واقعیت و منطق

دو زندانی‌ی سیاسی‌ی دیگر (ابوالحسن منتظر و وحید بنی‌عامریان) به اتهام «بغی» طناب‌کُش شدند.

۱- پس از پذیرش خفت‌بار قطعنامه‌ی ۵۹۸ در پایانه‌ی جنگ با عراق بیش‌ترینه‌ی تحلیل‌ها در نزد اهل بند آن بود که حکومت در موقعیت ضعف است و به ناگزیر به عقب‌نشینی و رفرم تن خواهد داد. که این منطق ماجرا بود.

واقعیت اما شهادت بر همه‌کشی‌ی ۶۷ داد. نوشیدن جام زهر در مقابل خوراندن بشکه‌هایی از همان زهر به اسرای نبردی نابرابر یعنی زندانی سیاسی.

۲- پس از مرگ خمینی منطق آن بود که جمهوری‌ی اسلامی تلاش خواهد کرد تا به جامعه‌ی جهانی بر گردد.

واقعیت اما آن بود و شد. بیش ترینه‌ی ترورهای مخالف‌ها در خارج کشور و داخل به دوران رهبری‌ی خامنه‌ای «عظما» و ریاست جمهوری‌ی هاشمی‌رفسنجانی «قاتل عظما» کلید خورد.

سلاخی شاپور بختیار. ترور دکتر قاسملو. قتل عبدالرحمان برومند، ترور کاظم رجوی. ترور رستوران میکونوس. قتل فریدون فرخزاد. … لیست جنایت و تباهی چندان بلند است که نشان از واقعیت جمهوری‌ی اسلامی دارد.

نظام خوف هیچ راهی جز رفتن تا ته خون ندارد.

این تطابق واقعیت و منطق نظام است.