
آرام بختیاری :
پست مدرنیسم؛ نه آتش به اختیار، و نه حیدر حیدر، است !
اصطلاح پسامدرن به معنی “بعد از زمان حال”، جریانی است غیرروشن و متضاد، دارای چند معنی در جوامع گوناگون که ازسال 1950 میلادی وارد فضای روشنفکری اروپا شد. محل تولد آن امریکا و فرانسه بود. این مکتب مدعی تنوع، تکثر، و آزادی خلاقیت فرهنگی؛ خصوصن در میان عوام و خارج از شاهراه رسمی فرهنگی و “ماین استرین” است. گروهی از جامعه شناسان فرهنگی وجود و استقلال آنرا انکار میکنند چون در کشورها و در جوامع مختلف دارای صفات و نشانه های گوناگون است. در این مکتب، اشکال زندگی، سیستم ارزشی، جهانبینی، رفتار، شکل رفتار، بازی و امکانات زبانی گوناگون و غیراستانداری وجود دارد و به هر موضوع عملی و نظری در علوم انسانی-اجتماعی میپردازد، آنان را بهم ربط میدهد و مدعی است هر جدایی را میتوان دوباره بهم نزدیک کرد و با هم گره زد.
شروع فرهنگ پسامدرن از نظر تاریخی در پایان قرن 19 میلادی با فلسفه نیچه، روانشناسی فروید، و اقتصاد سیاسی مارکس، ادعا میشود. گرچه مرزبندی میان اصطلاح مدرنیسم و پسامدرنیسم روشن نیست، لیوتارد(1924-1998.م) یکی از نخستین مفسران فرانسوی آن میگفت هیچکدام قصد انحلال، تعطیلی، و نابودی دیگری را ندارد؛ چون آن یک جنبش رنگین کمانی در میان اقشار و گروههای نسلی مختلف است. مائو و گاندی کوشیدند در سیاست و در فرهنگ، عوام و خلق نیز؛ غیر قشر نخبگان وارد فعالیت، شرکت، و تولید آن شوند. در این مکتب حقیقت جای خود را به مقوله گفتمان میدهد و فرهنگ بجای یک شاهراه یا “ماین استرین”، دارای امکانات و جاده فرعی های بیشمار است. برای شناخت و قضاوت در باره پدیده” پست مدرن” نیاز به شناخت: مدرنیته، جامعه پساصنعتی، و جامعه ریسکی غیرثابت، است.
میدان و خلاقیت ادبی، فلسفی، الاهیاتی پست مدرنیسم از سال 1980 میلادی به شکل واقعی وضعیت غالب جوامع صنعتی و جهان سومی کنونی را نشان میدهد. این مکتب پایان سنت فلسفه غربی و شروع فلسفه و فرهنگ نسل جدید است که مدعی است انسان نیاز به امکانات و جهانبینی گلوبال؛ برای دسترسی به دانش، اطلاعات، و امید فرحبخش دارد. جریان پست مدرن مدعی است که روی سبک زندگی نوین جوانان و دانشجویان، جذابیت خاصی دارد و به آنها امکانات و ابعاد بیشتر و بهتر برای خلاقیت و تفکر میدهد. از طرف دیگر توصیه میشود که از گسترش فرهنگ و جنبش پست مدرن نباید وحشت داشت چون بر زیباشناسی و تنوع زبانی ادبی آن میتوان در هر مرحله غالب بود .
مهمترین تلاش مکتب پسامدرن نقد نمونه های مدرن مانند مقوله ها و روایت های عام و کلی چون حقیقت، عدالت، عقلگرایی، انسان مداری، مارکسیسم، دین خویی، و ناسیونالیسم است؛ که آنان را نوعی سلطه و توتالیتاریسم در تفکر میداند، و خواهان وداع به ایدئولوژی ها، و نزدیکی به دانش و عدالت نوین است.
