
طاروق حسینی :
بیمسئولیتی کافی است.
مگر میشود به ملتی با داشتن چنین پشتوانه فرهنگی غنی و تاریخ باستانی باشکوه، انگ بیمسئولیتی زد؟
مسئولیت فردی و اجتماعی بهطور مستقیم به هم مرتبط هستند. در حقیقت، فردی که مسئولیتهای فردی خود را بهدرستی انجام میدهد، تمایل بیشتری دارد که در قبال جامعه و دیگران نیز مسئولیتپذیر باشد. از سوی دیگر، فردی که مسئولیتهای اجتماعی خود را جدی میگیرد، به دنبال بهبود شرایط زندگی عمومی بوده و به توسعه جامعه کمک میکند. در مجموع، این دو نوع مسئولیت در کنار یکدیگر باعث میشود که فرد بهطور کامل و بهصورت متوازن به رفاه شخصی و اجتماعی خود و دیگران اهمیت دهد.
بله، ممکن است ملتی بزرگ و ستودنی مسئولیت فردی و اجتماعی را فراموش کرده باشند، اما این فراموشی نمیتواند دائمی باشد.
آیا میتوان ملت بزرگ روسیه قبل از انقلاب کمونیستی را به بیمسئولیتی متهم کرد؟ ملتی که دارای آوازهای جهانی در ادبیات بود، با بزرگان همچون پوشکین، داستایفسکی، تولستوی، چخوف، گوگول و گورکی، به راحتی فریب فریبکارانی چون لنین و استالین جبار را خورد و سالها شاهد درد و رنج بیحد و اندازه هموطنانشان بودند و هیچ کلمهای در دفاع از مردمشان بر زبان نیاوردند. جنایات لنینیسم روسی تا ابد در تاریخ بشریت فراموش نخواهد شد.
ملت بزرگ و پیشرو آلمان نیز با تاریخ غنی از شاعران و نویسندگان که تاثیر عمیقی بر فرهنگ جهانی گذاشتهاند مانند گوته، شیلر، هاینریش هاینه، بتهوون، باخ، واگنر، مارکس و انگلس و دهها فیلسوف و هنرمند برجسته دیگر، در دام نازیسم افتادند و چنان اروپا را به خون و آتش کشیدند که گویی چنگیز مغول از دل آلمانها برخاسته بود.
در ابتدا، مردم هر دو کشور در کمال آسودگی و بیمسئولیتی، با بهانههای واهی مانند ضد کمونیسم، جاسوس امپریالیسم، یهودیستیزی، ضد نازی و… به جان هموطنان خود افتادند. آنها در همدستی با قدرتهای مستقر، مرتکب جنایات بیشماری شدند و در پایان، در سیاهبختی و نگونبختی، سرنوشت نظامهای سیاسی خود را شریک شدند، که تمامی جهان شاهد آن بودند.
تا اینجای مطلب باید فهمیده باشیم که بیمسئولیتی فردی و اجتماعی ربطی به گذشته و هویت یک ملت ندارد و ملتهای بزرگ هم میتوانند در کمال بیاخلاقی و عدم مسئولیت، حتی هموطنان خود را چون دشمن خارجی شمارند و در مسیر نابودی خود و دیگران قدم بردارند. در واقع، تاریخ گواهی است که چنین بیمسئولیتی نه تنها از سوی حکومتها بلکه از سوی بخشهایی از جامعه که بهطور مستقیم در ظلم و فساد شریک میشوند، میتواند به فجایعی عظیم منجر شود.
مردم ایران نیز از این قاعده معاف نیستند. در برهه های زمانی مختلف مرتکب آزار و اذیت سایر هموطنان خود به عناوین بابی، زرتشتی، کلیمی و … شده اند. در تاریخ صفویه یهود آزاری و سنی آزاری، در دوره قاجار ما شاهد بابی آزاری و زرتشتی آزاری هستیم بدون اینکه بابیان و یهودیان کوچکترین آزار و خیانتی به این مرز و بوم و مردم نموده باشند. در دوران پهلوی، بهایی آزاری رواج داشته است.
حال در اینجا به بعد پنهان بیمسئولیتی اجتماعی میپردازیم که متاسفانه در کشور نازنین ما رواج بس تاریخی و گستردهای داشته است.
