چرا هر جنبش ِ انقلابی، نمی‌تواند به انقلاب منجر شود؟

برگردان : علی شبان :

برگرفته از : «تاریخ جهانی انقلاب ها »                                    

یادداشت مترجم :

در‌واقع هیچ انقلابی بدون ائتلاف بین گروه‌های اجتماعی ی گوناگون و بدون جدایی و یا تغییر ِ شکلی خاص از فراکسیون های نخبگان وجود ندارد. اجازه دهید در همین استدلال، بیشتر پیش برویم : هر انقلابی از نظر جامعه شناختی ناپاک است، زیرا برای پیروزی، گروه های اجتماعی ی متفاوت را گرد هم می آورد.و اما از نظر ایدئولوژیک نیز ناخالص است زیرا همه، پیش از انقلاب، انقلابی  نیستند.  « تاریخ جهانی انقلاب ها»

در سپتامبر ۲۰۲۳، رویداد مهمی در دنیای نشر در پاریس به وقوع پیوست که آن را میتوان در رده ی یکی از بزرگترین های آن به شمار آورد. حاصل این پروژه ی عظیم، اثری بنام ِ «تاریخ جهانی انقلاب‌ها» است که توسط پنج  تن ازاندیشمندان سیاسی و تاریخ نگاران فرانسوی تهیه و تدوین شده ودرباره مفهوم «انقلاب» در دوره های گوناگون و در اقصی نقاط جهان  بحث می کند. برای به ثمر رسیدن ِ این مجموعه  شگفت انگیز در بیش از هزار برگ، افزون بر پژوهشگران فرانسوی، شصت تن از استادان دانشگاه و اندیشمندان سیاسی در سر تا سر جهان همکاری کرده اند. و سرانجام به این تعریف حداقلی از انقلاب رسیده‌اند : « قیام مردمی که نظم مستقر را سرنگون می کند» که در این کتاب، با مطالعات مورد به مورد،غنی شده است.

این پژوهشگران، پا را از تاریخ نگاری کلاسیک فرااتر می گذارند و با محوریت نبخشیدن به انقلاب‌های بزرگ از جمله انقلاب فرانسه تلاش کرده‌اند تا  درعین حال به سراغ آنهائی که به دست فراموشی تاریخ سپرده شده اند، بروند. از این رو، با پافشاری بر نگاه ِ همه جانبه، شکستن میراث های غربی، به ما این امکان را می‌دهند تا انقلاب‌ها را در تنوعشان  واکاوی کنیم و هم بتوانیم آن‌ها را باهم مقایسه نمائیم : وابستگی‌های متقابل  آن‌ها را شناسائی کنیم. و از تاریخ های ملی فراتر برویم تا نشان دهیم وضعیت جهان چگونه است و برای انقلاب مساعد است یا نه. طبیعی است  اگر یک پرسش به روی لبها دیده شود : « امروز چطور؟». در گفتگوئی اختصاصی که در زیر این یادداشت خواهیم خواند، دو نویسنده و پژوهشگر ِ این کتاب،  به این پرسش و پرسش های دیگری از جمله به اعتراضات و جنبش های انقلابی ی چند سال اخیر در ایران خواهند پرداخت. و اما در اینجا بد نیست بخش هائی ازدیباچه ی  این اثر پر ارزش را بخوانیم :

انقلاب، مدتها به عنوان یک شیء ِ مرده و منسوخ شده در نظر گرفته می‌شد و گویی در دوره ای از تاریخ می‌توانست متجلی شود و دیگر عصر آن سپری شده است و تاریخا قفل خورده پنداشته می شد. ولی مدت زمان زیادی نمی‌گذرد که انقلاب دوباره سر از خبرها در آورده است. و علتش هم افقی نو از قیام ها و خیزش های مردمی در سراسر جهان، از تونس، مصر،سوریه،لیبی،و سپس  ایران قد علم کردند. و این همه نشان داد که انقلاب تنها به یک دوره در گذشته اختصاص نداشته و تبلیغی توخالی نبوده است. و نا گفته پیداست که مثل همیشه یک انقلاب خواستش سرنگونی ی قدرتمندان است. و از سوی دیگر جای تعجب نیست که امروزه می‌بینیم مفهوم انقلاب را  لزوماً نمیتوان به تمام این جنبش ها بسط داد.و از این رو، این اصطلاح به شکل فلج گونه، و با رنگ وُ روغنی  که به  آن زده می‌شود از معنای پَر قوام و دوامش می افتد.این کتاب می‌خواهد انقلاب‌ها را از زاویه های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ی آن‌ها موشکافانه بررسی کند.بدین معنا که فهرستی جزئی اما مستدل، مرتبط و مقایسه شده ی جهانی را در تعریف آن به کار گیرد. و با استدلال تاریخی نسبت به صداهای گوناگون ِ برخاسته از انقلاب ها، به مقایسه بنشیند. و همزمان، با نگاهی به انقلاب ها؛ چه آن‌ها که به وقوع پیوسته اند و چه آنهائی که در شُرف رسیدن بجایی نه در یک آینده دور هستند و یا حتی بکلی شکست‌خورده اند، بپردازد.