جنبش پسامدرن در خلاقیت مدافع تنوع، ظاهر، استعاره، فرم، ریسک، نوزایی، بازی، اتفاق، طنز، تنوع، و تکثر است. آن بازگشت از محصولات و دست آوردهای مدرنیسم میباشد؛ ولی شعار “هنر در خدمت هنر” و فرهنگ عوام را در ادبیات و سایر علوم اجتماعی تشویق میکند. لیوتارد میگفت در جنبش پست مدرن هر خلاقیت فرهنگی آزاد است، همه چیز در اندیشه و در عمل ممکن است، تنوع سبک میان میان عوام و نخبگان در یک ابژه و شئ، ممکن است. مقوله پست مدرن میکوشد به روشن نمودن جدل در بین انواع دانش، بازی زبانی، گفتمان، و شکل زندگی، بپردازد. لیوتارد مدعی وجود گفتمان و مقوله های عام مانند دین، فلسفه، و حتا دیالکتیک هگل، نبود. جنبش پست مدرن خواهان نوع جدید شعر و ادبیات و مقاله نویسی است، خواهان رفع اختلاف میان فرهنگ نخبگان و دست آورد های عوام است، مشوق ادامه جنبش مدرنیته حتا بشکل طنزآمیز است، خواهان مخلوط نمودن آثار ارزشمند و آثار کلاسیک با هنر و ادبیات عوام است.
در ادبیات امریکای لاتین، خانم ایزابل آلنده با رمان “خانه ارواح” در سال 1984، و در ایتالیا امبرتو اکو؛ از طریق رمان “نام گل رز” در سال 1980 خالق دو اثر ادبی مشهور در مکتب پست مدرن
شدند؛ بازگشت از عقلگرایی ایستا و تمایل به خیالپردازی و خردگریزی را نشان میدهند. لیوتارد مطالعه متون پیشین نویسندگان مهم را برای درک پست مدرنیسم ادبی توصیه میکرد و میگفت باید مدرنیته را نقد کرد و نه اینکه با آن وداع نمود. او سازمان چریکی راف در آلمان، و تشکیلات اخوان المسلمین در کشورهای عربی را پست مدرن ! مینامید چون آندو میخواستند از این طریق در ایدئولوژی خود؛ یعنی در مارکسیسم و در اسلام سنی، رنسانس و نوزایی ایجاد کنند. لیوتارد مدعی است در دانش قرن او، کمیت و حجم اطلاعات جای شناخت و آگاهی را گرفته، چون آن بشکل نتیجه در اقتصاد قابل استفاده و بازتولید است. وی در کتاب “قبرستان روشنفکران” میگوید دانش برای عرضه و فروش بشکل کالا مورد استفاده قرار میگیرد و آن دیگر هدف روشنگری نیست. در دوره پست مدرن ایجاد اطلاعات، عظمت اقتصادی را نشان میدهد چون آن تبدیل به میزان و واحد اندازه گیری نیز شده است.
اسلوترداک؛ فیلسوف و استاد دانشگاه در آلمان، در یک سری از کتاب های خود با عنوان “مطالعه اکنون! ” مانند لیوتارد خواهان مطالعه آثار نویسندگان مهم پیشین شد تا مانع نوزایی متافیزیک قبلی گردد. او به تقلید از هایدگر میگوید مشکل زمان ما اینست که غیر از دو مقوله عین و ذهن، تولید اطلاعات انبوه در فرهنگ و جوامع پسامدرن وجود دارد یعنی ذهن و خاطره که بشکل واقعی و رئال وجود دارد در سیستم هایی که خودکار و سازمانده هستند. اختلاف متافیزیکی میان طبیعت و فرهنگ نیز اعتبار خود را از دست داده است. و بعد از اینکه مدرنیته از طریق تجربیات و آزمایشات، سیستم روابط اندازه گیری اروپای کهن را مختل کرد، باید احتیاط و نشئگی ناشی از هیجان جوانی را باهم آشتی داد؛ چون جامعه گلوبال جهانی نیاز به احتیاط ها دارد و گرنه دچار خطر و شکست میشود.ژن ها چون نیز چون دارای اطلاعات هستند، دیالوگ با طبیعت نباید به جنگ با طبیعت منتهی شود. طبیعت انسان نیز میتواند دستکاری و مغزشویی گردد. ما شاهد عصر هومانیسم بعد از هومانیسم؛ یعنی دوره ” پسا هومانیسم ” خواهیم بود. هابرماس در کتاب “گفتمان فلسفی مدرنیته” در سال 1985 به این وضعیت اشاره میکند. امبرتو اکو در رابطه با جنبش پست مدرن میگفت بدون ارزش های شناختی، تکنیک و صنعت باعث بی وطنی شده است.