از منظر انسانی هر گاه انسانی مورد تعدی قرار بگیرد وظیفه دیگر انسانهاست که در حد توان به یاری او بشتابند چنانکه حضرت اجل سعدی شیرازی می فرماید:
بنی آدم اعضای یکدیگرند … که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار … دگر عضوها را نماند قرار
46سال است که فریاد درد و رنج هموطنانمان به دست مشتی انیرانی اراذل اوباش جنایتکار مزدور شرق و غرب به گوش میرسد. گوشهای ما از آه و ناله مادران داغدیده پر شده است. میلیونها هموطن با دلی پُر از درد و چشمی پر از حسرت، وطن را ترک کرده و در سرزمینهای بیگانه سکنی گزیدهاند. هزاران نفر از بهترین فرزندان این مرز و بوم در برابر چشم ما به دار آویخته شدند، هزاران دختر و زن مبارز و نجیب ایرانی در زندانها تحت آزار و تجاوز مزدوران قرار گرفتند. همچنین تعداد زیادی از هموطنان خارجنشین نیز توسط همین مزدوران، با هماهنگی و تبانی کامل با قدرتهای جهانی، ترور شدند. هزاران تن از بهترین فرزندان ایران در مبارزه کاملن ناعادلانه با جنایتکاران مزدور دچار نقص بدنی و نابینایی شده اند.
یادمان باشد که سالهاست دولتهای اروپایی مبادرت به تسلیح کامل مزدوران خود برای مبارزه با آزادیخواهان ایران زمین مینمایند. این کشورهای قدرتمند که خود را مدعی حمایت از حقوق بشر و آزادی میدانند، به طور آشکار یا پنهان در جهت تقویت نیروهایی عمل کردهاند که هدفشان سرکوب خواستههای مشروع مردم ایران بوده است.
در حالی که خون پاک این دلاوران بر زمین ریخت و دردهای بیپایان مادران و پدران آنان همچنان در دلها باقی ماند، ما همچنان درگیر سکوت و بیتفاوتی بودیم. صدای فریادهای مظلومانه هموطنان ما، که در دل شبها و در گوشه و کنار جهان به گوش میرسید، در دلهایمان پژواک نداشت. به جای اینکه دست در دست هم دهیم و در برابر ظلم و فساد قد علم کنیم، به تماشای این جنایات نشسته بودیم، گویی که درد دیگران هیچ ربطی به ما ندارد.
بیمسئولیتی دردی گران است که ما از اجدادمان به ارث بردهایم. این درد نه تنها در طول تاریخ بر دوش ما سنگینی کرده، بلکه به نوعی در لایههای فرهنگی و اجتماعی ما ریشه دوانده است. وقتی از اجدادمان صحبت میکنیم، به نسلی اشاره داریم که بسیاری از آنها در برابر بحرانها و چالشها، به جای ایستادگی، از مسئولیتهای اجتماعی و ملی خود شانه خالی کردهاند. این بیمسئولیتیهای مکرر در گذر زمان به ما منتقل شده و اکنون در جامعه ما به صورت یک عادت یا حتی یک فرهنگ منفی درآمده است.
بیمسئولیتی، ما را از مسیر پیشرفت دور کرده است. وقتی مسئولیتهای فردی و اجتماعی را بر دوش نمیزنیم، هنگامی که در برابر مشکلات سرمان را در برف میبریم و از کنار مسائل میگذریم، نه تنها به خود، بلکه به جامعه و کشورمان آسیب میزنیم. این رفتارها به تدریج تبدیل به یک بحران فرهنگی میشود که نسلهای بعدی نیز با آن روبهرو خواهند شد.
اما این سرنوشت قطعی نیست. ما باید از این میراث سنگین به ارث رسیده آگاه باشیم و با آگاهی و اراده، تغییر را از خود آغاز کنیم. تغییر در خود، در پذیرش مسئولیتهای فردی، در توجه به نیازهای جامعه و در ایستادگی در برابر ظلم و ستم. تنها از این طریق میتوانیم نسل جدیدی بسازیم که دیگر در برابر مسئولیتهای اجتماعی و ملی خود شانه خالی نکند.
نمیتوانیم از کنار مشکلات عبور کنیم و انتظار داشته باشیم که همه چیز به خودی خود حل شود. هر لحظهای که در بیمسئولیتی و سکوت میگذرانیم، به قیمت آیندهای تاریکتر و پر از چالش برای نسلهای بعدی تمام میشود. کشتی ایران دیگر در اقیانوس طوفانی قرار دارد و اگر همگان برای نجات آن دست به دست هم نزنند، به زودی به سرنوشت غرق شدن دچار خواهد شد.
نه نیاز به رهبر داریم نه نیاز به سلاح نه حمایت قدرت های جهانی. شجاعت ما رهبر ماست و اتحاد ما سلاح ماست. در برابر ظلم و فساد، هیچ نیرویی به اندازه ایمان به حق و اتحاد مردم نمیتواند موثر باشد. زمانی که دلهای ما با یکدیگر همآوا میشود، دیگر هیچ دیواری نمیتواند جلوی ما را بگیرد. این اتحاد است که به ما قدرت میدهد تا در برابر دیکتاتور و مستبد پیروز گردیم.