انقلاب‌ها در اکثر مواقع خیلی عادی، منظم، و تکرار شونده بنظر می رسند. اما برای درک ِ پیش پا افتادگی متناقض آنها، باید معبد « انقلاب‌های بزرگ» را که برای مدت طولانی ذهن دانشمندان و فعالان را به خود مشغول کرده است، رها کنیم. عصر طلایی انقلاب‌ها، آنگونه که در جزوه ها و کتاب‌های درسی مدرسه آموزش داده می شوند، بین ِ سالهای  ۱۷۸۹-۱۸۴۸ دانسته شده است، در حالی که این واقعه ِ مهم را باید بین سالهای  ۱۹۴۵-۱۹۹۱جستجو کرد. و در این سال‌ها بود که در آسیای جنوب شرقی، آفریقا و آمریکای مرکزی و جنوبی و در اروپای مرکزی، انقلاب‌ها موفق شدند. و در این نواحی از جهان، جمعیت عظیمی توانستند خود را از یوغ سلطه ی رژیم های خودکامه و یا از بندگی استعماری رهایی بخشند و رژیم سیاسی تازه‌ای بوجود آورند.و یا حتی در مواردی پس از گذشت زمان، خود ِ آن‌ها دستخوش انقلاب‌های جدید شدند.

فرض بگیریم که انقلاب‌ها نادر و استثنایی هستند، یا اینکه این و یا آن انقلاب؛ فرانسوی،روسی،چینی،آمریکایی یا کوبایی واقعاً بی‌نظیر و مثال زدنی باشند. تمام این برداشت ها، تنها به کاهش بی رحمانه و قضاوت‌های شتابزده و یا داوری قطبی نگرانه و متمرکز شده در این و یا آن انقلاب کمک می کند. و این همان چیزی است که اجازه می‌دهد با کلی گویی های عجولانه به پخش اشتباه های فاحش دست یازیم. زیرا می‌دانیم که انقلاب‌ها موضوع مشاهدات ِ عجولانه و یا قضاوت های قطبی نگرانه هستند : برای برخی، آن‌ها به خودی خو د، ماما ها و لوکوموتیو های واقعی تاریخند و رهایی را سرعت می بخشند. و برای دیگران، بر عکس، آن‌ها ناگزیر به خشونت و ترور ِ توده ها منجر می‌شوند و تهدید‌ کننده ترین بد شُگونی های سیاسی را رقم میزنند. و امروزه بیش از هر زمانی، موضوع انقلاب، بر پایه ی باورهای از پیش شناخته شده و یا ترس و امید و بیشتر از آن، به یک سوژه ی اخلاقی بدل شده است. و نیزبهیچوجه دانشگاه ها از این جدل در امان نمانده اند و جنگ سرد در قرن گذشته، برخورد بین بازنمایی های مخالف انقلاب را برجسته کرده است. به همین دلیل است که بررسی انتقادی ِ سنت‌ها و میراث انقلابی برای قرن حاضر پر اهمیت است. آیا این تنها راهی نیست که بتوان یک مورد را با موارد دیگر در نظر گرفت و بررسی کرد، بی نظمی ها و طنین های آن‌ها را بهتر درک نمود و داستان‌های بزرگی را که از پیش آماده شده اند، به زیر  سوال برد؟ آیا این راهی مطمئن برای رهایی خود ازبرداشت های رایجی نیست که در بسیاری از تاریخ  نگاری علمی یا نظرات معمولی و یا با یقین های ستیز جویانه وجود دارد؟

انقلاب چیست؟ پرسش، ساده بنظر می رسد، اما پاسخ پیچیده است و ما در موارد بسیاری آن را حدس می‌زنیم زیرا پاسخ‌ها متکثر و متفاوت هستند. و حتی ما، نویسندگان کتاب، تعریف آنرا به عهده ی هریک از نویسندگان وا گذاشته ایم. و چون اکثر افراد نخستین عملی که انجام می‌دهند به سراغ فرهنگ لغت می روند، پس بیاییم چند تائی از آن‌ها را باز کنیم : در فرهنگ لغت فرانسوی میخوانیم  : « تغییر ناگهانی و خشونت آمیز در ساختار سیاسی و اجتماعی یک دولت  که گروهی علیه مسئولان یک کشور شورش می‌کنند و قدرت را بدست می گیرند» و در روایت انگلیسی، به «تغییر در شیوه اداره یک کشور، معمولاً با یک سیستم سیاسی متفاوت و اغلب با خشونت یا جنگ »اشاره می کند. و فرهنگ لغت مکزیکی  می‌نویسد : « یک جنبش سیاسی که عموما با مبارزه مسلحانه همراه است، و باعث گسست از وضعیت پیشین ِ یک جامعه و ایجاد شکل‌های تازه‌ای از حکومت و قوانین  می‌شود و شیوه‌های رفتاری متفاوت ایجاد می کند .» و سرانجام در فرهنگ واژه‌ها نزد چینی‌ها چنین می‌خوانیم : « طبقه ی ستمدیده از طریق خشونت قدرت را به دست می گیرد، سیستم اجتماعی کهنه را ویران می‌کند و یک نظام پیشرفته نو جای آن می گذارد. و انقلاب روابط تولید پیشین را از بین میبرد، روابط تازه‌ای برقرار میکند، نیروهای مولد را آزاد میکند و توسعه ی اجتماعی را ارتقاء می بخشد.» بنا براین، فرهنگ لغت چینی یک مفهوم بسیار ایدئولوژیک و متعهد را مطرح می‌کند و از بی‌طرفی ظاهری معمول فراتر می رود.