پست مدرنیست ها مدعی هستند که زندگی اجتماعی مجموعه ایست از مشخصات و امکانت زبانی و قلمی؛ که تضمین و اعتبار قانونی ندارند. پست مدرنیسم همانطور که قبلن اشاره شد مخالف نوستالژی و شوق دیدار و تفکر پیرامون مفاهیم عام مانند تئوری، اسطوره، و سیستم های فلسفی است. مبلغان پست مدرن میگویند آن مفهومی دورانساز است، سبک و عناصر سبکی متنوع آن در هنر و ادبیات در 70-50 سال اخیر وارد رشته های فلسفه، الاهیات، جامعه شناسی، و فیزیک نیز شده است. این مکتب مخالف و منتقدتئوری و ادعای ترقی و پیشرفت مدرنیسم و عقلگرایی محض است و میگوید دولتهای ملی دچار محدویت هستند و به گلوبالیسم خواهند پیوست. سوزان زونتاگ؛ نویسنده و ژورنالیست مشهور یهودی تبار امریکایی نیز یکی از پست مدرنیست های فراموش شده است.
سیمین دوبوار به نمایندگی از فمنیسم، به طرح پرسشهای پست مدرن از فلسفه غرب نمود و اشاره کرد چرا آن به موضوعات زنانه مانند مقوله خانواده، و رابطه عاطفی میان زن و مرد، تاکنون نپرداخته و بقول پنتاگوراس فقط مردها موضوع فلسفه هستند! فلسفه از زمان سقراط علمی مردانه بوده و زنان دارای افلاتونی نبودند تا آنان را مانند سقراط مشهور کند. مورخین پسامدرن رابله فرانسوی و سقراط یونانی را نیز از آغازگران جنبش پسا مدرن در ادبیات و در اندیشه میدانند. پست مدرن قرن 20 اغلب فرانسوی و به نمایندگی فوکو، دلوژ، دریدا، و بودیلر بود. فیلسوفان سنتی مانند نیچه، هایدگر، ویتگنشتاین، و کانت نیز به طرح نظرات پسامدرنیستی پرداختند. پست مدرنیسم ادبی و فلسفی امریکای از سال 1980 وارد فرهنگ جهانی شد. از جمله مقدمات جنبش پست مدرن وجود: نسل بیت، گروههای فرهنگی حاشیه نشین کلان شهرها، جنبش ضد فرهنگ دولتی در دهه 60 قرن پیشین، فرهنگ فولکلوریک خلقی، جنبش های اعتراضی سیاسی، شورشهای جوانان و دانشجویان، بودند.
نخستین بار رودلف پانویتس در سال 1917 با عنوان کتاب “بحران فرهنگ اروپایی” از واژه پست مدرن استفاده نمود. نماینده الاهیات پست مدرن، فردی با نام تایلور است. فردریک جامسون به جنبه های مارکسیستی در پست مدرن زیر عنوان ” کاپیتالیسم مصرفی گلوبال ” پرداخت. اندیشه پسامدرن اکنون در دانشگاههای غرب نوعی “فلسفه فرهنگ” بشمار می آید. تفکر پست مدرن گرچه مدافع قانون علیت است ولی خود دارای مواضع جزمی و دگماتیک است.

هنر پست مدرن

J.F. Lyotard






