
بهرام فرخی رم ایتالیا :
در این مقطع، با تکیه بر اطلاعاتی محدود و خبرهایی که هنوز کامل و موثق نشدهاند، این سطور را درباره نشستی با عنوان “کنگره آزادی ایران” مینویسم, نه برای حکم و قضاوت نهایی، بلکه برای ثبت یک نگاه اولیه. آنچه پیشروست، بیش از آنکه داوری باشد، تلاشی است برای فهمیدن، تلاشی برای آنکه ببینیم این گردهمایی در کجای نقشه پرفرازونشیب سیاست ایران قرار میگیرد.
طبیعی است که با روشنتر شدن ابعاد این نشست،از ترکیب برگزارکنندگان و شرکتکنندگان گرفته تا اهداف، ساختار و خروجیهای آن،تصویر دقیقتری به دست خواهد آمد. در روزهای آینده، با دسترسی به منابع موثقتر و گفتوگو با دستاندرکاران این برنامه، میتوان سنجیدهتر درباره اهمیت یا کاستیهای آن سخن گفت، هم در مقام تأیید، اگر نشانههایی از انسجام و کارآمدی دیده شود، و هم در مقام نقد، اگر نشانههایی از تکرار خطاهای پیشین به چشم بیاید.
این متن، در واقع پیشدرآمدی است بر گزارشی مفصلتر، گزارشی که باید بر پایه داده، روایت و تحلیل شکل بگیرد، نه بر شتاب و پیشداوری. تا آن زمان، آنچه میتوان گفت این است که هر حرکت تازه در سپهر سیاست ایران، خواه کوچک و خواه بزرگ، سزاوار آن است که با دقت، بیطرفی و نگاه حرفهای بررسی شود،نه با هیجان زودگذر و نه با بدبینی از پیش تعیین شده.
در هنگامهای که مردم ایران در داخل کشور تحت فشار مضاعف رژیم اسلامی قرار دارند و خطر حمله نظامی کشور را تهدید می کند و سرنوشت ایران بر لبه تیغی باریک قرار گرفته است، صدایی تازه از دل اپوزیسیون دمکرات برمیخیزد، صدایی که میخواهد از دل تکثر، وحدتی نو بسازد و از دل پراکندگی، نظمی برای فردای ایران بیافریند. “کنگره آزادی ایران” در لندن، نه صرفاً یک نشست سیاسی، که تلاشی است برای بازتعریف مفهوم نمایندگی، همبستگی و مسئولیت در برابر آیندهای که دیگر نمیتوان آن را به تعویق انداخت.
در روزهای ۲۳ و ۲۴ فوریه ۲۰۲۶، نخستین نشست این کنگره در لندن، با حضور بیش از ۳۰ چهره سیاسی به نمایندگی از بیش از بیست گروه و حزب سیاسی و جامعه مدنی برگزار شد, نشستی که قرار بود پیشتر در فلوریدای آمریکا برگزار شود، اما به دلایل مختلف به لندن منتقل شد. این جابجایی جغرافیایی، چیزی از اهمیت راهبردی این ابتکار کم نکرد, بلکه شاید آن را به قلب سیاسی اروپا نزدیکتر ساخت، جایی که نگاههای بسیاری به آینده ایران دوخته شده است.
اکنون قرار است در روزهای ۲۷ و ۲۸ مارس، مرحله اصلی این کنگره با حضور بیش از ۳۰۰ تن از شخصیتهای سیاسی، کنشگران مدنی و نمایندگان احزاب و گروههایی که به گذار از رژیم اسلامی باور دارند، برگزار شود. گستره این دعوت، خود نشانهای است از عطش دیرینه برای یک بستر مشترک، بستری که در آن، صداهای متنوع اپوزیسیون، بدون حذف یکدیگر، به گفتوگو بنشینند.
در پس این ابتکار، نامهایی چون شهریار آهی فعال سیاسی و مجید زمانی کارآفرین و چهره اقتصادی دیده میشود، چهرههایی که کوشیدهاند پروژهای را سامان دهند که خلأ آن سالها در فضای اپوزیسیون احساس میشد. پروژهای که میخواهد از منطق فردمحوری فاصله بگیرد و به سوی نهادسازی، هماندیشی و تولید یک صدای جمعی حرکت کند.
در سوی دیگر این معادله، اردوگاهی قرار دارد که حول شاهزاده رضا پهلوی شکل گرفته است، چهرهای که بیتردید برای بخش قابل توجهی از جامعه ایرانی در داخل و خارج کشور، نماد امید به بازگشت نظم، ثبات و هویت تاریخی است. طرفداران نظام پادشاهی، در سالهای اخیر بیش از هر زمان دیگری حول او بسیج شدهاند و او را نماینده طبیعی این گرایش سیاسی میدانند.
اما واقعیت صحنه سیاسی ایران، به همین یک صدا محدود نمیشود. طیفهای جمهوریخواه، ملیگرا، چپ دموکرات، مشروطه خواه و نیز نمایندگان گروههای قومی و اتنیکی، از کرد و عرب تا بلوچ و ترکمن ، هر یک روایت و دغدغههای خود را درباره آینده ایران دارند. در نخستین نشست این کنگره نیز، حضور احزاب مهمی از کردستان، از جمله کومله و حزب دموکرات، در کنار نمایندگانی از دیگر اقوام و نیز چهرههایی از گرایشهای جمهوریخواه، مشروطهخواه و پادشاهیخواه، نشان داد که این کنگره میخواهد آیینهای از همین تنوع باشد.
