معنی نام آتشکدهٔ فردجان/ مزدجان قم (خورآباد)

در کتاب مختصر اخبار البلدان نوشته ابن فقیه همدانی اشاره شده این آتشکده (فردجان در اطراف قم) همچنین آتشکدهٔ آذرخره نام داشته است که این خود آن را قابل قیاس با خور آباد قم می کند: آتشکده خورآباد که با تنها پایه ای که از آن به جا مانده عظمت و شکلی از این بنا را نشان می دهد و همچنان با ایستادن در محل پایه های تخریب شده می توان خورشید را نظاره کرد. این بنا در روستای خورآباد شهرستان کَهک قم واقع شده است.

این نشان میدهد جزء اول نام فردجان همان فرّ (خُره، فرّه ایزدی) درک شده و حرف “د” در وسط نشانگر دَیه (ایزد) و پسوند جان (گان) به معنی مکان می باشد یعنی به معنی محل فرّ ایزدی، ولی به نظر می رسد در اساس آن وردجان به معنی دژ گرداگرد بوده که تبدیل فردجان شده است و در مجموع آن به معنی دژ گرداگرد دارای فرّه ایزدی درک میشده است. در برخی منابع نام آن با دژ مزدجان (مزدا-گان، بیت باگای منابع آشوری) در اطراف قم، که دژ آن ساختهٔ بهرام گور به شمار رفته یکی گرفته شده و با ممجان شهر قم (محل بزرگ مغان) مرتبط شده است. مطابق منابع کهن یک فردجان (وردجان، دژ گرداگرد) هم در فراهان، روستای فردقان حالیه وجود داشته است که صرفاً دژ محافظتی بوده است.

 گفتار ابن فقیه در مختصر البلدان دربارهٔ آتشکده آذر گشنسب: در این روستا دهکده ایست به نام فردجان و در آن آتشکده ای کهن است و آن یکی از آتش هائیست که مجوسیان در حق آن غلو کرده اند چونان آتش آذر خره و آتش جمشید و این نخستین آتش است و ماجشنسف آتش کیخسرو است. مجوسیان درباره این سه آتش غلو کرده اند و سخنانشان خرد پذیر نبود. از آن آتش ها که مجوسیان درباره آن غلو کرده اند آتش آذر جشنسف مزدجان است تاریخ قم ص 89 ، متوکلی گوید؛ یکی از مجوسیان که آنرا دیده بود مرا حکایت کرد که چون مزدک بر قباد پیروز شد گفت وظیفه آن است که تو همه آتش ها را باطل کنی مگر سه آتش اولین را، قباد این کار بکرده همچنین آن مجوس گفت! آتش آذرجشنسف بیرون آمد تا در آذربایجان به ما جشنسف رسید و با آن آمیخته گشت و هر گاه آنرا افروختندی آتش آذر جشنسف سرخ پیدا و ظاهر گشتی و آتش ما جشنسف سفید چون مزدک را بکشتند دیگر باره مردم آتش ها را به جاهای خود بازگردانیدند آتش آذر جشنسف را در آذربایجان نیافتند پیوسته آنرا بجستند و بر اثرش همی رفتند تا معلوم کردند که به مزدجان باز آمده است.

تاریخ قم ص 88: چنین گوید همدانی در کتاب خود که در دیهی از دیههای قم نام آن مزدجان آتشکده کهنه و دیرینه بوده است و در این آتشکده آتش آذر جشنسف بوده است و این آتش از جمله آتشهایی بوده است که مجوس در وصف و حق آن غلوّ کرده اند مثل آتش آذر خره و آن آتش جمشید است و اولین آتشهاست و دیگر آتش ماجشنسف که آن آتش کیخسرو است….. اما آتش ماجشنسف که آن آتش کیخسرو است به موضع برزهٔ آذر بیجان بود انوشیروان در حال آن نظر و فکر فرمود و آنرا به شیز که اولین موضعیست از مواضع آن ناحیت نقل کرد زیرا که این آتش به نزدیک ایشان به غایت عظیم و محترم بوده است و در کتاب مجوس چنین یافته ام که بر آتش آذر جشنسف فرشته موکلست و به برکه همچنین فرشته است و به کوهی از ناحیت آن که آن را سبلان گویند همچنین ملکی است و این فرشتگان مأمورند به تقویت و تمشیت صواحب جیوش پس انوشیروان گفت مرا دست نمی دهد که آتش آذر جشنسف و آتش برکه به سبلان نقل کنم تا این هر سه آتش بیکجا جمع شوند فامّا من آتش آذر جشنسف با آتش برکه نقل کنم تا هر دو ملک یکدیگر را معاونت می کنند و امّا آتش زردشت آتشیست که بناحیت نیشابور بوده است و آنرا از آنجا نقل نکرده اند و از جمله اصول (اولین) آتش بوده است و آن آتش که مجوس در آن غلو کرده اند آتش آذر جشنسف است که به مزدجان بوده است.

از گفتار ابن فقیه چنین بر می آید که نامهای آذرگشنسب و آذر خره نیز به آتشکدهٔ مزدجان اطلاق میشده است.

مزدجان در لغت نامهٔ دهخدا:

مزدجان. [م َ دَ] (اِخ) دهی است از طسوج لنجرود قم. (تاریخ قم ص 113). آن را مردی از عجم بناکرده است و بنده ای را از بندگان خود نام او مزده برعمارت و بنای آن موکل گردانیده پس مزده دیه و شهر مزدجان را بنا کرد و به نام خود بازخواند و بدین دیه جوئی که از وادی برگرفت و آب بدان روانه کرد و آن جوی را به نام خوجه اش به نام کرد و نام خواجه ٔ او… بنده ٔ خود را گفت که چه کردی مزده گفت که شهر را به نام خود بنا کردم و جوی را به نام تو و هیچ چیزی را بقا و حیات نیست الا به آب چنانچ حق سبحانه و تعالی میفرماید که «و جعلنا من الماء کل شی ةحی ة» ۞ خواجه ٔ مزده برمزده خشم گرفت و گفت توآنچ مشهور است و معروف به نام خود بنا کرده ای که آن مدینه و دیه است و جوی آب که بغیر از خواص کسی آن را نمی شناسد و نمی داند به نام من باز خوانده ای و مزده را بدین سبب بکشت و نام مزده ٔ مملوک بر مزدجان افتاد و بدو باز میخوانند و در کتاب سیر ملوک عجم آورده اند که باروی شهر قم و مزدجان بهرام جور (گور) بنا کرده است . (تاریخ قم ص 62) : و قم و رستاقهای آن را بنا نهاد به مزدجان بارو کشید. (تاریخ قم ص 23). و همچنین بر ظاهر کمیدان فراپیش صحاری مزدجان و غیر آن باروی حصین محکم بکشیدند. (تاریخ قم ص 35).