چگونگی تشکیل حکومت دمکرات مردمی ایران

8 روز از آغاز بمباران کردن هوائی گسترده آمریکا و اسرائیل به مکان های نظامی و سیاسی  رژیم جمهوری اسلامی در ایران میگذرد. پس از تضعیف سیاسی و نظامی رژیم ج.ا در این چند روز پرسش بنیادی که در رسانه های جهانی و دولت های اسرائیل و آمریکا بشدت مطرح شده است این است که جایگزین رژیم ج.ا در ایران چه نیروی سیاسی سازمان یافته ای خواهد شد و بیدرنگ بیان مینمایند که هیچ نیروی سیاسی گسترده ای که با دنیای آزاد و دمکراسی های آن که سیاست دوستی با دمکراسی های جهان داشته باشند در افق سیاسی ایران دیده نمیشود. در این چند ماه و پیش و پس از  گشتار بزرگ دهها هزار نفری مردم معترض ایران برضد رژیم جمهوری اسلامی و بوسیله نیروی نظامی سرکوب آن سخن از شاهزاده رضا پهلوی میشد و شعارهائی که بنام او تظاهر کنندگان  معترض به رژیم جمهوری اسلامی میدادند و شاهزاده رضا پهلوی بعنوان رهبر دوران گذار از حکومت ج.ا مطرح شده است. لیکن ما میدانیم شاهزاده تشکیلات سیاسی گسترده و منسجمی ندارد و تا کنون تیم شناخته شده سیاسی را معرفی نکرده است و به همین علت در کوتاه مدت رئیس جمهور دانالد ترامپ او را چندان جدی نمیگیرد همانطور که بخش بزرگی از فعالان سیاسی در این 47 سال در نهایت و در حالت مثبت شاهزاده را بعنوان سمبول جنبش میپذیرند و پذیرآیش یا پذیرشوارگی “مشروعیت” برای او قاعل اند. بخش دیگر که شامل تجزیه طلب ها و کمونیست ها میشود تبلغات منفی خود را آغاز کرده اند و بیانیه با امضا سیاسی های شناخته شده پراکنده منتشر مینمایند.

 بخش فعالان سیاسی که پیرو دمکراسی، آزادی اقتصاد بخش خصوصی و دوستی با دمکراسی های جهان که دنیای آزاد را تشکیل میدهند هستند که نیروی سیاسی آنها اتم آیزد شده است و هدف این نوشتار هستند. این نیروی سیاسی گسترده احتیاج قطعی به دو ویژگی بنیادی دارند نخست یک داستانواره سیاسی و دوم تعداد است که تنها میتواند در یک حزب آشکارا دیده شود. این بخش سیاسی فعال دمکراسی خواه، خواستار اقتصاد بخش خصوصی برای مرفع کردن مردم ایران و دوستی با دنیای آزاد و دمکرات نیرویش اتم آیزد شده است و بهمین علت در معادلات سیاسی ایران به حساب نمی آیند چون در یک حزب با تعداد قابل ملاحظه متشکل نشده است. این قلم برای اینکه این تعقل را بیشتر قابل لمس کند اکنون آنرا در مقیاس کوچک و تجربه شخصی خود گسترش  میدهم. تلویزیون میهن که به احتمال زیاد این نوشار در آن در کنار نوشتار های دیگر پست میشود شاید بهترین نمونه و مجموعه شخصیت های سیاسی دمکرات هستند که در آن هر هفته بطور انفرادی تعقل سیاسی خود را با نوشتار برای خواننده گان یا با سخنوری به گوش شنوندگان آن میرسانند. این سخنوران و نویسندگان و شنوندگان آنها به احتمال زیاد جمعیتی با تعداد زیادی میشوند در اینصورت ما مشاهده مینمائیم تعداد زیادی که شاید به چندین صد نفر میرسند و کم و زیاد از تعقل مشترکی برخوردار هستند و با اینکه یک رسانه آنها را بخوبی باهم پیوند میدهد از جهت توانائی سیاسی نیروی آنها اتم آیزد است و در سپهر سیاسی ایران به حساب نمیایند و به هسته ای جذب کننده جذب نشده اند و مانند ذرات پراکنده در خلع سیاسی سرگردانند و نمینوانند اندیشه سیاسی خود را عملا پیش ببرند و به سپهر سیاسی ایران تحمیل کنند.

نخست کانون توجه به روی نویسنده گان و سخنوران تلویزیون میهن است که چرا با همفکران خود یک گروه تشکیل نمیدهند تا با کسب تعداد به اهمیت اندیشه خود با پیوستن به یک گروه گسترش میدان سیاسی بیشتری بدهند. چنانچه نویسندگان و سخنوران بتوانند در یک مجموع که بهتر است بگویم حزب جمع شوند میتوان از شنوندهگان و خواننده گان نیز همین انتظار را داشته باشند که چرا برای به واقعیت پیدا کردن آرزوهایشان به مرکزی که وقت خود را میگزارد تا به سخنانش گوش دهند و نوشتار هایش را بخواند نمیپیوندد. آنچه اشکار است سخنوران ونویسندگان تلویزیون میهن تلاش مینمایند که هرهفته بروی داستانواره سیاسی خود تاکید کنند و بیشتر آنرا توضیح دهند، پس در اینجا دیده میشود که داستانواره سیاسی هر هفته در شکل های گوناگون و با محتوا های متفاوت تکرار میشود لیکن با تراکم سخنوران و نویسندگان در یک حزب این داستانواره سیاسی پالایش بیشتری خواهد داشت و صراحت بهتری کسب خواهد کرد و این ویژگی هست که میتواند یک حزب دمکرات را دارنده یک برنامه سیاسی روشنی بنماید که تعداد زیادی به آن طبیعتا میپیوندند. اتفاق مهمی که در اینجا در این جریان میافتد این است که به علت داشتن داستانواره سیاسی یکسان و افزایش تعداد باورومندان به این داستاواره سیاسی در چارچوب انظبات حزبی نیروی جاذبه سیاسی آن افزایش پیوسته خواهد داشت و این نیروهای سیاسی دیگر اتم آیز نیست و میتواند در کمیتی باشد که میتواند خود را بنام یک انتخاب سیاسی در سپهر سیاسی ملی وارد میدان سیاست ایران کند.

