معنی اصلی عجم و عرب در زبان اکدی-آسوری

 

جواد مفرد کهلان :

عجم در زبان سامی اکدی به معنی ساکن نواحی پر آب در نقطه مقابل نام عرب به معنی صحرانشین بوده است:

agammu (ajamu):

[Humanities → Geography]

a marsh, a lagoon, wet mud , silt.

ḫarbānu:

[Humanities → Geography]

desert dweller ;

ḫarābu : G. to be(come) deserted Š. to devastate, lay waste Št. to be devastated

ḫaradu (1) : [Humanities → Geography]  a desert place (?) ;

ḫarbu (1) : [Humanities → Geography]  deserted ; n. : desert. وجود دو اصطلاح متقابل عرب و عجم به پیش از حاکمیت عربها بر عجمها بر میگردد. ولی اعراب لغت اکدی اجم (مردم نواحی پر آب) را به مفهوم عامیانهٔ عربی گنگ و لال گرفته و زبان عربی را مقابل آن نهاده اند.

در واکاوی واژه ی عجم و پژوهش سبک شناسی این واژه در رابطه با بیت معروفی از برخی نسخ شاهنامه (بسی رنج بردم در این سال سی/عجم زنده کردم بدین پارسی) گفته شده است این که واژهٔ عجم در چند بیت اصیلِ شاهنامه به کار رفته است، نشان می دهد که واژهٔ عجم نزدِ فردوسی به هیچ عنوان افادهٔ توهین نمی کرده، بلکه صرفا معنای نژادی داشته و نسبت به واژهٔ عرب (صحرانشین)، مرجح هم بوده است. عجم در لغت نامهٔ دهخدا. [ ع َ ج َ] (اِخ) خلاف عرب. (اقرب الموارد). غیر عرب از مردم. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). ایران و توران و مردم غیر عرب را نیز عجم گویند. (غیاث اللغات). || مردم ایران. ایرانی: کجا شد فریدون و ضحاک و جم

مهان عرب خسروان عجم. فردوسی مرغان بر گل کنند جمله به نیکی دعا بر تن و بر جان میر بارخدای عجم. منوچهری. مرد را چون هنر بباشد کم چه ز اهل عرب چه ز اهل عجم. سنایی. تا آخر ایام یزدجردبن شهریار که آخر ملوک عجم بود بدین قرار بماند.(کلیله و دمنه) . تو کعبه ٔ عجم شده او کعبه ٔ عرب او و تو هر دو قبله ٔ انسی و جان شده. خاقانی. غم ترکان عجم کان همه ترک ختنند نخورم چون دل شادان به خراسان مانم. خاقانی. همه ملک عجم خزانه ٔ من در عرب ماند خیلخانه ٔ من. نظامی. یکی از ملوک عجم طبیبی حاذق به خدمت مصطفی (ص) فرستاد. (گلستان). که را دانی از خسروان عجم ز عهد فریدون و ضحاک و جم. سعدی (بوستان) . چنین گفت شوریده ای در عجم به کسری که ای وارث ملک جم. سعدی (بوستان).