز صرف حفظ حقوق و مراتب مردم است،اما میانه روی فضیلتی برتر از آن است وپادشاه باید برای حفظ تعادل و انسجام اجتماعی،پیوسته آن را رعایت کند.سعدی در این باره از جمله چنین می گوید:«پادشاه باید که تا به حدی خشم بر دشمن نراند که دوستان را اعتماد نماند.آتش خشم،اول در خداوند خشم افتد پس آنگه زبانه به خصم رسد یا نرسد».سعدی در داستان دیگری نیز این شیوه فرمانروایی را به هارون الرشید نسبت می دهد که در مخالفت با اطرافیان که خواستارشدت عمل بر مردی بودند که فرزند او را دشنام مادر داده بود از فرزند خود می خواهد در مقابله به مثل میانه روی پیشه کند تا ظلم را با ظلم دیگر پاسخ نداده باشد.اصل آن حکایت چنین است:« یکی از پسران هارون الرشید پیش پدر آمد خشم آلود که فلان سرهنگ زاده مرا دشنام مادر داد.هارون ارکان دولت را گفت جزای چنین کس چه باشد؟ یکی اشاره به کشتن کرد و دیگری به زبان بریدن و دیگری به مصادره و نفی.هارون گفت ای پسر کرم آن است که عفو کنی و گرنتوانی تو نیزش دشنام مادر ده،نه چندان که انتقام از حد درگذرد! آن گاه ظلم از طرف ما باشد و دعوی از قبل خصم.» نکته دیگراین است که همچنان که خود سعدی درپایان مقدمه گلستان گفته است سیاست نامه نویسی او از سنخ رساله های سیاسی رایج دوره اسلامی نیست که به طور عمده ناظر بر کسب و حفظ قدرت سیاسی بودند و اگر نه به دست وزیران اما لاجرم به دست کسانی نوشته می شدند که در تولید و توزیع قدرت،جای ویژه ای داشتند.در واقع سیاست نامه نویسی سعدی اشاره هایی به الزامات قدرت از دیدگاه زیردستان است اگرچه سعدی خود را پرورده نعمت بزرگان می دانست و درجدال با مدعی نیز جانب آنها را گرفت اما در وجدان سعدی،نوعی آگاهی از جایگاه زیردستان در مناسبات قدرت ایجاد شده بود و از این رو بدیهی است که چنین سیاست نامه ای نمی توانست در میدان جاذبه اخلاق رسمی درباری تدوین شود که در واقع خود بخشی از قدرت سیاسی و ابزاری برای توجیه آن به شمار می آمد.سیاست نامه نویسی از دیدگاه زیردستان به ضرورت سیاستی اخلاقی به معنای رایج آن در نزد سیاست نامه نویسان نیست،بلکه مبتنی بر دریافتی از سیاست است که اگر در مواردی اصول اخلاقی را وارد می کند برای محدود کردن بسط ید ارباب قدرت است.سعدی در آغاز و انجام گلستان،اشاره هایی به ویژگی های سیاست نامه نویسی خود آورده است.او دردیباچه گلستان می نویسد:«با اعتماد به سعت اخلاق بزرگان که چشم از عوایب زیردستان بپوشند و درافشای جرایم کهتران نکوشند،کلمه ای چند به طریق اختصار از نوادر و امثال و شعر و حکایت و سیر ملوک ماضی رحمهم الله در این کتاب درج کردیم و برخی از عمر گران مایه برو خرج» و جالب است که وی در بخش های پایانی گلستان نیز بار دیگر دیدگاه مسلط خویش در سیاست نامه نویسی در نقد قدرت را بیان می کند این که:«نصیحت پادشاهان کردن کسی را مسلم بود که بیم سر ندارد یا امید زر» زیرا که اصل قدرت در دریافت سعدی از آن این است که ارباب قدرت تنها زمانی از سوء استفاده را از دست داده باشند.(توضیح:در توضیح و تحلیل این بخش آخر مقاله بیش از همه از مقاله  اندرزنامه نویسی خلاف آمد سعدی نوشته دکتر سید جواد طباطبایی مندرج در کتاب تاریخ اندیشه سیاسی در ایران  استفاده کرده ام)