نه‌گویی در حکومت اسلامی گناهی بزرگ و نابخشودنی!

از زمانی که دین اسلام، نهادی که تولید آخوند در حوزه‌های علمیه را بر عهده داشت، به رهبری آخوند خمینی قدرت را به دست آورد، حرکت جامعه به‌سوی ذلت و ضلالت آغاز گردید؛ آن‌هم به یک دلیل: حرکت به‌سوی اسلامیزه کردن جامعه، نه با زبان صلح و دوستی، بلکه با برخاستن و سرکوب نمودن آنچه فقها و آیت‌الله‌ها، یعنی اسلامیست‌ها، ضد اسلام می‌خواندند؛ که چیزی نبود مگر انسان و آزادی.

چون حکومت اسلامی، برخلاف آنچه می‌نماید، میانه خوبی نه با انسان دارد و نه با آزادی. زیرا در دین اسلام، «نه» وجود ندارد. چرا که اسلام دینی‌ست که تسلیم می‌خواهد و اطاعت و فرمانبری. این بدان معناست که وقتی از آزادی محروم هستی، چگونه می‌توانی «نه» بر زبان آوری؟ افزوده بر این، اگر نتوانی «نه» بر زبان آوری، چگونه می‌توانی انسان باشی؟ آیا تا کنون مشاهده کرده‌ای حیوانی را که «نه» بر زبان راند و از فرمان مالک خود سرپیچی کند؟

چه نیازی به توضیح است که چرا انسان در حکومت از راندن «نه» بر زبان محروم گردید. چه، اگر در راندن «نه» بر زبان، انسان از آزادی برخوردار باشد، چه چیزی می‌تواند او را از «نه‌گویی» باز دارد و به یکتایی و یگانگی الله «نه» بگوید؟

پیشتر از این هم می‌توان رفت و به این حقیقت اشاره کرد که خدایان بیشمارند؛ چون خدا و یا خدایان، برساخته دست انسان‌اند. الله را نیز باید برساخته دست محمد دانست؛ انسانی که در دوران شبانی و صحرا‌نشینی و در شرایط و رسوم ابتدایی زندگی می‌کرد. محمد نیز انسانی بود همانند دیگر صحرا‌نشینان. خدایی هم که خلق کرد، بازتابنده شرایط اجتماعی آن زمان بود. مثلاً اجرای بسیاری از احکام شریعت، بجای استفاده از آب برای طهارت و غسل و وضو، در شرایط کمبود آب با سنگ و خاک انجام می‌شد.

پیامبر محمد سیزده سال سخت کوشید تا مردم قبیله‌های مختلف مکه را متقاعد نماید که «لا اله الا الله» و یا خدا یکتا و یگانه است. فرشتگان الله نیز او را به‌عنوان پیامبر برگزیده اعلام کردند. پس از سیزده سال کوشش سخت و مداوم، محمد توانست تنها تعداد معدودی را در شهر مکه به خود جلب کند. از آنجا که محمد خصومت بسیاری از بزرگان بعضی از قبایل را برانگیخته بود، به‌منظور حفظ حیات خود به مدینه گریخت. در آنجا لشگری از بینوایان سازمان داد و کاروان قریشی‌ها را در بدر مورد حمله قرار داد. از این نقطه است که دین اسلام، در کنار قدرت سیاسی و نظامی، وارد مرحله تازه‌ای می‌شود و لشگرکشی و توسعه دین نو آغاز می‌گردد.

بیان این مقدمه در خدمت فراهم آوردن زمینه‌ای بود که بتوانیم به قدرت رسیدن قشر آخوند در سال ۵۷، به رهبری آخوند خمینی، را بهتر مورد فهم قرار دهیم. یعنی رهبر انقلاب، امام خمینی، نیز در پیروی از پیامبر اسلام، خود را متعهد به برساختن جامعه‌ای بر اساس اصول، مقررات و قوانین مقدس اسلام می‌دانست؛ از جمله تحکیم باور و ایمان به «لا اله الا الله» و نیز این باور که الله تنها خدایی‌ست که سازنده هر دو جهان، بود و نبود، یا هستی و نیستی، است.

پس هدف از انقلاب اسلامی، در واقع، بازگشت به دوران رسالت بود. اسلامیزه کردن جامعه با نگریستن به ۱۴۰۰ سال پیش از این آغاز گردید؛ یعنی تبعیت از شریعت دین اسلام در همه امور اجباری شد.

