
سعید از آتلانتا
بازگشت نام «پهلوی» به مرکز بحثهای سیاسی ایران اتفاقی تصادفی نیست. هر بار که جامعه زیر فشار بحرانهای اقتصادی، فروپاشی نهادی و بیاعتمادی عمیق قرار میگیرد، نگاهها دوباره به گذشتهای برمیگردد که—با همهٔ ضعفها و خطاهایش—مسیر توسعه، ثبات و نظم را نمایندگی میکرد. امروز، نه از سر نوستالژی، بلکه بهخاطر احساس یک بیعدالتی تاریخی و شکست آلترناتیوهای پس از انقلاب است که پرسش «چرا پهلوی برمیگرده؟» دوباره در ذهن مردم شکل گرفته.
در نگاه بسیاری، نحوهٔ براندازی حکومت پهلوی در سال ۱۳۵۷ نه یک روند اصلاحی و دموکراتیک، بلکه مجموعهای از تخریبهای سازمانیافته، دروغپردازی، تحریک احساسات عمومی و حذف فیزیکی و سیاسی نیروهای وفادار به نظام سابق بود. پس از انقلاب، بهجای یک روند قانونی و عادلانه، کشور شاهد اعدامهای سریع، پاکسازیهای گسترده، مصادرهٔ اموال، تبعید و آوارهکردن خانوادهها شد؛ تجربهای که در حافظهٔ جمعی بهعنوان یک بیعدالتی تاریخی باقی مانده است.
در این میان، واقعیتهای مثبت و منفی دوران پهلوی نیز بهطور کامل نادیده گرفته شد. با وجود ضعفهای سیاسی و محدودیتهای دموکراتیک، آن دوران با پیشرفتهای اقتصادی، صنعتیشدن کشور، گسترش آموزش و بهداشت، توسعهٔ زیرساختها، رشد فرهنگی و هنری و آزادیهای دینی برای اقلیتها همراه بود. این دستاوردها، که میتوانست پایهای برای اصلاحات تدریجی و حرکت بهسوی دموکراسی باشد، بهجای تکمیلشدن، با یک انقلاب احساسی و بیبرنامه نابود شد و کشور وارد چرخهای از عقبگرد و سرکوب شد. همین احساس «قطع ناگهانی مسیر توسعه» امروز بخشی از جامعه را به بازنگری در گذشته و نگاه دوباره به گزینهٔ سلطنت سوق داده است.
با این حال، نویسندهٔ این متن شخصاً با نظام سلطنتی موافق نیست، اما به رأی مردم احترام کامل میگذارد. هیچ شکل حکومتی—از جمله سلطنت—بهخودیخود مقدس یا مطلقاً نادرست نیست؛ معیار اصلی، منافع مردم، رفاه عمومی و روابط انسانی با جهان است. تجربهٔ کشورهای اروپایی نشان میدهد که پادشاهی میتواند کاملاً دموکراتیک و پارلمانی باشد و نقش پادشاه صرفاً نمادین باقی بماند. بنابراین، مسئلهٔ اصلی نه «سلطنت یا جمهوری»، بلکه دموکراسی، قانونمداری و احترام به حقوق مردم است.
در این میان، گروههایی که امروز تمام انرژی خود را صرف حمله به ایدهٔ بازگشت پهلوی یا نقشآفرینی رضا پهلوی در دوران گذار کردهاند، بهجای ارائهٔ یک آلترناتیو قابلاعتماد، در حال تکرار همان شکستهای ایدئولوژیک و سیاسی گذشتهاند. شکستهایی که ریشه در خودخواهی، خصم، حمایتهای پنهان و آشکار از جمهوری اسلامی و نداشتن پایگاه مردمی داشته است. این جریانها، بهجای ایستادن در کنار مردم، با سرخوردگی و بیپشتوانگی به حمله علیه سلطنتطلبان روی آوردهاند؛ حملهای که بیشتر شبیه فرار از مسئولیت تاریخی است. به همین دلیل، بخشی از جامعه—هرچند بهنادرست—نسبت به این جریانها احساس نفرت و بیاعتمادی دارد.
نتیجهگیری
بازگشت بحث پهلوی نه نتیجهٔ تبلیغات، نه محصول نوستالژی، و نه حاصل یک پروژهٔ سیاسی خارجی است؛ بلکه بازتاب یک واقعیت عمیق در جامعهٔ ایران است: مردم از تکرار اشتباهات، از ایدئولوژیزدگی، از بیکفایتی و از بیثباتی خستهاند.
وقتی آلترناتیوهای موجود نتوانستهاند اعتماد عمومی را جلب کنند و حتی در بزنگاههای تاریخی در کنار مردم نایستادهاند، طبیعی است که جامعه به گذشتهای نگاه کند که—با همهٔ ضعفها—حداقل مسیر توسعه و نظم را نمایندگی میکرد.
بازگشت پهلوی، اگر روزی رخ دهد، نه یک بازگشت به گذشته، بلکه نتیجهٔ انتخاب مردم خواهد بود؛ انتخابی که تنها در یک فضای آزاد، دموکراتیک و بدون ترس معنا پیدا میکند.
و پیام اصلی این نوشته همین است:
هیچ نظامی—نه سلطنت، نه جمهوری—بدون مردم مشروعیت ندارد.
آیندهٔ ایران را نه ایدئولوژیها، نه گروههای سیاسی، بلکه تنها مردم تعیین خواهند کرد.
قابل توجه که برای تدوین این مقاله از هوش مصنوعی هم استفاده شده