چه کسی می‌تواند یک جوان و یا شخص سالمندی را که دارای افکار سیاسی است، تغییر دهد؟ چه کسی قادر است از یک جوان، فردی کهنسال و از کهنسال ترین فرد، کودکی نوزاد بیافریند؟ چه کسی قادر است زن را مرد ِ روستا و مرد را زن روستا کند؟ این، انقلاب است. این سخنان شیوا و شگفت انگیز، سخنرانی یک کارگر سابق ِ اتحادیه پُست است که در سال ۱۹۵۸اولین رئیس جمهور ِ جمهوری گینه شد : احمد سکوتوره؛ او  جامعه ای را که از این رو به آن رو شده است، توصیف می کند.جایی که حتی مکان ها، در جای خود قرار نگرفته اند؛و جائی که موقعیت های اجتماعی دیگردر شتاب ِ انقلابی، خود را به داشتن هویت تقلیل نمی دهند. و این بخوبی نشان می‌دهد که چرا یک کارگر رنگرز سابق، مافوری بانگورا Mafory Bangoura توانست در کنار سکوتوره وزیر شود.سازگاری بر سر ارزش‌هایی که هر انقلابی خود را بر پایه ی آن تعریف می کند، اغلب با مبارزات گروه های اجتماعی مطابقت دارد، بدون آنکه بین این نیروها ی حاضر در صحنه، لزوماً  سازگاری وجود داشته باشد.

توجه به این روند، توجه به این قدرت ناهمگن، هدایت نشده و غیر قابل پیش بینی، می‌تواند با شدتی غیر منتظره خود را نمایان کند. زیرا از سویی لحظات انقلابی، دعوت به تأمل در نیروهای اجتماعی حاضر در صحنه اند.جریان های مارکسیستی هرگز از جستجوی یک «سوژه انقلابی» دست بر نداشته‌اند و آن طبقه کارگر است. این ایده‌های از پیش پذیرفته شده گاهی توسط خود مارکسیست ها، اصلاح شده‌اند اما همیشه محتوای ایدئولوژیکی خود را از دست نداده اند. برای مثال، انقلاب کمونیستی ِ چین مدتهاست که بواسطه قدرت موجود و نیز تاریخ نگاری آن کشور، آگاهی طبقاتی،ملی گرایی و تمایل به اصلاحات ارضی و باز توزیع زمین، از مولفه های انقلاب این کشور بوده است. امروزه مطالعه انقلاب که اولین مرحله آن در سال ۱۹۴۹ با اعلام جمهوری خلق چین به پایان رسید، بر دیگر قهرمانان، اعم از نخبگان شهری، روشنفکران و یا طبقات متوسط روستایی ی غیر دهقان تأکید دارد.

به همین ترتیب، انقلاب‌های ضد استعماری در آفریقا، نیروهایی از خاستگاه های گوناگون بسیج کردند و به نوبه خود دگردیسی های قدرتمندی را در سلسله مراتب نمادین [ Symbolique ] برانگیختند. بنابراین، در کشورمالی در سال‌های ۱۹۶۷-۱۹۶۸، در طول ِ « انقلاب فعال» به رهبری مودیبو کِیتا Modibo Keita، دهقانان ِ فقیر، بسیار فراتر از قدرتی که  «از بالا» فرمان میداد رفتند و با «از پائین» ها همکاری کرند و روستا ها را هدف قرار دادند و سرانجام توانستند بدین ترتیب به اصلاحات ارضی شتاب  بخشند. در‌واقع هیچ انقلابی بدون ائتلاف بین گروه‌های اجتماعی ی گوناگون و بدون جدایی و یا تغییر ِ شکلی خاص از فراکسیون های نخبگان وجود ندارد. اجازه دهید در همین استدلال بیشتر پیش برویم : هر انقلابی از نظر جامعه شناختی ناپاک است، زیرا برای پیروزی، گروه های اجتماعی ی متفاوت را گرد هم می آورد.و اما از نظر ایدئولوژیک نیز ناخالص است زیرا همه، پیش از انقلاب، انقلابی  نیستند.