ما میدانیم رسانه های زیادی وجود دارند که که کم و بیش در آنها فعالیت سیاسی یکسانی در جریان است لیکن نیروی فعالان سیاسی انها نیز اتم آیزد است و فعالان آن متکی به پذیرآیش شخصی خود هستند و میتوانند از الگوی ذکر شده استفاده کنند. تجربه شخصی من در این 47 سال نشان داده است پیوستگان به داستانواره یکسان سیاسی نقشی بنیادی در پیوستن تعداد قابل ملاحظه با کیفیت بالا در یک حزب را دارند. از آنجا که هر دو یا سه ده تعقل نسل ها تغییر مینماید، نسل پس از انقلاب 1357 خورشیدی دگرگونی بنیادی داشته است. داستانواره سیاسی نسل 57 و پیش از ان  مبارزه با امپریالسیم، استثمار و سرمایه داری بود که پیوستگان به آن کمونیست ها و اسلام سیاسی بودند و بر داستانواره سیاسی ایران در جایگاه مخالف رژیم قرار داشتند. باید توجه داشت که توانائی سیاسی سنتی پیوسته در اختیار دربار و اسلام سیاسی بوده است و این دونیروی سیاسی در دوران های مختلف تاریخی این دو جریان باهم در حال همکاری ویا جدال برای برتری خود بوده اند لیکن در هر صورت برای اداره کشور متکی به تحصیل کرده های دیوان سالاری یا بوروکراسی بوده اند.  

در انقلاب مشروطیت برای نخستین بار حکومت در مجلس اول و دوم در اختیار تحصیل کرده ها در چارچوب سیاسی آن که دمکراسی و حکومت نمایندگان مردم در مجلس شورای ملی بودند با توانمندی ماورای قدرت سیاسی در بار و اسلام سیاسی کشور را اداره کرد. حکومت تحصیل کرده ها تا مجلس پنجم پذیرآیش قانونی داشت هرچند توانایی سیاسیش بشدت تضعیف شده بود. در تاریخ معاصر ایران بعد از انقلاب مشروطیت بویژه در دوران حکومت پهلوی نخست تعداد تحصیل کرده ها بشدت افزایش داشت که ضرورتی بود برای ساختن ایران متجدد. در حکومت رضاشاه تحصیل کرده ها با رهبری او ایران متجدد را ساختند و با اینکه مجلس شورای ملی پذیرآیش خود را حفظ کرده بود حکومت تحصیل کرده ها با حکومت مجلس شورای ملی ایران تعطیل شده بود. بخاطر پذیرآیش ملی خود، در دهه 1320 خورشیدی حکومت تحصیل کرده ها دوران کوتاهی توانمندی مطلق داشت و توانست بحران بزرگ جنگ دوم جهانی در کشور را حل کند  لیکن پس از آن نخست بحران نفت و سپس توانمندی دربار به حکومت تحصیل کرده ها در حکومت مجلس شورای ملی پایان داد و  به نقش سمبولیک پذیرآیش سیاسی خود برگشت. در آخرین دهه های حکومت پهلوی دوم سیاست های مترقی اقتصادی و اجتماعی او با همکاری انبوه تحصیل کرده های آن زمان موفقیت های بزرگی بدست آورد، در حالیکه توانائی های حکومت تحصیل کرده ها در حکومت مجلس شورای ملی بشدت تضعیف شد و رژیم شاه بشدت از نظر سیاسی آسیب پذیر شد.

رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی همانطور که از تحصیل کرده های مخالف رژیم شاه برای سرنگونی آن سود برد از بخشی از تحصیل کرده ها که مشکلی با قوانین عهد عتیق اجتماعی آن نداشتند برای پیشبرد تکنولوژی نظامی خود و محدود کردن اجتماعی مردم استفاده کرد. لیکن بدنه بزرگ تحصیل کرده ها ترک میهن خود را به زندگی در حکومت دیکتاتوری عهد عتیق رژیم جمهوری اسلامی ترجیح دادند و بزرگترین جمعیت مهاجر مردم ایران را در دنیا ایجاد کردند و در حال حاضر بیشتر کشورهای جهان مهاجران ایرانی دارند که بخشی از طبقه متوسط یا بالای آن کشورها را تشکیل میدهند.

دراینجا مجددا برمیگردیم به تحصیل کرده های دمکرات مخالف رژیم جمهوری اسلامی و نقش تعیین کننده تاریخی که در این بزنگاه تاریخی میتوانند بازی کنند و پیامی به رئیس جمهوری دانلاد ترامپ بدهند و بگویند ما مردم ایران با چنین حزب دمکرات بزرگ با پشتیبانی انبوه تحصیل کرده های داخل و خارج از ایران بهترین انتخاب برای جایگذینی رژیم جنایتکار و دزد جمهوری اسلامی هستیم. البته ما میدانیم که این یک خواب شیرین است، چون ما هنوز اولین قدم های تشکیل یک حزب دمکرات و سکولار با تعداد میلیونی را بر نداشته ایم و رهبری خود را که نه به سنت پادشاهی  ونه به سنت اسلام سیاسی وابسته است که سنتی گله وارانه است را انتخاب نکرده ایم که یک جریان سیاسی مترقی متعقل قرن 21 است.