به چشم برهم‌زدنی، تولید و مصرف مشروبات الکلی، یا مشروبات شادی‌آور ــ هرچند موقتی ــ ممنوع و متخلف به‌ سختی تنبیه و مجازات می‌شد. دیری هم نگذشت که حجاب زنان اجباری شد و نظارت بر تبعیت از مقررات حجاب به گشت‌هایی سپرده شد، به نام «گشت‌های ارشادی»، که با چشم‌های گشوده بنگرند، مبادا که مقررات حجاب رعایت نشود؛ مبادا که زنان، دانسته و یا نادانسته، بخشی از جسم خود را ناپوشیده بگذارند، چه ‌بسا که غریزه‌های مردان را تحریک کند و موجب بی‌نظمی و هنجارشکنی در جامعه گردد.

چه بگیر و ببندها که با ممنوعیت مصرف مشروبات لذت‌آور و اجباری نمودن حجاب، در میان بسیاری از کنشگری دیگر که جزو ابتدایی‌ترین حقوق انسانی‌ست، به وقوع نپیوست؛ مقرراتی که زیرساختار یک جامعه اسلامی به رهبری آخوند خمینی را فراهم می‌کرد.

آنچه در آغاز جامعه را سریعاً به یک جامعه اسلامی تبدیل کرد، برقراری ممنوعیت در تولید و مصرف الکل و اجباری نمودن حجاب زنان بود؛ عواملی که جامعه سکولار شاهی را بیدرنگ به یک جامعه اسلامی تبدیل کرد.

در واقع، حکومت اسلامی با پایان دادن به آزادی‌های ابتدایی، مثل آزادی در بیان، مصرف مشروبات الکلی، آزادی در آمیزش با جنس مخالف و نیز تحمیل حجاب اجباری، آغاز گردید. با ادامه و استحکام حکومت آخوندی، آنچه ناپدید گردید، حق پرسش و سؤال و جست‌وجو درباره تصمیمات نظام اسلامی در مورد اموری بود که در دایره حقوق فردی و اجتماعی قرار داشتند.

این مقدمه بدین منظور بیان گردید که از گذشته بیاموزیم. چه، اگر در ۴۷ سال پیش از این پرسیده بودیم که به کدام سو می‌رویم؛ به‌سوی در آغوش کشیدن آزادی و استقلال ملی؛ و در دریافت پاسخ به آن اصرار می‌ورزیدیم، اکنون در چنین شرایط آزاردهنده‌ای قرار نمی‌گرفتیم.

بنگر که زندگی روزمره را اکثریت جامعه چگونه می‌گذرانند. حتی سد جوع هم برای اکثریت جامعه بسی بسیار دشوار شده است؛ چنان‌که بعید است از خیابانی عبور کنی و به فردی برنخوری که تا کمر در زباله‌دان خم نشده باشد، برای یافتن قوت لایموتی، به آن امید که درد شکم گرسنه‌اش را تسکین دهد.

در دوران حکومت شاهنشاهی، به‌ندرت برخورد با چنین صحنه‌هایی اتفاق می‌افتاد. البته در آن دوران، نفت به قیمت بشکه‌ای سه‌تک‌تومانی به فروش می‌رسید.

اکنون، پس از نزدیک به نیم قرن حکومت الله به‌واسطه آخوندهای برخاسته از حوزه‌های علمیه، با وجود افزایش باور نکردنی درآمدهای حاصل از فروش نفت و گاز و فولاد، جامعه به دلیل انواع تحریم‌های مالی و تجاری و تکنیکی، به یکی از جوامع عقب‌افتاده پیوسته است؛ برخلاف دیگر جوامعی که خود را از فقر و بدبختی بیرون کشیده و هم‌اکنون اکثریتشان از یک زندگی نسبتاً آرام برخوردارند و احساس لذت می‌کنند.

زمانی بود که جامعه ما از چین و کره جنوبی، به لحاظ توانایی در تولید و مدرنیزه کردن عرصه‌های علم و صنعت، در بسیاری از زمینه‌ها جلوتر بود و اکثریت جامعه در رفاه و آسایش به سر می‌بردند.

حال آنکه پس از ۴۷ سال حکومت آخوند و فقیه و طلبه، مقدس‌ترین و باتقواترین قشر جامعه، بنگر که اکنون در چه شرایطی قرار گرفته‌ایم: در عمق فقر و فلاکت.