انقلاب یک کنُش جمعی است که در راه پیروزی آن، ممکن است دست اندرکاران، از این امر بلافاصله آگاه نباشند. و افزون بر این، مستلزم تجزیه و تحلیل ِ نقش شخصیت‌های اصلی، روش‌های مشارکت آن‌ها و درگیر شدن عواطف و ذهنیت شخصیت اصلی آن در این برهه ی زمانی است. و گذشته از این، باید انقلاب‌ها را یک‌سره و یکسان ندید. و انقلاب‌ها، به تنهایی ما را به بررسی خود در هر مورد و با ویژگی‌های خاص شان دعوت می کنند. و طبیعتاً  هر جامعه‌ای بنا بر پویایی نیرو های کلان ساختاری خود، بازتاب علت‌ها و پیچیدگی رویداد های آن،  برجسته و نمایان  می شوند. این بدان معناست که هر رویداد انقلابی شکل ویژه خود را به ما می نمایاند.زیرا در هر انقلابی ممکن است افرادی را ببینیم که هیچ تجربه ی سیاسی پیش از آن نداشته‌اند و تازه واردان به صحنه ی عمومی جنبش انقلابی هستند که تا آن زمان ساکت مانده بودند. و به همین خاطر است که با حضور آنها، وسعت اختلاف نظر ها آشکار می شود.و بطور پنهان و آشکار جامعه را در هم می‌ریزد و همزمان به هر رویدادِ انقلابی، قدرتی حیرت آور و هاله ای غیر قابل پیش‌بینی می بخشد. برای توصیف دقیق تر- البته اگر امکان داشته باشد- شیوه‌های بکار گرفته شده توسط ِ  شخصیت اصلی هر جنبش ِ انقلابی و درک ِ تعهد عمومی و جمعی با تمام « انرژی  پیشرونده فوق العاده» نقش تعین کننده ای از خود نشان  خواهد داد. و از این پس، درک ِ شیوه ای که تمام وجدان های فردی بسیج می‌شوند و از آن‌ها خواسته می‌شود شخصاً مسئولیت برعهده بگیرند. و نشان می‌دهد که چگونه سیاست با زندگی روزمره تلاقی پیدا می کند.و چگونه احتمالات جدید و تاکنون غیر قابل تصور ظاهر می‌شوند و دوباره ظاهر می‌شوند. و چگونه با تبدیل شدن به واقعیت‌ها؛  بالقوه ها، بالفعل می شوند. و بدین ترتیب، شما توان یادگیری بیشتری پیدا می‌کنید و انگیزه ها، تقلید ها، آرزو های به رسمیت شناخته شده؛ و حتا رضایت خاطر را تجزیه وُ تحلیل می کنید. به سخن دیگر، « نقش  همفکر وهمراه عاطفی در مشارکت فعال » را واکاوی می‌کنید. و اینگونه است که در نهایت می توانید انقلابیون را در عمل درک کنید.ناگفته پیداست که همه ی آنچه را که گفته شد، بستگی دارد به اینکه بحران سیاسی در یک رژیم استبدادی، دموکراتیک یا نیمه دموکراتیک، در جامعه ی سکولار یا مذهبی، و یا در یک جامعه مدنی فعال رخ داده باشد که تفاوت‌های چشم گیری میتوان در هر یک از آنها دید. و این فرایند از رویکردهای فراملی،  امپراتوری یا جهانی جدا نیست.

آنچه در اینجا حائز اهمیت است، ارزشمند بودن مفهوم انقلاب و بکار گیری درست آن توسط  دست اندر کاران حاضر در صحنه و درک درست این رویداد در لحظه‌های وقوع آنست. و نه آنچه را که مفسران ِ آن‌ها بکار می‌برند. و پرسشی که بلافاصله پیش رو ی ما قرار می‌گیرد : آیا اصطلاح انقلاب به درستی بکار گرفته شده و اگر چنین است، از چه زمانی و آیا همزمان با رویداد بوده است و یا بعداً آنرا انقلابی خوانده ایم؟ این پرسش ها نیاز به تأمل دارد که برگ‌های زیادی  از کتابی که به آن اشاره شد، به این پرسش ها پاسخ خواهد داد. و افزون بر این، آیا انقلاب بیش از هر چیز یک اختراع غربی نیست؟ نیندیشیدن به همه ی این پرسش ها برای فهم زمان و مکان واقعی وقوع یک انقلاب و جایگاهی که به آن نسبت داده می شود، یکی از اساسی‌ترین پایه‌های درک ِ درست ِ این پدیده ی اجتماعی است.بنابراین هیچ چیز پر ثمر تر و مفید تر از آن نیست که مفاهیم تاریخی که غرب محوری زیر بنای آنهاست، همیشه به چالش کشیده شود تا بتوانیم از هر گونه داوری عجولانه دوری گزینیم.

برای مقایسه ی انقلاب‌ها با یکدیگر، باید شیوه ای را بر گزید که نخست بتواند پرسش های بیشتری را پیش ِ روی ما بگذارد. و به بیان دیگر، باید به جست وُ جوی برخی مکانیسم های ابتدایی مشترک و تنوع ِ گسست های بزرگی که تاریخ رژیم ها و نهاد ها را مشخص می کنند، رفت. تاریخ نگار و جامعه شناس آمریکای شمالی، چالز تیلی Chales Tilly، برای چیستی آزمائی ِ  انقلاب‌ها و مقایسه آن‌ها، تمایز بین ِ «موقعیت های انقلابی» و «نتیجه ی انقلابی» را پیشنهاد  می کند. « وضعیت انقلابی » بیانگر «شکاف در بدنه ی سیاسی» است که مقیاس کم وُ بیش وسیع آن، میزان بحران سیاسی را که تروتسکی در تاریخ انقلاب روسیه، « خود دوگانگی قدرت ها» نامیده است، بیان می کند. اما برای اینکه وجود پُر هرج وُ مرج و متضاد این قدرت ِ دوگانه به یک انقلاب مؤثر تبدیل شود، باید دید که آیا به «انتقال قدرت» منجر می‌شود یا نه؛ و در اینجا به طور گذرا از یکی از برتری‌های این تعریف رسمی توجه کنیم : خشونت، برخلاف آنچه که برای مدت طولانی در نگرش‌ها و واکاوی ها دیده می‌شد، اکنون به‌هیچ‌وجه مورد توجه قرار نمی گیرد. و آن را  به نوعی، پرهیز از رد ِ صلاحیت اخلاقی و سیاسی انقلاب دانسته اند. ع.ش

