وقتی ترامپ از زبان Patrik Bet-David با رضا پهلوی سخن می‌گوید.

در عالم سیاست، هیچ جمله‌ای تصادفی گفته نمی‌شود و هیچ مصاحبه‌ای بیرون از زمان و مکان معنا ندارد. آنچه Patrik Bet-Davidدر دو روز  اخیر درباره شاهزاده رضا پهلوی بر زبان آورد، نه یک اظهارنظر شخصی بود و نه صرفاً تحلیلی رسانه‌ای. این سخنان، در لحظه‌ای حساس مطرح شد: لحظه‌ای که ایران بر لبه پرتگاه ایستاده و آینده نظم سیاسی کشور، بیش از هر زمان دیگری، در اتاق‌های فکر واشنگتن زیر ذره‌بین است.

در سطح اول، پیام مصاحبه ساده و حتی ناامیدکننده به نظر می‌رسد:

رضا پهلوی جدی گرفته نمی‌شود,

ملاقاتی با ترامپ در کار نبوده,

و اراده‌ای برای بازگشت یا احیای پادشاهی دیده نمی‌شود.

اما سیاست، هنر خواندن سرفصل‌ها نیست, هنر فهمیدن لایه‌های پنهان است.

اگر سخنان Bet-David را با دقت گوش دهیم و هم‌زمان جایگاه او را در اکوسیستم رسانه‌ای و سیاسی ترامپی در نظر بگیریم، تصویر دیگری آشکار می‌شود. آنچه بیان شد، نفی رضا پهلوی نبود, بلکه یک هشدار نرم، حساب‌شده و هدفمند بود. هشداری که نه از تریبون رسمی کاخ سفید، بلکه از زبان رسانه‌ای نزدیک به ترامپ منتقل شد تا بدون پرداخت هزینه دیپلماتیک، پیام خود را برساند.

پیام چه بود؟

پیام این بود:

اگر قصد رهبری داری، باید هزینه‌اش را هم بپردازی.

اگر می‌خواهی آلترناتیو باشی، باید از منطقه امن خارج شوی.

از اقامتگاه‌های زمستانی و سواحل دریای کارائیب، نمی‌توان جنبش براندازی در داخل ایران را رهبری کرد.

دونالد ترامپ، برخلاف تصور ساده‌انگارانه برخی تحلیلگران، یک واقعیت را به‌خوبی درک کرده است:

رضا پهلوی در داخل ایران پایگاه اجتماعی دارد و

نام او هنوز در حافظه تاریخی جامعه زنده است،

و در لحظه فروپاشی، می‌تواند به یک نماد تبدیل شود.

اما ترامپ هم‌زمان به اصل دیگری نیز وفادار است، اصلی که سیاست خارجی آمریکا بارها آن را ثابت کرده:

آلترناتیوی که ریسک نمی‌کند، ارزش سرمایه‌گذاری ندارد.

تجربه ونزوئلا هنوز از یاد نرفته است. ماه‌ها خوان گوایدو و ماریا ماچادو به‌عنوان آلترناتیو رژیم مادورو برجسته شدند، نه برای پیروزی نهایی، بلکه برای افزایش فشار. وقتی زمان معامله با هسته سخت قدرت فرا رسید، و احتمالا  معامله ای انجام گرفت ،آلترناتیو کنار گذاشته می شود، بی‌هیچ تعهد اخلاقی یا سیاسی.

قدرت‌های بزرگ، احساس ندارند،فقط منافع دارند.

امروز نیز به نظر می‌رسد دولت ترامپ، پیش از هرگونه تصمیم نهایی ،چه براندازی، چه توافق، چه مدیریت فروپاشی، می‌خواهد آلترناتیو خود را

 آماده روی میز داشته باشد. نه الزاماً برای استقرار آن، بلکه برای استفاده در چانه‌زنی.

در این میان، توپ در زمین شاهزاده رضا پهلوی است.یا باید از نقش “نماد امن” خارج شود و مسئولیت تاریخی بپذیرد و ریسک پیروزی را به جان بخرد،

یا باید بپذیرد که دیگران، او را صرفاً به‌عنوان یک کارت بازی خواهند دید.

تاریخ معاصر ایران پر است از رهبران بالقوه‌ای که در لحظه تصمیم‌گیری مردد ماندند و به حاشیه رانده شدند. لحظه کنونی، یکی از همان بزنگاه‌هاست: لحظه‌ای که بی‌عملی، خود یک انتخاب است و شاید پرهزینه‌ترین انتخاب.

سیاست، رحم ندارد.

و قدرت، منتظر کسی نمی‌ماند.