چرا که رهبران نظام با برافراشتن پرچم دین اسلام دوازده‌امامی، در درون و در روابط بین‌المللی، کشوری را که از حرمت و احترام خاصی برخوردار بود، به کشوری یاغی مبدل ساخته‌اند. حمل پاسپورت جمهوری اسلامی، آدم سالم و تندرست را به یک جذامی تبدیل می‌کند.

البته که جامعه ما فقط از درد فقر و گرسنگی، بیکاری و درماندگی رنج نمی‌برد؛ افزوده بر آن، باید در هوای کثیف و آلوده تنفس کند که ابتلا به امراض گوناگون و شیوع اپیدمی را شدیداً ممکن می‌سازد. نبود مسکن برای بیش از ۲۰ میلیون نفر، مصیبتی‌ست بزرگ.

در چنین شرایطی، جامعه تنها از فقر و گرسنگی و بیماری نیست که رنج می‌برد؛ در فساد و فحشا، در دروغ‌گویی و سرقت، جنایت و آدم‌کشی و در اعتیاد و قاچاق مواد مخدر غرق گردیده است.

این است جامعه اسلامی.

شرایطی که نظام به سود خود می‌بیند. بی‌مهری به نظام، نه مخالفت، نتیجه‌اش چیزی نیست مگر ناامنی.

در چنین شرایطی، گویی سران نظام در عالم خلسه به سر می‌برند. شاید تصور می‌کنند که هر آنچه جامعه بدان نیازمند بوده است، از بیخ و بن برکنده‌اند و جامعه را به اوج رفاه و آسایش رسانده و از درد و رنج دائمی رها ساخته‌اند و شرایطی را به وجود آورده‌اند که مردم شاد و راضی و رها از غم و اندوه‌اند.

حال آنکه نظام آخوندی، نزدیک به نیم قرن است که با صرف میلیاردها دلار برای کسب تکنولوژی هسته‌ای و ساختن بمب کشتار جمعی، جامعه باستانی ایران را، با بیش از دو هزار و پانصد سال تاریخ، در فقر و عقب‌ماندگی غرق ساخته است.

با این وجود، رویای پیوستن به قدرت‌های بزرگ جهان و قرار گرفتن در مرتبه چهارم، پس از آمریکا و چین و شوروی، را در سر می‌پروراند. به این منظور، در تجارت آزاد در تنگه هرمز اختلال ایجاد کرد که به درگیری‌هایی محدود با نیروهای آمریکایی انجامید؛ درگیری‌هایی که حکومت آخوندی از استمرار آنها هنوز احساس رضایت می‌کند. چرا که هم ابزاری‌ست برای تداوم سلطه در درون و هم برای گسترش نفوذ بر منطقه.

اینکه قیمت کالاها پیوسته در حال افزایش است، اینکه یک نان سنگک چقدر است و یا قیمت هر جنس و کالایی چقدر است، چه اهمیتی می‌تواند داشته باشد وقتی رژیم دست ‌به ‌گریبان است با بزرگ‌ترین و قوی‌ترین قدرت جهان، آمریکا؟

بگذریم که از آغاز، حکومت آخوندی، رویای سلطه اسلام بر سراسر جهان را در سر می‌پروراند. تسخیر عراق، با بیش از ۶۰ درصد جمعیت شیعه، نباید در نظر رهبران نظام چندان دشوار می‌نمود. انتظار داشتند که شیعیان عراق به‌پا خواهند خاست و صدام حسین را سرنگون خواهند کرد.

نتیجه چه بود؟

هشت سال جنگ، بیش از ۵۰۰ هزار کشته، مفقود و زندانی، میلیاردها دلار هزینه تخریب و ویرانی و بازماندن از توجه به نیازهای نظام اقتصادی و رشد و گسترش زیرساخت‌های صنعتی و کشاورزی.

چرا به این مصیبت و نکبت، به این ذلت و خواری، دچار شدیم؟

بعضاً «مسئولیت‌گریزی» را زمینه‌ساز گسترش بی‌سابقه فسق و فساد در تمامی لایه‌های جامعه اسلامی می‌خوانند؛ عارضه‌ای که همه نظام‌های استبدادی بدان مبتلا هستند و نمی‌توان آن را لزوماً یک پدیده «اسلامی» شناسایی نمود.

حال آنکه نظام از آغاز قصد داشت قدرت‌های بزرگ جهانی را با کسب تکنولوژی هسته‌ای دچار اضطراب و نگرانی نموده و آنها را به تجدیدنظر در سیاست‌هایشان وادار سازد.

fmonjem@gmail.com