***

و اینک گفتگوی روزنامه لیبراسیون (چاپ پاریس) با دو استاد دانشگاه و تاریخ نگار فرانسوی که در تدوین و تهیه ی «تاریخ جهانی انقلاب ها» سهم به سزایی داشته‌اند، می‌خوانیم. این گفتگو در شماره  ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۳*  با عنوان «برای اینکه انقلاب شود، باید مردم  از ظرفیت خود آگاه باشند» :  منتشر شده است؛  دو پژوهشگر به نام های لودیوین بانتینی Ludivine Bantigny وبوریس گوبیل Boris Gobille  که به ترتیب (L.B) و (B.G) مخفف آن‌ها در این گفتگو خواهد بود.

*تاریخ انقلاب‌ها با تناقض هایی مشخص شده است : بین گسست وُ تداوم، پیش پا افتاده وُ خارق العاده، جهانی و یا محلی….. چگونه میتوانیم بر سر یک تعریف توافق کنیم؟

 L.B برای اینکه انقلاب وجود داشته باشد، نخست باید مردم وجود داشته باشند.به سخن دیگر، یک مقوله جامعه شناختی که در  دل ِ رویداد سیاسی پدیدار می‌شود و از ظرفیت خود برای به ثمر رساندن این رویداد، آگاه است.این خیزش مردمی در تضاد و تغییر ریشه‌ای در برابر قدرت حاکمه است.بنابراین تلاش می‌کند در یکی از سه معیار برای فراهم آوردن شرایط مساعد استفاده کند : سرنگونی قدرت، تلاش برای اصلاح نهادها، وابراز ِ وجود برای دگرگونی گسترده ی روابط اجتماعی چون مالکیت، تولید، توزیع ثروت وغیره.

*شما انقلاب‌های واقعی را در نظر میگیرید؛ اما برای مثال، جنبش های ماه مه ۱۹۶۸، کاملاً با تعریف شما مطابقت ندارد، این را چگونه می‌بینید ؟

 L.B در سالهای حوالی ۱۹۶۸، فرایندهای انقلابی مهمی اتفاق افتاد. بویژه قیام های ضد امپریالیستی که مقاومت ویتنام نمونه تعین کننده ای از آن است. تغییر نگاه به خارج از «غرب» این را به خوبی نشان می دهد :جنبش های ضد استعماری و «سه قاره ای» – آمریکای جنوبی، آفریقا، آسیا – منبع الهام این سال‌ها بودند.و کتاب‌های قصه آن زمان را اگر در نظر بگیریم، احساس تجربه ی یک انقلاب را دارند که ضروری است ! در ۱۹۶۸، «انقلاب» به طور دقیق در غرب وجود نداشت، اما این کلمه مدام مطرح می شد. این لحظه ی امید، قیام وُ اعتصاب عمومی باعث شد تا گروه‌های گوناگونی با یکدیگر دیدار کنند.مهم است که این روایت ها و داستان جنبش ها را که از شکست ها و فرایند های به پایان نرسیده ای، گذر کرده‌اند و گاهی متوقف و یا منشعب  شده اند، در نظر بگیریم.به همین دلیل است که از جنبش سال ۱۹۶۸ و یا ایران صحبت می کنیم.

*دقیقاً در ایران، یک سال پس از مرگ مهسا امینی، جنبش مردمی در برابر رژیمی قرار می گیرد که آن را سرکوب می کند.آیا هنوز می توان از انقلاب صحبت کرد؟

B.G عناصر انقلابی غیر قابل انکار در آن وجود دارد، آما یکی از ویژگی‌های انقلاب‌ها، جدایی‌ها و پراکندگی در دستگاه پلیس و ارتش است، که این در حال حاضر در ایران دیده نمی‌شود .در طول سی سال گذشته، ما شاهد دوره های کمتری از خشونت اعتراض کنندگان در سراسر جهان بوده ایم. و بهبود دستگاه‌های فشار بر معترضین و داشتن نجهیزات پیچیده تر؛ و تکنیک های پلیسی وحشیانه تر می تواند آن را بخوبی توضیح دهند.