در کنار این جریانهای سازمانیافته، شخصیتهای سیاسی منفرد و کنشگران مستقلی نیز حضور دارند که بدون وابستگی حزبی، اما با دغدغهای مشترک ، استقرار یک نظام دموکراتیک در ایران، به این ابتکار پیوستهاند. این ترکیب متنوع، به کنگره آزادی ایران شباهتی میبخشد به یک “مجمع معتمدان ملی”, چیزی در حد و اندازه یک “لویهجرگه” مدرن، که میکوشد نمایندگی نمادین اقشار و صداهای مختلف جامعه را در خود جمع کند.
گفته میشود که حتی از داخل ایران نیز، افرادی به این کنگره دعوت شدهاند که به دلایل امنیتی، نامی از آنان برده نمیشود. همین نکته، اگرچه در سکوت رسانهای بیان میشود، اما یادآور این واقعیت تلخ است که هنوز در ایران، هزینه اندیشیدن به فردای پس از رژیم اسلامی، میتواند به بهای آزادی یا حتی جان انسانها تمام شود.
بسیاری بر این باورند که چنین کنگرهای باید سالها پیش شکل میگرفت. فقدان یک چارچوب هماهنگکننده میان نیروهای اپوزیسیون، بارها فرصتهای تاریخی را سوزانده و انرژیهای اجتماعی را به پراکندگی کشانده است. اکنون، در لحظهای که بحرانهای داخلی و فشارهای خارجی، نظام جمهوری اسلامی را بیش از هر زمان دیگری در تنگنا قرار داده، تشکیل چنین بستری دیگر نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت سیاسی است.
اهمیت این کنگره، تنها در درون اپوزیسیون خلاصه نمیشود. جامعه بینالمللی نیز، بهویژه در سالهای اخیر، بارها بر ضرورت وجود یک بدیل دموکراتیک، متکثر و مسئول در برابر جمهوری اسلامی تأکید کرده است. برای بسیاری از پایتختهای غربی، پرسش اصلی دیگر صرفاً “آیا جمهوری اسلامی تغییر خواهد کرد؟” نیست، بلکه “چه کسی و یا گروهی با چه برنامهای جایگزین آن خواهد شد؟”. کنگرهای از این دست، میتواند پاسخی اولیه به این پرسش باشد و نشانهای از آمادگی نیروهای سیاسی برای گذار مسئولانه و کمهزینه.
با این حال، همانگونه که قابل پیشبینی بود، اعلام برگزاری این کنگره، با موجی از حملات از سوی برخی جریانهای افراطی سلطنتطلب روبهرو شد، جریانهایی که هر گونه ابتکار مستقل از محوریت یک فرد یا یک گفتمان خاص را تهدیدی برای هژمونی سیاسی خود میبینند. این واکنشها، اگرچه تند و گاه تخریبی بوده، اما در عین حال، اهمیت و حساسیت این پروژه را نیز برجستهتر کرده است.
باعث خوشحالی و امیدواری مردم ایران خواهد بود اگر منتقدان این ابتکار سیاسی، با سعهصدر و آغوشی باز از یک رقابت سالم سیاسی استقبال کنند، یا دستکم در شرایط فعلی، بهجای حمله با ادبیات ناهنجار، صبر پیشه کنند و منتظر بمانند تا نتایج این گردهمایی در هفتهها و ماههای آینده روشن شود.
مسئله اصلی امروز اپوزیسیون ایران، نه رقابت بر سر گذشته، که رقابت بر سر آینده است. آیندهای که تنها با پذیرش کثرتگرایی، گفتوگوی سیاسی، و احترام به حق نمایندگی دیگران میتواند ساخته شود. ایران فردا، نه میتواند تکصدا باشد و نه تکچهره، کشوری با این همه تنوع قومی، فرهنگی، فکری و تاریخی، نیازمند سازوکاری است که همه این صداها را در درون یک چارچوب ملی و دموکراتیک به رسمیت بشناسد.”کنگره آزادی ایران” اگر بتواند این اصل ساده اما حیاتی را به یک سازوکار عملی تبدیل کند، میتواند به یکی از نقاط عطف در تاریخ معاصر اپوزیسیون بدل شود, تلاشی برای عبور از منازعات فرساینده، و گامی به سوی یک پیمان ملی نوین.
در نهایت، این کنگره آزمونی است برای بلوغ سیاسی اپوزیسیون دمکرات ایران: آزمونی برای اینکه آیا نیروهای مختلف میتوانند فراتر از منافع کوتاهمدت گروهی، به افق بلندمدت ایران بیندیشند یا نه. اگر پاسخ مثبت باشد، لندن میتواند در مارس امسال، نه فقط میزبان یک نشست سیاسی، بلکه شاهد تولد فصلی تازه در مبارزه برای آزادی ایران باشد، فصلی که در آن، تکثر نه تهدید، که سرمایهای برای ساختن آیندهای آزاد، دموکراتیک و فراگیر تلقی میشود.






