منصور و کاظم

خرما و‌نخل پرت‌شده‌گی به اوین و گوهر!

هنگام که گردن نخل تبر زدند و رطب سر بریدند

دیگر هیچ خواب و رویایی به قناری تعبیر نشد.

هر دو سهمیه‌ی گم‌گورهای خاوران شدند،

و استخوان جان جوان‌شان بر خاک‌پشته‌ها شیار شد.
می‌گویم و مکرر می‌کنم تا یادم نرود. یادمان نرود!

جنوبی بودند. دو جاسنگین حبس!

منصور نجفی‌شوشتری و کاظم خوشابی

منصور در گوهر و کاظم در اوین طناب‌کُش شدند

و هنوز

چه رطب‌ها با گریه باید به امانت کارون سپرد