*در بسیاری از انقلاب ها، از جمله آن‌ها در ایران، زنان در کانون جنبش ها قرار دارند. آیا آنها مظهر توده ی مردم هستند؟

B.G چه در ایران و یا هر جای دیگری این امر غیر قابل انکار است.انقلاب ها از رسوب بی‌عدالتی‌های ساختاری متعدد رخ می دهند. برای مدت طولانی هیچ اتفاقی نمی‌افتد و ناگهان یک اتفاق باعث یک رسوایی اخلاقی می‌شود که قابل حل نیست. در ایران مرگ مهسا امینی بود. در تونس، آتش زدن محمد بو عزیزی در بازار آن کشور در سال ۲۰۱۰، این لحظات و این افراد به نماد یک وضعیت غیر قابل تحمل تبدیل می شوند. و سپس کل توپِ بی‌عدالتی از نقطه ی کانونی خود به صدا در می آید و سیستم را از مسیر خارج می کند.

*چه کسی بر حق است که به نام مردم حرف بزند و آنقدر مردم را تشویق کند که انقلاب اتفاق بیفتد؟

 L.B از نگاه نظریه پردازان مارکسیست، طبقه کارگر است. ولی «پرولتاریا» میتواند قشر های دیگری از مردم را نیز  در درون صف خود بپذیرد.در جریان انقلاب‌های بزرگ آسیایی و بویژه انقلاب‌های چین، دهقانان از مهمترین نقش آفرینان انقلاب بودند.در مورد اثر یک جنبش انقلابی بر توده های مردم، این امر زمانی به وقوع  می پیوندد که افراد عادی خود را در موقعیت های خارق‌العاده  احساس کنند و این  موجب انگیزه‌های فردی و جمعی شود. تقریباً همیشه بین گروه‌های مختلف که یکی پس از دیگری در جریان انقلابی قرار می‌گیرند، روندی از چرخش و اثراتی از رقابت میتوان دید. و این اکثراً با احساس ِ به رسمیت شناختن شرکت کنندگان در انقلاب و مشروعیت بخشیدن به خود، همراه است.

B.G تنش همواره بین مردم، برای انتخاب وحدت و یا چند دستگی وجود دارد.مردم خود را در یک روند انقلابی به این شکل تثبیت می کنند، زیرا خواهان حاکمیت بر هدایت امور شهری و بر سرنوشت آن هستند.این لحظه‌های نهاد سازی در دل شهرها، آن زمانی است که مردم نیاز به یک اتحاد حداقلی ی جزئی  خواهند داشت. اما تجربه به خوبی نشان داده است که آنها همیشه بسیار متنوع هستند ! برای مثال در میدان تحریر در ۲۰۱۱، دسته های متنوع اجتماعی دست به دست هم داده بودند در  حالی که گزینه های سیاسی همه با هم سازگار نبود  و در میان آن‌ها  لیبرال ها، سکولار ها،اسلام گرا را می‌شد دید.وجود یک ائتلاف، متنوع و متحد در یک مبارزه ی مشترک، اغلب برای نتیجه ی یک انقلاب ضروری است. و آنچه که ممکن است به گسترش زندگی مشترک پس از سرنگونی قدرت حاکمه ، کمک کند.

 *شما به مفهوم «صورت های فلکی» که در آسمان دیده می شوند،  اشاره می‌کنید ، این چه چیزی را پوشش می دهد، که به اعتقاد شما برای تفکر درباره انقلاب‌ها نقشی مهم دارد و مرکزیت  آن‌ها رامی سازد؟

B.G  این مفهوم به وابستگی‌های متقابل و ارتباط  بین انقلاب‌ها اشاره دارد.بنا بر این تعریف، فضا- زمان هائی که در آن‌ها انقلاب‌ها رخ می‌دهند و معنا پیدا می کنند، به یک رویکرد غیر ملی و غیر متمرکز تبدیل می‌شوند.و از این روست که  به «گسترش گرایانه» بودن ِ  آنها کمک می کنند. و اینچنین است که «موج» انقلاب‌ها با عنصر تقلید به کشور های دیگر سرایت می کند. کتاب «  تاریخ جهانی انقلاب ها»،  وام گیری ها، انطباق ها و ویژگی هایی را که باعث می‌شوند هر انقلاب با دیگر  انقلاب‌ها طنین انگیز شود و در عین حال منطق خاص خود را نگه دارد، آشکار می کند. و آنچه را که از اهمیت خاص در این رابطه برخوردار است؛ مثال ِ انقلاب کوبا میتواند باشد که از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ کپی‌برداری نشده  [ تا چند سال بعد از انقلاب اکتبر؛ به دلیل جنگ سرد، خود را « سوسیالیست» نامید.] و به همین ترتیب جنبش های انقلابی آمریکای لاتین در دهه ۶۰ از الگوی گواریست [چه گوارا] وام گرفته شد اما آن را با مبارزه شهری و نه روستایی تطبیق داد.

L.B در دهه ی ۱۹۶۸،  قیام های مردمی در اروپا، ایالات متحده آمریکا، ژاپن،الجزایر، ترکیه، آمریکای جنوبی و بسیاری از کشورهای آفریقایی با پایگاه های ضد امپریالیسم ِ مرتبط با جنگ ویتنام و ضد کاپیتالیسم صورت گرفت. و از سوی دیگر، با گفتمان ِ رد اقتدار گرایی، بویژه در کشورهای شرقی که با اتحاد جماهیر شوروی روبرو بودند، قد علم کردند. و موضوعی که در این جنبش ها وجود داشت، سه مورد را میتوان نام برد : روحیه انتقادی، حاکمیت مردمی و دموکراسی.

