پارادوکسِ دیپلماسی پاسیو؛

تحلیل دیپلماسی پاسیو و استراتژی «سهم‌خواهی بیشتر از طریق هزینه‌تراشی».

در حالی که ضرب‌الاجل آتش‌بس به پایان خود نزدیک می‌شود، ساختار قدرت در ایران الگوی رفتاری «دیپلماسی غیرفعال» را برگزیده است. این استراتژی نه از روی انفعال محض، بلکه مبتنی بر یک محاسبۀ استراتژیک برای «درخواست سهم بیشتر کیک» از دونالد ترامپ است. حکومت با تکیه بر پیش‌فرضِ «عدم تمایل ترامپ به پرداخت هزینه‌های سیاسی و نظامیِ تغییر ساختار حکومت»، سعی دارد با خرید زمان و سکوتِ سنگین، واشینگتن را به عقب‌نشینی از مطالبات بنیادین و پذیرش یک توافق حداقلی وادار کند.

هستۀ سخت قدرت در تهران (به‌ویژه هسته بازماندۀ سپاه در قدرت) شخصیت دونالد ترامپ را به عنوان یک «معامله‌گرِ هزینه-محور» تحلیل کرده است. 

هراس از باتلاق: ترامپ علی‌رغم لفاظی‌ها، تمایلی به درگیر شدن در یک عملیات زمینی وسیع یا پذیرش مسئولیتِ خلاء قدرت در ایران ندارد.

اهرم هزینه‌تراشی: حکومت با نشان دادنِ «بی‌تفاوتی نسبت به ضرب‌الاجل»، پیام می‌دهد که تنها راهِ تغییر، یک جنگ تمام‌عیار و پرهزینه است؛ هزینه‌ای که آن‌ها معتقدند، ترامپ در تعارضاتِ تثبیت قدرت داخلی‌اش حاضر به پرداخت آن نیست.

نفرستادن هیئت مذاکره‌کننده در ساعات آخرین، بخشی از یک تکنیک مذاکره است که هدف آن «فرسودگی روانی» حریف است.

پرهیز از موضع ضعف: فرستادن زودهنگامِ مذاکره‌کننده تحت فشار و تهدید و محاصره دریایی، به معنای پذیرشِ دیکته‌های آمریکا میتواند باشد. حکومت با «سکوت»، سعی دارد این پیام را صادر کند که ضربات نظامیِ پیشین(جراحی مغز و قلب قدرت) و تهدیدها، هنوز منجر به «تسلیمِ اراده» نشده است.

تغییر زمین بازی: آن‌ها توپ را به زمین ترامپ انداخته‌اند تا او را بین دو گزینۀ بد قرار دهند: یا آغاز یک جنگِ غیرقابل پیش‌بینی که بازارهای جهانی را به لرزه می‌اندازد، و یا کوتاه آمدن از اولتیماتوم و بازگشت به میز مذاکره با شرایطِ منعطف‌تر.

بزرگترین شکاف در این دیپلماسی پاسیو، نادیده گرفتن تغییرِ «ماهیتِ تهدید» در سال ۲۰۲۶ است.

سقوط اعتبار تهدید: اگر ترامپ در پاسخ به این بی‌عملی، واکنشی نشان ندهد، کل دکترین «فشار حداکثری» او فرو می‌پاشد. حکومت ایران تصور می‌کند ترامپ به دنبال «خریدِ صلح» است، در حالی که شواهد نشان می‌دهد واشینگتن و تل‌آویو به این نتیجه رسیده‌اند که «صلح پایدار» تنها از مسیر «تغییرات مهم در ساختارِ تصمیم‌گیر» می‌گذرد.

فراموشی متغیر اسرائیل: در این قمار، تهران روی ترامپ متمرکز است اما از ارادۀ تل‌آویو غافل مانده؛ جایی که اسرائیل برای پایان دادن به این بن‌بست، آماده است تا به تنهایی ماشۀ «عملیات‌های جراحی» را بکشد.

دلیل دیگر این دیپلماسی غیرفعال، ترس از فروپاشیِ درونی است. بازماندگانِ حکومت می‌دانند که هرگونه عقب‌نشینیِ رسمی در برابر ترامپ:

طلسم رعب را می‌شکند: به محض نشستن پشت میز مذاکره با شروط آمریکا، نیروهای وفادار خیابانی و لایه‌های امنیتی متوجه می‌شوند که «اقتدارِ مقدس» فرو ریخته است.

بنابراین، آن‌ها «سکوتِ منجر به درگیری» را به «تسلیمِ منجر به فروپاشی» ترجیح می‌دهند، با این امید واهی که شاید در آشوبِ ناشی از جنگ، راهی برای بقا پیدا کنند.

استراتژی «تکه بزرگ کیک خواهی» تهران با تکیه بر هزینه‌تراشی برای رقیب، در آستانۀ برخورد با دیوار واقعیت است. این دیپلماسی پاسیو، نه تنها ترامپ را به میز مذاکره برنگردانده، بلکه اجماعِ میان آمریکا و اسرائیل را برای انجام «عملیات نهایی» تقویت کرده است. در ساعت پایانی، این قمار بر روی «ترسِ ترامپ از هزینه»، ممکن است به بزرگترین هزینۀ تاریخِ این حکومت ختم شود؛ گذر از فاز مذاکره به فاز حذفِ فیزیکیِ بوروکراسیِ هسته سخت مقاومت.