یادمان باشد که مزدوران داخلی فرزندان نامشروع قدرتهای جهانی هستند و حمایت پیدا و پنهان از فرزند نامشروعشان بر هیچ ایرانی وطندوست پوشیده نیست.
این مسیر نه کوتاه است و نه آسان، اما زمانی که در کنار هم حرکت کنیم، هیچ چیزی نمیتواند بر اراده و عزتنفس جمعی ما غلبه کند. پس برخیزیم، با شجاعت و اتحاد، برای ساختن ایرانی آباد و آزاد.
مادر ایران زمین فرزندان شجاع بسیاری زاییده است. از کوروش بزرگ، داریوش و آریوبرزن که با دلیری و حکمت خود نه تنها تاریخ سرزمین خود را رقم زدند، بلکه آموزههایی از آزادی و انسانیت برای جهان به ارمغان آوردند، تا ستارخان و باقرخان که در نهضت مشروطه جان خود را فدای آرمانهای آزادی و عدالت کردند. آنها با ایستادگی و شجاعت خود به مردم ایران امید دادند و در مقابل ظلم و فساد ایستادند.
از آن زمان تا امروز، ایران هنوز هم فرزندانی همچون مجیدرضا و نیکا و سارینا دارد که با شجاعت و فداکاری در برابر ظلم و ستم ایستادند. این نسلهای جدید میدانند که سرنوشت ایران در دستان خودشان است و هیچگاه از مبارزه برای حقوق انسانی و آزادیهای فردی و اجتماعی دست نخواهند کشید.
اگر همهمان در برابر یکدیگر مسئولیتپذیر باشیم، دیگر نه ظلمی میماند، نه فقری، نه سرکوبی. در چنین جامعهای، هیچ فردی به خاطر هویت، مذهب، نژاد یا شرایط اقتصادیاش تحت فشار یا ظلم قرار نمیگیرد.
در جامعهای این چنینی، دیکتاتور و مستبد مجالی برای رشد و قدرتیابی نمییابد تا بتواند منابع کشور را برای بیگانگان تاراج کند. در چنین جامعهای، افراد از آگاهی و هوشیاری برخوردارند و هیچکس قادر نخواهد بود احساسات مردم را فریب دهد و خود را به عنوان رهبری جامعه تحمیل کند. بیگانگان نیز در این جامعه هیچ زمینهای برای نفوذ و اعمال قدرت بر مردم نخواهند داشت، زیرا مردم آگاه و مسئولیتپذیر از منافع کشور و حقوق خود محافظت خواهند کرد.
انسانها در یک جامعه بیدار و مسئولیتپذیر نه تنها از آزادیهای فردی خود دفاع میکنند، بلکه از آینده کشور نیز حفاظت مینمایند.
در چنین جامعهای، دیگر فریبکاری، دستکاری در احساسات عمومی، یا تحمیل دیکتاتوری جایی ندارد. مردم با همدلی و آگاهی، جامعهای عادلانه، آزاد و پیشرفته خواهند ساخت که در آن قدرت در دستان مردم است و هرگونه تلاش برای سوء استفاده از منابع کشور، محکوم خواهد شد.
خوشبختانه امروزه شاهد هستیم که نسل جدید ما با حساسیت و بیداری کامل در برابر ظلم و تباهی ایستاده است. این نسل دیگر مانند گذشته چشم بر روی فساد و ناعدالتیها نمیبندد و با آگاهی و شجاعت، در برابر هر نوع ستم و بیعدالتی مبارزه میکند. آنها از تاریخ درس گرفتهاند و میدانند که تنها با اتحاد و همبستگی میتوانند تغییرات اساسی در جامعه ایجاد کنند. باز هم در سالهای اخیر شاهد اتحاد و همدلی بیشتری از اقشار مختلف مردم بودهایم. بیداری عمومی مردم ایران روز به روز در حال گسترش است و این همبستگی نشاندهنده بیداری جمعی و آگاهی روزافزون مردم است که در سایه همدلی و قبول مسئولیتهای فردی و اجتماعی به وجود آمده است.
امیدوارم که مردم ما هر چه بیشتر و سریعتر به خود آیند تا بتوانند وطن را از نابودی حتمی نجات دهند. در این شرایط حساس و بحرانی، هشیاری و مسئولیتپذیری هر فرد در برابر سرنوشت کشور ضروری است. تنها با همبستگی و آگاهی جمعی میتوانیم از این وضعیت بحرانی عبور کنیم و سرنوشت ایران و ایرانی را به دست گیریم. با اتحاد و تلاش مشترک، قادر خواهیم بود مرتبه و جایگاه واقعی ایرانی را در جهان پررقابت امروز بازیابی کنیم.
به امید آزادی ایران و ایرانی