B.G : برای اینکه خود را در اقدام انقلابی دیگران بشناسید، لازم نیست در همان گروه فرهنگی بوده باشید. میدان تحریر در قاهره سال  ۲۰۱۱، افرادی را می‌دیدیم که صراحتاً  می گفتند « ما یک انقلاب بدون رهبر هستیم»، و این، یک افق ِ ادعایی برای جنبش هایی در آمریکا و پاریس تا قیام هنگ کنگ در سال‌های ۲۰۱۹-۲۰۲۰ شد. بنابراین در مکان های بسیار متنوع و گوناگون….. می‌توان  شاهد ِ بی اعتمادی نسبت به هرگونه تسخیر انرژی ِانقلابی و یا نوعی اعتماد مردم نسبت به شخصیت اصلی مورد نظر ِ اعتراض کنندگان را مشاهده کرد پس:مسئولیت و ظرفیت خود در به ثمر رسیدن یک انقلاب را به عهده بگیریم.

*با جهانی شده و زیر سئوال بردن سرمایه داری، آیا دولت همچنان «دشمن» اصلی  انقلابیون است؟

B.G سرمایه داری جهانی شده همچنان به دور زدن ِ دولت ها و قوانین آن‌ها ادامه می دهد، اما همچنان به آن‌ها نیاز دارد. دولت ها نیاز های سرمایه را از طریق سیاست‌های عمومی و حفظ نظم پاسخ می دهند.بنا براین تسخیر قدرت دولت همچنان یک مسأله ی حاد انقلابی است. اما ما نمی‌توانیم کاملاً با آن چیزی که امروزه در حال آشکار شدن است، مخالفت کنیم : مبارزات بینابینی که می‌توانند به تدریج نظم موجود را تضعیف کنند.

L.B ودر این رابطه، جریان های بیشتری ادعا می‌کنند که عصیانگر، خود مختار، آزادیخواه، ضد سرمایه داری یا انقلابی هستند. و نقطه مشترک بین آنها، داشتن یک مالکیت اشتراکی به جای دارایی پرسود بود.نمونه آن را میتوان در کمون پاریس، یک جنبش «انجمن گرایانه» (associationniste) با هدف گسستن از سرمایه داری و ایجاد تعاونی ها و یا انجمن‌های تولید کنندگان و مصرف کنندگان دید. این جنبش بر اساس این ابتکارها توانست در سال ۱۸۷۱ یک رویداد انقلابی بوجود آورد.

*امروزه، در سپتامبر  ۲۰۲۳، در کجای انقلاب‌ها ایستاده ایم؟

L.B بسیاری از اعتراض کنندگان در زندان هستند، در دهه ۲۰۱۰ سرکوب قابل توجهی را تجربه کرده‌اند و تعداد زندانیان سیاسی متاسفانه، به طرز چشمگیری افزایش یافته است : در الجزایر، بورکینافاسو، سودان، سوریه،[ایران].

B.G حداقل از زمان اعتراضات  پس از انتخاب مجدد احمدی، نژاد  سال ۲۰۰۹در ایران، که با تقلب صورت گرفته بود و پس از آن، اعتراضات دیگری  در این کشور رخ داد، که همه این‌ها شرایطی مناسب را برای انقلاب  فراهم کرده بودند. و این جنبش ها می توانستند شکل سازنده و ثمر بخشی به خود بگیرند.و در این رابطه باید از کشور شیلی نام برد که موقعیتی مناسب برای رسیدن به انقلاب را تجربه کرد. و آنچه مسلم است، جمعیت های بومی جایگاه مرکزی را در این موارد به خود اختصاص  می دهند.

فراموش نکنیم، با روند هرچه بیشتر ِ شکستگی ها، نابرابری‌ها و درگیری‌ها، شاهد این اعتراضات و جنبش ها خواهیم بود. اما باید دانست که پژوهشگران برای بررسی آینده انقلاب ها، به خاطر تنش جمعیتی، بحران های  زیست محیطی، رقابت‌های سیاسی خشونت آمیز، و عدم تعادل اجتماعی و سیاسی، بیشتر به سراغ  اروپا و آسیا  برای بررسی آینده ی انقلاب‌ها می روند.

*آیا به کشورهای غرب آفریقا فکر می‌کنید که اخیراً کودتا را تجربه کرده اند؟

B.G کودتا ها انقلاب نیستند، زیرا آن‌ها انتقال اجباری قدرت، بدون بسیج مردم هستند، حتی اگر نظامیان عموما ظرفیت ایجاد حمایت در خیابان‌ها را داشته باشند. وضعیت کنونی گابُن نتیجه ی فروپاشی یک رژیم سلسله ای با تکیه بر رانت خواری از سال ۱۹۶۷  بوده است. اگر رضایت مردم پس از وقوع یک کودتا، دیده شود؛ انقلاب نیست، کودتا با حمایت مردمی است.از سوی دیگر، کودتا های دموکراتیک و انقلابی وجود دارد، مانند انقلاب میخک در پرتغال سال ۱۹۷۴، که در آن افسران چپ رژیم سالازاریستی را سرنگون کردند و در آن مردم، به طور دست جمعی به خیابان‌ها آمدند و مانع امیال سرکوبگر شدند که جناح های وفا دار به ارتش  در پی آن بودند.

