میراث‌دار تابوت و دار

مهدی اصلانی :

کالبدها می‌روند، حاج‌داوودها می‌مانند

Screenshot

آن‌که بر ارابه‌ی تباهش مرگ جار می‌زد و قیامت و قبر و تابوت برپا می‌داشت، پنج سال است که تابوت‌نشین ابدی شده است.
حاج‌داوود رحمانی ساختاری شگفت و هولناک در هندسه و جغرافیای زندان است. او از این منظر مطابق ندارد.

در «قیامت» یا «تابوت»ابداعی‌اش زندانی مجبور بود ماه‌ها در جعبه‌های چوبی با چشم‌بند و در سکوت مطلق بنشینند. این روش برخلاف شکنجه‌های فیزیکی رایج (مانند شلاق)، با هدف فروپاشی‌ی روانی، هویت‌زدایی و مسخ کامل طراحی شده بود. او تمرکز ویژه‌ای (به‌ویژه)بر شکستن مقاومت زنان زندانی (مجاهد و چپ) داشت.

در خاطرات و ادبیات برجای‌مانده از زندان و تاریخ‌نگاری‌ی دهه‌ی ۶۰، از او

نه فقط به عنوان یک مجری‌ی حکم، بلکه به عنوان نمادی از تفکر «تواب‌سازی‌ی اجباری» یاد می‌شود.

او تفتیش و شکنجه را با شیرزنان زندانی‌ی دهه‌ی شصت آغاز کرد، با ابداع ساختارهایی برای فتح غرور. ده‌ها زن و مرد مجاهد و چپ، ماه‌ها در آن تابوت‌ها زیستند، اما مقابل تباهی سر خم نکردند تا تفکرِ تابوت به گور بسپارند
او با تابوتِ دست‌ساز خود یکی شد، اما امروز، با گذشت نیم‌دهه از آن روز، میراث او زنده است.حاج‌داوودها هنوز بر مصدر کارند صندلی‌ها عوض شده‌اند، نام‌ها تغییر کرده‌اند و ابزارها شاید مدرن‌تر شده باشند، اما همان ذهنیت، همان ولع برای شکستن انسان‌ها و همان میل به برپاکردن قفس و تابوت برای کشتن اندیشه، هم‌چنان بر ارابه‌ی قدرت تکیه زده است. حاج‌داوود رحمانی در آغوش محبوبش تابوت آرمید، اما تکثیرشده‌گان او (سرسپرده‌گان تابوت و دار) صندلی‌های حکم‌رانی رها نکرده‌اند.
و هنوز:
«عشق را بر تیرک راه‌بند تازیانه می‌زنند»