*امروزه با  مسأله ِمحیط زیستی و اکولوژیکی و جنبش های  طرف دار آن‌ها که گُنگی آفرین شده اند، چه باید کرد؟

B.G بحران های زیست محیطی به یک عامل تعین کننده در بسیاری از انقلاب‌ها تبدیل خواهند شد. همانطور که در گذشته هم وجود داشته‌اند. بسیاری از شورش های مردمی که منجر به انقلاب شد، از کمبود مواد غذایی یا افزایش قیمت آن‌ها  و یا خشکسالی و بلایای طبیعی بوده است. در اینجا تنها مشکلی که برای انقلابیون ممکن است پیش بیاید، مسأله ی عرضه و تولید نیست که در گذشته باید به آن می پرداختند. امروزه حل مشکل حفاظت از اِکوسیستم ها برای تولید و عرضه به بازار، پرسش تازه‌ای را برای انقلابیون مطرح خواهد کرد.

L.B این سؤال شما، ما را وادار می‌کند به جریانی از تاریخ فلسفه ی سیاسی مارکس از دیدگاه بوم شناسی نگاهی بیاندازیم و آن را بازخوانی کنیم.در اتحاد جماهیر شوروی ِ بسیار جوان، بی آنکه شجره نامه مستقیم در این مورد وجود داشته باشد، اقدام‌ها برای حفاظت از محیط زیست ، بویژه در مورد جنگل ها وجود داشت که سپس توسط استالینیسم با خشونت از بین رفت. این پرسش های دقیق و ملموس در جهت زیست محیطی در پایان قرن نوزدهم مطرح شد و امروزه یک «طبقه ی زیست محیطی» میتواند وجود داشته باشد و خود را انقلابی بداند.بهر حال، مسائل زیست محیطی میتوانند زندگی ما را دگرگون کنند و تضاد ها را بیشتر نشان دهند : یا با یک واکنش فاشیستی واقتدارگرا، یا در یک مسیر انقلابی و دموکراتیک.

*چرا فرانسه، که امروزه با جنبش های اجتماعی متعدد روبروست، در آن انقلابی صورت نمی گیرد؟

B.G در فرانسه از سال ۲۰۱۶[از زمان اعتراضات به قانون کار]، کمتر با این همه درگیری های خیابانی  روبرو بوده ایم. برخورد این انرژی اعتراضی با تحجر سیاسی که حتی با تکیه به قانون اساسی از سوی دولتمردان فرانسوی صورت گرفته، شگفت انگیز است. هر چند هریک از این اصلاحات از سوی دولت قانونی  صورت گرفته اند، ولی انباشته شدن آن‌ها به روح ِ دموکراسی خیانت می‌کنند و نشان از تشدید قدرت دارند.ما همچنین آن را در سرکوب جنبش های اعتراضی در زمان جلیقه زردها و یا اعتراض های دفاع از محیط زیست می‌بینیم که سطح آن، همسایگان اروپایی ما را  حیرت زده کرد. عدم  تغییر و تحول ِ اعتراض ها به یک جنبش انقلابی و عدم کناره گیری نیروهای اِعمال قدرت در درون دستگاه حاکمیت، غالبا نقش تعین کننده ای ایفاء می کنند.و عوامل دیگری چون همبستگی و ائتلاف میان طبقات حاضر در جنبش را نباید از نظر دور داشت. و مسأله مهم دیگر، تحقیر و  کم بهاء دادن به حرکت طبقه ی پایین دست  که ممکن است از سوی طبقه ی متوسط ِ رو به بالا خود را نشان دهد. نمونه آن را در جنبش جلیقه زرد ها در فرانسه شاهد بودیم.

L.B اعتراض ها علیه ی شکلی از اقتدارگرایی سرمایه به راه می‌افتند که خشونت امیزند و می‌خواهند به تمام جنبه‌های هستی سرمایه گرایی حمله ور شوند و این حرکت، با شدت عمل قدرت حاکمه روبرو می شود.ما گاهی می‌شنویم که از کلمه ی انقلاب استفاده می‌شود و در جریان جلیقه زرد ها شاهد آن بوده ایم.البته این برای تحقق آنچه که انقلاب تلقی می شود، کافی نیست. ولی نشانه‌هایی از همگرایی را میتوان در آن دید.

B.G فراموش نکنیم که پیش‌بینی اینکه اعتراضات پراکنده چه زمانی و چگونه به همگرایی میرسند یا نه، بسیار دشوار است. ما تنها چیزی که میدانیم این است:امروزه ما شاهد وضعیت خاصی هستیم. باید در انتظار آنچه بود که آینده  رقم خواهد زد.

نوشته‌های داخل ِ [ ] از مترجم است.

*https://www.liberation.fr/idees-et-debats/pour-quil-y-ait-revolution-il-faut-un-peuple-conscient-de-sa-capacite-dagir-20230925_RAQ5J2YYBRFSPEKWVVIGVPHECM/